« نیمرو وتلاش برای سلامتی | صفحه اصلی | حرکت »

سفره خانه فرشته

امشب که سه شنبه باشد،ما به سفره خانه فرشته واقع در خیابان فرشته دعوت می باشیم.در اینجا خیلی ترافیک می باشد.نمی دانم چرا همه دخترها و پسرها در ماشین هایشان نشسته اند و با زبان کرولال ها با هم صحبت می کنند.

مادرم می گوید آنها مشغول تبادل اطلاعات می باشند.ما به سفره خانه رسیدیم.هوا خیلی سرد می باشد.اینجا پراز فرشته است.یک آقای ژیگولی که پشت موهایش من را به یاد کامبیز باغی می اندازد،در حال آواز خواندن می باشد و ادای محمدرضا علفزار را درمی آورد.من اصلاً از این محیط خوشم نمی آید.همه دخترها از شدت سرما روسری و مانتو هایشان منقبض شده است و با شال و کلاه آمده اند.پدرم می گوید اینجا بد آموزی دارد.من نمی دانم در این شهر کجا خوب آموزی دارد؟مادرم برای اینکه من یاد نگیرم می گوید اینها آدم برفی هستند.برادرم حدود 1 ساعت است که در حال صحبت کردن با عقشولیش می باشد.من نمی دانم این ها چقدر حرف برای گفتن دارند.اگراز بچگیشان هم شروع کرده باشند الان باید تمام شده باشد.حالا نوبت یک خواننده دیگراست که انگار دیشب سکته کرده است و یک طرف صورتش لمس می باشد و هی می گوید: حالا...حالا.... فرشته ها کم کم دارند به پرواز درمی آیند و آقای خواننده می گوید حرکات موزون ممنوع می باشد!
من نمی دانم حرکات موزون چه می باشد؟پدرم می گوید ندانی بهتر است.اینجا مراسم قرعه کشی هم دارند.من می دانم قرعه کشی چه می باشد.اسم من هم در لیست می باشد.آقای مجری می خواهد اسم برنده هارا اعلام کند.قلب من سر جایش نمی باشد.یکدفعه اسم من را می خواند و از خوشحالی پوستم به من نمی گنجد.من برنده یک عدد ساعت دیواری می باشم.برادرم زیر زیرکی به من می خندد.مادرم می گوید از حسودیش می باشد.ما در حال برگشتن به خانه می باشیم و من در حالی که ساعت دیواری را محکم در بغلم گرفته ام به خواب می روم.

نظرات

حالا بگو ببینم با ساعت چیکار کرد؟ زدیش به دیوار یا نه؟

نظر خود را بگوييد

( نظر خود را در مورد اين مطلب بگوييد. نظرات شما، بعد از دريافت مجوز انتشار از سوي مسئولان سايت، قابل مشاهده مي باشد.
منتظر نظرات شما هستيم!
از نظرات و صبر شما متشکريم.)

نام(Name):

آدرس پست الکترونيکي شما(E-Mail):

آدرس وب سايت شما(URL):

نظر شما(Comment):
(حتي الامکان از تگ هاي HTML استفاده نکنيد!)