« مه 2006 | صفحه اصلي | ژوئیه 2006 »

29 ژوئن 2006

یه کوچولو، تا خدا رفت!

طفلکی روزنامه هاش ریخت، باز یه بدشانسی دیگه
پسرک بازم زمین خورد، بازتو کفشاش پُر ریگه
کفشای کهنه وپارش، دوباره اونو زمین زد
باز لباساش پُرگِل شد، تویه روز برفی وبد
اما این بارجای گریه، پسرک پاشدوخندید
خبرروزنامه هاشو، واسه اولین دفعه دید
تاحالا روزنامه هاشو، وانکرده بود بخونه
اون فقط روزنامه می فروخت، آخ! چه بی رحمه زمونه
تیترای روزنامه هاشو، که همه خیس شده بودن
داشت بلند بلند می خوند که، دورشومردم پوشوندن
یه نگاه کرد دید که مردم، هرکدوم یه چیزی می گن
بعدِ چند لحظه دوباره، می گذرن ازاونو میرن
کاغذای خیس وبرداشت، یه گوشه نشست وخندید
امااز خنده تلخش، دل صد تا گریه لرزید
تاحالا روزنامه هاشو، وانکرده بود بخونه
اون فقط روزنامه می فروخت، آخ چه بی رحمه زمونه
سر اون چهارراه سرد، ندید اونو دیگه هیچ کس
آدمای توی این شهر، نمی گیرن از کسی دست
تیترروزنامه ها این شد، یه کوچولو، تا خدا رفت
طفلکی روزنامه هاش ریخت، پسرک چه بی صدا رفت...

گروه Seven

برای دریافت فایل MP3 اینجا رو کلیک کن

شاخه گل سرخ من، شکست !!!

درد غريبي داشت. زخم روحش، آزارش مي داد !!!
خيلي وقت بود سعي داشت زخمش رو نديده بگيره و فراموشش کنه، اما انگار زخمش خيال درمان شدن نداشت و هرازگاهي با دردش، خاطرات تلخ گذشته رو براش زنده مي کرد !!!
دلش مي خواست داد بزنه، ناله کنه؛ اما !!! اما کيي تا حالا ديده کسي از درد روحش فرياد بکشه ؟!
ياد روزهايي مي افتاد که مي خنديد و احساس مي کرد خوشبخت ترين آدم دنياست !!!
روزهايي که دلش مي خواست از شدت خوشبختي فرياد بکشه

توو چند صفحه خاطرات شيرينش، روزهايي رو به خاطر مي آورد که توو ذهنش يه کلبه از آرزوهاي شيرين ساخته بود، کلبه اي که هر خشتش پر از احساس بود .
اما اون روزها از خوشبختي و امروز از بدبختيش نمي تونست فرياد بکشه !!!
کلبه رويايي که با رنج و سختي ساخته بود؛ يک شب دست خيانت خرابش کرده بود !!!
خيانت؟! چه کلمه زشتي !!! اما حقيقت داشت ...
اون شادي رو در اوج ناباوري در وجودش کشته بود !!!
احساسش رو با زجر، توي دلش زير خاکستر نا اميدي و شکست، دفن کرده بود !!!
هر وقت خاطرات گذشته رو مرور مي کرد به خاطر نمي آورد که چي شد که همه چيز خراب شد !!!
همه خيال مي کردن گذر زمان باعث مي شه زخم هاش التيام پيدا کنه و همه چيز فراموش مي شه !!!
اما همه فقط روي زخم رو مي ديدن، هيچ کدوم از عمق زخمش، خبر نداشتن !!!
شايد چون هيچ کس از عمق فاجعه خبر نداشت !!!
پس حتي نمي تونست ديگران رو به خاطر بي خبريشون، سرزنش کنه !!!
اما با گذر زمان زخم ها خوب نشدن که هيچ، دردآورتر و زجرآورتر هم شدن !!!
اون هميشه خيال مي کرد همه چيز و همه کس دارن بهش دروغ مي گن !!! اما چي شد که اين جور شد ؟؟
شايد چون همه بهش مي گفتن اين يه امتحان الهيه !!! اگه صبر کنه، همه چيز درست مي شه !!!
اما گذر زمان هيچ چيز رو حل نکرد !!! اما آخه چرا ؟؟؟
مگه پايان شب سيه، سپيد نيست ؟؟!!! اما اون فقط سياهي ها رو به خاطر مي آورد !!! اگه خاطرات سپيدي هم بود، سياهي ها اون خاطرات رو سياه کرده بودن !!! چون سياهي ها بيشتر بودند !!!
صبح خوشبختي، خيال خط زدن مشق شب زندگي اون رو نداشت ؟؟؟ و غم تنها هديه تاريکي و سياهي ها بود !!! و بغض چشم هاش رو به اشک تهديد مي کرد !!!
اما اون حتي اجازه نداشت براي غمش گريه کنه !!!
آخه تا بغض مي کرد، همه ملامتش مي کردن !!! که اشک بيهوده ريختن هيچ فايده اي نداره !!!
اما هيچ کس اين حق رو بهش نمي داد؛ که حق داره براي احساس مُردش اشک بريزه و خاطراتش رو دفن کنه !!! مگه آدم ها وقتي مُردشون رو دفن مي کنن، براش گريه و زاري نمي کنن !؟
اين همه بي انصافي!!! مگه مي شه ؟؟ آخه چرا ؟؟
ولي اون داشت بي صدا مي سوخت و به هيچ کس حرفي نمي زد !!!
شايد چون خيال مي کرد همه آدم ها باهاش غريبه هستن !!! اما چي شد که اين جور شد ؟؟
غريبانه بين هزاران آشنا جون سپردن؛ زجرآورترين نوع مرگه !!! و اون داشت در سکوت، تجربش مي کرد !!!
اون در غربت احساس، زندگي مي کرد و عاشقانه نفرت رو هر شب صدا مي کرد !!!
هر شب که مي خواست بخوابه با نفرت محض، نفرينش مي کرد !!!
تا اينکه باز صداي خواهش هاي قلبي رو شنيد که براش عاشقانه، ترانه عشق مي خوند !!!
يعني باز شکستن؟؟ يعني باز مُردن ؟؟ مگه ميشه ؟؟
نه، اين بدترين حادثه اي بود که مي تونست اتفاق بيفته !!!
نمي خواست باور کنه، گذشته هاي تلخ با شکل تازه اي باز به سراغش اومدن و در کمينش نشستن !!!
اما آخه چرا ؟؟؟ چرا بعد از اين همه زجر و درد باز هم حوادث گذشته خيال تکرار داشت ؟؟؟
چرا باز دست سرنوشت با بي رحمي، اون رو به سمت امتحان مجدد مي کشيد ؟؟؟
در امتحان قبلي معلمش ناجوانمردانه پاسخ هاي درستش رو خط زده بود و اون در يک قدمي موفقيت، شکست رو تجربه کرده بود !!! اما آخه چرا ؟؟؟
براي دادن يه امتحان ديگه،حالا ديگه خيلي دير شده !!!
حتي براي متاسف بودن هم دير شده !!! و حالا ...
حالا دنيا براش زشت شده !!! قلبش توان تپيدن براي ديگري رو از دست داده !!! شايد چون ترس از شکست؛ باعث شده، از خودش و به خصوص از ديگران بترسه !!! از دل دادن و دل بردن بترسه !!!
اون شهامتش رو از دست داده و ديگه هيچ عشقي رو نمي پذيره !!!
ديگه اون هيچ گل سرخي رو دوست نداره !!! ديگه نمي خواد نمادي از عشق آتشين رو از ديگري هديه بگيره و يا به کسي هديه بده !!! ديگه نمي خواد عاشق رنگ سرخِ گل سرخ باشه !!!
اون هر روز توو دفتر خاطراتش از دردهاش مي نويسه و آخر همه نوشته هاش اين چند جمله رو مي نويسه :
(( خوش به حال اون هايي که عاشق مي شن !!! چون دنيا رو زيبا مي بينن !!!
اما واي به حال اون هايي که در عشق مي شکنن و دنياي بدون عشق رو، زشت مي بينن !!!
اما خيلي ها هستن که به عشقشون مي رسن و زيبايي رو با همه وجودشون احساس مي کنن !!!
اما من وقتي خوشبختي اون هارو مي بينم يه چيزي رو نمي فهمم!!! اونم اينکه :
" چرا وقتي نوبت عشق بازي من شد؛ دلِ تو، از سنگ شد ؟ " ))

شاخه گل سرخ من، شکست !!!
آرزوهايم از هم گسست !!!
غم در خانه دلم، نشست !!!
روزهاي خوش زندگيم، چه زود گذشت !!!
بگو که بود؛ آنکه قلبم را شکست ؟؟؟

28 ژوئن 2006

دوست داري بدوني چه خصوصياتي داري ؟؟؟

( استقلال فکري) ( اشتياق و شور) (ترديد و عدم ثبات) ( درستکاري) ( بلند پروازي) ( خوش سليقگي) ( حساسيت) ( عشق) , ...

( 1 تا 10 فروردين) ( 4 تا 13 مهر) درخت زبان گنجشک ( حساسيت)
سرشار از جذابيت، با نشاط و سرزنده است و دوست دارد توجه ديگران را به خود جلب کند. عاشق زندگي، فعاليت و حتي پيچيدگي ها است. مستقل، خوش سليقه، پراحساس،يار و هم صحبتي خوب است. کسي که تمايل به عفو و گذشت ندارد.

( 11 تا 20 فروردين) ( 14 تا 23 مهر) درخت افرا ( استقلال فکري)
فردي معمولي نيست و سرشار از تصور و خلاقيت و ابتکار، خجالتي و تودار، بلندپرواز و مغرور است. متکي به نفس، به دنبال تجارب جديد و گاهي عصبي است اما حافظه و ذهني قوي دارد و به آساني ياد مي گيرد و هميشه مي خواهد اثري خوب روي ديگران داشته باشد.

(21 تا 31 فروردين) ( 24 مهر تا 11 آبان) درخت گردو ( اشتياق و شور)
نجيب و با ديد وسيع نسبت به جهان، خودجوش و بلندپروازي او نامحدود است. فردي غيرقابل انعطاف، شريکي استثنائي اما بدقلق است. هميشه مورد علاقه نيست اما اغلب تمجيد و تحسين مي شود. مدير و باهوش، بسيار پر حرارت اما گاهي اوقات مغرور است.

( 1 تا 14 ارديبهشت) ( 5 تا 13 مرداد) ( 4 تا 8 بهمن) درخت سپيدار (ترديد و عدم ثبات)
جذاب به نظرمي آيد. با استعداد است.اما اعتماد به نفس بالايي ندارد. در مواقع لزوم بسيار شجاع است و به مهرباني و جوي خوشايند نياز دارد. بسيار مشکل پسند و غالباً تنها است و طبعي هنرمندانه دارد. هماهنگ کننده خوبي است و به فلسفه علاقمند است. در هر موقعيتي قابل اعتماد است و به طور جدي در امور مشارکت دارد.

(15 تا 24 ارديبهشت) ( 12 تا 21 آبان) درخت شاه بلوط ( درستکاري)
هيکل و اندامي خارق العاده، پرابهت، حس عدالت خواهي بالا، يک طراح و سياستمدار است. به راحتي آزرده خاطر مي شود. بسيار حساس، کوشا، گاهي اوقات برتر از ديگران عمل مي کند و گاهي در ارتباطات خود با سايرين سوء تفاهم برايش بوجود مي آيد. خانواده مدار و از لحاظ فيزيکي روي فرم است.

( 25 ارديبهشت تا 3 خرداد) ( 22 آبان تا 1 آذر) درخت ون ( بلند پروازي)
فوق العاده جذاب، پرانرژي، خودجوش و پر مسئوليت هستيد.انتقاد را دوست نداريد. جاه طلب، بلند پرواز، باهوش، مستعد و قابل اطمينان هستيد. به پول اهيمت مي دهيد. خواستار توجه از سوي ديگران هستيد و به پشتوانه و حمايت احساسي نياز داريد.

( 4 تا 13 خرداد) ( 2 تا 11 آذر) درخت ممرز ( خوش سليقگي)
زيباست و به اوضاع و احوال و ظاهر خود توجه دارد. خوش سليقه و فداکار است وزندگي را تا جايي که ممکن باشد راحت مي گيرد. زندگي را به سوي منطق و انضباط سوق مي دهد. به دنبال مهرباني و تقدير از دوستان است. تصميم گيري براي او سخت است و فردي بسيار قابل اعتماد به شمار مي رود.

( 14 تا 23 خرداد) ( 12 تا 21 آذر) درخت انجير ( حساسيت)
فردي مستقل، درستکار، با وفا که از ضد و نقيض گويي و بحث متنفر است. زندگي و دوستانش را دوست دارد. از بچه ها و حيوانات لذت ميبرد. اجتماعي و شوخ طبع است و دوست دارد که بعد از ساعت هاي طولاني کار سخت استراحت کند و از استعداد هنري و هوش بالايي برخوردار است.

( 24 خرداد تا 4 تير) درخت سيب ( عشق)
فردي آرام، گاهي اوقات خجالتي، بسيار جذاب و دلربا با رفتاري مناسب و سنجيده، ماجراجو و بي باک، حساس و ... دوست داريد که ديگران را دوست داشته باشيد و سايرين هم شما را دوست داشته باشند. با وفا، حساس و بسيار بخشنده و با استعداد. شما عاشق بچه ها هستيد.

(5 تير تا 15 تير) ( 2 تا 11 دي) درخت صنوبر ( رمز و راز)
فوق العاده با سليقه است و نمي تواند تنش و فشار عصبي را تحمل کند. زيبايي را دوست دارد. گاهي افسرده مي شود. سرسخت و لجباز است و به همان نسبت که دوست دارد نزديکان خود را حمايت و مراقبت کند با افراد غريبه هم به همان شکل رفتار ميکند. نسبتاً کم ادعا، سخت کوش، با استعداد، فداکار، دور از خودپسندي و فردي که دوستان زيادي دارد و بسيار قابل اعتماد است.

(16 تا 25 تير) ( 12 تا 24 دي) درخت نارون ( بزرگواري)
قيافه و ظاهري خوب دارد و در پوشيدن لباس خوش سليقه است. تقاضا و خواسته هاي او در حد اعتدال است. کم ادعا است و اشتباهات را فراموش نمي کند. با نشاط و سرزنده است و دوست دارد راهنمايي بشود اما نه اينکه از ديگران اطاعت کند. شريکي درستکار و با وفا و دوست دارد براي سايرين تصميم بگيرد. بزرگوار و نجيب، سخاوتمند و شوخ طبع و فردي کارآمد است.

(26 تير تا 4 مرداد) ( 25 دي تا 3 بهمن) درخت سرو ( اعتماد به نفس)
فردي با توان و قدرت فوق العاده، کسي که مي داند چطور خود را با شرايط مختلف در زندگي وفق بدهد.هدياي غير منتظره را دوست دارد و از سلامتي بدني برخوردار است. خجالتي نيست و اعتماد به نفس دارد. سخنراني برجسته، فردي مصمم و با اراده، کمي عجول و بي طاقت و دوست دارد که ديگران را تحت تأثير قرار بدهد. با استعداد، سخت کوش و اغلب خوش بين است و قادر است سريع تصميم بگيرد.

(14 تا 23 مرداد) ( 9 تا 18 بهمن) درخت سدر ( وفاداري)
فردي قوي، عضلاني، انعطاف پذير، کسي که آنچه زندگي به اجبار به او مي دهد مي پذيرد و اما لزوماً آن را دوست ندارد. سعي مي کند ساده و خوش بين باشد.دوست دارد از نظر مالي مستقل عمل کند. مهربان و عاطفي، از تنهائي متنفر، با وفا و گاهي اوقات هم به زودي عصباني مي شود. با احتياط، تحصيل علم و دانش و کمک به ديگران را دوست دارد.

(24 مرداد تا 2 شهريور) ( 19 تا 30 بهمن) درخت کاج ( صلح وآشتي)
عاشق مصاحبت و شرکت در گفتگوهايي است که به توافق منجر بشود. بايد در زندگي آرامش داشته باشد. عاشق کمک کردن به ديگران است و تخيلي پويا دارد. دوست دارد شعر بسازد و به مد علاقه ندارد. هميشه ملاحظه ديگران را مي کند. با همه خيلي دوستانه رفتار مي کند. احساسات لطيفي دارد و به عاطفه و اطمينان خاطر نياز دارد.

( 3 تا 12 شهريور) ( 1 تا 10 اسفند) درخت بيد مجنون ( اندوه)
فردي که دوست دارد از فشارهاي روحي دور باشد. زندگي خانوادگي را دوست دارد و سرشار از اميد و رؤيا است. جذاب،بسيارمهربان،عاشق زيبايي، با استعداد زياد در موسيقي، عاشق سفر به نقاط غيرمعمول،خستگي ناپذير، غيرقابل پيش بيني، درستکار و فردي که مي تواند تحت تأثير قرار بگيرد اما نه هنگامي که در تنگنا باشد. حس ششم خوبي دارد و عاشق خنداندن ديگران است.

( 13 تا 22 شهريور ) ( 11 تا 21 اسفند) درخت ليمو ترش ( شک و ترديد)
با هوش و سخت کوش است و آنچه را زندگي به او مي دهد مي پذيرد. البته بعد از آنکه سعي مي کند شرايط بد را به خوب تغيير بدهد. از فشارهاي عصبي نفرت دارد. از مسافرت و تعطيلات کوتاه لذت ميبرد. ممکن است خشن به نظر بيايد اما واقعاً روحي لطيف دارد. هميشه آماده جانفشاني براي افراد خانواده و دوستان است. بسيار بااستعداد است اما براي استفاده و بهره بردن از آنها بايد زمان پيدا کند. خصلت رهبري بالايي دارد و فوق العاده وفادار است.

( 23 شهريور) درخت زيتون ( عقل)
عاشق مهرباني و رأفت، منطقي و متعادل است و از خشونت دوري مي کند. بردبار و شکيبا،با نشاط و سرزنده، آرام و عادل است و قلبي رئوف و مهربان دارد. از هرگونه بخل و حسادت دوري مي کند. عاشق مطالعه است و از معاشرت با افراد آگاه و فرهيخته لذت مي برد.

( 24 شهريور تا 3 مهر) ( 22 تا 30 اسفند) درخت فندق ( خارق العادگي)
جذاب و گيرا، شوخ طبع، بسيار فهميده و فردي که مي داند چطور روي ديگران تأثير ماندگار داشته باشد. در امور اجتماعي، فعال، مردمي و اغلب اوقات دمدمي مزاج، درستکار، کمال گرا و در رعايت عدل و انصاف قاضي خوبي است.

(22 آذر تا 1 دي) درخت راش ( خلاقيت)
فردي با سليقه،کسي که به ظاهر خودش اهميت زيادي مي دهد. يک برنامه ريز خوب براي زندگي و کار و مسائل اقتصادي، فردي که بدون لزوم بي گدار به آب نمي زند. منطقي و مونس و ياري بي نظير در زندگي به شمار مي رويد.

(( برگرفته از مجله خانواده ))

26 ژوئن 2006

تاثیر خوردن کاکائو و شکلات کاکائویی در فشار خون

آقایون خانوما کی گفته شکلات بده؟ (دقت کنید اول آقایون بد خانوما)

به گزارش یه روزنامه خارجی مطالعات نشان میدهد که خوردن شکلات کاکائویی فشار خون را کاهش میدهد و باعث بهبود حساسیت انسولینی در افراد سالم میشود.
محققان میگویند که نتایج این بررسی ها نشان میدهد در کاکائو وشکلات ترکیبات فلاوونوئید سرشار از آنتی اکسیدان یافت میشود که به سلامت رگهای خونی و متابولیسم مناسب گلوکز کمک میکند.
فلاوونوئید ها خانواده ای بزرگ از ترکیباتی هستند که در دانه ها و پوست گیاهانی مانند: انگورها و دانه های کاکائو و مرکبات یافت میشود
اما مصرف بی رویه کاکائو و شکلات باعث کم خونی میشود در ضمن برادران و خواهران گرامی توجه کنند که بعد از استفاده این مواد قندی حتما مسواک بزنند.

23 ژوئن 2006

درخت

توي تنهايي يك دشت بزرگ
كه مثل غربت شب بي انتهاست
يه درخت تن سياه سربلند
آخرين درخت سبز سرپاست
رو تنش زخمه ولي زخم تبر
نه يه قلب تير خورده، نه يه اسم
شاخه هاش پر از پر پرنده هاست
كندوي پاكِ دخيلِ و طلسم ...

چه پرنده ها، كه تو جاده ی كوچ
مهمون سفره ی سبز اون شدن.
چه مسافرا، كه زير چتر اون
به تن خستگيشون تبر زدن.
تا يه روز تو اومدي بي خستگي،
با يه خورجين قديميه قشنگ،
با تو نه سبزه، نه آينه بود، نه آب ،
يه تبر بود، با تو با اهرم سنگ.

اون درخت سربلند پرغرور، كه سرش داره به خورشيد ميرسه، منم، منم.
اون درخت تن سپرده به تبر، كه واسه پرنده ها دلواپسه، منم، منم.
من صدای سبز ِخاك سربی ام ،
صدایی، كه خنجرش رو به خداست.
صدايي كه تو ي ُبهت شبِ دشت،
نعره اي نيست، ولي اوج يك صداست.

رقصِ دست نرمت اي، تبر بدست،
با هجوم تبرِ گشنه و سخت
آخرين تصوير تلخ بودنه،
توي ذهن سبز آخرين درخت
حالا تو شمارش ثانيه هام
كوبه هاي بي امونه تبره
تبري كه دشمنه هميشه ي
اين درخت محكم و تناوره

من به فكر خستگي هاي پر پرنده هام
تو بزن، تبر بزن
من به فكر غربت مسافرام
آخرين ضربه رو محكمتر بزن

من به فكر خستگي هاي پر پرنده هام
تو بزن، تبر بزن
من به فكر غربت مسافرام
آخرين ضربه رو محكمتر بزن

من به فكر خستگي هاي پر پرنده هام
تو بزن، تبر بزن
من به فكر غربت مسافرام
آخرين ضربه رو محكمتر بزن
آخرين ضربه رو محكمتر بزن
آخرين ضربه رو محكمتر بزن
آخرين ضربه رو محكمتر بزن

برای دریافت فایل MP3 اینجا رو کلیک کن

22 ژوئن 2006

سولفیلیز کنون!

امروز که دوشنبه باشد، ما تصمیم گرفتیم که به مناسبت تولد برادرم، اورا سولفیلیز کنیم.

برادرم قراراست که ساعت 7 به خانه بیاید.عقشولی برادرم، دوستان اورا دعوت کرده است.مهمان ها در حال خوردن می باشند.ما از استرچ، دل توی دلمان نمی باشد.
ساعت 7:
برادرم دم در می باشد.ما چراغ هارا خاموش می کنیم و می خواهیم که اورا سولفیلیز کنیم.ناگهان دررا باز کردیم و با جیغ و سوت و داد از او استقبال کردیم.قلب برادرم سرجایش نمی باشد واز تعجب چشم هایش در حدقه می باشد.ما خیلی خوش حال می باشیم.برادرم از دیدن این صحنه خیلی کیفولی می باشد.او از ترس، لکنت زبان گرفته است و به عقشولیش می گوید:ممن اگه توتوروباز دوباره نه نه نه نه نه نبینممممممممممممت.... مادرم برایش آب قند می آورد و می گوید پسرم از دست رفت!
نیم ساعت بعد:
مهمان ها همچنان در حال خوردن می باشند.معلم انگلیسی برادرم هم اینجا می باشد.اوتازه از فرنگ آمده است و خیلی خارج می باشد.عقشولی برادرم ضبط را روشن می کند.یکدفعه یک نفرمی گوید:یه ماچ دادودمش گرم... معلم برادرم قرش می گیرد وحرکات ناموزون از خودش درمی کند.آدم یه جوریش می شود.من مشغول پذیرایی از مهمان ها می باشم.
یک ساعت بعد:
شام حاضر است.مهمان ها به سمت میزشام یورش می برندودر عرض 10 دقیقه چیزی روی میز باقی نمی ماند.
یک ساعت بعد:
روی میز پراز کادو می باشد.برادرم چشم هایش را می بندد و آرزو می کند.من می دانم که دردلش چه آرزویی می کند.او کیک را می برد وکادوهایش را باز می کند.اواز دیدن کادوهایش خیلی خوشحال می باشد وعقشولانه به همه نگاه می کند.ناگهان یک نفر از بیرون داد میزند: دزد!دزد! ما تولد را فراموش می کنیم وبه بیرون یورش می بریم.پدرم دنبال آقا دزده می دود وبه زمین می خورد.او دست وپایش زخم می باشد.من از دیدن این صحنه غمناک می شوم.
دزد فقیر بیچاره با زانتیا فرار می کند.همه همسایه ها تا کمر،ازپنجره بیرون می باشند وبادیدن مهمان ها می گویند انقلاب شده است!
ما به خانه برمی گردیم.برادرم حسابی سولفیلیزمی باشد.
ساعت 11 می باشد.مهمان هابعد از خوردن همه خوراکی ها به خانه شان می روند.
من از خستگی روی زمین ولو می شوم.برادرم وعقشولیش مشغول دیدن کادوها هستند.درهمین لحظه متوجه می شوم که یکی از موش های من فراری می باشد.من همه جارا دنبالش می گردم ولی اثری از او یافت نمی شود.برادرم می گوید گربه اورا برده است.من غضبناک به او نگاه می کنم.ناگهان صدای جیغ مادرم بلند می شود.من فهمیدم که موشم پیدا شده است!
برادرم می رود که عقشولیش را به خانه شان برساند.من هم با خستگی زیاد به خواب می روم.

18 ژوئن 2006

دکتر علی شریعتی

امروز بیست و نهمین سالگرد کوچ مردی است از تبار باران ،معلمی که اندیشه و سخن اش در گذر از کوچه های تنگ و تاریک زمان هیچگاه رنگ کهنگی نگرفت، روحش شاد و یادش سبز.
"وجودم تنها یک حرف است و زیستنم تنها گفتن همان یک حرف ، اما بر سه گونه :سخن گفتن و معلمی کردن و نوشتن .آنچه تنها مردم میپسندند:سخن گفتن ،و آنچه هم من و هم مردم:معلمی کردن،و آنچه خودم را راضی می کند و احساس میکنم که با آن نه کار،که زندگی میکنم :نوشتن!"

16 ژوئن 2006

صداي تو ...

کنار ساحل قدم مي زنم. تنهام، هيچکس نيست !!! منم و دريا ...
باد با دستاي مهربونش، تن دريا رو نوازش مي کنه !!! بعد براي اينکه من حسودي نکنم، صورت من رو نيز نوازش مي کنه !!! چه دستاي نرم و مهربوني، اما ...
اما دستاي تو، دوست داشتني تره !!!

موج ها، آروم به ساحل مي خورن و يادگاري هر موج، يه صدف کوچيکه؛ که رو تن ساحل جا مي مونه !!!
کفش هام رو درميارم و پاهام رو به دست سرد هر موج مي سپارم.
اما من دلتنگ تر از اونم که ساحل، باد و موج راضيم کنن !!!
چشمام يه عالمه گريه داره و دلم يه بغل بغض !!!
از انتظار خسته شدم !!!
يعني قايق احساس تو به سراغم مياد؟؟
نه ديگه چقدر صبر کنم !!! خبري از اومدنت نيست !!!
من در انتظار تو، امروز همين جا، بي صدا مي ميرم !!!
وقت غروبه !!! خورشيد مي خواد خود کشي کنه !!! مي خواد خودش رو تو دريا غرق کنه !!!
اون هر غروب مي ميره تا مهتاب به آسمون برگرده !!!
من اگه بميرم !!!
يعني تو ميايي به ساحل ؟؟؟
اگه با مرگ من، تو به ساحل بر مي گردي، باشه مي ميرم !!!
باد داره کم کم تند ميشه !!! خورشيد تا نيمه خودش رو در دريا غرق کرده !!! داره صدام مي کنه !!!
COPYOF1.jpg
باد روسريم رو از روي موهام بر ميداره، انگار مي خواد اون رو برات يادگاري بياره !!! موهام رو به دست باد مي سپرم تا ظاهرم هم مثل دلم پريشون بشه !!! حالا دريا هم داره صدام مي کنه !!!
اشک ها هم به کمکم ميان. حالا ماهي ها هم به تماشا اومدن !!!
خوب جشن مرگم با اومدن اون ها کامل شده !!!
ديگه نمي تونم صبر کنم !!!
دريا براي غرق کردنم آماده است !!! خداحافظ اي عشق من !!!
اولين قدم رو براي پيوستن به سمت دريا بر مي دارم !!!
چشمام رو مي بندم و قدم هاي بعدي رو برمی دارم !!!
دريا من رو در آغوش گرفته و داره گلوم رو فشار ميده !!!
ديگه نفس ندارم !!! حالا با دريا يکي شدم !!!
ديگه همه وجودم در دريا فرو رفته !!! من دريايي شدم و تو نديدي !!!
ocean.jpg
تو هيچوقت من رو نديدي !!!
آخرين لحظه است !!!
اما انگار يه صدايي مياد !؟
انگار صداي توست !!!
آره اين صداي توست !!! (( من اومدم، کجايي؟ ))
چرا دير اومدي ؟؟؟
خيلي دير اومدي ...
من دارم مي ميرم و حتي نتونستم بهت بگم: دوستت دارم ...

15 ژوئن 2006

عاشق عشقم

حال می گویم که عاشقم، و این عشق را می شناسم؛ اکنون مطمئنم، آن لحظه که احساس می کردم درست ندیده ام، در اشتباهی عمیق بودم.
آنگاه که دلتنگت شدم فهمیدم که راهی آشنا را در حال طی کردن هستم، و برایم زیبا بود؛ تو فهمیدی و من از آن سخنی نمی گفتم.
مرا ببخش برای لحظاتی که بی آنکه بدانم تو را رنجاندم، ولی بدان که من هیچ گاه حتی لحظه ای نخواستم چیزی جز خودت باشی، تو را همینگونه که هستی دوست می دارم و آنگونه که خواهی بود.

شاکر از آنم که اجازه داد تا لحظاتی در کنارش باشم. بشناسمش و با وجودش به آرامش برسم.


13 ژوئن 2006

جشنواره اتوموبیل های کلاسیک تهران

جشنواره اتوموبیل های کلاسیک تهران، که با همکاری فدراسیون اتوموبیلرانی ایران و به مناسبت بزرگداشت هفته میراث فرهنگی از 8 الی 12 خرداد در کاخ سعدآباد برگزار شد،نوعی گردهمایی منحصربه فرد برای علاقه مندان و مشتاقان اتوموبیل و بخصوص اتوموبیل های کلاسیک بود....

ارتباط انسان با یکی از ساخته های خود یعنی اتوموبیل،به یکصدوبیست سال پیش بازمی گردد.ساخته ای که دنیا را متحول کرده وزندگی بدون آن غیرممکن است.
درحقیقت بشرتوانست به کمک اندیشه ودستان توانای خود،مواد طبیعت را به شکل دیگری درآورده،اتوموبیل را بسازد ودر خدمت خود به کارگیرد.
ازدیگرسوء عامل مهمی که باعث شده وی تا این حد به ساخته خودعلاقمند گردد،
هنروذوق خدادادی بوده که در طراحی وساخت آن بکارگرفت.این ویژگی ها باعث شدند تا باارزش ترین وزیباترین خودروهادر یکی از سبکهای کلاسیک،درتاریخ این صنعت جاودانه گردند.
Mercedes-Benz
بی شک نام "مرسدس بنز"در صنعت خودروسازی دنیا همنام کیفیت ونوآوری است.
شهرت بالای "مرسدس بنز"درجهان به خاطرکیفیت بالای محصولاتش می باشد.
شرکت "مرسدس بنز" به طوررسمی در سال 1926 از ادغام دوشرکت ماشین سازی Benz و Daimlerبه وجود آمد،هرچند سابقه تولید این شرکت به سال 1880 بازمی گردد.
دراین سال دو مهندس آلمانی به نامهای Karl Benz و Gottlieb Daimler نخستین موتور احتراق داخلی را ابداع نمودند.البته در این راه Daimler از کمکهای همکارخود Wilhelm Maybach که نام اتوموبیل سوپرلوکس Maybach امروزی از نام ایشان گرفته شده است،استفاده نمود.
این مهندسین در شرایطی کارمی کردند که هیچ گاه نمی دانستند روزی یکی ازنوآوران تولید خودروهای لوکس در جهان خواهند بود.
درسال 1890 همزمان با آزمایش موفقیت آمیز اتوموبیل ساخت شرکت Daimler، یک تاجر اتریشی به نام"Emil Jelling" که علاقه مند به مسابقه با اتوموبیل بود،این اتوموبیل هارا وارد مسابقه کرد واغلب نیز برندگان مسابقه،اتوموبیل های ساخت Daimler بودند.
او آنچنان از همکاری با شرکت DaimlerوMaybach تحت تاثیر قرار گرفته بود که سفارش های ساخت را یکی پس از دیگری به این دومهندس می داد و نام دخترش Mercedes را برای این اتوموبیل ها انتخاب نمود.
امروز،شرکت اتوموبیل سازی مرسدس بنز تولیدکننده انواع خودروهای سواری،کامیون،اتوبوس،خودروهای VanوSUV می باشد والبته این شرکت سابقه تولید موتورهای کشتی وهواپیما رانیز دارد.
تمایل مشتریان مرسدس بنز به داشتن محصولات جدید،باعث نوآوری وطراحی های جدید شده است.
در ادامه توجه شمارابه دیدن عکس برخی از این اتوموبیل های کلاسیک که در نمایشگاه وجود داشت،جلب می کنم.



BENZ 170 S CABRIO A
بسیار زیبا با تولید بسیار محدود، مورد توجه کلکسینرهای دنیا.



BENZ 300 SL GULLWING
مدل افسانه ای مرسدس بنز با درهایی شبیه بال پرندگان با مهندسی پیشرفته تر از زمان خود.



BENZ 300 SL ROADSTER
نمونه بهینه شده گالوینگ با سقف کروکی.



ROLLS ROYCE PHANTOME
خودروی تشریفاتی شاه سابق و دربار ایران با داخل بسیار لوکس و راحت.



ROLLS ROYCE SILVER CLOUD
یکی از افتخارات صنایع اتومبیل سازی انگلستان.



PHANTHER J 72
خودروی اصیلی که دست ساز بوده و از زیبایی بی مانندی برخوردار است.



MASERATI GHIBLI
یکی از خودروهای اختصاصی شاه سابق؛ طراحی ایتال دیزاین ایتالیا.



D.B/VW PORSCHE
محصول مشترک مرسدس بنز - فولکس واگن - پورشه؛ ساخته شده برای ولیعهد سابق ایران، هدیه صدر اعظم آلمان، تنها نمونه تولید شده در دنیا.



LAMBORGHINI CONTACH
اثر جاودانه" برتونه" طراح بزرگ ایتالیای؛ هدیه اشرف پهلوی به ولیعهد سابق.

12 ژوئن 2006

موج

من آن موجم که آرامش ندارم، به آسانی سر سازش ندارم
هميشه در گريز و در گذارم، نمی مانم به يکجا بيقرارم

سفر يعنی من و گُستاخیِ من هميشه رفتن وهرگزنماندن
هزاران ساحل و ناديده ديدن به پُرسش های بی پاسُخ رسيدن

من از تبار دريا، از نسل چشمه سارم
رها تراز رهائی، حصارِ بی حصارم
ساحل حصارمن نيست، پايان کار من نیست
همدرد و يارمن نيست، کسی که يارمن نيست
درانتظارِمن نیست ...

صدای زنده بودن درخروشم، به ساحل چون ميآيم خموشم
به هنگاميکه دنيا فکر ما نيست، برای مرگ هم درخانه جا نيست
اگرخاموش بشينم، روا نيسست دل ازدريا بريدن کار ما نيستت

من از تبار دريا، از نسل چشمه سارم
رها تراز رهائی، حصارِ بی حصارم
ساحل حصارمن نيست، پايان کار من نیست
همدرد و يارمن نيست، کسی که يارمن نيست
درانتظارِمن نیست ...

من آن موجم که آرامش ندارم به‌ آسانی سر سازش ندارم
هميشه در گريز و درگذارم نمی مانم به يک جا بيقرارم

برای دریافت فایل MP3 اینجا رو کلیک کن

11 ژوئن 2006

سارا انار دارد...

نامش چه آشنا بود یک واژه قدیمی
درس کلاس اول،سارا همان صمیمی
مانده درون سینه یک عشق صادقانه
سارا کلاس اول،سرمشق عاشقانه
شعر قشنگ پائیز،بوی بهار دارد
یک شب بیا بخوانیم،سارا اناردارد
ترسم کلاس اول در یادها نماند
نام قشنگ اورا دیگر کسی نخواند
درس اناروسارا تکلیف هرشبم شد
نام صمیمی او گلواژه لبم شد
سارا کلاس اول تنها چهار حرف است
اما کلاس آخر،سارا هزار حرف است...

تقدیم به همه ساراهای عزیز
شاعر:ناشناس

10 ژوئن 2006

چکاوک

کجای اين جنگل شب پنهون ميشی خورشيدکم
پشتِ کدوم سَد سکوت پر ميکشی چکاوکم
چرا بمن شک ميکنی منکه منم برای تو
لبريزم ازعشق تو و سرشارم ازهوای تو
دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو
پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق هقمو

گريه نمی کنم ، نرو آه نمی کشم ، بشين
حرف نمیزنم ، بمون بُغض نمی کنم ، ببين

سفرنکن خورشيدکم ترک نکن منو نرو
نبودنت مرگ منه راهیه ی اين سفرنشو
نزارکه عشق منوتو اينجا به آخربرسه
بری تو و مرگ من از رفتنه توسربرسه

گريه نمی کنم ، نرو آه نمی کشم ، بشين
حرف نمیزنم ، بمون بُغض نمی کنم ، ببين

نوازشم کن و ببين عشق ميريزه از صدام
صدام کن و ببين که باز غنچه ميدن ترانه هام
اگرچه من بچشم تو کمم قديمی ام گُمم
آتشفشان عشقمو دريای پُرازتلاطُمم


گريه نمی کنم ، نرو آه نمی کشم ، بشين
حرف نمیزنم ، بمون بُغض نمی کنم ، ببين

برای دریافت فایل MP3 اینجا رو کلیک کن

9 ژوئن 2006

گل سرخ ...

مي خوام يه قصه بگم، البته قصه گو خوبي نيستم. اما خوب مي خوام سعيم رو بکنم ...
يکي بود،يکي نبود، غير از خداي مهربون هيچکس نبود.

يه باغي بود که 2 تا باغبون مهربون داشت. يه روزي از روزهاي خدا، باغبون هاي قصه ما، تصميم گرفتن که توو باغ زندگيشون، 3 تا گل سرخ بکارن تا اين گل ها بعد از اون ها، ازشون يادگاري بمونه !!!
گل سرخ اول رو کاشتن، بزرگ و زيبا شد. تا اينکه يه روزي گل رو به داخل گلدوني گذاشتن و فرستادنش به گل خونه تا اون جا بهتر و بيشتر رشد کنه !!!
گل سرخ دوم رو هم کاشتن، اوون هم سرنوشتي مثل گل اول پيدا کرد.
تا نوبت به کاشتن گل سوم رسيد. اين گل با 2 تا گل قبلي فرق داشت. زيبايي خاص خودش رو داشت ؛ اما خوب با همه تفاوتش در حال بزرگ شدن و قد کشيدن بود که ...
که يک روز، مهمون ناخونده اي به باغ زيبا، وارد شد.
اومدن اين مهمون ناخونده که اومده بود تا هميشه ساکن باغ بشه، سر و صدايي به پا کرد .
اما باغبون هاي قصه ما، اين مهمون کوچولو رو خيلي خيلي دوست داشتن و اوون رو هديه خداوند مي دونستن !!!
اين مهمون ناخونده گل سرخ کوچولويي بود که خيلي زود خودش رو توو دل ِ همه جا کرد .
گل کوچولويي که شبيه به 2 گل اول بود، اما خيلي زود گل سرخ سوم عاشق اين گل سرخ کوچولو شد. گل سرخ کوچولو هم عاشق گل سرخ سوم شد و همدم و مونس هم شدن؛ همه کسه هم شدن .
و قصة صميميت اين 2تا گل همه جا پيچيد !!!

تا اينکه نوبت گل سوم هم شد که بره گل خونه !!! دلِ هر 2تا گل گرفت، آخه گل سرخ کوچولو ما هروقت باد يا طوفاني مي شد، به گل سرخ سوم تکيه مي کرد تا باد نبرتش، طوفان نکُشتش!!!
گل سوم هم رفت !!! گل کوچولو تک و تنها شد !!! چند روز گذشت تا همه جا پيچيد که گل سرخ کوچولو تنها شده !!! دل تنگ شده !!! ول وله اي به پا شد !!!
توو همه باغ ها پيچيد که گل سرخ کوچولو تنها شده و دلتنگيش، ضعيفش کرده !!!
خبر به باد و طوفان رسيد !!!
حالا وقتش بود باد و طوفان برن و گل سرخ کوچولو رو اذيت کنن !!!
اذيت کردن يه گل کوچولو و تنها خيلي کار سختي نبود. گل سرخ که تنها شده بود !!! تو حال خودش بود که حالا بايد چيکارکنه ؟! که باد، اومد سراغش !!!
باد بهش گفت: حالا که تنها شدي، دستت رو به دست ِمن بده تا کمکت کنم، تا ديگه تنها نباشي !!! من پيشت مي مونم !!! من هيچ وقت تنهات نميذارم !!!
گل سرخ کوچولو که شکننده و بي تجربه بود؛ با خودش گفت: شايد راست بگه !!! توو اين فکرها بود که به باد اعتماد بکنه يا نه ؟!؟!
که ناگهان صدايي شنيد:
" مي خواي دستت رو به دستان باد بسپاري ؟؟ باد، که جايي موندگار نميشه !!! با تو نمي مونه !!! باد طبيعتش گذشتن و رفتنه !!! ريشه هاي تورو از جا مي کنه و بعد ميره !!! باد و طوفان سرگرميشون دست انداختن گلهاست !!! مي خوان اذيتت کنن، مسخرت کنن و بهت بخندن !!! "
چه صداي آشنايي ؟؟؟ اين صداي کي بود ؟!؟ نمي دونست ...
سرش رو بلند کرد و بلبل رو روی شاخه درخت ديد !!!
اين صداي خانم بلبل بود، اون هم خبر تنهايي گل سرخ رو شنيده بود !!!
گل سرخ تا بلبل رو ديد، خيلي خوشحال شد. بلبل اومده بود تا هميشه پيش گل سرخ بمونه !!!
گل سرخ کوچولو خوشحال شد !!!
بلبل فرياد کشيد و باغبون ها رو صدا کرد !!! باد هم ترسيد و فرار کرد !!!
اما باد رفت تا به طوفان خبر بده !!! خدا ميدونه باد و طوفان چيکار مي خوان بکنن !!؟؟
گل کوچولو و بلبل دستاشون توو دست هم بود .
باغبون هاي مهربون هم حواسشون کاملا به گل سرخ کوچولوشون بود .
گل سرخ کوچولو به بلبل گفت: وقتي داري پرواز مي کني، تا مي توني برو بالا و به خدا بگو:
گل سرخ هنوز کوچيکه !!! مراقبش باش !!!
بلبل گفت: خبر تنهايي تورو، خدا به من داد !!!
خدا گفت، بهت بگم :
" تو تنها نيستي، من هوا ي تو رو دارم. نگران نباش !!! گل سرخ کوچولو، به من تکيه کن؛ که من هيچوقت تنهات نميذارم !!! من نه بادم، نه طوفان !!! من خالق تو هستم !!!
من تورو به باغبون هاي مهربون، هديه دادم.
من از دلِ پاک و قلب مهربونت با خبرم !!! نگران نشو، پليدي ها رو خودم ازت دور مي کنم !!!
من خواستم، تو باشي !!! پس هميشه با تو هستم ... "

**********************************
" خدايا مرا پناهي جز به درگاه تو نيست !!!
تو آگاهي که هيچ عشقي در درونم، جز عشق تو نيست !!!
اي همه هستيم!!! همدم و مونسم، کسي جز تو نيست !!!
کوتاه کردن دست نامردان از دلِ پاکم، برايت ناممکن نيست !!!
مرا از بدي ها دور کن، که قلبم را طاقت شکستن نيست !!! "

رابطه مواد آرایشی و سرطان

آخه خواهر من عزیز من چرا اینهمه چیز میز میمالی سر و صورتت ???

والا خوشگل که نمیشی هیچی خدا نیاره تو شب ببینی این جور آدمارو که سکته میزنی تا 3 شبانه روز یه طرفت لمس میشه تازه واسه سلامتی خودتم مضره. باور نداری؟ این مطلبو بخون شاید سر عقل بیای که البته بعید میدونم...
ترکیبات شیمیایی استفاده شده در مواد و لوازم آرایشی از جمله مواد پارابن وفتالات ارتباط مستقیم با رشد تومورهای سرطانی و بویژه تومورهای سرطان سینه دارد و میتواند به زشد سلولهای سرطانی کمک فراوانی کند.(انشالله) ;-)
پژوهشهای اخیر سازمان مبارزه با سرطان امریکا نشان میدهد که پارابن ها در 20 نوع از نمونه تومورهای سرطان سینه کشف شده است.
پزشکان بر این باورند که سعی برای زیبایی بیشتر با استفاده از مواد آرایشی انسان را به مرگ نزدیکتر و طول عمر را به اندازه قابل توجهی کاهش میدهد.
هم اکنون این نوع سرطان شایع ترین نوع در بین زنان ایرانی است و از هر8 زن دز ایران 1 نفر مبتلا به سرطان سینه است!!! این در حالی است که اکثر بیماران مبتلا به این مرض دارای سنین پایین و میانسال هستند .
حالا بیا 1 ساعت جلو آینه یه مداد بگیردستت هی چپ و راست بکن تو چشت تا یه خط بکشی زیر چشت که مثلا خانوم خوشگل شده .

مَثَل های بین المللی

ضرب المثل انگلیسی: قناعت گنجی است بی پایان.
ضرب المثل عربی: طمع هاگردن مردان بزرگ را از بدن جدا میکند.

ضرب المثل عربی: شاخه ای را که روی آن نشسته ای قطع نکن.
ضرب المثل چینی :روزگار همه درها را به روی بردباری می گشاید.
ضرب المثل انگلیسی:دوســـــــت آئینه موفقیت تو است.
ضرب المثل فرانسوی: در صورتی که سخن به موقع نقره باشد سکوت به موقع طلاست.
ضرب المثل آلمانی : چشم همه چیز را می بیند ولی از دیدن خود عاجز است.
ضرب المثل اسپانیایی : ثروت تو آنجاست که دوستانت هستند.
ضرب المثل پاکستانی : اگر گریه نبود قلب ها ازبین میرفت.
ضرب المثل اسکاتلندی : اگر دست کوتاه است گناه دندان چیست.
ضرب المثل ایتالیایی :آن کس که در حضور از تو بترسد در غیاب از تو نفرت دارد.

زندگی زیباستـــــــــــــــ...

در 15 سالگی آموختم که مادران از همه بهتر میدانند و گاهی هم پدران.
در 20 سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده ای ندارد حتی اگر با مهارت انجام شود.

در25 سالگی دانستم که یک نوزاد مادر را از داشتن 1 روز 8 ساعته و پدر را از داشتن 1 شب 8 ساعته محروم میکند.
در 30 سالگی پی بردم که قدرت, جاذبه مرد و جاذبه, قدرت زن است.
در 35 سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نسیت که انسان به ارث ببرد بلکه چیزی است که خود می سازد
در 40 سالگی دریافتم که خوشبختی در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم بلکه در این است که کاری را که انجام می دهیم دوست داشته باشیم.
در 45 سلگی آموختم که 10 درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق میافتد و 90 درصد آن است که چگونه به آن واکنش دهیم.
در 50 سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست و پیروی کورکورانه بدترین دشمن است.
در 55 سالگی یاد گرفتم که تصمیمات کوچک را باید با مغزگرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب .
در 60 سالگی متوجه شدم که بدون عشق میتوان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمیتوان عشق ورزید.
در 65 سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز باید بعد از خوردن آنچه لازم است آنچه را نیز که میل دارد بخورد.
در 70 سالگی یاد گرفتم که زندگی داشتن ورق های خوب نیست بلکه خوب بازی کردن با ورق های بد است.
در 75 سالگی دانستم که انسان تاوقتی فکر میکند نارس است به رشد و کمال خود ادامه میدهد و به محض اینکه گمان کرد رسیده است دچار آفت میشود.
در 80 سالگی پی بردم که دوست داشتن ومورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است.
در 85 سالگی دریافتم همانا زندگی زیباستـــــــــــــــ...

روزنه

تو روزنه ی نوری، درخانه ی ظلمت پوش
ديباچه ی آوازی، برمتن شبِ خاموش
بر متن شب خاموش ...

چيزی به من از باران چيزی به من از پرواز
چيزی به من از گريه چيزی به من از آواز
می بخشی و می خوابی در بستری از اعجاز
می مانم و می رويم درسنگرِ يک آغوش
برمتن شبِ خاموش

شب حوصله می سوزد، وقتی که تو درخوابی
ظلمت همه ی دنياست، وقتی تو نمی تابی
تنديسه ی تنها ئی، درخوابی و زيبا ئی
مهتابی و بر پيکر، دوری و همينجائی
درخانه ی ظلمت پوش

چيزی به من از باران چيزی به من از پرواز
چيزی به من از گريه چيزی به من از آواز
می بخشی و می خوابی در بستری از اعجاز
می مانم و می رويم درسنگرِ يک آغوش
برمتن شبِ خاموش

تو روزنه ی نوری، درخانه ی ظلمت پوش
ديباچه ی آوازی، برمتن شبِ خاموش
در سنگر یک آغوش ...

برای دریافت فایل MP3 اینجا رو کلیک کن

6 ژوئن 2006

کلی دليل براي اينكه به خود افتخار كنيد ...

یه مطلبی رو در یکی از سایت ها خوندم، دیدم بد نیست که شما هم بخونید !!!

28 دليل محكم براي اينكه به زن بودن خود افتخار كنيد

1- نام هر گل و زيبايي در طبيعت است را روي شما مي‌گذارند.
2- هنگامي كه رنگ پريده يا بيمار هستيد با كمي وسايل آرايش مي‌توانيد خود را زيباتر كنيد و هيچ كس هم از شما ايرادنمي‌گيرد( كاري كه بسياري از آقايان مد روز يواشكي انجام مي‌دهند).
3- تمام شاعران ايران زمين در وصف گل روي شما هزاران شعر گفته و خط و خال و چشم و ابروي شما را ستوده اند.
4- مجبور نيستيد سر كار برويد و پول يك ماه كار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود و لوبيا بخريد.
5- به راحتي و با اعتماد به نفس هر وقت كه لازم بود گريه مي كنيد و غم و غصه هايتان را در دل جمع نمي كنيد تا سكته كنيد.
6- عمرتان بسيار طولاني است.
7- آنقدر حرف براي گفتن داريد كه هرگز كم نمي‌آوريد.
8- هميشه يك عالمه دوست و رفيق ناب داريد و كمتر گرفتار رفيق ناباب مي شويد.
9- هرگز در حمام خود را گربه شور نمي كنيد.
10- بزرگ شده ايد و كمتر براي طرفداري از تيم قرمز و آبي يا اين حزب و آن حزب جلز و ولز كرده و كركري مي خوانيد.
11- ريش و سبيل نداريد كه موقع آب خوردن قبل از خودتان سبيلتان آب بنوشد.
12- عشق و هنر ابداع شماست.
13- هميشه جوان تر از سنتان هستيد و هيچ كس نمي داند شما چند ساله ايد.
14- از سن 9سالگي به بلوغ عقلي و جسمي مي‌رسيد و حالاحالاها بايدبدوند تا به پاي شما برسند!.
15- بهشت زير پاي شماست.
16- اگر موهايتان مرتب نبود يا وقت براي مرتب كردنشان نداشتيد، با سركردن يك روسري قضيه حل است.
17- هميشه در كيفتان آينه داريد و موقعي كه در سلف سرويس دانشگاه قورمه سبزي مي‌خوريد يك دانه لوبيا لابه لاي سبيلتان جا خوش نمي كند.
18- هميشه تميز ونظيف و خوشبو هستيد.
19- به وزنتان اهميت مي دهيد و شكمتان جلوتر از خودتان وارد اتاق نمي شود.
20- هميشه مقداري پول براي روز مبادا داريد كه جز خودتان هيچ كس از جاي آن خبر ندارد.
21- مجبور نيستيد از اين خانه به آن خانه برويد و خواستگاري كنيد، مثل خانمها در خانه مي‌نشينيد تا ديگران با كلي منت و خواهش و التماس و گل و هديه!!! از شما اجازه ي حضور بگيرند.
22- مي‌توانيد موهايتان را بلند يا كوتاه كنيد و هر نوع لباسي كه دوست داشتيد بپوشيد از شلوار تا دامن... و هرنوع كفشي را بپسنديد به پا كنيد از اسپرت تا پاشنه سه سانتي و بالاتر.
23- مجبورنيستيدبارهاي سنگين را جابه جا كنيد يا تن به مشاغل سخت و پايين بدهيد چراكه شما يك خانم هستيد!.
24- حق تقدم با شماست.
25- مرد از دامن شما به معراج مي رود.
26- هرگز از فرط خشم نعره نمي كشيد و از فرط حسادت كبود نشده و خون راه نمي اندازيد.
27- نيم بيشتر صندلي هاي دانشگاه ها را شما تصاحب كرده ايد.
28- ضعيف كش نيستيد و دق و دلي رئيس اداره تان را در خانه خالي نمي كنيد.
... و اگر خوب فكر كنيد مي بينيد كه صدها دليل محكم ديگر وجود دارد كه شما به زن بودن خود افتخار كنيد.

18 دليل محكم براي اينكه به مرد بودن خود افتخار كنيد

1- هميشه از نام خانوادگي شما استفاده مي‌شود.
2- مدت زمان مكالمه‌ي تلفني شما حداكثر30 ثانيه است.
3- براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد.
4- در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد.
5- دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند.
6- جنسيت شما در موقع مصاحبه‌ي استخدام مطرح نيست.
7- لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد.
8- ظرف مدت 10دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد.
9- همكارانتان نمي‌توانند اشك شما را در بياورند.
10- اگر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نمي‌گيرد.
11- رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است.
12- با يك دسته گل مي‌توانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد.
13- وقتي مهمان به خانه‌ي شما مي‌آيد لازم نيست اتاق را مرتب كنيد.
14- بدون هديه مي‌توانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد.
15- مي‌توانيد آرزوي هر پست ومقامي را داشته باشيد.
16- حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابه‌ي داخلي يا خارجي بلد هستيد.
17- ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد.
18- ... و بالاخره روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد.

5 ژوئن 2006

کبوتر

آسمون بغضش رو، خالی می کنه،
آدم رو، حالی به حالی می کنه،
کوچه ها رنگِ زمستون می گیرن
شیشه ها، بخار و بارون می گیرن

آدما، چتراشون رو وا می کنن
گریه ی ابر رو تماشا می کنن
نمی خوان مثلِ درختا تر بشن
از دلِ قطره ها با خبر بشن
نمی خوان بی هوا خیسِ آب بشن
زیرِ بارون بمونن، خراب بشن؛
زیر بارون بمونن... خراب بشن ...

...

اما تو، چترت رو بستی، کبوتر
زیرِ بارونا، نشستی کبوتر
رفتی و سنگا شکستن، بالِت رو
اومدی، هیچکی نپرسید حالت رو
اومدی، هیچکی نپرسید حالت رو ...

بعضیا دشمن های خونی شدن
بعضیا غولِ بیابونی شدن
بعضیا، میگن که بارون کدومه
بوی نم، شرشرِ ناودون کدومه

...

دیدی، دیدی آسمون خراب شد سرِ ما،
غصه شد وصله ی بال و پَر ما،
حالا تو ...
حالا تو سایه نشینی مثلِ من ...

حالا تو سایه نشینی مثلِ من،
خوابای ابری می بینی مثلِ من،
چقدر اینجا می خوری، خونِ جگر،
کبوتر عصات رو بنداز و بپر،
کبوتر عصات رو بنداز و بپر ...

برای دریافت فایل MP3 اینجا رو کلیک کن

4 ژوئن 2006

آیا میدانید؟

70درصد ازجمعیت جهان امکان دستیابی به تلفن را ندارند!

اعصابی که در بدن شما وجوددارد به اندازه فاصله زمین تا ماه است!

اگر قطر زمین را 1 میلی متر فرض کنیم قطر خورشید 11 سانتی متر و قطر بزرگترین ستاره 100 متر است!

اگر ریشه های یک درخت صنوبر را به هم وصل کنیم طول آن به 2 یا 3 متر میرسد در حالی که طول ریشه های یک شاخه گندم به 600 متر و طول ریشه های نیشکر به 20 کیلو متر میرسد!

در جهان 25 میلیارد تن بمب اتمی وجود دارد یعنی برای هر نفر بیش از 4 تن بمب اتمی!
عمومی ترین نام در جهان محمد است !

یکی از مواد تشکیل دهنده دینامیت بادام زمینی است!

یک کوسه از طریق شنیدن ضربان قلب طعمه خود (ماهی) را پیدا میکند!

یک گالن روغن سوخته می تواند تقریبا یک میلیون گالن اب تمیز را آلوده کند!

واکسن آنفولانزا از جنین مرغ ساخته میشود!

موش های صحرایی چنان سریع تکثیر میشوند که در عرض 18 ماه 2 موش صحرایی قادرند 1 میلیون فرزند داشته باشند!

روزانه14000 نفر به بیماری ایدز مبتلا میشوند!

و بلاخره آیا میدانید در هر 3 دقیقه 1 انسان روی زمین اعلام میکند که بشقاب پرنده دیده است!!


سِحرِ سحرگاه


سحرگاه، آواز عشق می خواندند؛
و پرندگان کارشان، سبحِ پروردگارِ صبح بود ...
خونِ عشق، در وجود نیمکره ی سرد، دوید؛
و خداوندگارِ زمین، روحِ زمان را، بر ما دمید؛
و این بار هم، آمد این نوید،
که خداوندگارتان، خداوندِ عشق است و امید!
و بندگان، همه مسحور سِحرِ سَحرگاهانند ...

3 ژوئن 2006

7 عدد شانس?

تا حالا شده به مسائل ساده اطراف دقیق تر بشین مثلا همین عدد 7 .

چرا هفته 7 روزه؟,چرا سفره عید 7 سین چیده میشه؟
چرا رنگین کمون 7 رنگه؟
چرا نت های موسیقی 7 تا هستند؟
چرا عجایب دنیا 7 گانست؟
وهزاران 7 های دیگه که ساده از کنارش به سادگی و بی توجهی رد میشیم .
چرا بین این همه عدد بعضیا 7 رو عدد شانس میدونن؟

ستاره کوچک ...


تو از معجزه احساس غافل مانده اي !!! درِ احساس به روي همه بسته اي !!!
در انزوا نشسته اي و در انتظار طلوع خورشيد هستي !!!
تو چشم به آسمان دوخته اي و عشق را فرياد مي زني !!! عشقي که در خورشيد مي جويي !!!
اما ...

اما خداوند به تن من نيز، چون خورشيد نور عشق بخشيد !!!
اگر چه کوچکم، اما قلبي سرشار از عشق دارم، خالي از غرور !!! چون در جسم کوچکم، آنقدر عشق بخشيده شده که ديگر جايي براي غرور و خودخواهي نمانده است !!!
و کوچک بودنم به من چيزها آموخت !!!
به من آموخت که ببخشم بي منّت و تمنا کنم با خواهش !!! اما ...
اما از مني که عشق را به جانم بخشيده اند، انتظار بيهوده ايست که عشق ببخشم و آن را، طلب نکنم !!!
و افسوس ...
که تو چشم به آسمان دوخته اي و خورشيد را مي ستايي و مرا نمي بيني !!!
تو جادويِ زيبايي و بزرگي خورشيد شده اي !!! چگونه ستاره کوچک را توان رقابت با خورشيد باشد ؟؟؟
من هنوز اسير خود خواهي هر روز خورشيدم !!! تمناي يک لحظه جان گرفتن و درخشيدن در روز را به خاطر زيبايي و قدرت خورشيد، مدت هاست در سياه چاله هاي کهکشان آرزوهاي دور و محالم از خاطر برده ام !!!
من توان مبارزه باخورشيد را ندارم، توان به بند کشيدن قلب سرشار از خواهش تو را نيز ندارم !!!
چگونه از اسير، توقع به اسارت کشيدن داري ؟؟؟
خورشيد مدت هاست که مرا در دام خويش به اسارت درآورده است !!!
و براي شکنجه من، قصه عاشقان دل خسته اش را در گوشم زمزمه مي کند و آه !!!
آه از وقتي که نام تو را با غرور مي خواند و آخرين اميد فرار از اسارت را در درونم، بي رحمانه مي کُشد !!!
من اسير غرور آفتابم، سو سوي شبانه من، آنقدر ضعيف شده که ستاره خاموش ناميده مي شوم.
و حتي گاهي ابر سياه شب نيز، در ميان من و چشمان تو قرار مي گيرد و غمم را بيش از پيش مي کند !!!
من هنوز در نگاه تو، تصوير خويش را مي جويم و تو حتی چشمانت را به روي من مي بندي و خواب آفتاب را مي بيني !!! و جان سپردنم را، نمي بيني !!!
آخرين اميد زنده شدن را تو نيز از جانم گرفتي !!! مگر گناه من چه بود ؟؟؟
شايد گناه من اين بود، که خورشيد نبودم !!!
من در اسارت خورشيد آموختم که اجازه خواستن و عاشق شدن را ندارم !!!
من مدت هاست که کم نور شده ام . اگر خورشيد رهایم کند، خاموش مي شوم و در سياه چاله ها
هزار تکه مي شوم. اما ...
اما در لحظه تکه تکه شدن، نور ضعيفم، قدرت تابيدن خواهد يافت !!!
و در هنگام جان سپردنم، در چشمانت آشکار خواهم شد !!!
آن هنگام، اين تو و آفتاب خواهيد بود، که از مرگم اندوهگين خواهيد شد.
آفتاب از آزاد شدن اسيرش اندوهگين مي شود و تو از آزار دادن ِقلب شکستة اسيرش !!!
تو مي ماني و حسرت !!!
آن وقت ديدن خورشيد در هر طلوع چشمانت، زجرآورترين داغ بر روي دلت خواهد بود !!!
هر شب، در آسمان مرا خواهي جست و ديگر مرا نخواهي يافت !!!
اما عزيزکم، قصه پر غصه مرا از خاطر ببر، من تو را سرزنش نمي کنم !!!
شايد اين گناه من بود، که خورشيد نبودم !!!

" خدايا، کمکم کن تا قلبي رو نشکنم و اشک رو به چشمان کسي هديه نکنم "
" خدايا راضي به شکستن هيچ قلبي نشو، اما اگه قراره قلبي شکسته بشه؛ بذار اون قلب، قلب من باشه نه قلب ديگري؛ چون من طاقت ديدنِ هيچ قلب شکسته اي رو ندارم "
" آمين "