« فمینیسم (بخش سوم) | صفحه اصلی | خیال ... »

فمینیسم (بخش چهارم)

ماهیت‌ رابطه‌ میان‌ برابری‌ و تفاوت‌ نیز مورد توجه‌ برخی‌ فمینیست‌ها قرار گرفته‌ است‌. برخی‌ ایجاد تقابل‌ میان‌برابری‌ و تفاوت‌ را بسیار محدود کننده‌ یافته‌اند. تمایز و تقابل‌ میان‌ برابری‌ و تفاوت‌ موجب‌ گشته‌ که‌ برخی‌ ازنویسندگان‌ فمینیست‌ از دو حوزه‌ جداگانه‌ سخن‌ بگویند: یکی‌ حوزه‌ عمومی‌ - سیاسی‌ یا حوزه‌ برابری‌ (شهروندان‌برابر و یکسان‌) و دیگری‌ حوزه‌ خصوصی‌ - غیرسیاسی‌ یا حوزه‌ بیان‌ تفاوت‌های‌ گوناگون‌ و ازجمله‌ تفاوتهای‌ جنسی‌.در حوزه‌ شهروندی‌ می‌باید برابری‌ و یکسانی‌ زن‌ و مرد حفظ گردد زیرا به‌ رغم‌ تاکید بر تفاوت‌، ارزش‌ برابری‌ به‌ طورکلی‌ نفی‌ نمی‌شود. پس‌ تمایز و تقابل‌ نهایتاً به‌ تقسیم‌ کار میان‌ دو حوزه‌ می‌انجامد. از این‌ رو برابری‌ و تفاوت‌ دو عنصرمقوم‌ آزادی‌ زنان‌ به‌ عنوان‌ سنتز هستند.

برخی‌ دیگر از فمینیست‌ها تاکید کرده‌اند که‌ گرچه‌ مردان‌ و زنان‌ در حوزه‌عمومی‌ - سیاسی‌ یا حوزه‌ شهروندی‌ دارای‌ حقوق‌ برابر تلقی‌ می‌شوند، اما تفاوت‌ زنان‌ متأسفانه‌، هنوز همچنان‌ صرفاًدر حوزه‌ خصوصی‌ - غیرسیاسی‌ شناسایی‌ می‌شود. برخی‌ دیگر استدلال‌ می‌کنند که‌ آنچه‌ به‌ نظر حوزه‌ خصوصی‌می‌رسد در واقع‌ سیاسی‌ است‌. زنان‌ در جامعه‌ مردسالار وظیفه‌ سیاسی‌ دارند که‌ به‌ عنوان‌ مادر، فرزند بیاورند.مادری‌ عنصری‌ از دولت‌ پدرسالار است‌ که‌ وظایف‌ شهروندی‌ مشخصی‌ برای‌ زنان‌ به‌ وجود می‌آورد. تعریف‌ مجددمادری‌ بر حسب‌ زبان‌ و ذهنیت‌ زنانه‌ از دیدگاه‌ برخی‌ فمینیست‌ها، شرط احزار تفاوت‌ زنانه‌ است‌ و خود بر ساختاردولت‌ پدرسالار آسیب‌ می‌رساند.

فرض‌ اصلی‌ فمینیسم‌ رادیکال‌ این‌ است‌ که‌ زنان‌ می‌توانند با مردان‌ برابر و یا از آنها متفاوت‌ باشند ولی‌ نمی‌تواننددر عین‌ حال‌ هم‌ برابر و هم‌ متفاوت‌ باشند. پس‌ به‌ نظر آنها فمینیست‌ها باید دست‌ به‌ انتخاب‌ بزنند. با این‌ حال‌ برخی‌دیگر برآنند که‌ تنها یک‌ انتخاب‌ در کار نیست‌. به‌ نظر آنها دست‌ کم‌ در برخی‌ موارد از لحاظ نظری‌ مفاهیم‌ برابری‌ وتفاوت‌ به‌ هم‌ وابسته‌اند به‌ این‌ معنی‌ که‌ مثلا در ایدئولوژی‌ لیبرالیسم‌، برابری‌ سیاسی‌ وابسته‌ و مبتنی‌ بر شناسایی‌ وتصدیق‌ اشکال‌ گوناگون‌ تفاوت‌ است‌. برخی‌ دیگر نشان‌ داده‌اند که‌ انواعی‌ از برابری‌ و تفاوت‌ در شرایط خاص‌ تاریخی‌در هم‌ تنیده‌اند و همپوشی‌ دارند.

به‌ طور خلاصه‌ فمینیسم‌ رادیکال‌ بر ضرورت‌ تشکیل‌ سوژگی‌ زنانه‌ و یافتن‌ راه‌هایی‌ برای‌ بیان‌ فرهنگ‌ و تجربیات‌خاص‌ زنانه‌ تأکید می‌گذارد. از این‌ رو دیدگاه‌ توانایی‌ زمان‌ در خود فهمی‌ به‌ واسطه‌ فرهنگ‌ و زبانی‌ مردانه‌ صورت‌می‌گیرد و این‌ گونه‌ خودفهمی‌ باید مورد تحلیل‌ و نقد قرار گیرد. در جوامع‌ مردسالار و پدرسالار زنان‌ فاقد خودفهمی‌جمعی‌ از آن‌ خویش‌ هستند در حالی‌ که‌ خودفهمی‌های‌ جمعی‌ مردان‌ در قالب‌ افسانه‌ها و داستان‌ها و در کل‌ فرهنگ‌نمود می‌یابد. پس‌ یکی‌ از وظایف‌ اصلی‌ فمینیسم‌، یافتن‌ زبانی‌ است‌ که‌ در آن‌ تفاوت‌ جنسی‌ قابل‌ بیان‌ باشد و از عرصه‌نهان‌ آگاهی‌ فردی‌ وارد حوزه‌ نمادین‌ زبان‌ و فرهنگ‌ گردد.برخی‌ هم‌ بر ارزیابی‌ مجدد و ریشه‌های‌ جسمانی‌ ذهن‌ و زبان‌زنانه‌ تأکید می‌گذارند. ذهن‌ و زبان‌ زنانه‌ باید بیانگر جسمانیت‌ و تمایز جنسی‌ زنانه‌ باشد.

در جمع‌بندی‌ باید گفت‌ که‌ نظریه‌پردازی‌ فمینیستی‌ از آغاز تا به‌ امروز بر محور دو مفهوم‌ اساسی‌ برابری‌ و تفاوت‌صورت‌ گرفته‌ است‌. رهایی‌ زنان‌ گاه‌ در قالب‌ حق‌ برابر بودن‌ و گاه‌ در قالب‌ حق‌ متفاوت‌ بودن‌ تصور شده‌ است‌. درهمین‌ برداشت‌ اخیر است‌ که‌ سخن‌ گفتن‌ از فرهنگ‌ زنانه‌ معنی‌ می‌یابد. ابهاماتی‌ که‌ در رابطه‌ میان‌ دو مفهوم‌ برابری‌ وتفاوت‌ نهفته‌ است‌، کل‌ جنبش‌ فمینیسم‌ را نیز دچار ابهام‌ ساخته‌ است‌


« ادامه دارد ... »

نظر خود را بگوييد

( نظر خود را در مورد اين مطلب بگوييد. نظرات شما، بعد از دريافت مجوز انتشار از سوي مسئولان سايت، قابل مشاهده مي باشد.
منتظر نظرات شما هستيم!
از نظرات و صبر شما متشکريم.)

نام(Name):

آدرس پست الکترونيکي شما(E-Mail):

آدرس وب سايت شما(URL):

نظر شما(Comment):
(حتي الامکان از تگ هاي HTML استفاده نکنيد!)