« دلتنگم ... | صفحه اصلی | بشناس مرا ... »

دل چیه؟؟؟؟؟

روزها در گذرند و تو می توانی تولد ساعات جدید را نظاره کنی و حسرت بخوری که چرا ساکن هستی!
شب های خاموش، بهترین لحظات برای تفکرات خلاق بدون هیچ مزاحمتی است و تو به ستارگانی نگاه می کنی که زینت آسمان شب هستند؛ اما به قصه های تلخ جدایی دل می سپاری و حتی در ابرهای مهربان هم، اشک به جای رحمت، می بینی!

خودت هم خوب می دانی، چه فرقی بین خنده از ته دل و گریه از انتهای وجود است! اما نگاه کن کدام را انتخاب می کنی!!!
من در کمدِ اتاقم، تا دلت بخواهد کوله بار ناامیدی و غصه و غم دارم؛ اما چون حوصله ی حمل آنها را نداشتم، در کمد دارند خاک می خورند. اگر از کشیدن کوله بار غم احساس خوبی پیدا می کنی، بگو تا چند کوله بارِ دیگر نیز برایت بفرستم!
و اما سوختن ... هر قدر بخواهی، سوختن را دیده ام و تجربه کرده ام : گاهی فریاد می زنند و گاهی جیغ ... اما آنهایی که سکوت می کنند، می خواهند که سوختن را زودتر فراموش کنند؛ می خواهند حتی کسی نفهمد که سوخته اند ... از قضا این روزها کسانی را دیده ام که دنیای منطق را می آورند، که موقع سوختن باید فریاد کشید!!! وگرنه قابل اعتماد نیستی، یا نقش بازی کرده ای!!! من هنوز هم نمی دانم چه اشکالی دارد ولی آنها حتماً می دانند.
اگر فکر کرده ای که تو تنها به مرگ تدریجی مبتلا شده ای، باید بگویم اگر مرگ را به دو بخش تدریجی و آنی تقسیم کنیم، همه دچار مرگ تدریجی هستند و آنهایی که به مرگ آنی دچار می شوند، قاعدتاً بیشتر نیازمند کمک هستند ... اما حتی به آنها نیز نمی توان کمک کرد!!! اما اگر حوصله ات از تدریجی و کُند بودنِ Game Over شدن سر رفته، خب برای دکتر عزرائیل یک email بفرست! مطمئن هستم که با تمام مشغله اش، برای اعضای این سایت همیشه وقت میذاره!!!
گاهی می دانی که کسی هست ولی نمی توانی با او سخن بگویی، پس گوش کن که او چه می گوید ... وقتی او گفت، تو یا سخن می گویی، یا سکوت می کنی چون دیگر حرفی برای گفتن نداری! در ضمن اگر من جای او بودم، از این که غمهایت را دوباره برایم تکرار نمی کنی، خوشحال هم می شدم. شاید او هم ترجیح بدهد بنده هایش را شادتر ببیند، نه مثلِ من غمگین!
راستی، الآن یک مَثل قدیمی به یادم آمد که می گفت : «خدا گر زِ حکمت ببندد دری، زِ رحمت گشاید درِ دیگری!» ... خب باشه، دیگه چرا قیافه می گیری؟ این مثلها قدیمی شدن؟؟؟ یا می خوای بگی تو که لالایی بلدی چرا خودت خوابت نمیبره؟
اصلاً من رو بگو که خواستم مثلِ آدما حرف بزنم! مَثل ها و کلیشه ها رو ول کنیم. بازم ببینیم اون خودش چی میگه : « اَلآ اِنَّ اَولیآءَ اللهِ لا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنُونَ »... من دیگه چی می تونم بگم؟!؟
اما مرخصی ... من همیشه گفتم و میگم که با مرخصی خیلی حال می کنم!!! اصلاً مرخصی یه مزّه ای میده که نگو و نپرس! رفتی مرخصی جای ما رو هم خالی کن. اما تو رو خدا حرف از حقوق نزن؛ پس فردا از اداره ی دارایی ممیّز میفرستن، ازمون مالیات بگیره ها!!!!
در ضمن مرخصی جای خودش، ازتون دوبله پولِ سایت رو هم می گیریم!
در مورد این که خیلی چیزها هستند که معلوم نیستند، شکی نیست. اما «شاید وقتی دیگر ...» اسمِ یه فیلم نبود؟؟؟؟
از شوخی گذشته، باید بگویم ابر دلیل کوچکی برای باریدنِ باران است.
در نهایت هم از تو می خواهم که فضولیِ من در کارهایت را ببخشی. فکر کردم برای گذر از این وضعیت باید طرز فکر بهتری داشته باشی ... آن طرزِ فکری که همیشه داشتی! اگر هم نمی خواهی، خوب تمامِ عمرت را فرصت داری که غصه بخوری یا زندگی کنی!
برای همه ی دوستان، آرزوی روزهای بهتری دارم ... یادمان باشد امروز ممکن است بهترین روز زندگی مان باشد! خوب است که به دنبال خوشبختی برویم، ولی سعی کنیم در این مسیر هم خوشبخت باشیم، نه اینکه خوشی ها را نابود کنیم!
شاید خوشبختی مجموعه ای از خوشی های کوچک باشد!

نظرات

سلام،
کلمه به کلمه حرفاتون رو قبول دارم. مي دونم که بايد نسبت به اتفاقات اطرافم مثبت نگر باشم.
مطمئن باشيد، هيچ علاقه اي به غصه خوردن و ساکن بودن ندارم.
عاشقانه، زندگي و زندگي کردن رو دوست دارم.
دوست دارم زيبايي هاي خداوند رو با تمام وجودم درک کنم.
اما من به تازگي، کمي زندگيم دچار تغيير شده و براي عادت کردن به اين تغيير نياز به گذر زمان دارم.
از اين که عضو سايت hashalhaf هستم، با تمام وجودم خوشحالم. چون دوستان خيلي خوبي پيدا کردم.
پرسي عزيز ازتون متشکرم که مطلبي گذاشتيد که نگريستن زيبا رو يادآوري مي کرد.
فقط به من کمي زمان بديد تا من هم کوله بار غمم رو يا در کمد خاطرات بذارم و يا از پنجره تنهاييم دور بريزم. فقط بايد مراقب باشم روي سرِ کسي نيفته!!!!!!!!
باز هم ممنون ...
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
پرسی: اولاً، سلام.
ثانیاً، کوله بار غمتون رو در کیسه های مخصوص، دقیقاً ساعت 8:45 بذارید دمِ در تا توی سر کسی هم نخوره یا کسی برش نداره بره باهاش غصه بخوره!!!! :-)
ثالثاً، همینه که هست!
رابعاً، خداحافظِ همگیِ شما!

ببخشید اینجا کجاس من انگاری گم شدم راه خروج از کدوم طرفه؟

راستی قبل رفتن یه سوال تخصصی: شما که خیلی واردی من Game Over شدم یا فقط Hang کردم؟؟؟

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
پرسی: من که وارد نیستم، پس نه راه خروج رو می شناسم و نه دقیقاً می دونم که وضع تو چیه!!!
اما خودم که از دنیا D.C شدم!
:-)

نظر خود را بگوييد

( نظر خود را در مورد اين مطلب بگوييد. نظرات شما، بعد از دريافت مجوز انتشار از سوي مسئولان سايت، قابل مشاهده مي باشد.
منتظر نظرات شما هستيم!
از نظرات و صبر شما متشکريم.)

نام(Name):

آدرس پست الکترونيکي شما(E-Mail):

آدرس وب سايت شما(URL):

نظر شما(Comment):
(حتي الامکان از تگ هاي HTML استفاده نکنيد!)