« 7 عدد شانس? | صفحه اصلی | آیا میدانید؟ »

سِحرِ سحرگاه


سحرگاه، آواز عشق می خواندند؛
و پرندگان کارشان، سبحِ پروردگارِ صبح بود ...
خونِ عشق، در وجود نیمکره ی سرد، دوید؛
و خداوندگارِ زمین، روحِ زمان را، بر ما دمید؛
و این بار هم، آمد این نوید،
که خداوندگارتان، خداوندِ عشق است و امید!
و بندگان، همه مسحور سِحرِ سَحرگاهانند ...

نظرات

سلام،
مطلب قشنگی بود.
خوش به حال کسانی که سحرگاه بیدارن و عبادت می کنن.
موفق باشید ...

چقدر قشنگ بود.آفرین! ببخشید این بر می گرده به داستان خلقت انسان؟

=-=-=-=-=-=-=
پرسی: و کلامی را که می شنوی به خاطر دار و آن را بیازما! اگر آن را نیکو یافتی، نیوش؛ و گر آن را ناپخته یافتی، بپرور؛ و گر فاقد ارزش، دور ریز؛ ولی اگر فساد را در آن دیدی، نابودش کن که از آن دوری کفایت نتواند کرد!
بلند مرتبه ای فرموده بود: افراد را از سخنی که می گویند بشناس، نه سخنان را از فردی که آن ها را می گوید!
حال با توجه به این همه، من نمی توانم، سخنی بگویم که جوابی گردد در خور ... لیک آن چه تو در آن می بینی، نوری باشد که از اوست و من تنها شاید، لحظه ای ذره ی کوچکی از آن را دیدم و چشم هایم را بستم ....
و کاش وقتی چشمانم را می گشایم باز همان نور را ببینم!

نظر خود را بگوييد

( نظر خود را در مورد اين مطلب بگوييد. نظرات شما، بعد از دريافت مجوز انتشار از سوي مسئولان سايت، قابل مشاهده مي باشد.
منتظر نظرات شما هستيم!
از نظرات و صبر شما متشکريم.)

نام(Name):

آدرس پست الکترونيکي شما(E-Mail):

آدرس وب سايت شما(URL):

نظر شما(Comment):
(حتي الامکان از تگ هاي HTML استفاده نکنيد!)