« ژوئن 2006 | صفحه اصلي | اوت 2006 »

30 ژوئیه 2006

باورم كن

تقديم به قلب انساني پاك كه براي من حتي سايه هم نبود ....

باورم كن،
به سادگي و مهرباني به عشق و دلبستگي.
باورم كن،
به اينكه دوستت دارم تا انتهاي كوچه ي زندگي، تا انتهاي مرز خوشبختي.
باورم كن،
به اينكه مي پرستمت ...
وغبار گرفته زندگي را از روحت مي زدايم؛
و قلبت را از سياهي كينه ها پاك مي كنم؛
و در صندوقچه ي بلورين دلم جاي مي دهم و نگاه مي دارم.
آبشار گيسوانم را به ترنم نسيم مي سپارم.
چشم بر هم مي نهم و به همراه باد به عمق روحت نفوذ مي كنم.
در آنجا مي مانم ...
و عشقت را در ميان دستانم مي گيرم و مي بوسم.
رهايت نمي كنم!
به هر كجا روي چون خدا به همراهت مي آيم.
به هنگام خواب جسمت را در پتوي لطيف رويا مي پوشانم؛
و روحت را به آغوش مي كشم.
لطافت احساس را از ارتعاش نامنظم قلبت به مشام مي كشم،
و آن هنگام،
كه اضطراب هاي قلب شكسته ات از نامهربانيهايم، عرش خدا را به لرزه مي افكند.
اشكهاي پشيمانيم را نثار پريشانيهايت مي كنم؛
و دست بر گونه هايت مي كشم.
تا لطافت طلوع سپيده ي صبح را از آنها بگيرم ...

نویسنده: Saket-o-Tanha

29 ژوئیه 2006

تحول

تحول در هر موجودیت، الزاماً دلیلی برای بهبود یا تخریب نیست!


28 ژوئیه 2006

شب رفتنت ...

شبي از پشت يک تنهايي نمناک و باراني
تو را با لهجه ي گل هاي نيلوفر صدا کردم
تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت
دعا کردم

پس از يک جست و جوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساس
تو را از بين گل هايي که در تنهايي ام روييد
با حسرت جدا کردم
وتو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي:
دلم حيران و سرگردان چشماني است رويايي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم
تو را در دشتي از تنهايي و حسرت
رها کردم
همين بود آخرين حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
حريم چشم هايم را به روي اشکي از جنس غروب ساکت و نارنجي خورشيد
باز کردم
نمي دانم چرا رفتي!
شايد خطا کردم!
و تو بي آنکه به فکر غربت چشمان من باشي
نمي دانم کجا، تا کي، براي چه
ولي رفتي...
و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
و بعد از رفتنت يک قلب دريايي ترک برداشت
و بعد از رفتن تو آسمان چشم هايم خيس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسي حس کرد من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت
کسي حس کرد من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دريا چه بغضي کرد
کسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
و من با آنکه مي دانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهي برد
هنوز آشفته ي چشمان زيباي توام
برگرد!
ببين که سرنوشت من چه خواهد شد
و بعد از اينهمه طوفان و پرسش و ترديد
کسي از پشت قاب و پنجره آرام و زيبا گفت:
تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالتي ما بين اشک و حسرت و ترديد
و من در اوج پاييزي ترين ويراني يک دل
ميان غصه اي از جنس بغض کوچک يک ابر
نمي دانم چرا!
شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز
براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم

شاعر: مریم حیدرزاده - فرستنده: MP

27 ژوئیه 2006

نیاز

دعا به انسان آرامش ميده، قلب رو صفا ميده !!!
امروز براي همه دوستانم و خودم که يکمي دلگير و خسته بودم، دعا کردم !!!
دعاها و آياتي که دوستشون دارم و وقتي دلم مي گيره مي خونمشون !!!
با خودم گفتم براتون بنويسمشون تا شما هم اگه دوست داشتيد،بخونيد !!! آخه کوتاه هستند و پر فضيلت !!!

daste niaz.jpg

* دعاي مخصوص ماه رجب

در خلاصه الاذکار منقول است که هرکس در ماه رجب هزار مرتبه بگويد:
أستَغفِرُ اللهَ ذَالجَلاَلِ وَ الإکرامِ مِن جَميعِ الذُّنُوبِ وَ الآثامِ
خداوند به ملائکه خطاب مي فرمايد که اگر او را نيامرزيدم، خداي شما نيستم.

* گويند در شدائد و سختيها و در مهمات عظيمه قرائت ( آيه الکرسي ) دوازده مرتبه نافع است و تخلف ندارد.

* دعا به جهت پيدا کردن صفاي قلب

به جهت با صفا شدن قلب در هر روز چهل و يک بار بخواند
يا حَيُّ يا قَيُّومُ يا مَن لا اِلهَ اِلاّ اَنتَ

* دعا به جهت آرامش قلب

جهت آرامش قلب اين آيه را دائم بخوانيد :
اَلا بِذِکرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبِ

* دعا جهت رفع هر غمي و مرضي و ترس از پيشامدهاي بد

اين دعا را بنويسيد و همراه خود داشته باشيد.
(( بسم الله الرحمن الرحيم ))
يا هُوَ يا مَن هُوَ يا من لَيسَ هُوَ اِلاّ هُوَ صَلِّ عَلي مُحمَّدٍ وَ اجعَل لِحامِلِ کِتابي هذا مِن کُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ وَ اَلَمٍ وَ مَرَضٍ وَ خَوفٍ فَرَجاً وَ مَخرَجاً مُحَمَّدٌ عَلِيٌّ فاطِمَهُ الحَسَنُ وَ الحُسَينُ عَلِي مُحمَّدٌ جَعفَرٌ مُوسي عَلِيٌّ مُحَمَّدٌ عَلِيٌّ م ح م د عَلَيهِمُ الصَّلاه ُ والسَّلامُ.

* دعا براي هم و غم

در جلد دوم طرائف الحکم چاپ اول صفحه 21 از حضرت اميرالمؤمنين (ع) روايت شده که حضرت پيغمبر(ص) هر موقع که غم و انوهي بر آن حضرت روي مي داد اين دعا را مي خواند و فرمود: هيچ کس از مسلمين اين دعا را سه بار نخوانده مگر آن که در خواست خود را بدست آوريد.
يا حَيُّ يا قَيُّومٌ ، يا حَيُّ لايموتُ ، يا حَيُّ لا اِلهَ اِلاّ اَنتَ کاشِفُ الهَمَّ مُجِيبُ دَعوَهِ المُضطَرّينَ، اَسأَ لُکَ بِاَنَّ لَکَ الحَمدُ لا اِلهَ اِلهَ اِلاّ اَنتَ ، اَلمَنّانُ ، بَديعُ السَّمواتِ وَ الأرض ، ذُوالجَلالِ وَ الاِکرام ِ رَحمانَ الدُّنيا وَ الاخِرَهِ وَ رَحِيمُها رَبِّ ارحَمني رَحمَهً تُغنِيني بِها عَن رَحمَهِ مِن سِواکَ يا اَرحَمَ ارَّاحِمينَ.

// برگرفته از کتاب (( گنجهای معنوی ))، نوشته رضا جاهد //

فرق آدما

هی مرد!
میخوام یه حقیقت تلخ رو بهت بگم،
خوب گوش کن:

یه نفر خوابش میاد و واسه ی خواب جا نداره، یه نفر یه لقمه ی نون برای فردا نداره!
یه نفر میشینه و اسکناس هاش رو میشمره، میخواد امتحان کنه که داره یا نداره!
یه نفر از بس بزرگ خونشون گم میشه توش؛ اون یکی اتاقشون واسه همه جا نداره!
بابا میخواد واسه ی دخترش عروسک بخره، انتخاب هم می کنه ولی پولش رو نداره!
یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطیه؛ اون یکی مداد برای آب و بابا نداره!
یکی ویلای کنار دریاشون قصر ولی؛ اون یکی حتی تو فکرش آب دریا نداره!
یکی بعد مدرسه توپ چهل تیکه میخواد، مامانش میگه اینا گرون، اینجا نداره!
یه نفر تولدش مهمونیه همه میان؛ اون یکی هم تقویم واسه ی خط زدن روزا نداره!
یکی هفته ای یه روز پزشکشون میاد خونش؛ یه جا دیگه یکی داره می میره، خرج مداوا نداره!

بعضی قلبا دنیایی واسه خودش داره، یه چیزایی توش داره، که توی دنیا نداره!
همیشه تو دنیا کلی فرقه بین آدما، این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره!
× ها!
× یه بار دیگه.
بعضی قلبا دنیایی واسه خودش داره، یه چیزایی توش داره، که توی دنیا نداره!
همیشه تو دنیا کلی فرقه بین آدما، این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره!

یه نفر می ارزه امضاش به هزار تا آدم؛ اما یکی بعد از یه عمری رنج و زحمت امضا نداره!
تو کلاس صحبت چیزی میشه که همه دارن؛ یکی می پرسه آخه چرا بابای ما نداره؟!
یکی دوست داره کارتون ببیه اما کجا؟ یکی هم اینقدر دیده که میل تماشا نداره!
یکی از واحد های بالایی برجشون میگه؛ یکی حتی خونشون اتاق بالا نداره!
یکی پول نداره تا دو روز به شهرشون بره؛ یکی هم طاقت واسه ی صدور ویزا نداره!
یکی جای خاله بازی کلاس شنا میره؛ اما اون یکی چیزی واسه نقاشی کردن نداره!
یکی فکر آخرین رژیم های غذاییه؛ یکی از بس شب و روز نخورده نا نداره!
یکی از بس شومینه گرمه میفته از نفس؛ یکی هم برای گرمای دستاش، ها نداره!
دخترک میگه خدا چرا ما؟ مامانش میگه: عوضش دخترکم، اون خونه لیلا نداره!

بعضی قلبا دنیایی واسه خودش داره، یه چیزایی توش داره، که توی دنیا نداره!
همیشه تو دنیا کلی فرقه بین آدما، این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره!
× ها!
× یه بار دیگه.
بعضی قلبا دنیایی واسه خودش داره، یه چیزایی توش داره، که توی دنیا نداره!
همیشه تو دنیا کلی فرقه بین آدما، این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره!

یه نفر تمام روزهاش پر رنج و سختیه، هیچ روزیش هیچ فرقی با روزای مبادا نداره!
یکی آزمایش نوشتن واسش اما نمیره، میگه نزدیکی ما آزمایشگاه نداره!
بچه که تو چراغ قرمزها میفروشه گُل و؛ مگه درس و مشق و شور و شوق و رویا نداره؟!
یه نفر تمام روزها و شب هاش طولانیه؛ پس دیگه نیازی به شب های یلدا نداره!
یاد اون حقیقت کلاس اول افتدادم، دارا خیلی چیزا داره ولی سارا نداره!
خدا به هر کسی هر چیزی دلش میخواد بده، همه چیز دست اونه، ربطی به Emziper و رپش نداره!
آدما از یکجا اومدن، همه میرن یکجا؛ اونجا فرقی بین فقیر و دارا نداره.
کاش یه روزی بشه که دیگه نشه جمله ای ساخت، با نمیشه، با نمیخوام، با نشد، با نداره!


برای دریافت فایل MP3 اینجا رو کلیک کن

26 ژوئیه 2006

کنکور

کنکور!
× همش کنکور؛ بابا دست از سرمون بردار.

آ
شب و روزت شده تست و کنکور!
تلوزیون رو که روشن می کنی حرف کنکور!
دو ساعت که میخوای بخوابی خواب کنکور!
با مامان که میخوای حرف بزنی، فقط میگه کنکور!
با دوستت هم که حرف می زنی چی میگه؟ همش از کنکور!
تو خیابون که راه میری روی دیوارها چی می بینی؟ کلمه کنکور!
تاکسی و مترو که میری پچ پچ مردم کنکور!

آره کنکور تو ایران یه غوله.
بچه ای که ادعا میکنه درسش رو فوله، سر جلسه عین خَر توی گل می مونه!
اما خودش خوب می دونی، این کنکور حالا حالاها باهاش می مونه!

×آره می مونه!

صبح تا شب با ننه، بابا مشکل داره تو خونه،
شب و روز داره عین خر درس می خونه!
تا روز کنکور اون پاک میشه دیوونه!

×آره دیوونه!

از دایی، عمه، عمو، خاله، دختر دایی، پسر خاله،
کوچیک و بزرگ حتی پدر بزرگ؛
همه میگن راستی کنکور چطوره؟
با درس ها حال می کنی؟

× نه!

تست ها رو چجوری حل می کنی؟
تو کنکور میخوای چیکار کنی؟
تست می زنی یا تقلب می کنی؟
همه زندگی یه بازیه، کنکور هم مسخره بازیه!
عاقبتت سربازیه، اگه کارت فقط دختر بازیه!

× اونی هم که دانشگاه نرفته از زندگی راضیه!

پشت کنکور کرده گیر!
از زندگی شده سیر؛
با این کنکور میشه پیر؛
کابوس شده این کنکور؛
آرزوش رفتن تو گور؛
زندگیش تیره و تار؛
این شده بهترین کار؛
خودشو بزنه دار!

n تا کلاس اسم می نویسی!
اینقدر قاطی که اسمت رو برعکس می نویسی!
کارت شده خونه، کلاس، کتابخونه
هی فکر می کنی که این کنکور تا کی میخواد باهات بمونه؟
جبر و مثلثات و هندسه؛
به خودت میگه خسته شدم، تورو خدا بسیه!
کی میگه کنکور قبول شدن کار هرکسه؟!

× من میگم.

بین خودمون بمونه این کنکور خیلی ناکسه!
به کی بگم، من کنکور نمیخوام؛
دوست دارم برم تو همون مدرسه!
وقتی x و y رو میذاری تو بازه،
خودت میدونی حل کردنش یه رازه!
وقتی جوابش رو میگیری، میبینی چقدر نازه!

× آخی!

نگاهش می کنی میبینی جوابش خیلی درازه!
اگه بخوای اینجوری پیش بری، این تست ها کارت رو میسازه!
قانون اول نیتون بهت میگه: پاشو دیگه، درس نخون بسه دیگه!
قانون دوم نیتون بهت میگه: بابا فوتبال داره، آخر دیگه!
قانون سوم نیتون هم میگه: امسال هم کنکور رو بی خیال، سال دیگه!
بذار یه چیزی بگم که واسه ی دخترای ناز نازیه:

× آره بگو.

خانوم کوچولو عاقبتت گلدوزیه اگه کارت صبح تا شب پسر بازیه!

پشت کنکور کرده گیر!
از زندگی شده سیر؛
با این کنکور میشه پیر؛
کابوس شده این کنکور؛
آرزوش رفتن تو گور؛
زندگیش تیره و تار؛
این شده بهترین کار؛
خودشو بزنه دار!

با هرکی حرف می زنی میگه: روزی چقدر تست می زنی؟

× به توچه؟!

با سنجش حال می کنی؟ یا تست قلمچی می زنی؟
تو دلت میگی: بابا بسه دیگه! چقدر حرف می زنی؟!
ولی خودت خوب میدونی، خونه داری تِر می زنی!
تو کتابخونه ور می زنی!
آزمون قلمچی گند می زنی!
خیلی دوست بری با دوستات یه چرخی بزنی.
شیطونه داره تو گوشت میگه: بهتره به دوس دخترت زنگ بزنی.
وقتی موقع جوابش میشه، می میره و زنده میشه!

× وای...

میگه اگه قبول نشه؛

× نه...

خونه براش جهنم میشه!
اون مامان بابایی که از همه بیشتر دوست دارن،
دیگه الان کاری به کارت ندارن!
این کنکور همش کلاه بردایه؛
عاقبت کشاورزی، آبیاریه!
عاقبت پزشک ها، بارداریه!
عاقبت مهندسی، گداییه!
تجربیا، گاوداریه!
حسابداری، ماسمالیه!
هنریا، یه جوریه!
حقوقیا، هیچی نگم کافیه!

× نگران نباش اصلاً ...

پشت کنکور کرده گیر!
از زندگی شده سیر؛
با این کنکور میشه پیر؛
کابوس شده این کنکور؛
آرزوش رفتن تو گور؛
زندگیش تیره و تار؛
این شده بهترین کار؛
خودشو بزنه دار!


برای دریافت فایل MP3 اینجا رو کلیک کن

ساحل حسرت ...

من در ساحل درياي دلت، روح پاک تو را مي جويم !!! روح و قلبي که پاک و روشن است !!!
من در حسرت غرق شدن، هر روز به ساحل قلب تو مي آيم و دل دريايي تورا مي بينم و با چشماني حسرت بار به امواج درياي دلت مي نگرم و از خود مي پرسم: که چرا من بايد در ساحل و در نزديکي دلت باشم و تو بي خبر از روز و حالم باشي ؟؟!!

چرا در يک قدمي وصل، نمي توانم تن سوخته از عشقم را به امواج سرد تو بسپارم ؟؟؟
قانون طبيعت آن است که آب، آتش را خاموش مي سازد !!! اما چه کنم که قلب و احساس، قانون را نمي شناسد !!!
دل ِمن در آتش مي سوزد، با اينکه در يک قدمي درياي دلت هستم ؟!؟!
مرا گريزي از سوختن نيست و تورا گزيري از بي وفايي نيست !!!
پس گله اي نيست ...
من در خود مي سوزم و خاکستر مي شوم و تو از عشق نازپريان سرشاري !!!
پس چه گله اي باشد از سواري که خود بر مرکب امواج عشق نشسته و خبر از حال ِ عاشق ساحل نشينش ندارد !!!!
من در کنار ساحل به درياپريان رشک مي برم !!! به آن زيبا روياني که مرا توان رقابت با آنان نيست !!!
پس هر غروب، به ساحل درياي دلت مي آيم و به غروب خورشيد نگاهت با چشمان اشک بار مي نگرم و با سکوت لبانم و فرياد چشمانم، چشمانت را فرياد مي زنم و به تماشاي خويش مي خوانم و چون در نگاهت تصوير رقيبانم را مي بينم با چشمانم به تو مي گويم: که اي زيباترين تو هر روز به اميد ديدن معشوق، طلوع مي کني و در غروب نا اميدي و نگراني، طاقت جدايي از چشمانش را نداري و خواب چشمان معشوقت را تاب نمياوري !!! پس اي زيباترين، من چگونه اين همه تنهايي و درد را تاب بياورم ؟؟؟
خسته ام از نوشتن !!! خسته ام از انتظار !!! خسته ام از دل سپردن !!! خسته ام از شکست !!! خسته ام از دستان خالي از تو !!! خسته ام از ....
ديگر نوشتن هم در کنار ساحل وجودت مرا آرام نمي سازد !!! اما چاره اي جز نوشتن ندارم !!! پس باز مي نويسم، اما نه از غم !!! چون غمي نيست !!! غم براي آن کسي است که داشته اي را از کف دهد !!!
مي نويسم از حسرت داشتنت !!! چون تو هيچوقت از آن ِ من نبودي !!!
من هميشه در حسرت داشتنت مي سوزم و تو !!! تو بي خبري از غريبي که در غربت ساحل، تنها ايستاده و حسرت مي برد !!!
اما من برايت مي نويسم و چون هميشه، نامه ام را در بطري خالي از شراب عشق مي گذارم و به دريا مي اندازم !!! هرچند، مي دانم که تو نامه ام را نخواهي خواند !!!

**************************************************************************************************

sahele hasrat.jpg

**************************************************************************************************

هنوز هم دلم برات تنگ ميشه !!!
وقتي خيالت با منه، دنيا چقدر قشنگ ميشه !!!
هنوزم هم شعرهام پر از درد ِ غربته !!!
چرا سهم تو خنده و سهم دلِ من، حسرته ؟؟؟

25 ژوئیه 2006

بدون شرح!

ساعت حدوداً 2 بعدازظهر بود که داشتم توی بلوار 24متری سعادت آباد به سمت دفترم حرکت می کردم.کنار بلوار چشمم افتاد به یه وانت که توش پراز کاهو بود وروی یه مقوا نوشته بود:5 عدد 1000 تومن...

یه پسربچه کوچیک پشت وانت نشسته بود درحالیکه پاهاشو آویزون کرده بود وتکون می داد.از ماشین رد شدم ولی پیش خودم گفتم ازش بخرم.دنده عقب گرفتم برگشتم.شیشه ماشین رو کشیدم پایین وگفتم: پسرجان بیا اینجا ببینم.اومد کنارپنجره ایستاد.گفتم خسته نباشی، بابات کجاس؟ گفت پشت ماشین زیردرخت خوابه!!!
پیش خودم گفتم این پسربچه تواوج گرما وایساده داره کارمی کنه اون وقت باباش زیر سایه درخت گرفته خوابیده.
بهش گفتم 5تا کاهو به من بده.خوشحال شدورفت پشت ماشین.چندتا کاهو برداشت وگذاشت روی ترازو.براش سخت بود که همه رو توی یه کفه ترازو جا بده.یکی رو که می گذاشت، یک دیگه ازاون ور می افتاد.نمی تونست با نخ اونارو ببنده.بهش گفتم پسرجان بیا بریز اینجا روی صندلی.اومد کاهو هارو همین جوری ریخت روی صندلی.منم هزار تومن بهش دادم ورفتم.زیاد دور نشده بودم که از توی آینه ماشین نگاه کردم دیدم اون پسریه کاهو گرفته بود دستش و داشت با عجله دنبال ماشین می دوید.ایستادم.خلاص کردم وعقب عقب اومدم تا رسید به ماشین.شیشه رو کشیدم پایین.پسرک همون طور که داشت نفس نفس می زد گفت: آقا یکیش جا موند.نگاهی بهش کردم و لبخند زدم.پیش خودم گفتم چه پسربا وجدانی که به خاطریه دسته کاهو این همه راه دویده تا به من برسه.بهش گفتن آفرین پسرم. داش بورد ماشین رو باز کردم ویکی ازCD های خودم رو درآوردم وبهش دادم.گفتم بیا این مال تو.CD روگرفت و روی جلدش رو نگاه کرد.بعد با تعجب نگاهی به من کرد وبا مِن مِن گفت:اِ اِ این آقاهه.این شمایین؟ یعنی خودِ خودتونین؟
خندیدم و پام رو گذاشتم روی گاز و رفتم.همین طور که می رفتم از توی آینه پشت سرم رو نگاه می کردم.پسرک با تعجب یه نگاه به CD می کرد و یه نگاه به ماشین من و خوشحالی توی چشماش موج می زد...

"از خاطرات یک هنرمند"

Suicide

بسیاری از مردم اغلب در زمانی که کلافه میگردند و تصور میکنند که در بن بست گیر کرده اند آرزوی مرگ میکنند. ایشان بخاطر احساس بدی که در خود دارند تصور میکنند که مرگ میتواند برطرف کننده احساسات آنها باشد. اما حقیقیت این است که مرگ نمیتواند تبدیل کننده احساسات ما باشد چون آنها در درون ما هستند و نه در شرایط خارجی زندگی ما...

چرا خودکشی

خودکشی یکی از جرائمی است که در اروپا و امریکا رقم بالایی را در میان سایر جرائم بخود اختصاص داده است. در امریکا هرساله حداقل 30000 جوان بدلیل آینده نامعلوم و زندگی بدون هدف دست به خودکشی میزنند. در کشور فرانسه هر روز 438 نفر بدلایل مختلف اقدام به خود کشی میکنند. اما سئوالی اینجاست چرا؟

آن لور دانشجویی از پاریس که برای مدت کوتاهی به انگلستان آمده بود قبل از خود کشی خود در رودخانه تایمز لندن یک نامه 13 صفحه ای از خود بر جای گذاشت که درآن نامه دلیل خودکشی خود را اعلام نموده بود. آن لور در قسمتی از نامه خود ا ینطور نوشته بود که من میخواهم به زندگی خود پایان دهم و تنها ترس من این است که بار دیگر خود را بر روی تخت بیمارستان ببینم

یک مامور پلیس که در رابطه با این پرونده تحقیق میکرد عنوان داشت که مرگ آن لور یک موضوع شوکه کننده و مرموز برای دوستان ، خانواده و اطرافیان او میباشد. خانم آن لور دارای یک زندگی خوب و راحت در فرانسه بود اما بگفته یکی از دوستان او کامل گرایی در زندگی و یا بعبارت دیگر زندگی تمام عیار و بی عیب احتمالا موضوعی است که او را به طرف این عمل سوق داده بود بگونه ای که در انتها تصمیم به خودکشی نمود

بسیاری از مردم اغلب در زمانی که کلافه میگردند و تصور میکنند که در بن بست گیر کرده اند آرزوی مرگ میکنند. ایشان بخاطر احساس بدی که در خود دارند تصور میکنند که مرگ میتواند برطرف کننده احساسات آنها باشد. اما حقیقیت این است که مرگ نمیتواند تبدیل کننده احساسات ما باشد چون آنها در درون ما هستند و نه در شرایط خارجی زندگی ما

حال بیائید به چند واقعیت در این زمینه نگاه کنیم

خودکشی و تاثیر آن بر خانواده شما

مرگ هر فرد تاثیر بسزائی بر اطرافیان او می گذارد. مخصوصا بر جمع دوستان، خانواده و عزیزانی که به بیش از هرفرد دیگر به او نزدیک میباشند. خود کشی باعث میگردد خانواده و دوستان احسا س کنند که ایشان مسبب و عامل این موضوع بوده اند. بسیاری از خانواده ها پس از خودکشی عزیز از دست رفته خود هرگز نتوانسته اند به زندگی طبیعی خود بازگشت کنند. امروز تصمیم شما میتواند باعث ازبین رفتن خانواده یا دوستان نزدیک شما گردد ویا باعث تسلی و شادی آنها گردد

گذشته را بخاطر آورید

زمانیکه شما نا امید و متاثر هستید و تصور میکنید که زندگی ارزش زیستن را ندارد به گذشته برگردید و ببینید که زمانی بوده که اوضاع شما بسیار بهتر از حال بوده است. زمانی که شما اوقات خوب و شادی را داشته اید در کنار دوستان و خانواده و از بودن با آنها لذت میبردید. این تجربه میتواند دوباره تکرار شود اگر شما بخواهید

چه چیزی در فراسوی مرگ منتظر شماست

تقریبا در اکثر مذاهب مردم باور دارند در فراسوی مرگ جهانی دیگر قرار دارد. این موضوع حتی درمیان افراد بدون مذهب نیز بگونه ای دیگر عنوان میگردد. دنیایی که افراد در قبال عملکرد خود مورد تقدیر و یا تنبیه قرار میگیرند. بهمین جهت باید مواظب بود که چه راهی را ما برای خود انتخاب میکنیم. این راه میتواند بسیار خطرناک باشد نه چون صرفا خلاف مذهب است بلکه چون ممکن است این بجایی ختم شود که رهایی از آن غیر ممکن باشد. اگر شما امروز در این مورد مطمئن نیستید قبل از تصمیم گیری کمی بیشتر در مورد آن بیاندیشید

واقعیت زندگی چیست

هدف و واقعیت زندگی این است که ما بتوسط خالقی بوجود آمده ایم که عاشق ماست و برای ما ارزش زیادی قائل است. او وضعیت شما را بخوبی درک می کند و میتواند شما را در این راه امداد کند البته اگر به او اجازه دهید تا وارد زندگی شما شود. او حتی برای ما انسانها به جهان خود قدم گذاشت و به شباهت ما درآمد. او همانند ما زندگی نمود و برای ما بر روی صلیب فدا شد تا امروز هریک از ما آزاد و رها باشیم و بتوانیم در او هدف و واقعیت زندگی را دریابیم. امروز او میتواند جوابگو افسردگی ها، بیماریها و مشکلات ما باشد جائیکه دیگران قادر به درک آن نمیباشند

بله این خالق امروز میخواهد به شما کمک کند چون شما را دوست دارد همانطور که در کلام خود میگوید

ای دوست من، من هرگز تو را تنها نمیگذارم. من قبل از اینکه تو بدنیا بیایی تو را تو را دوست داشته ام و همیشه در همه حال تو را می نگریستم وبا تو بوده ام. من هنوز هم با تو هستم و تو را در این وضعیت تنها نخواهم گذاشت. اما من منتظر میمانم تا تو به من اجازه دهی تا وارد زندگی تو شوم و تو را از این راه نجات بخشم. چرا که من نقشه بزرگی برای تو در زندگی دارم

شما میتوانید این موضوع را امروز نزد خود بررسی کنید و ببینید که زندگی میتواند بزرگتر از آن باشد که شما فکر میکنید و شما میتوانید از آن لذت ببرید. شما میتوانید همین امروز مشکل خود را با یک فرد درمیان بگذارید و به او بگوئید. این فرد میتواند یک دوست باشد یا عضوی از اعضای خانواده، یک دکتر و یا فردی که شما میتوانید به او اعتماد کنید. اگر شما هیچ دوستی ندارید و یا نمیتوانید به فردی اعتماد کنید میتوانید مشکل خود را با ما میان بگذارید و ما تلاش میکنیم تا آنجا که ممکن است شما را کمک نمائیم

وخداوند میگوید

مرا بخوان و تو را اجابت خواهم نمود و تو را از چیزهای عظیم و مخفی که ندانسته ای مخبر خواهم ساخت

برگرفته از : بهار ایران مجله اجتماعی مسیحی ایرانیان
http://www.persianspring.org/article/fa/whysucide.htm

یک نشانه

چندوقته که حال و روز خوشی ندارم.نمی دونم چه مرگم شده.همش بهونه می گیرم.همش قرمی زنم.همه رو از دست خودم رنجوندم.ازهمه چی گله دارم.از خدا، از خودم،از اطرافیانم.انگار هیچی منو راضی نمی کنه. از خودم خسته شدم.

امروز صبح جایی رفتم که خیلی توی روحیم تاً ثیر گذاشت.کسانی رو دیدم که توی بیابون برهوت دارن زندگی می کنن.جایی که نه درختی بود، نه سبزه ای، نه چشمه ای... هیچی نبود.خونه های کاه گلی کوچیکی که به زور 2 نفر آدم می شد توش زندگی کنه، ولی 10 نفر زندگی می کردن.پسر بچه هایی رو دیدم که با یه توپ پلاستیکی وسط یه کوچه تنگ و باریک داشتن تعطیلات تابستونیشون رو می گذروندن.دختر بچه هایی رو دیدم که وقتی یه عروسک بهشون دادم، از خوشحالی چشماشون برق می زد.نه پدری بالای سرشون بود که دست نوازش روی سرشون بکشه، نه خونه بزرگی داشتن، نه وسایل بازی، نه ماشین، نه کامپیوتر،نه... هیچ کدوم از اون چیزایی رو که من داشتم،نداشتن ولی عوضش یه دل خوش داشتن.از زندگیشون راضی بودن.به 25 هزارتومنی که هرماه از کمیته امداد می گرفتن قانع بودن.از بچه 6 ساله تا زن 60 ساله،همشون کار می کردن تا بتونن خرج زندگیشون رو در بیارن.من توی ماشین جلوی باد کولر نشسته بودم ولی از شدت گرما داشت حالم بد می شد.با خودم فکر کردم،خجالت کشیدم از رفتارم.من خانواده و دوستای خوبی دارم.یه سقف بالای سرم هست و هیچ وقت گرسنه نخوابیدم.
می دونستم که این اتفاق یه نشانه بود.یه علامت.هروقت که از زندگیم خسته می شم یه اتفاق برام می افته که بفهمم چقدر خوشبختم.قربون خدا برم.حتماً حکمتی داره.حتماً داره هممون رو به نوعی آزمایش می کنه تا بفهمه کی تحمل سختی رو بیشتر داره.من کم آوردم.اعتراف می کنم که کم آوردم.وقتی اون آدمارو با وضع زندگیشون دیدم احساس کردم که چقدرناشکرم.دارم تو نازونعمت زندگی می کنم وگهگاهی که اوضاع بروقف مرادم نباشه،از زمین وزمان شکایت می کنم.وقتی ازاونجا برگشتم، احساس بهتری داشتم.خوشحال بودم که تونستم دل چندتا بچه رو شاد کنم.درسته که هنوز حال وروزخوبی ندارم وتو مشکلاتی که خودم برای خودم درست کردم،غرق شدم.ولی احساس خوبی دارم.خوشحالم که خدا همیشه نشانه هایی رو جلوی پام قرارمی ده که من بتونم ازشون درس بگیرم.می دونم که آینده روشن در انتظار کسانیه که تونستن از این نشونه ها استفاده کنن تا راهشون رو پیدا کنن و ازامتحانات الهی سربلند بیرون بیان.

امتحان زندگي ...

زندگي مثل يه امتحانه !!! امتحاني که زمانش به اندازه يک عمره !!! عمري که فقط خداوند ازطولش خبر داره !!!

اما من هيچ وقت از کارهاي خدا سر درنياوردم ؟؟!!!
هيچ وقت نفهميدم که چرا يکي جيبش پر از پوله و يکي ديگه پر از خالي !!!؟؟
يکي اونقدر مي خوره که از شکم سيري و چربي زياد بدنش مريض ميشه و ميره رژيم مي گيره و کلي عمل زيبايي انجام ميده !!! و يکي ديگه به خاطر نخوردن غذاي کافي و مقوي و نرسيدن ويتامين هاي مورد نياز بدنش، مريض ميشه و سر از بيمارستان درمياره !!!!
چرا يکي بالا نشين شده و يکي پايين نشين ؟؟؟
چرا يکي توو فکر آخرين مدل روزه و يکي ديگه توو فکر نون شبش ؟؟؟
چرا توو فيلم زندگي، يکي نقش گدا رو بازي مي کنه و يکي ديگه نقش شاه ؟؟؟
چرا ؟؟
بارها به جواب اين سوالات فکر کردم و تنها جوابي که به ذهنم رسيد اين بود:
خدا هر کس رو يک جور امتحان مي کنه !!! يکي رو با ثروت، يکي رو با قدرت، يکي رو با فقر و يکي ديگه رو با بيماري و درد !!!
اما درست وقتي که فکر مي کنم جواب سوالم رو پيدا کردم سوال ديگه اي به ذهنم مي رسه !!!
اگه امتحانه پس چه عدالتيه که صورت سوال هرکسي با صورت سوال کس ديگه، فرق مي کنه ؟؟؟
باز که بيشتر فکر مي کنم به يک جواب ديگه مي رسم !!؟!! اونم اينکه خوب به هرکسي با توجه به صورت سوالش نمره داده ميشه و در نهايت قبول يا رد ميشه !!!
اما درست وقتي که فکر مي کنم به جواب رسيدم، سوال ديگه به ذهنم مي رسه !!!؟؟؟
آخر همه سوالات با جواب و بي جوابم، فقط به يک نتيجه مي رسم :
زندگي پر از راز و رمزه !!! پر از سوال هاي گوناگون ِ که حتما نبايد براي هر سوالش جواب منطقي داشت !!! اصلا بعضي از سوالات زندگي جواب ندارن !!!
اما حداقل ميشه روي سوالاتش فکر کرد !!! ميشه براي حل سوالاتش تلاش کرد !!! ما فقط 1 بار زندگي مي کنيم پس ارزش داره که روي سوالات زندگي چه قابل حل و چه غير قابل حل فکر کنيم !!!
زندگي با همه سوال هاي تستي و تئوري و عمليش، يه امتحان ِ که يک روز به پايان مي رسه !!! بد نيست گاهي به ساعت عمر نگاه کنيم و جواب هر سوال زندگي رو با در نظر گرفتن زماني که داريم، بديم !!!
وقت باقي موندمون رو براي جواب دادن به سوالات باقي مونده، درست تقسيم کنيم و تا اونجايي که امکان داره، سعي کنيم به سوالات، درست و کامل جواب بديم !!!
فراموش نکنيد که وقت زيادي نداريم !!! پس اول بيايد جواب سوالاتي رو بديم که جواب درستش رو مي دونيم و مطمئن هستيم !!! اول سوالات آسون رو جواب بديم !!! بعد اگه وقت اضافه آورديم براي سوالات مشکل تر وقت بذاريم !!!
اما يادمون نره که امتحان زندگي يه فرق بزرگ با بقيه امتحانات داره !!!
اونم اينکه توو امتحان زندگي مي تونيم از برگه امتحان انسان هاي خوب و کساني که نمره کامل گرفتن تقلب کنيم !!! تقلب از زندگي بزرگان و افراد صالح جرم نيست !!!
ما هممون داريم امتحان ميديم، هر روز و هر ساعت و هر دقيقه و .... !!! يه امتحان با سوالات سخت و آسون !!! يه امتحان با نام امتحان زندگي !!!

examination.jpg



" اميدوارم وقتي که داريم برگه امتحان زندگيمون رو تحويل ميديم، با چهره خندان و با رضايت کامل و مطمئن از قبولي؛ تحويل مراقب امتحان، که وجدان خودمونه بديم و در نهايت نمره خوبي از خداي مهربون بگيريم (( آمين )) "

نوشتن من

وقتي عشق نوشتن دارم نگاه نمي كنم و حتي فكر هم نمي كنم براي كه و براي چه مي خواهم بنويسم . اين برايم مهم است كه تمام احساسات و تمام وجودم درگير است تا بنويسم .

ذره ذره ي ذرات وجودم به اين فكر مي كنند كه تمام هستي خود را براي نگارش من به كمك گيرند . اما وقتي صادقانه به نوشته هايم مي نگرم، مي بينم حتما بايد دليلي براي نوشتن وجود داشته باشد. گاهي دلخوري، گاهي دلتنگي و غصه، گاهي شادي و سرشاري نيرو، گاهي لبخند و خاطره هاي قشنگ و گاهي يك انسان و شايد هم يك دوست. گاهي هم طبيعت و زيبايي هاي بينهايت آن كه آنقدر فريبنده هستند كه ناخودآگاه دوست دارم درباره ي آنها بنويسم و هستي دلپذير و قشنگ آنها را توصيف كنم. كوير سمبل تنهايي، صبر و استقامت، جنگل نماد سر شاري و زندگي و آوا، آسمان تمام هستي دنيا، كوه پر غرور، ساكت و تهي از زشتي، زمين سخاوتمند و مهربان، انسان خودخواه و عجيب، غريب و دوست داشتني و سرانجام عشق جايگاه و پرستشگاه روح و احساس. و اينها همه ي آن افسانه هاي زيبايي هستند كه سراسر زندگي پر وسعت و تنهاي مرا مي سازند. به من نيرو مي دهند گاه هم نااميد و سرگردانم مي سازند.




اما آنچه در وجود عاشقانه ي اينان برايم مهم است، تمام آن لبخند هاي ساده، مهربان، زيبا و سرشار از احساسي است كه گاه گاهي نثار هستي خلوت و تنهايم مي كنند.

نویسنده: Saket-o-Tanha

24 ژوئیه 2006

شايد فردا براي من و تو دير باشد !!!((يه درد دل ساده !!! ))

دنيا به هيچکي وفا نداره ؟؟؟آخي؛ بيچاره دنيا !!! نگيم دنيا، بگيم: خودمون وفا نداريم ...

مدت هاست به بعضي از واژه ها فکر مي کنم !!! به خيلي چيزها و خيلي کس ها دارم فکر مي کنم !!!
به آدم ها ي اطرافم که چطور درگيري هاي خودشون رو دارن !!! حتي دوستان صميميم، به اون ها و برخوردهاشون هم دارم فکر مي کنم !!!
همه انگار درگيري هاي خودشون رو دارن !!! همه انگار يه جورايي اسيرن و درگير !!! اسير زندگي و درگير با مشکلات زندگي !!!
انگار امروزها مردم حتي براي خودشون هم وقت ندارن !!! انگار، به خودشون هم وفا ندارن !!!
چند نفر از ما در روز به خودمون قول ميديم؛ اما به عهد و قولمون وفا نمي کنيم !!!
چند نفر از ما به عهدي که با دل خودمون يا دل ديگري بستيم، وفا کرديم ؟؟؟
وفا، صداقت، ايثار، فداکاري،راستگويي و .................
چرا اين کلمات پر مفهوم، براي ما نامفهوم يا بي مفهوم شدن !!!
وقتي دلم مي گيره، اون هايي که براشون مهم نيست خوب نمي پرسن چي شده !!! خوب مرام و رفاقت که زوري نميشه !!! من هم براي اينکه خودم ناراحت نشم به خودم مي گم: مهم نيست !!! اون هايي هم که يکم مرام دارن، از من مي پرسن که چي شده؟!؟! و وقتي من سکوت مي کنم، مي گن: باور کن ما خودمون هم دلمون گرفته !!! و از دردهايي مي گن که اصلا درد من نيست !!! اما هيچ کس رو نديدم که از من بپرسه : از من دلت گرفته ؟؟؟ من کاري کردم ؟؟؟ يا حداقل بگه: کاري از دست من برمياد ؟؟؟ يا حداقل يکم اصرار کنه ؟؟؟
تاسف آوره که بین تمام دوستان و اطرافیانم فقط 3 نفر این سوالات رو ازم پرسیدن !!! که به خاطر داشتن این 3 نفر خدا رو شکر می کنم و خوشحالم که هنوز کسانی رو دارم که من، کارهای من و دل من، براشون ارزش داره !!!
یک سری هم با چند تا دليل که به نظر خودشون هم منطقيه، بي توجهي يا کم توجهيشون رو توجيه مي کنن و چند تا نصيحت بي سرو ته مي کنن و ميرن دنبال کار خودشون !!! انگار نه انگار که يه بنده خدايي دلش گرفته بود !!!
اما اصولا همه ميگن : به ما چه !!! يا اگه خودش بخواد، ميگه !!! و ....
شايد چون کمک به ديگران يا پرسيدن حال و احوال همديگه رو ميذاريم به پاي فضولي کردن !!!
قديم مردم از شام خونه همسايشون خبر داشتن !!! مي دونستن کي سير مي خوابه، کي گرسنه !!!
اما حالا همسايه ديوار به ديوارمون رو نمي شناسيم !!! سلام عليک هم که اصلا حرفش رو نزن !!!
اما چي شد که اين جور شديم ؟؟؟ چي شد که بي احساس شديم ؟؟؟ چي شد که بي خبر از همديگه و دل هم شديم !!! حتي دوستي ها هم مثل سابق نيست !!! حتي عشق هم شده، عشق و عاشقي قديم !!!
چي شد که خيلي چيزهارو فراموش کرديم ؟؟؟
ما آدم ها خيلي وقته که خيلي چيزهارو فراموش کرديم !!! البته نمي دونم که فراموش کرديم يا ازمون گرفتن ؟؟؟
اما من ترجيح ميدم بگم فراموش کرديم، چون معتقدم باورهاي آدمي رو هيچ کس نمي تونه ازش بگيره !!!
چند روزه که به ارزش هاي فراموش شده يا کم رنگ شده، فکر مي کنم !!!
ميدونم الان ميگيد: چقدر بيکاره که به اين چيزها فکر مي کنه !!!
اما من چيزهايي رو مي بينم که شايد ديگران نمي بينن يا نمي خوان ببينن !!!
به آدم هاي اطرافم و حتي دوستانم نگاه مي کنم و حرکات و رفتارشون رو به دقت مورد ارزيابي قرار ميدم !!! شايد عجيب باشه، اما من آدم ها رو دوست دارم، هر آدمي براي خودش يه قصه است !!! هر آدمي براي خودش، يه کوله بار پر از تجربه داره !!! شايد براي همينه که من آدم ها رو دوست دارم !!!
دوست دارم به آدم ها و ابعاد روحي و شخصيتيشون فکر کنم، شايد چون اين طوري مي تونم نقص ها و نقاط قوّت خودم رو پيدا کنم و خودم رو بيشتر و بهتر بشناسم !!! اما حتي اين شکل برخورد و تفکر من هم براي خيلي از آدم ها عجيب به نظر مي رسه !!! بهتر بگم: امروزه فکر کردن هم فراموش شده و کار عجيبي به نظر ميرسه !!!
بيشتر آدم ها شدن مثل ماشين يا روبات !!! بيشتر آدم ها اهداف از پيش تعيين شده اي براي خودشون دارن که براي رسيدن به اين اهداف هر کاري مي کنن !!! هر کاري !؟!؟
اصلا هم 1% شک نکنيد اين اهداف، اهدافي به جز: قدرت، شهرت و ثروت باشند !!!
به قول خودم : عمرا غير از اين ها باشند !!!
مي خوام چند تا مثال ساده بزنم و درد دلم رو تموم کنم اما باور کنيد، اين همه حرفم نيست !!! چون همه چيز قابل گفتن نيست !!!
چند مثال ساده :
مثلا فراموش کرديم وقتي يک خانم يا آقاي مسن سوار اتوبوس مي شن، جامون رو بهشون بديم !!!
فراموش کرديم که حق تقدم رو در صف ها يا حتي رانندگي رعايت کنيم و پايمال کردن حقوق ديگران رو زرنگي مي دونيم !!!
فراموش کرديم به هم احترام بذاريم !!! به خصوص بعضي از آقايون !!! باور کنيد اصلا نمي خوام خدايي نکرده به کسي توهين کنم !!! منظورم بعضي از آقايونه !!! بعضي از آقايون توو حرف مي گن: خانم ها مقدم هستن !!! اما باور کنيد در عمل کاملا برعکس اين جمله عمل مي کنن !!!
مثلا توي خيابون با سرعت از کنار خانم ها رد ميشن و به عمد يا غير عمد يه تنه محکم به خانم ها ميزنن که يا جيغ خانم رو درميارن يا خانم بيچاره صداش رو درنمياره و سکوت مي کنه و ميره !!!
داشتم مي گفتم ...
فراموش کرديم به رفتگر محلمون، راننده اتوبوس يا راننده تاکسي سلام بديم و بهشون بگيم: خسته نباشيد !!!
فراموش کرديم به پدر و مادرمون اول سلام بديم و حالشون رو بپرسيم !!! وقتي وارد خونه ميشيم، اخمامون رو توو هم مي کنيم و تازه وقتي اون ها بهمون سلام ميدن اگه سر کيف باشيم، زير لب مي گيم: سلام !!! و اگه سر کيف نباشيم که معمولا نيستيم ، سري تکون ميديم و گره ابروهامون رو محکم تر مي کنيم !!! انگار مشکلات و سختيهاي بيرون از خونه، تقصير اون هاست !!! انگار که به ما بدهکارن !!!
موقع ناهار يا شام هم يا مشغول بازي با کامپيوتر هستيم ( يا چت مي کنيم يا web گردي مي کنيم يا عکس و سايت هاي سرگرم کننده search مي کنيم ) يا در حال صحبت کردن با تلفن هستيم !!! و بعد از اينکه بابا و مامان 20 بار داد زدن که ناهار يا شام سرد شد !!! با اخم به سيني غذا نگاه مي کنيم و ميگيم: واي من از اين غذا بدم مياد !!! چرا اين غذا رو درست کردي !!! زودتر مي گفتي من از بيرون غذا سفارش مي دادم !!! و خلاصه بار خستگي رو، رو شونه هاي مادر سنگين تر مي کنيم !!!
کدوممون وقتي مي خوايم شروع به خوردن غذا کنیم، بسم الله مي گيم و آخر غذا، قبل از پا شدن از سر سفره يا ميز غذا، خدا رو شکر مي کنيم و از مادر و پدرمون تشکر مي کنيم ؟؟؟
ما خيلي چيزهارو فراموش کرديم !!! خيلي چيزها !!!
مادرم هميشه ميگه: والا ما بچه بوديم اينقدر امکانات نداشتيم، اما از نسل جوون امروز سرحال تر و شاداب تر بوديم، صبرمون هم از شما بيشتر و توقعاتمون کمتر بود !!!
از يه بنده خدايي که موي سپيدي هم داشت، شنيدم : ما که اينقدر به پدر و مادرمون احترام مي ذاشتيم بچه هامون اين شده، واي به حال بچه هاي ما؛ بچه هاي اينها چي مي خوان بشن !!! خدا مي دونه ...
حالا من يه سوال دارم: چي شد که بعضي ارزش ها ، بي ارزش شدن ؟؟؟
بياييد سر خودمون رو کلاه نذاريم و با گفتن جمله کليشه اي هميشگيه خودمون(( ارزش ها عوض شدن )) ، خطاهامون رو توجيه نکنيم !!!
احترام به حقوق و شخصيت يکديگر، ارزشي نيست که به مرور زمان بي ارزش بشه و فراموش بشه !!!
البته هنوز نميشه گفت که کاملا از بين رفته، اما قبول کنيد کم رنگ شده !!!
من هم مثل بيشتر شماها جوونم، اگر بيشتر از شما نباشه؛ کمتر از شما مشکل ندارم !!! من هم گاهي بي حوصله مي شم، گاهي از زندگي خسته مي شم !!! من هم متعلق به اين نسل هستم ، پس جوونهاي هم دوره خودم رو درک مي کنم !!! اما دوستان، فراموش نکنيم که: با اين که زندگي در اين دوره زمونه سخت شده، براي پدر و مادرهاي ما هم سخت شده ؛ پس فشار و سختي هاي بيرون از خونه رو؛ سر پدر و مادرمون خالي نکنيم !!! اون ها هم مشکلات و گرفتاري خودشون رو دارن !!! گناه که نکردن که پدر و مادر ما شدن !!!
رفتگر محل و رانندگان اتوبوس و تاکسي در سرما و گرما، دارن زحمت مي کشن !!! چون بهشون ماهيانه يا بليط و پول ميديم خيال نکنيم که حقي به گردنمون ندارن !!! اگه فشار کاري رو نمي تونيم براشون کم کنيم، با ترش رويي و اخم ديگه زيادش هم، نکنيم !!!
قبول کنيد مي تونيم بهتر از اين چيزي که الان هستيم، باشيم !!! انسان سرشار از توانايي و استعدادهاي شناخته و ناشناخته است !!! پس بياييد خودمون رو دست کم نگيريم !!!
بياييد با همه سختيها به هم لبخند بزنيم و شادي رو به هم هديه بديم !!!
بياييد منتظر اين نباشيم که ديگران به ما محبت کنن يا در دوستي رو، به روي ما باز کنن !!!
بياييد با اخلاق خوش و لبخند به ديگران، لذت زندگي رو در اطرافيانمون ايجاد کنيم !!!
بياييد تا هستيم، قدر با هم بودن رو بدانيم !!!
شايد فردا براي من و تو دير باشد !!!
******************************************************************

delam mishkaneh1.jpg


******************************************************************
راستي اين روزها، دلم زود زود ميگیره و ميشکنه !!!
نمي دونم شيشه دلم نازک شده يا سنگ هاي روزگار روي سر دلم، خراب شده !!!
نمي دونم مرام و معرفت رو ميشه از کجا خريد !!!
نمي دونم صداقت و درستي رو از کی بايد طلب کرد !!!
نمي دونم من از ديگران خسته شدم يا ديگران از من ؟؟!!
خوب نوشته من تموم شد، اما حرف هام نه !!!

20 ژوئیه 2006

شكلات

من يه شكلات گذاشتم توی دستش... اون يه شكلات گذاشت توی دستم... من بچه بودم... اون هم بچه بود... سرم رو بالا كردم... سرش رو بالا كرد... ديد كه منو ميشناسه... خنديدم... گفت "دوستيم؟" ... گفتم "دوست دوست" !!! ...

گفت "تا كجا؟" ... گفتم "دوستی كه تا نداره" ... گفت "تا مرگ!" ... خنديدم و گفتم "من كه گفتم تا نداره" ... گفت "باشه ، تا بعد از مرگ!" ... گفتم "نه ، نه ، نه! تا نداره" ... گفت "قبول ، تا اونجا كه همه دوباره زنده ميشن... يعنی زندگی بعد از مرگ... باز هم با هم دوستيم... تا بهشت... تا جهنم... تا هر جا كه باشه من و تو با هم دوستيم" ... خنديدم و گفتم "تو براش تا هر جا كه دلت ميخواد يه تا بذار... اصلا" يه تا بكش از اين سر دنيا تا اون دنيا... اما من اصلا" تا نميذارم" ... نگاهم كرد... نگاهش كردم... باور نمی كرد... ميدونستم... اون می خواست حتما" دوستی مون تا داشته باشه... دوستی بدون تا رو نمی فهميد... گفت "بيا برای دوستی مون يه نشونه بذاريم" ... گفتم "باشه ، تو بذار" ... گفت "شكلات... هر بار كه همديگه رو می بينيم يه شكلات مال تو ، يكی مال من... باشه؟" ... گفتم "باشه" ... هر بار يه شكلات ميذاشتم توی دستش... اون هم يه شكلات توی دست من... باز همديگه رو نگاه می كرديم... يعنی كه دوستيم... دوست دوست... من تند شكلاتم رو باز می كردم و ميذاشتم توی دهنم و تند تند اونو می مكيدم... می گفت "شكمو! تو دوست شكمويی هستی!" ... و شكلاتش رو ميذاشت توی يه صندوق كوچولوی قشنگ... می گفتم "بخورش!" ... می گفت "تموم ميشه... ميخوام تموم نشه... برای هميشه بمونه" ... صندوقش پر از شكلات شده بود... هيچكدومش رو نمی خورد... من همش رو خورده بودم... گفتم "اگه يه روز شكلاتهات رو مورچه ها بخورن يا كرمها ، اون وقت چيكار می كنی؟" ... گفت "مواظبشون هستم" ... می گفت "ميخوام نگهشون دارم تا موقعی كه دوست هستيم" ... و من شكلات ميذاشتم توی دهنم و می گفتم "نه ، نه! تا نداره... دوستی كه تا نداره" ... يه سال... دو سال... چهار سال... هفت سال... ده سال و بيست سال شده... اون بزرگ شده... من بزرگ شده م... من همه ء شكلاتها رو خورده م... اون همه شكلاتها رو نگه داشته...

اون اومده امشب كه خداحافظی كنه... ميخواد بره... بره اون دور دورها... ميگه "ميرم ، اما زود بر می گردم" ... من ميدونم ، ميره و بر نمی گرده... يادش رفت شكلات به من بده... من يادم نرفت... يه شكلات گذاشتم كف دستش... گفتم "اين برای خوردن" ... يه شكلات هم گذاشتم كف اون دستش... گفتم "اين هم آخرين شكلات برای صندوق كوچيكت" ... يادش رفته بود كه صندوقی داره برای شكلاتهاش... هر دو رو خورد... خنديدم... ميدونستم دوستی من تا نداره... ميدونستم دوستی اون تا داره... مثل هميشه... خوب شد همه ء شكلاتهام رو خوردم... اما اون هيچكدومشون رو نخورد... حالا با يه صندوق پر از شكلات نخورده چيكار می كنه؟!

17 ژوئیه 2006

او

بــیت بــیتِ غـــــزل زندگــــیــَم آمــــوزد

رحمـــت از اوست به ما، هر چه به ما آمـوزد

آخــرین بیت غــزل را نه تو دانــی و نه من

آن کــه دانـــــــد همــه ابــیات به ما آمــوزد

ره بگیر و ســفـــر عمــر به پـایان برســـان

باشــد این راه به ما شــوق وصــال آمـــوزد

ما مریدیم؛ مراد دل و شـب های خمــوش

در کـــــنار مـی و عـــیـّار، نــــــماز آمــــوزد

مـی که در جــام دل و بــاده پر از مستی یار

بــــر دلِ مـــــا ره روح ازلـــــی آمـــــــوزد

از ازل تا به ابــــد راهــــنمایی بــنـــمــــود

آن که هر لحظه بر این دل رهِ عشق آمـوزد

در کــتــابِ دل و اســـماء الـــهی جــویـــم

باشـد آن یـــار مـــرا مــعـــرفـتش آمـــــوزد

15 ژوئیه 2006

فاطمه ، فاطمه است ...

ولادت كوثر نبوت، محور ولايت و گوهر طهارت، حضرت فاطمه (س) بر همگی مبارک !!!

fatemeh,fatemeh ast.jpg

خواستم بگويم فاطمه ، دختر خديجه بزرگ است. ديدم كه فاطمه نيست !!! خواستم بگوم فاطمه ، دختر محمد (ص) است. ديدم كه فاطمه نيست !!! خواستم بگويم فاطمه همسر علي است. ديدم كه فاطمه نيست !!! خواستم بگويم فاطمه مادر حسنين است. ديدم كه فاطمه نيست !!! خواستم بگويم فاطمه مادر زينب است. باز ديدم كه فاطمه نيست !!! نه اينها همه هست و اينهمه فاطمه نيست !!! فاطمه ، فاطمه است .

( دكتر علي شريعتي )

بالاخره تونل رسالت افتتاح شد!

تونل رسالت پس از سالها انتظار امروز به بهره برداري مي رسد.


سفر در 3 دقيقه

مي توان از ميدان آرژانتين تا بزرگراه حکيم را در 3 دقيقه با عبور از تونل رسالت طي کرد. وقتي از داخل تونل مي گذري ، ديوارهاي مشبک آن را مي بيني که مانند کوه دور تا دور اين تونل را فرا گرفته است.
داخل تونل جعبه هاي قرمز رنگ سيستم اطفاي حريق در فاصله هاي 50متري از يکديگر به چشم مي خورند. سيستم هاي تهويه هوا هم در فاصله هاي معين از يکديگر از سقف آويزان شده اند.
لامپ هاي مکعب مستطيل با نورهاي سفيد و زرد در سراسر تونل به گونه اي نصب شده اند که بتوان روشني متعادلي ميان فضاي داخل تونل و محيط خارج براي ديد بهتر رانندگان ايجاد کرد.
قرار بود آسفالت داخل تونل طبق وعده هايي که از پيش داده شده بود ، از نوع آسفالت رنگي باشد تا پس از تکميل سيستم روشنايي ، نور زيبايي داخل تونل منعکس شود اما نمي دانيم چه شد که دوباره به سراغ همان آسفالت هاي قديمي و تيره رفتند.


ديوارهاي داخل تونل کاملا ساده است ، بدون هيچ نقش و نگاري از معماري ايراني و نقشهاي اسليمي آنچنان که قبلا در طراحي هاي اوليه وعده آن داده شده بود. اين تونل عظيم که ساخت آن 9 سال طول کشيده است به قول مدير اجرايي طرح اين اواخر به دانشکده مهندسي تونل سازي تبديل شده بود. تونل رسالت ، غلامحسين کرباسچي ، مرتضي الويري ، محمدحسن ملک مدني و محمود احمدي نژاد را به عنوان 4 شهردار پايتخت پشت سرگذاشت و سرانجام پس از 9 سال انتظار قرار است از سوي محمدباقر قاليباف در 25 تير امسال همزمان با ميلاد حضرت فاطمه (س) افتتاح شود. 26 اسفند ماه سال 83 محمود احمدي نژاد شهردار سابق تهران پس از گذشت 7 سال از آغاز عمليات عمراني تونل رسالت ، از افتتاح اين طرح در بهار سال 84 خبر داد ولي اين تونل در زمان مقرر افتتاح نشد.


از آفريقا تا حکيم فقط در 3 دقيقه

تونل رسالت با 1900 متر طول ، 2 تونل باند رفت و برگشت با 3 خط عبوري دارد که طول تونل بزرگ 840 متر و تونل کوچک 150 متر است و دهانه داخلي تونلها 13.5 متر ، قطر حفاري ها 16.9 متر و شيب طولي خط طرح در تونلهاي بلند 2.7 درصد و در تونلهاي کوتاه 4 درصد پيش بيني شده است و براي تامين تردد در امتداد بزرگراه آفريقا ، يک پل به طول 81 متر و عرض 10 متر اجرا شده است و شهروندان مي توانند با بازگشايي اين تونل ميدان آفريقا تا بزرگراه حکيم را در 3 دقيقه طي کنند.


اولين تونل هوشمند شهري در کشور

تاسيساتي که داخل اين تونل نصب شده است ، شامل ژنراتور اضطراري 1200 کيلوواتي ، سيستم روشنايي با حدود 1200 پروژکتور 400 و 250 وات ، دوربين هاي مداربسته کنترل ترافيک با امکان شمارش خودرو ، سيستم صوتي و تصويري ، تجهيزات اعلام حريق خودکار و سيستم اطفاي حريق ، سيستم تهويه خودکار در حالت عادي با کنترل اسيد کربن ، اکسيد ازت و گردوخاک ، سيستم تهويه دود در وضعيت اضطراري آتش سوزي ، موتورخانه پمپاژ آب ، همه از جمله ويژگي هايي است که تونل رسالت را به اولين تونل مجهز به سيستم هوشمند در کشور بدل کرده است.


هر روز تاخير ، 50ميليون تومانه

خسارت پرسش اين است که اگر هر روز تاخير در بهره برداري از تونل رسالت 50 ميليون تومان هزينه (البته به گفته يکي از مسوولان اين طرح) به شهروندان تهراني تحميل کند ، از روز 16 تير امسال که قرار بود تونل به صورت آزمايشي براي تردد محدود خودروها افتتاح شود که البته نشد تا روز 25 تير که زمان افتتاح رسمي اين تونل است ، چه مقدار خسارت به پايتخت تحميل خواهد شد؟! مجري طرح تونل رسالت با اشاره به تاريخچه ساخت اين تونل مي گويد: کلنگ طرح تونل رسالت در ارديبهشت سال 76 بر زمين زده شد و آن زمان پيش بيني شده بود که اين طرح ظرف مدت 3 سال به بهره برداي برسد اما چه شد چنين طرحي که قرار بود ظرف 3 سال به اتمام برسد با 6 سال تاخير مواجه شد؟! سيدرضا ميرصادقي سه محور را عمده ترين دلايل تاخير عنوان کرده است و مي گويد: اولين دليل وجود دست کم 44 معارض ملکي در زمين هاي اطراف اين طرح و توافق نکردن آنها براي اجرا بوده که آخرين و مهمترين آنها ديوار بنياد مستضعفان و جانبازان در بهمن ماه سال گذشته بود. سرانجام به توافق نهايي رسيديم و موفق شديم ضلع شرقي طرح را نيز پيش ببريم.

تاسيساتي که در زيرزمين وجود داشت از ديگر معضلات پيشبرد طرح بود ، تاسيساتي مانند لوله هاي گاز که در صورت حذف آن ، گاز منطقه شمال شهر تهران براي مدت زمان مديدي قطع مي شد، بنابراين در بسياري موارد به اجبار براي حفظ تاسيسات موجود ناچار بوديم کار را با احتياط و دقت خاصي پيش ببريم که اين وضعيت ضمن ايجاد شرايط سخت و دشوار، زمان زيادي را نيز تحميل کرد اما به هر حال با تمام اين مشکلات موفق به حفظ تاسيسات گاز شديم.

به گفته ميرصادقي ، هر چه طرح جلوتر مي رفت نيازمند بازنگري در طراحي هاي اوليه بيشتري بود که بايد اين تغييرات مرحله به مرحله به تاييد مشاوران ، مهندسان و کارفرما مي رسيد که همين مصوب شدن طرح در مقاطع مختلف که با تغيير مديريت شهر تهران و حضور شهرداران مختلف طي اين دوره همراه شده بود حتي در يک دوره 16 ماهه روند طرح را کاملا متوقف کرد.


60 ميليارد تومان هزينه براي احداثه

مهندس ميرصادقي در خصوص هزينه نهايي صرف شده براي ساخت اين تونل عظيم شهري مي گويد: هزينه اوليه اي که براي اين طرح در نظر گرفته شده بود، بسيار خام بوده است ، زيرا پس از قرارداد اوليه تاکنون دو الحاقيه جديد به آن ضميمه شده و در نهايت مشخص شده که اصلا برآورد اوليه اي که براي اين کار پيش بيني شده بود، ناقص بوده است.

به گفته مجري طرح تونل رسالت ، طبق آخرين محاسباتي که روي هزينه نهايي صورت گرفته است ، براي احداث تونل رسالت 60ميليارد تومان هزينه شده ، در حالي که در برآورد اوليه هزينه ها در سال 76 کمتر از يک چهارم بودجه فعلي براي احداث پيش بيني شده بود.


تونل رسالت يکي از 10 تونل برتر دنيا

وقتي از ميرصادقي درباره مقاومت و استحکام تونل رسالت مي پرسيم ، مي گويد: اين تونل تحت استانداردها و به لحاظ امنيت ، کامل طراحي و ساخته شده است حتي شرکت اسپانيايي زيترن (Zitron) - که جزو 3 شرکت برتر دنيا در تامين تجهيزات تونل است - با ديدن تونل رسالت ، اين تونل را به لحاظ امکانات و تجهيزات به کار رفته در آن و هم از نظر امنيت ، جزو 10 تونل برتر دنيا عنوان کرده است.

وي درباره قوس سقف تونل در قسمتهايي که تنها 6 متر با سطح زمين فاصله دارد ، مي گويد: تمام تمهيدات ايمني چه در کمترين عمق خاک که فاصله آن با قوس کامل تونل 6 متر و چه در بيشترين عمق که 24 متر است در ساخت تونل به بهترين شکل اجرا شده است.

مجري طرح تونل رسالت درباره حجم کارهاي صورت گرفته در 7 ماه اخير مي گويد: بازده کاري در ماههاي اخير را مي توان از مقدار هزينه انجام گرفته مشخص کرد. در ماههاي گذشته به طور متوسط ماهانه 1.5 ميليارد تومان براي اين طرح هزينه شده است ، در حالي که در بسياري از ماههاي سالهاي گذشته ، کمتر از 30 ميليون تومان براي اين طرح خرج شده بود.به گفته ميرصادقي ، طي 7 ماهه اخير کار اجرايي براي تکميل هر چه سريع تر تونل رسالت به صورت 3 شيفته انجام مي شده است ، او اعقتاد دارد اين اولين طرح شهري است که چندين حجم کاري براي آن انجام شده است.

وي ادامه مي دهد: با توجه به دستور صريح شهردار تهران در خصوص مديريت زمان و انجام 3 شيفته کارهاي عمراني ، ما تجهيزات پخت بتون را به کارگاه منتقل کرديم تا حتي در سرماي سخت شبهاي زمستان ، کار متوقف نشود.ميرصادقي با بيان اين که بتونهاي به کار رفته در ساخت قوس تونل مقاومت بسيار بالا دارد ، مي گويد: بتون ريزي قسمتهاي مختلف با دقت تمام و با محاسبه هاي کاملا علمي و دقيق انجام شده است به طوري که عمليات پخت بتون را با بخار و تحت شرايط خاصي از 70 ساعت به 48 ساعت تقليل داديم بدون اين که کيفيت دچار کوچک ترين مشکلي شود.


مقاوم تا 8 ريشتر در برابر زلزله

به گفته مجري تونل رسالت ، اين تونل شهري براساس آيين نامه 2800 زلزله طراحي شده و تستهاي فني صورت گرفته نشان مي دهد اين تونل در برابر زلزله تا 8 ريشتر مقاوم است.

همچنين مهندس ميرصادقي از احداث پارکينگ هاي طبقاتي و مجتمع هاي فرهنگي ، تجاري و رفاهي در زمينها و خيابان هاي ارزشمند اطراف اين تونل که در اين طرح آزاد شده اند، براساس طرح جامع خبر مي دهد.


صرفه جويي در سوخت

براساس برآوردهاي صورت گرفته از سوي معاونت حمل و نقل و ترافيک شهرداري تهران ، گشايش تونل رسالت روزانه حدود 400 تا 450 ميليون تومان در مصرف سوخت شهري صرفه جويي خواهد کرد. به گفته مسوولان ترافيکي شهر ، با گشايش تونل رسالت کاهش زمان تردد و نزديک شدن راههاي ارتباطي شرق به غرب نه تنها از بار ترافيکي سنگين بزرگراه همت کاسته مي شود بلکه حجم فعلي مصرف سوخت نيز به دليل آساني تردد و نزديک شدن راهها کاهش خواهد يافت.

چه کسي تصور مي کرد که در ازدحام ترافيک و رفت و آمد کند خودروها ، در زماني کمتر از 3 دقيقه بتوان از بزرگراه رسالت به قلب شهر رسيد و سر از بزرگراه کردستان درآورد بدون آن که دغدغه و اضطراب ترافيک سنگين را داشت اما اين اتفاق چندان دور از انتظار نيست.

چند روز ديگر با افتتاح تونل رسالت ، ترافيک هميشه سنگين همت به آرامي فراموش مي شود ، کارشناسان ترافيک و مسوولان شهري بر اين باورند که با گشايش اين تونل ، ترافيک تهران نفسي تازه خواهد کرد اما آيا براستي راه اندازي اين تونل تاثيري در گشايش گره کور ترافيک پايتخت خواهد داشت؟!


نصب روزشمار پس از 9 سال

روز شمار تونل رسالت پس از گذشت 3 هزار و 190 روز از آغاز عمليات اجرايي تونل در حالي نصب شد که زمان نصب عدد 129 را نمايش مي داد و همه شهروندان خوشحال از اين که بالاخره تکليف نهايي اين تونل که ديگر به رازي سر به مهر بدل شده بود ، پس از 9 سال سکوت مشخص خواهد شد و حالا که کمتر از چند روز به زمان افتتاح رسمي اين تونل مانده بالاخره اين تابلوهاي روزشمار نشان دادند که مي توانند قابل اعتماد باشند.
ارديبهشت 76 وقتي طرح اوليه تونل رسالت که ادامه بزرگراهي بود که شرق تهران را به غرب متصل مي کرد مطرح شد ، هيچ کس نمي دانست اين تونل چه زماني به بهره برداري خواهد رسيد.
پيش از آن ، طرح انتخاب زيرگذر به دليل وجود گذرگاه هاي متعدد رد شده بود و پس از آن بلافاصله طرح احداث تونل با جديت پيگيري شد.
در واقع با انتخاب گزينه تونل از قطع شدن يا انحراف ترافيک تعداد زيادي از خيابان هاي شمالي جنوبي روي محور مسير در يک محدوده فعال با ترافيک زياد و انواع تاسيسات شهري ، ساخت پلها و ديواره هاي حائل بلند و هزينه هاي سنگين صرف نظر شد و اين امکان فراهم آمد تا با حفظ شرايط طبيعي سطح زمين در آينده بتوان از اين فضا با طراحي مناسب براي احداث فضاي سبز ، فضاي فرهنگي و تجاري و... استفاده شود.



به گزارش خبرنگار روزنامه همشهری تردد خودروها در اين تونل، از ساعت ۲۴ امشب آغاز شده و انتظار مي رود با آغاز بهره برداري از اين تونل در شعاع گسترده اي از مسيرهاي شرقي - غربي پيرامون آن، به ويژه در محدوده بزرگراه همت تراكم ترافيك كمتر شده و شهروندان از اين پس در اين محدوده شاهد آمد و شد روانتر و قابل تحمل تري باشند.
براساس اين گزارش تمامي شيب راه (رمپ) و گشت راه (لوپ) هاي تونل رسالت آماده بهره برداري بوده و در دو محدوده ورودي بزرگراه رسالت از سمت ميدان آفريقا و ورودي بزرگراه شهيد حكيم از سمت تقاطع كردستان امكان تردد در تونل از طريق تمامي ورودي ها ميسر است.
تونل از يك هفته پيش، دقيقا منطبق با برنامه زمان بندي و روزشمار نصب شده در كنار آن آماده بهره برداري شد و در طول يك هفته گذشته آخرين آزمايش هاي فني و ايمني در تونل انجام شده و در شرايط حاضر پيمانكار تاسيسات تهويه تونل كه يك كمپاني نامدار اسپانيايي است، از آن به عنوان يكي از ۱۰ تونل برتر دنيا ازنظر استانداردهاي فني و ايمني نام برده است. كلنگ آغاز مراحل اجرايي پروژه در سال ۱۳۷۵ بر زمين زده شد، اما عملا اجراي پروژه از يكم ارديبهشت ماه ۱۳۷۶ آغاز شد و روند اجراي كار با فاصله گرفتن از ركود اوليه در سال هاي واپسين سير منطقي به خود گرفته و به دستور شهردار به منظور ممانعت از تعويق بهره برداري از پروژه تا پايان سال آينده از يك سال پيش مجريان به صورت سه شيفت انجام كار را به صورت عمليات تمام وقت پي گرفته و گشايش آن در مقطع كنوني را ميسر كردند.


سپاس شهردار از مجريان پروژه

شهردار تهران ديروز در حاشيه عمليات جهادي ۱۳۷ در منطقه شهرري، ضمن قدرداني از كليه كارگران، تكنيسين ها و مشاوران فعال در ساخت تونل رسالت گفت: بر خود لازم مي دانم از زحمات شهرداران سابق كه در تكميل تونل رسالت سهم داشته اند تشكر كنم.
وي گفت: از فروردين سال ۷۶ تا سال ۸۲ تونل رسالت كمتر از ۳۰ درصد پيشرفت فيزيكي واز سال ۸۲ تا ۸۴ كمتر از ۳۵ درصد پيشرفت فيزيكي و طي ۸ماهه دوره مديريت بنده در شهرداري تهران ۲۹ درصد پيشرفت كار رخ داده است لذا براي ۲ كيلومتر تونل ۹سال كارنامه قابل قبولي از نظر زماني به نظر نمي رسد گرچه به لحاظ فني ازجمله تونل هاي كم نظير دنيا باشد.
قاليباف گفت: وقتي ۳۰ درصد كار در عرض ۸ ماه به پايان مي رسد پس راه اندازي اين تونل در عرض ۳۲ ماه كه زمان مقرر براي اتمام آن بود دور از ذهن نيست ضمن اين كه اين همه هزينه كه به مرور زمان به اين پروژه تحميل شد را نيز به دنبال نداشت.


××××××××××××××××××××××××××××××


منبع:
http://hamshahri.net
http://www.jamejamonline.ir

14 ژوئیه 2006

قطراتي از باران (( به ياد سهراب ))

****در قير شب **** نيايش **** غربت **** از سبز به سبز **** از روي پلك شب **** يادبود **** شب تنهايي خوب ****

چند روز پيش داشتم چند تا از شعرهاي سهراب سپهري رو مي خوندم !!!
نمي دونم شايد خودخواهي باشه، اما چون خودم ار خوندنشون لذت بردم، تصميم گرفتم براتون بنويسمشون، شايد شما هم از خوندنشون لذت ببريد !!!
*************************************************

sohrab .jpg

نام شعر : ** در قير شب **

ديرگاهي است كه در اين تنهايي
رنگ خاموشي در طرح لب است
بانگي از دور مرا مي‌خواند
ليك پاهايم در قير شب است
رخنه‌اي نيست در اين تاريكي
در و ديوار به هم پيوسته
سايه‌اي لغزد اگر روي زمين
نقش وهمي است ز بندي رسته
نفس آدم‌ها
سر بسر افسرده است
روزگاري است در اين گوشه پژمرده هوا
هر نشاطي مرده است
دست جادويي شب
در به روي من و غم مي‌بندد
مي‌كنم هر چه تلاش،
او به من مي خندد .
نقش‌هايي كه كشيدم در روز،
شب ز راه آمد و با دود اندود .
طرح‌هايي كه فكندم در شب،
روز پيدا شد و با پنبه زدود .
ديرگاهي است كه چون من همه را
رنگ خاموشي در طرح لب است .
جنبشي نيست در اين خاموشي
دست‌ها، پاها در قير شب است
*********************
نام شعر : ** نيايش **

نور را پيموديم ، دشت طلا را در نوشتيم.
افسانه را چيديم ، و پلاسيده فكنديم.
كنار شنزار ، آفتابي سايه وار ، ما را نواخت. درنگي كرديم.
بر لب رود پهناور رمز روياها را سر بريديم .
ابري رسيد ، و ما ديده فرو بستيم.
ظلمت شكافت ، زهره را ديديم ، و به ستيغ بر آمديم.
آذرخشي فرود آمد ، و ما را در ستايش فرو ديد.
لرزان ، گريستيم. خندان ، گريستيم.
رگباري فرو كوفت : از در همدلي بوديم.
سياهي رفت ، سر به آبي آسمان ستوديم ، در خور آسمانها شديم.
سايه را به دره رها كرديم. لبخند را به فراخناي تهي فشانديم .
سكوت ما به هم پيوست ، و ما "ما" شديم .
تنهايي ما در دشت طلا دامن كشيد.
آفتاب از چهره ما ترسيد .
دريافتيم ، و خنده زديم.
نهفتيم و سوختيم.
هر چه بهم تر ، تنها تر.
از ستيغ جدا شديم:
من به خاك آمدم، و بنده شدم .
تو بالا رفتي، و خدا شدي .
*********************
نام شعر : ** غربت **

ماه بالاي سر آبادي است ،
اهل آبادي در خواب.
روي اين مهتابي ، خشت غربت را مي بويم.
باغ همسايه چراغش روشن،
من چراغم خاموش ،
ماه تابيده به بشقاب خيار ، به لب كوزه آب.
غوك ها مي خوانند.
مرغ حق هم گاهي.
كوه نزديك من است : پشت افراها ، سنجدها.
و بيابان پيداست.
سنگ ها پيدا نيست، گلچه ها پيدا نيست.
سايه هايي از دور ، مثل تنهايي آب ، مثل آواز خدا پيداست.
نيمه شب بايد باشد.
دب اكبر آن است : دو وجب بالاتر از بام.
آسمان آبي نيست ، روز آبي بود.
ياد من باشد فردا ، بروم باغ حسن گوجه و قيسي بخرم.
ياد من باشد فردا لب سلخ ، طرحي از بزها بردارم،
طرحي از جاروها ، سايه هاشان در آب.
ياد من باشد ، هر چه پروانه كه مي افتد در آب ، زود از آب درآرم.
ياد من باشد كاري نكنم ، كه به قانون زمين بر بخورد .
ياد من باشد فردا لب جوي ، حوله ام را هم با چوبه بشويم.
ياد من باشد تنها هستم.
*********************
نام شعر : ** از سبز به سبز **

من در اين تاريكي
فكر يك بره روشن هستم
كه بيايد علف خستگي‌ام را بچرد.
من در اين تاريكي
امتداد تر بازوهايم را
زير باراني مي‌بينم
كه دعاهاي نخستين بشر را تر كرد.
من در اين تاريكي
درگشودم به چمن‌هاي قديم،
به طلايي‌هايي، كه به ديوار اساطير تماشا كرديم.
من در اين تاريكي
ريشه‌ها را ديدم
و براي بته نورس مرگ، آب را معني كردم.
*********************
نام شعر : ** از روي پلك شب **

شب سرشاري بود.
رود از پاي صنوبرها، تا فراترها رفت.
دره مهتاب اندود، و چنان روشن كوه، كه خدا پيدا بود.
در بلندي‌ها، ما
دورها گم، سطح‌ها شسته، و نگاه از همه شب نازك‌تر.
دست‌هايت، ساقه سبز پيامي را مي‌داد به من
و سفالينه‌ انس، با نفس‌هايت آهسته ترك مي‌خورد
و تپش‌هامان مي‌ريخت به سنگ.
از شرابي ديرين، شن تابستان در رگ‌ها
و لعاب مهتاب، روي رفتارت.
تو شگرف، تو رها، و برازنده خاك.
فرصت سبز حيات، به هواي خنك كوهستان مي‌پيوست.
سايه‌ها برمي‌گشت.
و هنوز، در سر راه نسيم .
پونه‌هايي كه تكان مي‌خورد.
جذبه‌هايي كه به هم مي‌خورد.
*********************
نام شعر : ** يادبود **

سايه دراز لنگر ساعت
روي بيابان بي‌پايان در نوسان بود:
مي‌آمد، مي‌رفت.
مي‌آمد، مي‌رفت.
و من روي شن‌هاي روشن بيابان
تصوير خواب كوتاهم را مي‌كشيدم،
خوابي كه گرمي دوزخ را نوشيده بود
و در هوايش زندگي‌ام آب شد.
خوابي كه چون پايان يافت
من به پايان خودم رسيدم.
من تصوير خوابم را مي‌كشيدم
و چشمانم نوسان لنگر ساعت را در بهت خودش گم كرده بود.
چه‌گونه مي‌شد در رگ‌هاي بي‌فضاي اين تصوير
همه گرمي خواب دوشين را ريخت؟
تصويرم را كشيدم
چيزي گم شده بود.
روي خودم خم شد:
حفره‌يي در هستي من دهان گشود.
سايه دراز لنگر ساعت
روي بيابان بي‌پايان در نوسان بود
و من كنار تصوير زنده خوابم بودم.
تصويري كه رگ‌هايش در ابديت مي‌تپيد
و ريشه نگاهم در تار و پودش مي‌سوخت.
اين‌بار هنگامي كه سايه لنگر ساعت
از روي تصوير جان گرفته من گذشت
بر شن‌هاي روشن بيابان چيزي نبود.
فرياد زدم:تصوير را باز ده!
و صدايم چون مشتي غبار فرو نشست.
سايه دراز لنگر ساعت
روي بيابان بي‌پايان در نوسان بود:
مي‌آمد، مي‌رفت.
مي‌آمد، مي‌رفت.
و نگاه انساني به دنبالش مي‌دويد
*********************
نام شعر : ** شب تنهايي خوب **

گوش كن ، دورترين مرغ جهان مي خواند.
شب سليس است، و يكدست ، و باز.
شمعداني ها
و صدادارترين شاخه فصل ، ماه را مي شنوند.
پلكان جلو ساختمان ،
در فانوس به دست
و در اسراف نسيم ،
گوش كن ، جاده صدا مي زند از دور قدم هاي ترا.
چشم تو زينت تاريكي نيست.
پلك ها را بتكان ، كفش به پا كن ، و بيا.
و بيا تا جايي ، كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روي كلوخي بنشيند با تو
و مزامير شب اندام ترا، مثل يك قطعه آواز به خود جذب كنند.
پارسايي است در آنجا كه ترا خواهد گفت :
بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه عشق تر است.

خاک ...

کاش من لایق خاکی باشم،
که تنم از آن است.
کاش من عاشق یاری باشم،
که دلم،
زِ سرِ شوق رسیدن به حضورِ پاکش،
به سرای سینه،
رقص عشاق به پا می دارد.

کاش من خاکِ رَهَت می بودم؛
تا به قد قامت یک باد صبا
یا پیام سفر خوب نسیم،
همچو یک ذره غبار،
ذره ای از همگان،
با همگان،
سوی دیدار تو پرواز کنم.
گر چه گویند که این خاک برایم پست است ...
لیک این پستیِ من، سخت تر است،
که نبینم هرگز روی تو یار.
من چرا گویم این را؟
من نمی گویم پست است این خاک!
کان کسی این را گفت،
آتش سرخ وجودش،
بال هایش سوزاند!
خوب می دانم
که به عشق تو به پاخاست از این خاک امید.
خوب دانم که اگر رحمت و روح تو نبود،
هیچ خاکی به رهت خانه نداشت.
و دگر بار بگویم با تو،
من تو را می خواهم؛
تو مرا می خوانی!

11 ژوئیه 2006

زیدان

نظر شما در مورد حرکت زیدان، در فینال جام جهانی چی بود؟
راستش را بخواهید من دوست داشتم ایتالیا ببره، اما بعد از اخراج زیدان از بازی، اونقدر این مسئله فکرم رو مشغول کرده بود که ...


تا حالا که بیشتر از 24 ساعت از این قضیه میگذره، شایعات زیادی پیرامون این مسئله و اتفاقاتی که بین « زیدان » و « ماتراتزی » افتاد، شنیدم ... حتی جوک های این قضیه هم به سرعت واسه ی من SMS شد. اما بیاید واقعاً ببینیم و نظراتمون رو بگیم.
راستی قبل از این که برم سراغ بقیه ی موضوع این رو هم بگم که نمی خوام از کاه، کوه بسازم، بلکه بر عکس ترجیح میدم که به خاطر سلامت ورزش - چیزی که واقعاً در خطر به نظر میرسه - خیلی مسائل رو ندیده بگیرم!

اما قصه ی زیدان و ماتراتزی، الان دارای یه شایعه ی خیلی بد هستش ( و بعضیا که اصلاً هم روی حرفشون نمیشه حساب کرد اون رو گفتن! ) ... که حتماً شنیدیدش!

حالا من چند نکته رو می خوام عبوری بگم تا به نظرات شما برسیم:
1. فراموش نکنیم، این حرف در حد شایعه هستش ( و امیدوارم بمونه ...).
2. فوتبال یه ورزشه، نه جلسه ی شورای امنیت، که توش از این صحبتها رد و بدل بشه!
3. حرکت زیدان هر چقدر هم که ناراحت شده باشه، هر چقدر هم که بهش بد گفته باشن، خوب نبود.
4. اولین نظر من در مورد حرکت زیدان این بود که اون خودش رو کنترل کرد ...
شاید بپرسین چرا؟ دلیل من اینه: خودتون رو جای زیدان بذارید، شما یه بازیکن حرفه ای هستید، در آخرین بازیتون به سر می برید، می دونید این حرکت چه بلایی سر فوتبال شما میاره ... اما با تمام این احوال، اونقدر ناراحت میشید که فکر می کنید باید طرف مقابل رو بزنید ( که اصلاً تایید نمیشه!)، اونوقت شما با سر به سینه ی اون بازیکن میزدید؟؟ یا ...
روی همین حساب من فکر می کنم، شاید زیدان خواست، با نحوه ی ضربه اش چیزهایی بگه!
به هر حال اون در بد شرایطی تیم ملی فرانسه رو تنها گذاشت و من مطمئن هستم که نمی خواد اون لحظه، دوباره تکرار بشه!


یادمون نره که نه زیدان و نه ماتراتزی، هیچ کدومشون هنوز حرفی در این مورد نزدن. تا وقتی که زیدان حرفی نزنه، من هیچ شایعه ای رو قبول نمی کنم ... چون فکر می کنم حتماً دلیلی برای این کارش داره!!!
در پایان هم امیدوارم که فوتبال همون جوری که شعارش بوده و هست به سمت دوستی ها گام برداره، نه ...

من، ما، تو و عشق !!!

نمي دونم؛ من ِ من، از کجاي قصه تبديل به ما شد !!!
نمي دونم؛ تمناي با تو بودن از کِي فرياد قلبم شد !!!
نمي دونم ...

اما شروع کردم به نوشتن !!! اول از خودم نوشتم، از تنهاييهام !!! بي کسيهام !!!
نوشتم: تا وقتي تو نبودي، زندگيم شمعي نداشت !!!چشمام نوري نداشت !!! آخه قلبم کسي رو دوست نداشت !!!
نوشتم: همه چيز يکنواخت و کسل کننده بود، تا اين که تو اومدي !!!
اومدي و چراغ زندگيم شدي !!! روشني چشمام شدي !!! صاحب قلبم شدي !!!
اومدي من رو از من گرفتي !!! من رو در من کُشتي و ...
و من، ديگه من نبودم !!!
همه (( من )) هاي قصه ام رو خط زدم و نوشتم: ما ........
براي من، من و تو ديگه، ما بوديم !!! اما براي تو، من هنوز؛ تو بودم !!!
وقتي ديدم که عشقم رو نمي پذيري باز هم نوشتم!!! با فکر در کنار تو بودن و (( ما )) بودن به نوشتن قصه و پر کردن صفحه هاي خالي دفتر خاطراتم ادامه دادم !!! آخه مگه ميشه تنهايي، از ما نوشت ؟؟؟ اما من مي نوشتم از ما !!! مي نوشتم از روياي وصل من و تو !!! مي نوشتم از آرزوي رسيدن به اصل ما !!!
دفتر خاطراتم پر شد از ما !!! و من خالي شدم از من !!!
اما کم کم واژه ((ما)) هم ديگه آروومم نمي کرد !!!
ديگه از ما هم ننوشتم !!! اين بار از تو نوشتم !!! آخه ديگه من، تو شده بودم !!! من؛ تو بودم و تو؛ من بودي !!!
ما، در تو غوطه ور شد !!! واين بار، ((ما)) خالي شد از من، و پر شد از، تو !!!
و من نوشتم: از تو !!! از عشق !!!
و من نوشتم: از ناز تو و نياز خويش !!!
نوشتم: از ...
کتاب قصة عشق را به دستان سرد تو سپردم !!!
و تو هنگامي که داستان عشق ِ نافرجام ِ عاشق را خواندي، چه معصومانه براي عاشق دل خسته، گريستي !!! و در حالي که قلبت براي قهرمانِ شکست خورده داستانِ من مي تپيد و بغض گلويت را مي فشرد با چشمان اشکبار گفتي: معشوقي به اين سنگدلي ؟؟؟ عشقي به اين پاکي ؟؟؟ و عاشقي چنين وفادار ؟؟؟ ... کاش من معشوقة اين عاشق ِ خاک سار بودم ؟!؟!
و من با ديدن اشک تو و شنيدن اين جملات مي گريستم و ...
افسوس، که من مي گريستم از بي خبري تو و تو مي گريستي براي قلبي که، خود شکسته بودي !!!

*******************************************
" بياييد قلبي را نشکنيم، شيشه غرور خويش را بشکنيم "
" اگر عشقي را نمي پذيريم ، بي رحمانه تحقيرش نکنيم "
" بياييد به احساس يکديگر احترام بگذاريم "

*******************************************
ocean.jpg

10 ژوئیه 2006

بهترین بازیکن و آقای گلِ جام جهانی 2006

با پایانِ بازیهای جام جهانی تکلیفِ بهترین گلزنان جام (برندگان توپ طلایی، نقره ای و برنزی) و بهترین بازیکنان جام (برندگان کفش طلایی، نقره ای و برنزی) مشخص شد!!!
بهترین گلزنان: 1- میروسلاو کلوزه (آلمان) : 5 گل - 2- هرنان کرسپو (آرژانتین) : 3 گل - 3- رونالدو (برزیل) : 3 گل.
بهترین بازیکنان: 1- زین الدین زیدان (فرانسه) - 2- فابیو کاناوارو (ایتالیا) - 3- آندره آ پیرلو(ایتالیا).

KLOSE Miroslav (GER)

GOLDEN SHOE AWARD WINNER

KLOSE Miroslav(GER) :5 Goal

CRESPO Hernan (ARG)

SILVER SHOE AWARD WINNER

CRESPO Hernan(ARG) : 3 Goal

RONALDO (BRA)

BRONZE SHOE AWARD WINNER

RONALDO (BRA) : 3 Goal


10 نامزدِ توپ طلایی

Golden Ball

Golden Ball : Zidane

Silver Ball

Silver Ball : Cannavaro

Bronze Ball

Bronze Ball: Pirlo

HENRY Thierry (FRA)
VIEIRA Patrick (FRA)
ZIDANE Zinedine (FRA)
BALLACK Michael (GER)
KLOSE Miroslav (GER)
BUFFON Gianluigi (ITA)
CANNAVARO Fabio (ITA)
PIRLO Andrea (ITA)
ZAMBROTTA Gianluca (ITA)

MANICHE (POR)

عکسهایی از جام جهانی 2006

9 ژوئیه 2006

تیم ملی فوتبال ایتالیا

تیم ملی ایتالیا یکی از تیمهایی هست که خیلی ها دوست داشتند به فینال برسد وبه فینال هم رسید.
در مورد این پای فینال، و بازیکنانی که در آن بازی می کنند، هم آماری به دوستان خوبم ارائه می کنم.
تیم ایتالیا هم دارای بازیکنان بزرگی مثل دل پیرو، بوفون، کاناوارو و ... هست. از خوب بودن بازیکنان این تیم، گفتن این نکته کافیه که تا اینجای جام، 10 نفر از بازیکنانش گلزنی کردن و نشان داده اند که گلزن هستند!
ایتالیا در 6 بازی این جام با 11 گل زده و تنها 1 گل خورده، که مدافع خودشان به اشتباه وارد دروازه شان کرد، به فینال رسیده تا با بردن جام جهانی، عنوان دومین تیم پر افتخار در جام جهانی را، با 4 بار قهرمانی، منحصر به خودش کند.
مهمترین افراد در تیم ملی ایتالیا، که نقش موثری در رسیدن این تیم به فینال داشته اند، عبارتند از:




LIPPI Marcello

ملیت : ایتالیایی

تاریخ تولد: 11 آوریل 1948

یک مربی بزرگ!!! با تجربه ای 20 ساله در مربی گری باشگاههای ایتالیا.

او خود یک مدافع میانی بود که هرگز در تیم بزرگسالان ایتالیا بازی نکرد. لیپی بعد از 10 سال موفقیت با تیمهای اینتر و یوونتوس در سال 2004 به عنوان مربی تیم ملی ایتالیا انتخاب شد. وی پیش از این، مربی گری باشگاههای یوونتوس(2001-2004)، اینترمیلان(1999-2000)، یوونتوس(94-99)، ناپولی(93-94)، آتلانتا(92-93)، لچه(91-92)، کِسِنا(89-91)،کارارِسه(88-89) پیستویِسه(87-88)، سیه نا(86-87) و پونته دِرا(85-86) را  بر عهده داشته است.

روند مربی گری وی نشان دهنده ی پیشرفت و بالا رفتن او از پله های ترقی است؛ لیپی اکنون یکی از بزرگترین مربیان دنیا محسوب می شود.


1 BUFFON Gianluigi

تاریخ تولد: 28 ژانویه 1978

قد: 190سانتی متر - وزن: 83 کیلوگرم

پست: دروازه بان - باشگاه فعلی: یوونتوس(ایتالیا)

باشگاههای قبلی: پارما(94-2001).

وی تا قبل از بازی فینال جام جهانی 2006، دارای 66 بازی ملی می باشد، که اولین آنها برابر روسیه (29 اکتبر 1997) بوده است.

وی در این جام، در بازی برابر استرالیا(26 ژوئن) به عنوان بهترین بازیکن میدان شناخته شد. او در این جام تنها یک گل خورده که آن هم روی اشتباه مدافع و گل به خودی بوده است!


5 CANNAVARO Fabio

تاریخ تولد: 13 سپتامبر 1973

قد: 175سانتی متر - وزن: 72 کیلوگرم

پست: مدافع - باشگاه فعلی: یوونتوس(ایتالیا)

باشگاههای قبلی:اینترمیلان(2002-2004)-پارما(95-2002)-ناپولی(91-95)

وی تا قبل از بازی فینال جام جهانی 2006، دارای 99 بازی ملی و 1 گل ملی می باشد. او که با بازی در فینال، وارد باشگاه صدتایی ها می شود، اولین بازی ملی خود را برابر ایرلند شمالی(22 ژانویه 1997) انجام داده است. کاناوارو اکنون کاپیتان تیم ملی ایتالیاست.


19 ZAMBROTTA Gianluca

تاریخ تولد: 19 فوریه 1977

قد: 181سانتی متر - وزن: 76 کیلوگرم

پست: مدافع - باشگاه فعلی: یوونتوس(ایتالیا)

باشگاههای قبلی: باری(97-99) -کوموا(94-97)

وی تا قبل از بازی فینال جام جهانی 2006، دارای 57 بازی ملی و 2 گل ملی می باشد. او اولین بازی ملی خود را برابر نروژ(10 فوریه 1999) انجام داده است.

در این جام، زامبروتا، برای ایتالیا بسیار خوب و موثر بازی کرده و 1 گل نیز زده است.


21 PIRLO Andrea

تاریخ تولد: 19 می 1979

قد: 177سانتی متر - وزن: 65 کیلوگرم

پست: هافبک - باشگاه فعلی: آث میلان(ایتالیا)

باشگاههای قبلی: برشا(2001) - اینترمیلان(2000-2001) - رجینا(99-2000) - اینترمیلان(98-99) - برشا (94-98).

وی تا قبل از بازی فینال جام جهانی 2006، دارای 30 بازی ملی و 5 گل ملی می باشد. او اولین بازی ملی خود را برابر آذربایجان(7 سپتامبر 2002) انجام داده است. او یکی از مهمترین مهره های لیپی، در میدان است.

وی در این جام، در بازی برابر غنا(12 ژوئن) و آلمان(4 جولای) به عنوان بهترین بازیکن میدان شناخته شد. پیرلو در این جام تا کنون 1 گل به ثمر رسانده است.


8 GATTUSO Gennaro

تاریخ تولد: 9 ژانویه 1978

قد: 177سانتی متر - وزن: 77 کیلوگرم

پست: هافبک - باشگاه فعلی: آث میلان(ایتالیا)

باشگاههای قبلی: سالرنیتانا(98-99) - گلاسکو رنجرز(97-98) - پروجا(94-97).

او تا قبل از بازی فینال جام جهانی 2006، دارای 46 بازی ملی و 1 گل ملی می باشد. گاتوسو، اولین بازی ملی خود را برابر سوئد(23 فوریه 2000) انجام داده است. او یک بازیکن قدرتمند است، که همواره بازی های فیزیکی او را در میدان شاهد هستیم.

وی در این جام، در بازی برابر اوکراین(30 ژوئن) به عنوان بهترین بازیکن میدان شناخته شد.


10 TOTTI Francesco

تاریخ تولد: 27 سپتامبر 1976

قد: 180سانتی متر - وزن: 82 کیلوگرم

پست: هافبک - باشگاه فعلی: رُم (ایتالیا)

باشگاههای قبلی: -

توتی، تا قبل از بازی فینال جام جهانی 2006، دارای 57 بازی ملی و 9 گل ملی می باشد. او اولین بازی ملی خود را برابر سوئیس(10 اکتبر 1998) انجام داده است. او یک بازیکن خلاق است، که رهبری خط میانی ایتالیا را می تواند بر عهده بگیرد.

او در این جام تاکنون 1 گل به ثمر رسانده است.


7 DEL PIERO Alessandro

تاریخ تولد: 9 نوامبر 1974

قد: 173سانتی متر - وزن: 73 کیلوگرم

پست: مهاجم - باشگاه فعلی: یوونتوس(ایتالیا)

باشگاههای قبلی: پادووا(91-93).

دل پیرو معروف به قیصر فوتبال ایتالیا، تا قبل از بازی فینال جام جهانی 2006، دارای 78 بازی ملی و 27 گل ملی می باشد. او اولین بازی ملی خود را برابر استونی(25 مارس 1995) انجام داده است. او یک بازیکن تکنیکی است، و اگر چه یک مهاجم محسوب می شود اما در همه جای زمین موثر بازی می کند. وی یکی از بازیکنان پر تلاش ایتالیاست که متاسفانه اکنون در دوران افت و اواخر دوران بازی خود به سر می برد، اما با این حال همچنان لیاقت بازی در تیم ملی ایتالیا را دارد.

دل پیرو یکی از محبوب ترین بازیکنان لیپی و ایتالیاست. او نیز در این جام تاکنون 1 گل به ثمر رسانده است.


9 TONI Luca

تاریخ تولد: 26 می 1977

قد: 194سانتی متر - وزن: 89 کیلوگرم

پست: مهاجم - باشگاه فعلی: فیورنتینا(ایتالیا)

باشگاههای قبلی: پالرمو(2005-2003) - برشا(2001-2003) - ویچنزا(2000-2001) - تِرِویسو(99-2000) - لودیجیانی(98-99) - فیورنزولا(97-98) - امپولی(96-97) - مودنا(94-96).

وی تا قبل از بازی فینال جام جهانی 2006، دارای 23 بازی ملی و 9 گل ملی می باشد. او اولین بازی ملی خود را برابر ایسلند(18 آگوست 2004) انجام داده است. اودر فصل گذشته کفش طلای فوتبال اروپا را از آن خود کرد.

تونی، در این جام تاکنون، با 2 گلِ زده، بهترین گلزن ایتالیاست.





تیم ملی فوتبال فرانسه

تیم ملی فرانسه بعد از کلی حرف و حدیث، بالاخره به فینال رسید.
برای همین به نظرم رسید که در مورد این پای فینال، و بازیکنانی که در آن بازی می کنند، آماری به دوستان خوبم ارائه کنم.
به هر حال این تیم دارای بازیکن بزرگی مثل زیدان هست و سایر بازیکنان تیم، به خوبی با این رهبر فوتبال بازی می کنند.
فرانسه در 6 بازی این جام با 8 گل زده و 2 گل خورده، در حالی به فینال آمده که کمتر کسی فکر می کرد این تیم به فینال برسد. حتی این تیم در صعود از گروه خود، با مشکل روبرو شده بود؛ اما رفته رفته بازی های این تیم بهتر شد و اکنون امیدوارند که با یک بازی منطقی قهرمانی جام جهانی را دوباره جشن بگیرند!
مهمترین افراد در تیم ملی فرانسه، که نقش موثری در رسیدن این تیم به فینال داشته اند، عبارتند از:




DOMENECH Raymond

ملیت : فرانسوی

تاریخ تولد: 24 ژانویه 1952

یک مربی خاص!!! با عقایدی عجیب که هیچ چیز آن ها را تغییر نمی دهد.

او از سال 2004 مربی گری تیم ملی فرانسه را بر عهده دارد. وی پیش از این مربی گری تیمهای ملی زیر 20 سال و زیر 23 سال فرانسه را (93-2004) بر عهده داشته است.

در رده ی باشگاهی هم مربی گری باشگاه های «مول هاوس»(85-88) و «المپیک لیون»(88-93) را برعهده داشته است!


16 BARTHEZ Fabien

تاریخ تولد: 28 ژوئن 1971

قد: 182سانتی متر - وزن: 76 کیلوگرم

پست: دروازه بان - باشگاه فعلی: مارسی(فرانسه)

باشگاههای قبلی: منچستر یونایتد(2000-2004) - موناکو(95-2000) - مارسی (92-95) - تولوز(91-92).

وی تا قبل از بازی فینال جام جهانی 2006، دارای 86 بازی ملی می باشد، که اولین آنها برابر استرالیا (26 می 1994) بوده است. بزرگترین افتخار وی قهرمانی جام جهانی 98 می باشد.

این جام احتمالاً آخرین جام جهانی است که وی در آن به عنوان بازیکن حضور دارد!


15 THURAM Lilian

تاریخ تولد: 1 ژانویه 1972

قد: 185سانتی متر - وزن: 80 کیلوگرم

پست: مدافع - باشگاه فعلی: یوونتوس(ایتالیا)

باشگاههای قبلی: پارما(96-2001) -موناکو(90-96).

وی تا قبل از بازی فینال جام جهانی 2006، دارای 120 بازی ملی و 2 گل ملی می باشد. او اولین بازی ملی خود را برابر چک (17 آگوست 1994) انجام داده است. بزرگترین افتخار وی قهرمانی جام جهانی 98 می باشد.

وی در این جام، در بازی برابر پرتغال(5 جولای) به عنوان بهترین بازیکن میدان شناخته شد.


6 MAKELELE Claude

تاریخ تولد: 18 فوریه 1973

قد: 174سانتی متر - وزن: 70 کیلوگرم

پست:هافبک(دفاعی) - باشگاه فعلی: چلسی(انگلستان)

باشگاههای قبلی: رئال مادرید(2000-2003) - سلتاویگو(98-2000) - مارسی(97-98) - نانت(92-97).

وی تا قبل از بازی فینال جام جهانی 2006، دارای 49 بازی ملی می باشد. او اولین بازی ملی خود را برابر نروژ (22 جولای 1995) انجام داده است.

وی در این جام، در بازی برابر سوئیس(13 ژوئن) به عنوان بهترین بازیکن میدان شناخته شد.


4 VIEIRA Patrick

تاریخ تولد: 23 ژوئن 1976

قد: 193سانتی متر - وزن: 83 کیلوگرم

پست:هافبک - باشگاه فعلی: یوونتوس(ایتالیا)

باشگاههای قبلی: آرسنال(96-2005) - آث میلان(1996) - کن(93-95).

وی تا قبل از بازی فینال جام جهانی 2006، دارای 93 بازی ملی و 6 گل ملی می باشد. او اولین بازی ملی خود را برابر هلند (26 فوریه 1997) انجام داده است. بزرگترین افتخار وی قهرمانی جام جهانی 98 می باشد.

وی در این جام، در بازی برابر توگو(23 ژوئن) و اسپانیا(27 ژوئن) به عنوان بهترین بازیکن میدان شناخته شد.


10 ZIDANE Zinedine

تاریخ تولد: 23 ژوئن 1972

قد: 185سانتی متر - وزن: 78 کیلوگرم

پست:هافبک - باشگاه فعلی: رثال مادرید(اسپانیا)

باشگاههای قبلی: یوونتوس(96-2001) - بوردو(92-96) - کن(88-92).

وی تا قبل از بازی فینال جام جهانی 2006، دارای 107 بازی ملی و 30 گل ملی می باشد. او اولین بازی ملی خود را برابر چک (17 آگوست 1994) انجام داده است. بزرگترین افتخار وی قهرمانی جام جهانی 98 می باشد.

زیدان در حال حاضر کاپیتان تیم ملی فرانسه است. وی در این جام، در بازی برابر برزیل(1 جولای) به عنوان بهترین بازیکن میدان شناخته شد.

زیدان یکی از بختهای نخست کسب توپ طلایی این جام می باشد. همچنین به احتمال بسیار زیاد بازی فینال این جام آخرین بازی وی نیز خواهد بود.


12 HENRY Thierry

تاریخ تولد: 17 آگوست 1977

قد: 188سانتی متر - وزن: 83 کیلوگرم

پست:مهاجم - باشگاه فعلی: آرسنال(انگلستان)

باشگاههای قبلی: یوونتوس(1999) - موناکو(94-99).

وی تا قبل از بازی فینال جام جهانی 2006، دارای 84 بازی ملی و 36 گل ملی می باشد. او اولین بازی ملی خود را برابر آفریقای جنوبی(11 اکتبر 1997) انجام داده است. بزرگترین افتخار وی قهرمانی جام جهانی 98 می باشد.

هانری در حال حاضر با 3 گل زده، بهترین گلزن فرانسه در این جام است.





7 ژوئیه 2006

بهترین بازیکن جوان جام

«لوکاس پودولسکی، جایزه ی بهترین بازیکن جوان جام جهانی را گرفت.»

7 جولای 2006 - برلین - آلمان:
لوکاس پودولسکی، مهاجم جوان آلمانی، که فصل پیش را در باشگاه هرتا برلین، بازی می کرد، به عنوان بهترین بازیکن جوان جام 2006 معرفی شد و جایزه ی آن را دریافت نمود!
پودولسکی، فصل آینده، در باشگاه «بایرن مونیخ» بازی خواهد کرد!

مراقب گوشامون باشیم

جدیداً وقتی داری توی خیابون میری، میبینی که بیشتر جوونا، یکی یه دونه، MP3 Plalyer گرفتن دستشون و دارن بلند بلند موزیک گوش میدن. بعضی موقع ها صدای موزیکشون اینقدر بلند که به راحتی میشه متن آهنگی که دارن گوش میدن رو هم فهمید!!
اما قراره در این مقال اندر معایب این مخلوق بشر براتون نطق کنم!

وقتی که موسیقی رو با صدای بلند گوش میدیم و یا هر صدای بلندی به گوشمون می رسه، سلول های مویینی که درون حلزون گوش وجود دارن و وظیفه ی انتقال اطلاعات به مغز رو بعهده دارن رو دچار آسیب می کنه.
این سلولهای مویین(که در بخش گوش داخلی واقع شدن) اغلب می تونن بعد از صدمات موقتی بهبود پیدا کنن. اگه به یک کنسرت موسیقی تند یا سینما با صدای بلند دالبی رفته باشین، احتمالاً تا یکی دو روز صداها رو به شکل خفه شده می شنوین؛ در اصل توی این حالت شما آسیب ناشی از صدای بلند رو روی این سلول ها تجربه کردین.
اما صدای فوق العاده بلند یا تا حدی بلند که برای مدتی طولانی شنیده بشه میتونه به این سلول های مویین آسیب دائمی وارد کنه!
وقتی که این سلول ها تخریب بشن، دوباره ترمیم نمیشن و قسمتی از توانایی شنوایی از دست میره. هر صدایی که شدتش بالا تر از 90 دسی بل باشه در صورت شندیده شدن برای مدت طولانی باعث مقداری نقص شنوایی میشه. اما اغلب دستگاه های قابل حمل پخش موسیقی، توانایی تولید صداهایی با شدت حد اکثر 120 دسی بل رو دارن. این صدا بلندتر از صدای یک ماشین چمن زنی یا اره برقی و تقریباً معادل شدت صدای آژیر آمبولانس است. مشکل اینه که شما رخ دادن نقص شنوایی رو حس نمی کنین، تنها سالها بعد پس از این که بخش قابل توجهی از شنوایی شما به طور دائم تخریب شد متوجه این نقصان می شین.

برخی تولید کنندگان، گوشی هایی با قابلیت «حذف نویز یا خش صدا» تولید می کنن و مدعی هستن در صورتی که شما نویز پس زمینه ای رو نشنوین، نیازی به بالا بردن صدا، برای از بین بردن این نویزها ندارین. البته باید به این نکته توجه کنین که اگه حجم صدا رو بالا تر از حد مجاز نبریم گوشی های معمولی هم به همون اندازه بی خطر هستن.
درضمن طی یک بررسی، هدفون های داخل گوشی، می تونن میزان دسی بل صدا رو بین 7 تا 9 دسی بیل افزایش بدن؛ پس هدفُن هایی که روی گوش قرار میگیرن در صورتی که زیر حد طیف دسی بل مجاز قرار بگیرن کمتر خطرناک هستن.

اما هیچ کدوم از این حرف ها باعث نمیشه که از شنیدن موسیقی مورد علاقتون حتی برای ساعت های متمادی محروم بشین.
در این زمینه دکتر کوک میگه:
اگر شما میزان صدای موسیقی در هدفون را در حدی قرار دهید که به راحتی بتوانید با فردی دیگر مکالمه کنید، لزومی به محدود کردن زمان گوش دادن به موسیقی نیست. و هرگز صدای هدفون را تا حداکثر شدت آن بالا نبرید.


چهار توصیه ساده براتون دارم:
* بلندی صدای MP3 PLAYER خودتون رو بیشتر از 60 درصد حد اکثر توانش بالا نبرید.
* شدت صدای هدفون شما نباید جوری باشه که افراد نزدیکتون صدا موسیقی شما رو بشنون.
* شما باید بتونید موقع گوش کردن موسیقی صدای صحبت هایی که در اطرافتون جریان داره رو بشنوید.
* نباید صدای هدفون شما در حدی بلند باشه که موقع صحبت کردن با اطرافیانتون به جای صحبت کردن فریاد بزنید.

اگه امروز به فکر محافظت از شنوایی خودتون باشید و صدای موسیقی خودتون رو کم کنید، می تونید مطمئن باشید که برای سالهای طولانی می توندی از شنیدن موسیقی های مورد علاقتون لذت ببرید.

جشن فرانسوی

« شادمانی از نوع فرانسوی ... بعد از رسیدن به فینال »

4 ژوئیه 2006

در حاشیه ی جام

چند تا عکس از حاشیه ی جام جهانی، توی مدت 3 روز تعطیلیِ جام!!!

« روی عکس ها کلیک کنید تا آنها را، در یک صفحه ی دیگر، با اندازه ی واقعی، مشاهده نمایید »

   

 

   



بخند تا ...

«فرینگز»
محکوم و محروم!

اکوادور؛
اعطای مدال لیاقت
به تیم ملی، از
سوی رئیس جمهور.

فاصله ی قانونی
از تمرین
تیم ملی ایتالیا!!

«کلینزمن»
امیدوار به اولین بُرد
مقابل ایتالیا
در جام جهانی ...

کوجولوی بد اخلاقِ
انگلیسیها
بعد از جام
بد اخلاق تر هم شده است!

ورزش
برای
سلامتی!

اریکسون:
«عجیب بود!»

مرد زندگی!

«بدون شرح»

«بدون شرح»

پریرا:
«مگه چی شده؟»

دلم برات تنگ شده ( تقديم به تو، که از من دوري ... )

چشمام خيال گريه داره، ابر نگاهم خيال باريدن داره !!!
کاش مي فهميدي دلم از درد دوريت چه حال و روزي داره !!!

کاش مي دونستي، چقدر جاي تو، توي خونه خاليه !!!
خيلي خيلي دلم برات تنگ شده !!! کاش الان پيشم بودي !!!
دوسِت دارم، چون تو تنها کسي بودي که من رو مي شناختي و من رو با همه خوبيها و بديهام دوست داشتي !!!
خيلي دلتنگم، خيلي !!! خيلي دلم گرفته، خيلي !!! کاش الان پيشم بودي !!!
کاش مي دونستي که چقدر بهت احتياج دارم و تو نيستي !!!
اما مي دونم اين جدايي خيلي طول نمي کشه !!! پس باز صبر مي کنم !!!
برادر عزيزم، هرجاي دنيا که باشي؛ دوستت دارم و به يادت هستم !!!

***************************************************
وقتي رفتي باز هوا بد شد؛ روزگار از بدي، بدتر شد !!!
وقتي رفتي آسمون تر شد؛ گريه ابرها، بدتر شد !!!
گلها پژمردن، واي گلها مُردن؛ شاخه هاشون زير پا خم شد !!!
ابرها باريدن، دلها پوسيدن ؛ قفسه قناري تنگ تر شد !!!
وقتي رفتي باز هوا بد شد؛ روزگار از بدي، بدتر شد !!!
وقتي رفتي آسمون تر شد؛ گريه ابرها، بدتر شد !!!
اين دلم مُرده، دستمُ خونده؛ صبح تا شب بهونه آورده !!!
بي خبر مونده، از همه روونده؛ قاصدک خبر نياورده !!!
وقتي رفتي باز هوا بد شد؛ روزگار از بدي، بدتر شد !!!
وقتي رفتي آسمون تر شد؛ گريه ابرها، بدتر شد !!!
ديگه برگرد يار، ديگه بس کن يار؛ دلِ من از غصه داغون شد !!!
بي تو من خسته ام، درهارو بستم؛ همه جا واسم يه زندون شد !!!
وقتي رفتي باز هوا بد شد؛ روزگار از بدي، بدتر شد !!!
وقتي رفتي آسمون تر شد؛ گريه ابرها، بدتر شد !!!

/// متن آهنگي با صداي کيارش؛ تقديم به تو که از من دوري !!! ///