چرا حلقه ازدواج بايد در انگشت چهارم قرار بگيرد؟

1.ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.
2. چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید.
3. به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند .
4. سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید. انگشت شصت نمایانگر والدین است. انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند . به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.
5. لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید . سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره ) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند . این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.
6. اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.
7. انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهرهاي عاشق هستند که برای تمام عمر با هم می مانند. عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند. (این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است)

// منبع: www.naghies.ir //


سلام باران عزیز.مطلب فوق العاده جالبی بود.اصلاً فکر نمی کردم دلیلش این باشه! ولی من به زور تونستم انگشتامو از هم جدا کنم :-)
شوخی کردم.ممنون از اطلاعاتی که دادی.
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
باران: سلام به شلمان نازنینم ...
راستش خودم هم وقتی دلیلش رو فهمیدم کلی تعجب کردم و به نظر خودم هم جالب بود ...
بابت کامنت ازت تشکر می کنم ...
موفق باشی دوست خوبم ...
نويسنده: shelman | مارس 2007
باران عزیزم، سلام بابایی ... :-)
خیلی مطلب جالبی بود ... از خوندنش خیلی خوشحال شدم، چون فکری که توی این دلیل بود برای من خیلی جالب و زیبا بود!
در ضمن میخوام واقعاً از تو تشکر کنم چون با همه ی کارهایی که این روزا سرت رو شلوغ میکنه باز هم مطلب گذاشتی ... الان باید به خودم بگم : «واقعاً که .... !!!!!!!»
:-)
امیدوارم که همیشه موفق و شاد باشی عزیز دلم ...
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
باران: سلام به پرسی عزیز خودم ...
خوشحالم که با مطلب کوچکم، تونستم تو رو خوشحال کنم ...
قابل تو رو نداشتم عزیزم ...
خیلی خوشحالم که من رو درک میکنی ...
بهترینم، برات بهترین آرزوها رو دارم ...
نويسنده: persianboy | مارس 2007
لینک اصلی
http://www.naghies.ir/?p=418
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
باران: با تشکر از شما ...
منبع مربوط به این مطلب اصلاح شد ...
موفق باشید ...
نويسنده: ali | مارس 2007
سلام به باران عزیز.
واقعاً مطلبت زیبابود. به قول پرسی عزیز فکر بسیار زیبایی پشت این ایده خوابیده بوده.
یه سوال کسی می دونه که این بنده خدایی که عکس دستش رو بالا میبینیم ملیتش کجاییه؟
فکر کنم مصری باشه چون طبق حلقش با بچش مزدوج شده!!! و این کار رو فراعنه می کردن!
شوخی کردم حلقش دست راستش بود :)
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
باران: سلام به سهند عزیز ...
من فکر می کنم از ازدواج می ترسیده، حلقه رو انداخته دست راستش ...
الهی بلای حلقه ازدواج سرت بیاد ...
به هر حال بابت کامنت ازت تشکر می کنم ...
موفق باشی ...
نويسنده: sahand | مارس 2007