قلب و عقل
خیلی دوست داشتم که با یکی صحبت کنم ولی احساس غربت نفسم رو تنگ می کرد. به فکرم رسید برم پیش پیرمرد ولی اون هرچی باید بهم گفته بود، شاید من فقط زمان رو از دست می دادم اما کاش فقط همین بود.
صدای صحبت کردنشون گنگ بود. هیچ وقت سعی نکرده بودم بشنوم. اونا مدام در حال مباحثه بودن ولی من توجهی نداشتم.
- دوستش داره.
= دلیلش چیه؟
- مگه دلیل میخواد. تو می فهمی دوست داشتن چیه؟
= هر چیزی دلیلی داره پس منطقی باش!
- حرف دل رو فقط دل می فهمه. به هرحال باید باهاش صحبت کنه.
= باید اول شرایط بررسی بشه؛ شاید طرفش به اندازه کافی آمادگی شنیدن حرفاش رو نداشته باشه. اگه با شنیدن حرفاش این قدر ناراحت بشه که ... ؟
- ولی اگه این قدر دیر بشه که از دستش بده چی؟ اون وقت نتیجش چه فرقی می کنه؟
= خیل خود خواهیِ!
- چی؟ اینکه دوست داره کنارش باشه، اینکه همش به فکرشِ، اینکه دوست داره اگه کمکی از دستش بر میاد براش انجام بده، اینکه تمام دنیا، تمام خوبیا رو میخواد، ؛ همه چیز رو نه برای خودش، برای این میخواد تا به پای عشقش بریزه؟!
= خیلی ساده ای فکر می کنی چقدر صداقت باور کردنیِ؟
- آره ممکنه من ساده باشم ولی می دونم که هر حرکت بجایی که از دلِ عاشقی که دچار یه عشق پاک شده سرچشمه بگیره، به دل سنگ هم میشینه.
= ولی من نظرم اینه که باید دلایلش رو بگه.
- دلیلی نداره دلایلی که میاره سرچشمش فقط منطق مطلق عقل باشه.
= فکر می کنی همیشه تصمیمات درستِ؟
- تو خودت چی، تا حالا چند بار جلوش رو گرفتی تا نذاری ببیندش؟ تو همش قانعش کردی که مزاحمش نشه و چشمش رو روی همه چی ببنده. تو نمی دونی واقعاً چقدر دوست داره که ببیندش ولی تو بارها و بارها دلایل خودت رو تحمیل کردی، اونم چه دلایلی ...
تا جایی که تونستی باعث بشی همیشه بدترین برداشت ها رو از کارهای اون بکنه؛ به خودش اجازه بده تا خودش رو جای اون قرار بده و در مورد کارهای خودش برداشت بکنه؛ همیشه به خوش بگه نکنه باعث بشم برنجِ، نکنه کاری کنم که توی رودروایسی بیفته، نکنه ناخواسته بهش ضرر بزنم، نکنه باعث دردسرش بشم، نکنه ... ، نکنه ... ، نکنه ...
= نه انگار توشرایط کلی رو اصلاً در نظر نمی گیری. واقعاً شرایط همچین حرکت بزرگی رو داره، طرفش چی؟
- من اصلاً نمی خوام حرکت رو کوچیکش کنم، ولی واقعاً تا حالا از خودت پرسیدی که برای شروع یه شناخت چقدر شرایط لازم؟
= اون بهتره خیلی شرایط رو داشته باشه تا بتونه اعتماد رو ایجاد کنه.
- میدونی مشکل کجاست. مشکل اینه که تو اصلاً درکی از عشق نداری.
= هاها؛ تو چی فکر کردی؟ ...
آره اینم همراهای همیشگی من که هیچ وقت باهم هم جهت نبودن. تصمیم گرفتم تمام قدرتم رو جمع کنم و جلوی این فرسایش درونی رو بگیرم. شاید بهترین راه انتخابم نباشه ولی تمام سعیم رو می کنم و از صمیم قلب آرزو می کنم تا لایق بشم که به بهترینم برسم.










