« نوامبر 2006 | صفحه اصلي | ژانویه 2007 »

25 دسامبر 2006

من با دخترا مشکلی ندارم!!!

سلام
داشتم توی وبلاگ یه سایت خبر رسانی چرخ می زدم که دیدم یه چیز باحال نوشته:

******************
فرمان بی فرمان، حتی فرمان ناقابل اتومبیل

اگر به تاریخ جنبش های برابری خواهانه زنان دنیا نگاه کنیم با حقوقی روبرو می شویم که بدست آوردنشان بسیار مشکل بوده فقط به این خاطر که تصور می کرده اند زنان توانایی انجام چنان کارهائی را ندارند. مثل حق انتخاب کردن یا انتخاب شدن. که هر دو از این استدلال ریشه می گرفتند که زنان چون نمی توانند رییس جمهور شوند پس حق انتخاب او را هم ندارند یا چون زنان توانایی و عقل لازم برای انتخاب رییس جمهور ندارند پس حق رای هم ندارند. در همین روزگار کنونی هم در کشورخودمان می گویند چون زنان قادر نیستند احساسات خودشان را کنترل کنند و با عقل و منطق مسایل را ببنند پس نمی توانند تصمیم درست بگیرند و قاضی هم نمی توانند بشوند. اما برخی از امور هم هستند که منع مذهبی شان خیلی عجیب و غریب بنظر می رسد و آدم هر چه فکر می کند و خودش را جای آیت الله تصمیم گیرنده می گذارد نمی تواند بفهمد که چرا این آقا چنین فتوایی داده اند. یکی از این تصمیمات عجیب و غریب علمای اسلامی در عربستان آن است که به زن ها اجازه رانندگی نمی دهند و هر چه هم که زنان استدلال می کنند که «ای آقا، نشستن پشت فرمان اتومبیل دیگر چه اشکالی دارد؟» کسی جواب درستی به آنها نمی دهد و مراجع قانونی هم می گویند تا علما این عمل را ناقض اسلام می دانند ما کاری نمی توانیم بکنیم. حتی اگر زنی با چادر و روبنده هم پشت فرمان نشسته و یک قدم رانندگی کند کارش به دستگیری و زندان می کشد. اخیرا سازمان ارشاد و توجیه، که تقریبا چیزی مثل سازمان امر به معروف و نهی از منکر خودمان است و زیر نظر گارد ملی بریاست ملک عبدالعزیر اداره می شود، شاید برای جواب دادن به خانم های تندرویی که می خواهند بدون توجه به اسلام رانندگی کنند دستود داده که از چهار هزار زن مومن و معتقد به اسلام پرسش کنند که آیا مایلید رانندگی کنید؟ و معلوم شده که هشتاد و هشت درصد این زن ها نه تنها گفته اند که «نه» بلکه توضیح داده اند که علاوه بر رانندگی با کار کردن زنان در اداراتی که مردها در آن حضور دارند نیز مخالف هستند. تازه یادمان باشد که اکثر زنان خانواده های سلطنتی و خانواده وابسته به اشراف این کشور در خارج از عربستان تحصیل کرده اند و می کنند و در خیابان های اروپا و آمریکا رانندگی هم می کنند. اما گویا خیلی جرات می خواهد که زنی در کشور مسلمان عربستان تصمیم بگیرد «فرمان» چیزی را به دست بگیرند حتی اگر این فرمان، یک فرمان ناقابل اتومبیل باشد.

******************
بعد یاد یه مطلب توی وبلاگ یکی از دوستان یعنی «بولدوزر خانوم» افتادم:

******************
دسته بندی دخترها از نظر دوستی:
۱- با هیشکی دوست نمی شن.(خودم جز این دسته هستم.نیائید شماره بدید.)
۲- به قصد ازدواج با پسر ها دوست می شن.(تیریپ خنگ)
۳- برای تفریح دوست می شن.(البته این دسته کلکسیون دوست پسر دارن)
۴- واقعا عاشق یکی شدن.پس باهاش دوست میشن.(تیریپ نادر)
۵- برای منافعی که بهشون می رسه با پسر ها دوست می شن.(تیریپ خر کن)

دسته بندی پسرا در دوستی:

البته پسرها گاهن موجودات با مرامی میشن.
ولی اصلا به مغزتون فشار نیارید.پسر ها به یه دلیل بیشتر با دختر ها دوست نمیشن که
گفتنش دور از ادبه.
تبصره: هر کی فکر می کنه دلیل دیگه ای داره.مرده بیاد تو نظر ها بگه.

******************
بعد یاد ماجرای اخیر نوشته های خودم و شلمان افتادم ...
عجب روزگار غریبیه! میدونید بعضی مواقع کارهایی می کنم که بعد می فهمم به شدت خستم کرده، نه بخاطر هدفی که داشتم، بخاطر مواردی که کنار هر کار پیش میاد و انرژی می سوزه.
نمی دونم شلمان اگه بخواد خودش براتون میگه با چی مشکل داره با چی نداره (ولی من فکر می کنم خیلی به صراحت حرف هاش رو گفته و اونایی که سوال دارن خوب از خودش بپرسن) ولی من بهتره همینجا بگم من نه با دختر جماعت مشکل دارم و نه گله ای از دخترا، مشکلی با پسر جماعت هم ندارم طرفداری هیچکی رو هم نمی کنم. خوب توجه کن که اهل کل زدن هم نیستم دوست گرامی!!!

میدونید چیه، اینقدر خستم که دیگه حال تفضیلی نوشتن رو ندارم و بعداً مقاله های مربوط به این بحث رو میذارم توی سایت اما فعلاً میخوام اصل کلام رو خلاصه کنم: من فکر می کنم که آدم خوب هست همون جوری که بدش پیدا میشه. دختر یا پسر بودن تو انسانیت فرد تاثیری نداره اگه بپذیریم که این دوتا باهم تفاوت هایی دارن اما هیچ کدومشون شاخصه ای ندارن که موجب برتری مطلق یکی نسبت به دیگری بشه!

شلمان خانوم همین جا بخاطر همه چیز ازت تشکر می کنم و میگم که حالا اون تو رو میشناسه و براش جالب بود که تو سعی کردی تا بالاخره اون به خودش کمک کنه :)

21 دسامبر 2006

کي منتظر مي مونه، حتي شب هاي يلدا …

امشب، شب یلداست؛ امشب طولانی ترین شب ساله ...
امشب، آخرین شب پاییزه ...
خداحافظ فصل برگ ریز ...
سلام فصل سپید و زیبای زمستون ...
***********
کي اشکهات رو پاک مي کنه، شب ها که غصه داري ...
دست رو موهات کي مي کشه، وقتي من رو نداري ...
شونة کي مرحم هق هقت ميشه دوباره ...
از کي بهونه مي گيري، شب هاي بي ستاره ...

برگ ريزون هاي پاييز،کي چشم به راهت نشسته ...
از جلو پات جمع مي کنه، برگ هاي زرد وخسته ...
کي منتظر مي مونه، حتي شب هاي يلدا ...
تا خنده رو لبات بياد، شب برسه به فردا ...
کي از سرود بارون، قصه برات مي سازه ...
از عاشقي مي خونه، وقتي که راه درازه ...
کي از ستاره بارون چشم هاش رو، هم ميذاره ...
نکنه ستاره اي بياد و ياد تو رو نياره ...
کي اشکهات رو پاک مي کنه ...
// متن ترانه ای، با صدای ابی //
تقدیم به همه دوستان، به مناسبت شب یلدا

پاییز طلایی

پاییز، پاییز، پاییز
چه سبک بود پاییز
پاییز در برگها گم بود
در پاییز برگها به خانه ما آمدند
آشوبِ برگ بود، پاییز بود
سرگردان به کنار پاییز رسیدم
چهره ها در پاییز، در برگ گم بود
در پاییز کوچک من درختان فقط یک برگ داشتند
بر گوشه آسمان برگها بودند
صبح ِ برگ بود، پاییز بود
تو در پاییز به خانه ما مهمان بودی
برگها آشفته به سوی دریا رفتند
برگهای پاییز به سوی زمستان رفتند
پاییز به پایان بود...

شاعر: احمدرضا احمدی

17 دسامبر 2006

تا حالا پروانه دیدی؟؟؟

دوستان گُلم سلام. چند وقتی بود که کمتر می رسیدم، بنویسم ... البته فکر می کنم که هنوز هم از این حالت در نیومده باشم. ولی به هر حال وسط همه ی کارها، به فکرم رسید که چند خطی هم من بنویسم و یه جورایی با دوستانم در ارتباط باشم!!!

لابد از خودتون می پرسید حالا چی شده که من میخوام از پروانه ها صحبت کنم ... می دونید به نظر من پروانه ها موجودات جالبی هستن؛ هم از نظر زیبایی ظاهری و هم از لحاظ نمادین.
پروانه ها نماد عشق و از خودگذشتگی هستند. البته گاهی هم نمادی از تحول، زیبایی و ... هستند. بعضی ها هم پروانه ها و کلاً حشرات رو سَمبلِ حماقت می دونن؛ از قضا اونایی که اینجوری میگن، پروانه رو به خاطر سوختن از آتش شمع احمق می دونن ... و این سوختن همون چیزیه که پروانه رو نماد عشق و از خودگذشتگی میکنه.
قضیه از اونجایی شروع میشه که پروانه ها و به طور کلی حشرات، جذب نور و تغییرات نور میشن ... البته اگه دوست دارید از لحاظ علمی این مسئله رو دنبال کنید، باید از یکی دیگه بپرسید!!! من اینجا می خوام نمادین صحبت کنم، پس بی خیال علم و منطق و ...




داشتم میگفتم، پروانه ها عاشق نور هستن. همونطوری که همیشه میگن: « شمع و گل و پروانه و ... !!! » حالا از گل که بگذریم، پروانه و شمع با هم و بدون گل هم می تونن کلّی خوش بگذرونن. به خصوص که بعضی گلها همچین گُلِ گُل هم نیستن. بعضیاشون اساسی خار دارن، بعضیاشون گلِ خرزهره میشن، بعضیا حتی گل طبیعی نیستن خودشون رو جای گل جا میزنن!! همه ی اینا رو کنار بذاریم اکثر گلها خودشون هزار تا افاده دارن!
به قول یکی از دوستا بالاخره یه بلبلی باید خر بشه و عاشق گل بشه و گرنه گل همینجوری رو زمین می مونه ... اصلاً بیا در مورد همون پروانه و شمع صحبت کنیم، آخه میدونی گل اگه خوب هم باشه، زودگذره، رفیق نیمه راهه و بالاخره یه کاری میکنه که حالِت رو بگیره.
اما داستان پروانه و شمع فرق میکنه. شمع از عشق پروانه می سوزه و با بال زدنِ پروانه، شعله ورتر میشه؛ پروانه هم از عشق شمع، دور اون میچرخه و میگرده تا دیگه طاقتش تموم میشه، میزنه به سیم آخر و میره وسط شعله ی شمع و میسوزه.




از همینجاست که اسم این موجود شده « پروانه »!! که همون پروانَه (پروا+ نه) بوده و هست! یعنی کسی که ترس و پروایی نداره و در راه عشق و رسیدن به عشق، از سوختن ترسی نداره و از جونش میگذره! این رو واسه ی کسایی گفتم که معنی عشق رو میفهمن یا لااقل همیشه ادعای عشق و عاشقی و سوختگی در این راه رو دارن!
نه نه نه ... با تو نبودم خدای نکرده! اصلاً به خودت نگیر!! با خودم بودم! استغفرالله، شما بفهمی عشق یعنی چی؟ نه، شما خیلی وقت پیش این مراحل رو پشت سر گذاشتید! خدایا توبه ...
به هر حال واسه ی خودم گفتم که خدای نکرده، یه روز مثلِ گل، پارازیتِ عشقِ شمع و پروانه نشم ... یادم نره شمع بودن یا پروانه بودن خیلی قشنگه!! اگه یه روز تونستم گل بشم ( لااقل گُل به خودی نشم!!! ) تا پروانه ای می بینم، اعصابش رو خُرد نکنم و مزاحم عشقش با شمع نشم ... شاید اونجوری یه کم بتونم گُل بشم ولی اگه مثل خیلی از گُلها باشم، نه تنها باید دل پروانه ها رو بشکنم، کمر هر چی شمع سوخته و نسوخته هم هست با رفتار مزخرفم میشکنم!
شما بگید، خدای نکرده اگه اینجوری بشه خوبه! اصلاً شما بگید دیگه از این به بعد کی حاضر میشه گل بشه ... من فکر می کنم توی مسابقات رسمی، غیر رسمی و حتی گُل کوچیک فوتبال هم دیگه هیچ توپی حاضر نمیشه گل بشه!!!

راستی تا یادم نرفته یه سلام گرم هم به دوستای خوبم میگم ... در ادامه ی عنوان هم باید بگم که اگه پروانه دیدی هیچ وقت اینجوری گل نشو ... اگه گلی مونس و همراهِ شمع و پروانه باش! بیایم به جای گرفتن و آزار پروانه ها، دست محبتمون رو به سمتشون بگیریم ...




تا مجالی دیگه حق نگهدارتون ... شاد و پیروز باشید.

14 دسامبر 2006

انتظار ... (( تقديم به تنها برادرم ))

خيلي وقتِ که انتظار اومدنت رو مي کشم ...
مي دوني، بعضي وقت ها ياد روزهاي کودکيم مي افتم ...
ياد روزهايي که پر از شادي بود ...
روزهايي که پر از خنده هاي من و تو بود ...

مي دوني ياد اون روزها، هنوز هم با منه ...
ياد روزهايي که جنايت از من بود و حمايت از تو ...
گاهي هم برعکس ...
اما شايد بهتر و درست تر اين باشه که بگم: جنايت از ما بود و حمايت هم، باز از ما بود !!!!
اعتراض هم از مامان و بابا !!!!!!
ياد اون روزها بخير ...
ياد روزهايي که باهم نقشه مي کشيديم، که چطور به اهدافمون برسيم ...
هروقت بابا يا مامان با کارهای من مخالفت مي کردن تو طرف من رو مي گرفتي ...
همه اسم ما رو با هم مي آوردن؛ انگار همه مي دونستن که من و تو چقدر به هم وابسته هستيم ...
مي دونم که اين روزهاي دوري، براي تو هم به اندازه من سخت بوده ...
اما کاش تو هم بدوني و باور کني که چقدر بعضي روزها بهت احتياج پيدا مي کردم، طوري که تا عکست رو مي ديدم، گريه ام مي گرفت ...


اما امشب تو از سفر دور برمي گردي، ميايي پيش من ...
پيش خواهري که هميشه و هميشه دوستت داره !!! و به برادر بزرگش، تا آخر عمرش، نياز داره !!!
کلي حرف دارم که برات بزنم ...
مي خوام از احساس شيريني که الان دارم برات بگم ...
از عشقم، از شاديم ، از اميد زندگيم برات بگم ...
بگم که چقدر خوشبختم ...
خوشبختم که برادر خوبي مثل تو دارم؛ خوشبختم که خانواده خوبي دارم و ...
و خوشبختم که عاشق کسي هستم که خيلي دوست داشتنيه... من رو درک مي کنه و با هر بار نگاهش، عشق رو برام معني مي کنه ...
خدا رو شُکر ...
مي دوني من الان خيلي بيشتر از قبل به تو و حمايت تو نياز دارم ...
آخه تو نه تنها برادرم هستي، هميشه تکيه گاهم و آرامش خيالم بودي و هستي ...
برادر عزيزم، خوشحالم که امروز به آغوش خانواده ات بر مي گردي ...
ما همگي به تو افتخار مي کنيم، بهت نياز داريم و دوستت داريم ...
(( کاش هرکي امشب چشم به راه اومدن مسافرشه، مسافرش به سلامت پيشش برگرده ))
*** خداوند هيچ کسي رو چشم به راه و منتظر نذاره // آمين// ***

11 دسامبر 2006

پژو Roa

در باره این ماشین سوال کرده بودین و از اونجایی که من اون زمان تستی از این ماشین نگرفته بودم صبر کردم تا بالاخره قسمت بشه و سوار این ماشین عجیب بشم و بعد بیام بنویسم.
خوب پس حالا در ادامه مطلب قبلمکه مشخصات آردی رو بررسی کردیم، به تفاوت های این دوماشین بررسیم:

پژو آردی:

نوع موتور:پیکان 1600
سیستم سوخت رسانی :انژکتوری
حجم موتور:1598 سی سی
سوخت :بنزین بدون سرب
تعداد سیلندر :4
نسبت تراکم:8/5
حداکثر گشتاور :110 Nm در 3750 دور در دقیقه
حداکثر سرعت :175 کیلومتر بر ساعت
گیربکس :دستی 5 سرعته
کلاچ: کابلی
نوع و توان باتری :باتری 12 ولت 60 آمپر ساعت
دینام :80 A
استارت:0.9KW
وزن روی اکسل :630کیلو گرم
وزن روی اکسل عقب :490 کیلوگرم
وزن ناخالص:1500 کیلوگرم
طول خودرو:4408 MM
عرض خودرو 1694 MM
ارتفاع خودرو :1460 MM


Roa:

نوع موتور:OHV 1600
سیستم سوخت رسانی :انژکتوری
حجم موتور: 1598 سی سی
سوخت : بنزین بدون سرب
تعداد سیلندر : 4
نسبت تراکم_ 9.5:1
حداکثر گشتاور:140 Nm در 3000 دور در دقیقه
حداکثر سرعت :190 کیلومتر بر ساعت
گیربکس : دستی 5 سرعته
کلاچ: تک صفحه ای خشک
نوع و توان باتری : باتری 12 ولت 55 Ah
دینام :80 A
استارت 0.9 KW
وزن روی اکسل:600 کیلوگرم
وزن روی اکسل عقب 490 کیلوگرم
وزن ناخالص :1500 کیلوگرم
طول خودرو:4408 MM
عرض خودرو 1694 MM
ارتفاع خودرو :1460 MM

به زمان باستان شناسی مدت خیلی طولانی نیست که حرف تولید ال 90 همه جا هست. از زمانی که قرار شده این ماشین گوگولی رو توی این مملکت منتاژ کنن اونم با شرایط خاصی یعنی قیمت پایین نزدیک به پراید و امکانات بالا مثل پژو، اتفاقات عجیب زیاد می افته...
یادتون هست که قبلاً ماجرای ریو رو براتون گفتم که سایپا که Rio رو روی خط تولید خودش قرار داد تا اول با پژو 405 رقابت کنه و بعد با ساخت ماشینی شبیه به سمند با متور تغییر یافته Rio حال سمند رو بگیره که البته هنوز نتونسته... حالا میگم که همون زمان ایران خودرو توی فکر این بود تا حال خودروی به بازار نیومده ال 90 رو بگیره!

داستان این جوری ادامه پیدا کرد که چند ماه پیش یهو دیدیم که یه سری ماشین عجیب با بدنه 405 (GLX رده 2000 مدل 73 به بالا) که اکسل و دیفرانسیل عقب بودنش زار می زد اومد توی خیابون ها بنام RDx؛ قبلا RDi دیده بودیم ولی این دیگه نوبر بود، رنگ متالیک بدنش و در صندوق و چراغ های اون ( یعنی چشم گیرترین تضادهاش با RD )، هم رنگ کلاس 405 به رنگ های نقره ای، مشکی، نوک مدادی، طوسی، مسی، بژ و ... بود.
باز به زمان باستان شناسی کمتر از یه چشم به هم زدن تبلیغ یه ماشین دیگه بنام Roa عالم گیر شد که بله این جوونور جدید با هیبت 405 بدنه GL با نیرو محرکه فیات قراره به همه سواری بده!!!

اما چرا روا (Roa)؟
آها ... همه چیز خیلی بامزه از باب میل نبودن اسم RDx (که یه جورایی لاتین به نظر می رسه) شروع میشه یعنی اقای رئیس جمهور نام «رونده» رو جایگزین نام RDx پیشنهاد می کنن ولی ایران خودرو نمی پسنده و نهایتاً طرفین به نام «روآ» رضایت میدن!

و اما واقعاً چرا RDx به Roa تغییر نام داده؟
طبق همون چیز که اول گفتم قرار شد ایران خودرو حال ال 90 رو بگیره و یه ماشین بده بیرون که مشتری هاش رو از دست نده پس شروع به ایجاد تغییرات در RD می کنه تا نهایتا برسه به ماشینی مناسب نياز بازار یعنی يك خودروي پرقدرت، ارزان با مصرف سوخت پايين. که نهایتاً افزايش قدرت موتور و كاهش قابل ملاحظه مصرف سوخت، روآ رو در كلاس خودروهاي تقريبا هم‌قيمت و متمايز با خودروهاي مشابه قرار بده. اسمش هم تغییر دادن تا بگن جدی یه ماشین جدیده. تازه فکر می کنم مسئولان ایران خودرو از این ترسیدن که نکنه 405 رو دیگه کسی نخره!!!

تغییرات نیرو محرکه در Roa:
ببینید در واقع Roa در سيلندر، بلوك سر سيلندر، پيستون رينگ كمپرس اول، رينگ كمپرس دوم، رينگ روغن، ميل بادامك شاتون، فنر سوپاپ و ريل سوخت در موتور با آردي معمولي متفاوت است. و هنوز سایه محو متور پیکان 40 سال پیش بر روی این ماشین دیده میشه.

اما جمع بندی اینکه درسته Roa بهتر از RD ساخته میشه، کیفیت قطعات بالاتری داره اما باید مطمئن باشید که هنوز این ماشین از لحاظ مصرف سوخت نمی تونه جایگاه پراید رو داشته باشه، ایراد دفرنسیال عقب بودنش همچنان پابرجاست و از لحاظ قیمت تحول خاصی نسبت به امانات اضافه شده به RD نداره چون اگه قرار باشه طبق قول ایران خودرو کیفیت 405 رو داشته باشه من برای این ماشین خیلی متاسف میشم چون امروز هممون میدونیم که 405 بر خلاف محبوبیت و فروق فوق العاده بالایی که داره، خیلی کیفیت بالایی در ساخت نداره!
در عین حال مزایای این ماشین قابل ملاحضه است مثل نرم تر بودن فرمان، کنترل بیشتر، صدای کمتر متور، کیفیت مناسب تجهیزات (البته نسبت به RD!) رنگ متالیک بدنه و تزئینانت داخلی طوسی و چهار کمر بند ایمنی و زیر سری جلو متحرک و برای صندلی های عقب هم در صورت سفارش قابل نصبه که ثابته و متحرک نیست. به نظر من Roa خیل شانس آورده که افت بیش بیش از حد کیفیت پراید، متقاضی های این دره مالی رو به سمتش کشونده. پس بیاین منتظرم بشیم تا ببینیم اومدن لوگان ماجرا رو به کجا می کشه ... :)






. _ : - ' - : _ . _ : - ' - : _ . _ : - ' - : _ . _ : - ' - : _ . _ : - ' - : _ . _ : - ' - : _ .

آقا فرهاد عزيز لطف كردن و اين عكس ها رو خيلي وقت پيش براي من فرستادن ولي به دليل مشكلات مختلف از جمله مرخصي دست كم يك ماهه اخير من اين عكس ها با تاخير خيلي زياد قرار داده شدن كه من همينجا از همه دوستان بخصوص فرهاد جان معذرت ميخوام

9 دسامبر 2006

تولدت مبارک عزیز دلم ...





Happy Birthday Dear Baran!



باران عزیز، تولدت را تبریک می گویم و برای تو آرزوی شاد ترین و بهترین ها لحظات را دارم.
همیشه سالم و پیروز باشی.

« ... تو آمدی و جهان را دوباره نشانم دادی.
تو آمدی تا بگویی این جهان هنوز خالی نیست.
تو آمدی آنگاه که چمدانی بسته بودم و در انتظار سوتِ حرکتِ قطارِ کوچ نشسته بودم ...
تو آمدی و پیام آورِ مهر گشتی.
تو آمدی و الفبای عشق را از نو برایم خواندی
و کلمات شکل گرفت ...
کلماتی از جنس عشق ... برتر و بهتر از کلماتی که بر کاغذ می نگارم
و تنها چشم های ما آن را می خوانَد، در وجودمان ... »

تو بهترین هدیه ی خدا هستی. میلادت مبارک ...

8 دسامبر 2006

پژو RD

تاریخچه ساخت RD

تنوع يكي از عوامل موفقيت يك شركت در عرصه رقابت بازار آزاد است . زيرا تنوع توليد مي تواند خريداران با سليقه هاي گوناگون بيشتري را جذب نمايد. از طرف ديگر تنوع در توليد خود بخود تنوع در قيمت كالا را همراه دارد.

لذا افراد با بنيه مالي گوناگون تري جذب خواهند شد . بعلاوه هر توليد جديد متضمن تعدادي فعاليت و كار مهندسي است كه تجربه ارزشمندي را براي يك واحد به ارمغان مي آورد.
لذا در سال 1376 مديريت ايران خودرو تصميم گرفت با حداكثر استفاده ازامكانات توليدات جاري خود توليد ديگري را در آلبوم توليدات خود جاي دهد كه اين خودرو پژو آر – دي نام گرفته است.

پژو آر- دي خودرويي است كه پوسته خارجي ( شكل ظاهري بدنه ) و تقويت پوسته آن مطابق پژو RD مدل D60 و عمده قطعات نيروي محركه آن مطابق پيكان 1600 و تزئينات آن عمدتا" مطابق پژو RD مدل D73 است .
اين خودرو كه با نظارت شركت پژو در ايران خودرو ساخته مي شود و با ديفرانسيل عقب است ، با استفاده از دو حرف نام لاتين ديفرانسيل عقب ( Rear wheel drive ) دوحرف RD ا نتخاب و در كنار نام پژو قرا ر گرفت و به اين ترتيب خودرويي با نام پژو RD نام گذاري شد .

ابعاد:
* طول کلي : 4408
* عرض کلي : 1694
* ارتفاع کلي : 1410
* فاصله بين دو محور چرخهاي عقب و جلو : 2669
* فاصله بين مرکز چرخهاي جلو از يکديگر: 1450
* فاصله بين مرکز چرخهاي عقب از يکديگر : 1443


تجهیزات:
* نوارهاي محافظ اطراف بدنه
* شيشه هاي رنگي
* شيشه جلو لامينه

نمای داخلی:
* چراغ اخطار و نشان دهنده سطح آب رادياتور
* چراغ اخطار درگير بودن ترمز دستي
* چراغ اخطار و نشان دهنده دماي آب
* چراغ اخطار پايين بودن سطح روغن ترمز
* چراغ اخطار فشار روغن موتور
* چراغ اخطار شارژ باتري
* چراغ اخطار ساسات
* چراغ اخطار نور بالا
* شيشه برقی جلو
* صندلي جلو مجزا با قابليت تنظيم پشتي
* زيرسري صندلي هاي جلو
* سيستم تهويه مجهز به فن
* مسافت سنج
* ساعت آنالوگ
* تجهيزات راديو شامل :
o سيم کشي بلندگوهاي جلو ، آنتن ، راديو پخش

کارايي:
* نوع موتور : 1600i-HC
* حجم موتور : 1598cc
* نسبت تراکم : 8.5
* تعداد سيلندر : 4
* سيستم سوخت رساني : انژکتوري
* حداکثر توان موتور : 66 HP در5000 دور بر دقيقه
* حداکثر گشتاور: 110 Nm در 3750 دور در دقيقه
* حد اکثر سرعت : 175 KM/HR

مصرف (ليتر در صد کيلومتر):
* باسرعت ثابت 90 کيلومتر در ساعت : 7.4 انژکتوري

گيربکس:
* دستي 5 سرعته
* كلاچ : کابلي

نسبت دنده:
* 1........... 0.2398
* 2........... 0.4612
* 3 ...........0.7336
* 4...........1
* 5...........1.2422
* عقب...........0.2828
* خروجي........35x9

ظرفيت:
* ظرفيت مخزن سوخت: 62 ليتر

وزن (kg):
* وزن خودرو : 1090
* وزن روي اکسل جلو : 630
* وزن روي اکسل عقب : 491
* وزن ناخالص : 1500

سيستم الکتريکي:
* باطري : 55 Ah V 12
* دينام : 80A
* استارت : 0.9kW

سيستم فرمان:
* سيستم فرمان : شانه اي
* قطر دايره دوران : 11.6 متر

تعليق:
* جلو :پايه هيدروليکي داخل فنرها
* عقب : اکسل فعال روي فنر شمش

ترمزها:
* ترمز جلو : ديسکي با پره هاي خنک کننده
* ترمز عقب: کاسه ای

لاستيکها:
*اندازه لاستيکها : 80/165 R13

ایمنی:
* چراغ اخطار تمام شدن لنت ترمز
* چراغ اخطار پايين بودن سطح روغن ترمز
* ضربه گيرهاي کناري تمام درها ، ايمني در کوچکترين جزئيات درنظر گرفته شده است. دربهاي مستحکم محافظت مسافران را در حوادث رانندگي ضربات کناري افزايش مي دهند
* برف پاک کن با زمان سنج
* رفع بخار شيشه هاي جانبي درهاي جلو
* زبانه قفل کودک در درهاي عقب
* سيستم قفل مرکزي با درب صندوق بار
* شيشه جلو لامينه
* چراغ مه شکن عقب
* آينه داخلي ديد در شب (قابل تنظيم)
* کمربند ايمني صندلي عقب×

× درصورت سفارش همانند پارس قابل نصب است.




منبع: سایت ایران خودرو

5 دسامبر 2006

یک سال پیش در چنین روزی!

صبح ساعت 6 نوید زنگ زد خونه و گفت که بخاطر اینکه سوئیچ پیش پدرش مونده قرار صبح رو گذاشت برای ساعت 7:30 من هم گفتم باشه و بعد از صبحانه رفتم با تاکسی خیابون ولی عصر و به موقع رسیدم سر قرار.

نوید یه هیلمن بژ گرفته بود و با همون اومده بود. یوسف فامیلشون هم بود البته حمید هم به جمعمون اضافه شد. بعد باهم رفتیم تجریش، توچال که رسیدیم کشیدیم بالا تا به تلکابین رسیدیم. باهم بالا رفتیم و توی راه حسابی هم خندیدیم و کیف کردیم نمی دونین که چه حالی داد. یوسف خیلی جوک بود و حسابی همه رو خندوند. تا ایستگاه دوم تلکابین بالا رفتیم و بعد یه شیرکاکائو و کیک زدیم که البته پوستمون رو کندن چون 900 آب خورد!

پایین اومدنی 5 تا داف بودن که شوخی شوخی گفتیم بریم اذیت ... ولی چون هیچ کدوم این کاره نبودیم جلو نرفتیم که البته چه کار خوبی هم کردیم چون پایین اومدنی دیدیم که پلیس کوهستان گرفتنشون چون اونا از کاسبای حرفه ای اهل دل و صاحب عرفان بودن!!!
تازه 2 تا دختر هم بودن که اسم یکشون عاشقانه بود و تقریباً باهم بالا رفتیم و باهم پایین اومدیم. تریپ یکشون خیلی باحال بود انگار فکر کرده بودش که کوه خیابون ایران زمین بود! ولی ما اصلاً کاری باهاشون نداشتیم چون باز هم این کاره هم نبودیم.(اضافه شده در تاریخ 14 آدر 85: حیف که دارم این متن رو از دفتر خاطراتم دارم کپی می کنم وگرنه شما بگین که بر ملا کردن اسرار یه سری انسان کلنگ البته و صد البته غیر از خودم چون به ذاته انسان نیستم، کاره درستیه؟!؟!)

پایین اومدنی حسین زنگ زد و پرسید کجام، من هم گفتم کوه با نوید و ... بعد نوید من رو رسوند در خونه و من هم سریع یه دوش گرفتم و جنگی راه افتادم برم پیششون توی راه هی حسین زنگ می زد که دیرنشه چون ساعت 1 شده بود.

سریع خودمو رسوندم و دیدم که حسین و علی سر خیابون منتظر دوست حسین و سپیده وایسادن؛ بعد از رو بوسی باهم منتظر شدیم تا بیان.

این گروه از بچه ها همشون عشق دود بودن و حسابی قیلون (اضافه شده در تاریخ 14 آدر 85: مطمئن باش اسپلش درسته!) کشیدن و من هم که تنها کسی بودم که نمی کشیدم، در نتیجه بناچار تحملشون می کردم.
اون روز خیلی حال کردیم چون کلی رقصیدیم و حتی برای خنده من کلی حرکت ناموزون خفن زدم!
وقتی با سپده می رقصیدم گفت من باهات نمی رقصم چون کم میارم! (اضافه شده در تاریخ 14 آدر 85: ای بی حیا خجالتم خوب چیزیه، البته من که پررو تر از این حرفام ولی بدم نبود فکر آبروی نداشتم رو می کردم! حالا که گفتم بی خیال رقص جفاتی هم عالمی داره عزیز!) ولی دوست حسین اصلاً نرقصید و گفت بلد نیستم. علی هم کلی مسخره بازی در میاورد و بعد آخر سری هم که علی و حمید توی بازی یه شام به حسین و ما باختن، جالب این بود که من و سپیده بازی نکردیم اما قرار این بود تا گروه بازنده خرج کنه و در هر صورت ما دو تا شام رو برده بودیم :)

×××

بعد از اون روز مدتی طول نکشید که سپیده از بین ما رفت و روزگار دفترش رو طوری نوشت تا ما جمع دوستان دیگه هیچ کدوم اون رو دوباره نبینیم!

سپیده نمی دونم کجایی فقط امروز باید بگم تا کمی سبک بشم؛ بدون من سعی خودم رو کردم تا قبل از اینکه دیگه نتونی ببینیش برنامه ای هماهنگ کنم تا هممون دور هم جمع بشیم، باور کن همه تلاشم رو کردم اما ...

4 دسامبر 2006

دوران نامزدي ((وظايف و نتايج اين دوران ))

قدر يکديگر را دانستن
خاطره هاي دوران نامزدي، ماندگار است، چه شيرينهايش و چه تلخهايش. اين «مانايي» اي بسا که تا آخر عمر، دوام آورد. پس اگر چنين است، آيا نمي بايد که مراقب رفتارها و گفتارهامان باشيم، تا يادگارهاي فرخنده را بيافرينيم نه يادگارهاي ناخجسته و تلخکامي!؟ خردمندي کدام را روا مي دارد و فرزانگي و تقوا پيشگي کدامين را ناروا مي شمارد؟

همسران فهيم و فرزانه کساني هستند که به احساسهاي لطيف همسرشان بها مي دهند و عواطف ظريفشان را ارج می گذارند. چه آنکه زوجهاي نا آشنا به وظايف خويش، آنان اند که به همسرشان بي اعتنايي و نامهرباني ورزند و به احساس و عاطفه شان آسيب زنند.
برخي ازهمسران، از بي مهري نامزدشان، گله مندند و مثلا مي گويند: «با هزار اميد و آرزو، هديه اي براي نامزدم گرفتم و به ديدارش رفتم؛ اما تحويلم نگرفت و با سرسنگيني و بي مهري اش دلم را شکست و نااميد کرد...»
برخي از دختران و عده کمتري نيز از پسران مي پندارند با بي اعتنايي و سرسنگيني خود را نزد نامزدشان عزيز مي کنند و در دل و ديده او، متين و با وقار جلوه مي نمايند و آتش عشق وي را داغ تر مي سازند! حال آنکه اين، پنداري ياوه است و دل و عاطفه همسر را مجروح مي کند و بناي زندگاني را از همان ابتدا، کج مي سازد و چه بسا که اين کجي، تا ثريا بالا رود وهمچنان ناراست بماند و يا فرو ريزد و پاک ويران شود!
جوانان و همه همسران بدانند که بي محبت و بي درايت، کار زندگاني، به سامان نمي شود. مهرناورزي و ارج ننهادن به شخصيت همسر، به عزت نفس وي آسيب مي زند و از مهر همسرش در دلش مي کاهد و رنجش و کينه را جايگزين مهر او مي کند.
آري! دختر بايد که سرافراز و سرسنگين باشد، اما با نامحرمان و بيگانگان، نه با همسر خود! يادمان باشد که «هرچيز به جاي خويش نيکوست.»
بنابراين، در اين دوران (نامزدي) و نيز در روزگاران آينده زندگاني، بايد که همسران احترام گذار و حرمت نگهدار باشند و به سليقه ها و احساسات و نظرهاي درست يکديگر بها دهند وعشق و احترام خود را به هم نثار کنند. عشق و احترام پنهان و نهان در دل و جان، اگر چه ارجمند است، اما کافي نيست؛ آشکار و ابراز کردن آن لازم است.
قبول است که دختران عفيف و با حيا در ابتداي آشنايي و نامزدي، شرمناک اند و ابراز محبت و بروز رفتار صميمي، براي آنها دشوار است. پسران نيز بايد اين نکته لطيف و ظريف را در نظر بدارند و مراعات حال عزيزانشان را بنمايند و مقدار توقع و انتظارشان را کم کنند و آن را در اندازه توان دختران درآورند؛ اما اين حالت، نبايد دوام يابد و اظهار خجالت بايد جاي خود را به ابراز محبت دهد و آرام، آرام رابطه ها صميمي وعاشقانه شود، البته عاشقانه مودبانه و محترمانه.

اهداي هديه
هديه، در جذب دلها و افزايش محبتها تاثير بسيار دارد. هديه، پيام آور محبت و احترام است و به «هديه گيرنده» مي گويد: «هديه دهنده، دوستت دارد!»
از اين رو، شايسته است که در دوران نامزدي، از اين عمل خجسته بهره کامل برده شود. نامزدان زيرک با اهداي هداياي زيبا، قلمرو بيشتري از سرزمين تپنده قلبهاي يکديگر را صاحب مي شوند. هديه خوب آن نيست که گران باشد، بلکه آن است که زيبا و نيز دلخواه هديه گيرنده باشد و مهم تر آنکه ظريفانه و زيرکانه داده شود! هديه دادن و هديه ستاندن لطافت و رندي ويژه اي مي طلبد، که بايد آن را آموخت.
اين را نيز بيفزاييم که هديه دادن بايد «دو سويه» باشد؛ پسر و دختر، هر دو به هم هديه دهند، نه که فقط پسر بدهد. البته شايسته است که پسر، بيشتر بدهد، مگر نه که پسر «عاشق» است و دختر معشوق؟!
نامه نگاري
نگاشتن نامه هاي عاشقانه و معشوقانه و عارفانه، منزلتي ارجمند در شور آفريني دارد. دلها را شوقناک مي کند و به زندگاني صفا مي بخشد.
براي نامه نوشتن، لازم نيست که نامزدها از هم دور باشند و مثلا در دو شهر جداگانه زندگي کنند و يا يکي به مسافرت برود، بلکه بايد در همه حال و همه جا نامه بنويسند و هنگام ديدار، نامه ها را به هم دهند تا هرکدام در غياب ديگري و در تنهايي، بخواند. البته هنگام سفر و دوري از يکديگر، بايد نامه ها بيشتر شوند.
چه بسيارند همسراني که پس از گذشت سالها از زمان ازدواجشان، هنوز نامه هاي دوران نامزدي را نگه داشته اند و چونان عزيزترين داشته هايشان، آنها را ارج مي نهند و خجسته مي شمارند و مي خوانند و مي خوانند و خاطره هاي آن روزها را عزيز مي دارند. مگر نه که اين خاطره ها و يادها، از ثمره هاي ارزشمند فرخنده ترين روزگاران حيات آدميان است؟! چرا پاسشان نداريم؟!
جشن فرخنده آري اما …
جشن گرفتن براي عقد عروسي ،نه كه ناپسند نيست ، بلكه بسيارهم پسنديده است . جوانان بخصوص دختران ، آرزو دارند كه براي عقد و عروسي شان ( ويادست كم ، براي يكي از آنها) جشن به پا شود . بايد به اين آرزو و خواسته پسنديده پاسخ مثبت داد . جشن ازدواج ، درآيين لطيف اسلام ، مستحب و مطلوب است . پيامبر اكرم (صلي الله عليه و اله) براي ازدواج خجسته اميرمومنان (عليه السلام) و حضرت فاطمه (سلام الله عليها) جشن گرفتند . توصيه اكيد ما به جوانان و خانواده هايشان اين است كه براي عقد يا عروسي و يا براي هردو جشن بگيرند؛ اما آنچه ناپسند است، تجملات و اسراف است . آنچه ناخجسته است، همچشميها و رقابتها و تشريفات و توقعات است . آنچه نامبارك است گناه و آلودگيهاي جاهلانه است كه آغاز زندگي را مكدر مي كند و نامباركي و نحسي اش به آينده زندگي نيز سرايت مي كند .
افسوس كه آدمي ، به هواي خوشامد و تحسين ديگران ، بندهايي اسيركننده ، بردست و پا و پروبال جان خويش مي بندد و از سبكبالي و چالاكي روان خويش ، مي كاهد !
كساني كه از فطرت پاك انساني بيرون نشده باشند و غبارهاي گناهان ، ديدگان جانشان را تيره نساخته باشد ، به وضوح مي توانند تشخيص دهند كه كدام جشن ، فرخنده و مبارك است و كدامين جشن، نافرخنده و نامبارك .
راستي كه اگر آدمي بتواند خويشتن را از بند وابستگيهاي ناروا و قيد مراعات عقيده و نظر ديگران ، برهاند و نگران احساس و خيال مردمان درباره خود نباشد ، چه سعادتمند است !
خوشا آنان كه وظيفه خويش را بشناسند و بي توجه به ديدگاه ديگران ، به كار خود پردازند !

منبع: نوشته حجت الاسلام علي اکبر مظاهري/ مجله آشنا/ شماره 87