نوشته شده توسط: Admin در: 8 سپتامبر 2006| لينک ثابت
نظرات
کوتاه اما پر معنا...
غرقه در افکار!!! جالبه.نمی دونم منظورت از این جمله چی بود.ولی من الان احساس می کنم که به این درد دچار شدم... ای کاش قول نداده بودم که ناراحت نباشم.ای کاش قول نداده بودم که گریه نکنم.ای کاش این افکار مزاحم دست از سر من بردارن.ولی می دونم که کاش رو کاشتن هیچی در نیومد :-)
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
سهند:
سلام
آره راست میگی ای کاش نداره ولی به خودت قول بده تا که همیشه محکم تر بشی و روی استحکاماتت بمونی.
سلام
خوب خوبه پس هنوز روال کاری سهند خان ما همونه :)
معلوم شد که هنوزم برای مود خودت خیلی نمی نویسی و بیشتر پست میدی تا بقیه ...
هنوزم نقابت رو داری البته ببخشید که خیلی راحت دارم میگم تو رو حتی به همین راحتی نمیشه دید تو واقعاً جالبی. به من گفتی که کافیه ولی من میگم نه کافی نیست و تو باید چیزای بیشتری رو راجب خیلی چیزایی که دوست نداری بشنوی بدونی! (بحث های خودمون باشه برای بعد)
شلمان عزیز من برات میگم اون کارش همیشه همین بوده نه الان بلکه از قبل همین جوری بوده و اگه بخوای میتونی مطالبش رو به راحتی بفهمی.
اون این مطلب رو برای راهنمایی نوشته و حالا یکی که از همه به این مطلب نزدیک تر بوده تو بودی و این خیلی واضحه!
اون مود تو رو خوب درک کرده و برای اینکه نگران بوده این مطلب رو داده.
نگران نباش عزیزم اون برای همه همین کار رو می کنه و همیشه این کار رو کرده و خوب میدونه داره چیکار می کنه!
اگه لازم بود باهاش صحبت کن! اون یه اخلاق بدی که داره اصلاً بهت اصرار نمی کنه و خودش هم نمی دونه که بعضی موارد چه ظلمی می کنه که همیشه سعی داره تا کمکش توی لفافه و کلی و بدون اینکه خیلی وارد جزئیات بشه باشه.
راستی یه چیز دیگه:
افکارت رو توی دستت بگیر وگرنه اون ها تو رو توی دستشون میگیرن و تو برده افکارت میشی! «سهند»
کوتاه اما پر معنا...
غرقه در افکار!!! جالبه.نمی دونم منظورت از این جمله چی بود.ولی من الان احساس می کنم که به این درد دچار شدم... ای کاش قول نداده بودم که ناراحت نباشم.ای کاش قول نداده بودم که گریه نکنم.ای کاش این افکار مزاحم دست از سر من بردارن.ولی می دونم که کاش رو کاشتن هیچی در نیومد :-)
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
سهند:
سلام
آره راست میگی ای کاش نداره ولی به خودت قول بده تا که همیشه محکم تر بشی و روی استحکاماتت بمونی.
نويسنده: shelman | سپتامبر 2006
سلام
خوب خوبه پس هنوز روال کاری سهند خان ما همونه :)
معلوم شد که هنوزم برای مود خودت خیلی نمی نویسی و بیشتر پست میدی تا بقیه ...
هنوزم نقابت رو داری البته ببخشید که خیلی راحت دارم میگم تو رو حتی به همین راحتی نمیشه دید تو واقعاً جالبی. به من گفتی که کافیه ولی من میگم نه کافی نیست و تو باید چیزای بیشتری رو راجب خیلی چیزایی که دوست نداری بشنوی بدونی! (بحث های خودمون باشه برای بعد)
شلمان عزیز من برات میگم اون کارش همیشه همین بوده نه الان بلکه از قبل همین جوری بوده و اگه بخوای میتونی مطالبش رو به راحتی بفهمی.
اون این مطلب رو برای راهنمایی نوشته و حالا یکی که از همه به این مطلب نزدیک تر بوده تو بودی و این خیلی واضحه!
اون مود تو رو خوب درک کرده و برای اینکه نگران بوده این مطلب رو داده.
نگران نباش عزیزم اون برای همه همین کار رو می کنه و همیشه این کار رو کرده و خوب میدونه داره چیکار می کنه!
اگه لازم بود باهاش صحبت کن! اون یه اخلاق بدی که داره اصلاً بهت اصرار نمی کنه و خودش هم نمی دونه که بعضی موارد چه ظلمی می کنه که همیشه سعی داره تا کمکش توی لفافه و کلی و بدون اینکه خیلی وارد جزئیات بشه باشه.
راستی یه چیز دیگه:
افکارت رو توی دستت بگیر وگرنه اون ها تو رو توی دستشون میگیرن و تو برده افکارت میشی! «سهند»
نويسنده: RoXy | سپتامبر 2006