شیشه بی احساس
بعضی ها میگن شیشه هیچ احساسی نداره؛ نه سردِ سردِ، نه گرمِ گرمِ؛ حتی از نور زندگی ای که بهش می تابه بی تفاوت رد میشه و قلبش گرم نمیشه!
همون ها میگن باز به آینه که لااقل:
وقتی نگاهش بکنی، نگـاهت می کنه؛
وقتی بهش بخندی، اونم بهت می خنده؛
وقتی بهش اخـم بکنی، بهت اخـم می کنه؛
وقتی باهاش حرف نزنی، باهات حرف نمی زنه؛
وقتی کم محلیش بکنی، بهت کم محلی می کنه؛
وقتی باهاش صحبت بکنی، باهـات صحبت می کنه؛
وقتی از عصبانیت خوردش بکنی، اونم خوردت می کنه.
من واقعاً هیچی در مورد آینه و شیشه نمی دونم؛ ولی یه چیزی رو خوب می دونم که همون شیشهِ بی احساس، وقتی بُغ می کنه، کافیه روش از عشق بنویسی تا اشکشو در بیاری!


man az in chiza ke gofti sar dar nemiyaram vali khosham miyad roo shisheye mashinaye kasif benevisam:lotfam mara beshooied :-)
نويسنده: shelman | فوریه 2006
گاهی از شیشه می گوییم و در خود می شکنیم
گاهی از آتش می گوییم و در خود می سوزیم
گاهی از گل می گوییم و پرپر می شویم
...
روزی هم از خود خواهیم گفت تا بمانیم
نويسنده: persianboy | فوریه 2006
چی بگم والا!
نويسنده: آق مهدی مشکی | فوریه 2006