« مارس 2007 | صفحه اصلي | مه 2007 »

30 آوریل 2007

خواص شگفت انگیز پرتقال (( اگه پرتقال دوست داری، بخون ))

نام: پرتقال (( orange ))
نام علمی: Citrus sinensis
پرتقال درخت كوچكي است داراي برگهاي سبز و گلهاي سفيد؛ پوست پرتقال نارنجي رنگ ، كمي ناصاف و میوه آن بسته به انواع مختلف شيرين و ترش ، زرد رنگ و يا قرمز مي باشد .
پرتقال يكي از قديمي ترين ميوه هايي است كه بشر از آن استفاده مي كرده است و در حدود 500 سال قبل از ميلاد مسيح كنفوسيوس از آن نام برده است .
در حال حاضر بيشتر از 200 نوع پرتقال در آمريكا كشت مي شود و آمريكا نصف كل محصول پرتقال دنيا را توليد مي كند .
پرتقال اوليه ، كوچك ، تلخ و پر از هسته بوده است كه در اثر تربيت مهندسي ژنتيكي و همچنين انتخاب نوع بهتر و كود كافي درشت تر و شيرين تر شده است .
پرتقال ابتدا از چين به هندوستان برده شده و سپس از آنجا به نقاط ديگردنيا راه يافت .

تركيبات شيميايي:
پرتقال يكي از غني ترين منابع ويتامين C مي باشد . البته بايد دقت كرد كه ويتامين C در اثر سرما و گرماي زياد از بين مي رود . اسانسي كه از گلهاي پرتقال گرفته مي شود بنام روغن نرولي Neroli Oil معروف است كه خيلي گران است و در عطر سازي از آن استفاده مي شود .
در 100 گرم پرتقال پوست كنده مواد زير موجود است :
آب 86 گرم
پروتئين 1 گرم
نشاسته 0.2 گرم
كلسيم 12 گرم
فسفر 40 ميلي گرم
آهن 20 ميلي گرم
سديم 0.4 ميلي گرم
پتاسيم 1 ميلي گرم
ويتامين آ 200 ميلي گرم
ويتامين ب 1 200 واحد
ويتامين ب 2 0.1 واحد
ويتامين ب 3 0.04 ميلي گرم
ويتامين ث 50 ميلي گرم
در صد گرم پوست پرتقال مواد زير موجود است :
آب 70 ميلي گرم
پروتيئن 1.5 ميلي گرم
مواد چربي 0.2 ميلي گرم
مواد نشاسته اي 25 ميلي گرم
كلسيم 160 ميلي گرم
فسفر 20 ميلي گرم
آهن 0.8 ميلي گرم
سديم 3 ميلي گرم
پتاسيم 210 ميلي گرم
ويتامين آ 420 واحد
ويتامين ب 1 0.12 ميلي گرم
ويتامين ب 2 0.1 ميلي گرم
ويتامين ب 3 1 ميلي گرم
ويتامين ث 135 ميلي گرم

خواص داروئي:
موسسه مبارزه با بيماري سرطان آمريكا چندين سال پيش در اثر مطالعات زياد دريافت كه علت اينكه سرطان معده در آمريكا كمتر از نقاط ديگر است اين است كه مردم آمريكا در تمام مدت سال پرتقال مصرف مي كنند . البته شايد علت آن وجود ويتامين C در پرتقال است .
1)دانشمندان سوئدي كشف كرده اند كه خوردن پرتقال از سرطان لوزالمعده جلوگيري مي كند .
2)خوردن پرتقال كلسترول را پائين مي آورد .
3)پوست سفيد پرتقال و ورقه هاي نازك بين قسمت هاي داخل پرتقال بهترين دارو براي كاهش كلسترول خون است .
4)اسانس پرتقال ضد عفونت هاي ميكربي است .
5)پرتقال مقوي معده و ضد گاز معده است .
6)پرتقال ضد سم ، ادرار آور و نرم كننده سينه و ضد استفراغ است .
7)جوشانده برگهاي پرتقال براي شست وشوي ورم ها و كاهش درد مفيد است .
8)خوردن پرتقال ضد اسپاسم و آرام بخش است .
9)اسانس پرتقال را براي ضد عفوني كردن بكار مي برند .
10)پرتقال خون را تميز مي كند .
11)براي برطرف كرده چين و چروك صورت وشادابي آن قسمت خوراكي پرتقال را روي صورت بماليد و بعد از 15 دقيقه با آب بشوئيد .
12)از پرتقال براي كم كردن وزن مي توانيد استفاده كنيد . طرز استفاده بدين صورت است كه يك عدد پرتقال و 3 عدد ليموترش را پوست كنده و به قطعات كوچك تقسيم كنيد بعد آنرا داخل ديگي ريخته و به آن نيم ليتر آب اضافه كنيد و بمدت 10 دقيقه بجوشانيد . سپس سه قاشق عسل به آن اضافه كرده و مجددا بمدت 5 دقيقه بجوشانيد و آن را صاف كنيد . از اين شربت 3فنجان در روز بنوشيد . تا وزن شما به مقدار ايده آل دارايد .
13)پرتقال گرچه اسيدي است ولي خاصي قليايي به بدن مي دهد و براي كساني كه گوشت زياد مصرف مي كنند و بدنشان اسيدي شده است مفيد است .
14)براي استفاده بيشتر از مواد غذاي پرتقال بهتر است كه پوست زردرنگ آنرا بگيريد و با پوست سفيد و پره هاي داخل آن بخوريد زيرا در پوست سفيد آن مواد معدني زيادي وجود دارد كه اثر اسيد موجود در پرتقال را خنثي مي كند .
15)خواص گفته شده فقط منحصربه پرتقال رسيده مي باشد وآب پرتقال موجود در فروشگاهها و سوپر ماركت ها اين خواص را ندارند .

منبع: پایگاه جامع اطلاع رسانی پزشکان ایران

28 آوریل 2007

نوسترآداموس و ناپلئون

نوسترآداموس ظهور ناپلئون را پيشگويي كرد. از او به عنوان نخستين ضد مسيح نام مي برد.(دومين ضد مسيح هيتلر بود و سومين ضد مسيح هنوز ظهور نكرده است.)

درباره رسيدن ناپلئون به قدرت و سال هاي امپراتوريش مي نويسد:
امپراتوری نزديك ايتاليا زاده خواهد شد كه امپراتوری را قدر بسيار خواهد نهاد.


ناپلئون هم قدرت سياسي فرانسه را بالا برد و هم قدرت نظامي آن را. نوسترآداموس درباره سرانجام ناپلئون چنين پيشگويي كرد.
امپراتور بزرگ تبعيد خواهد شد
به مكاني كوچك
ودوباره سر بر خواهد داشت
و در مكاني كوچك سرنوشتش
به آخر خواهد رسيد.
ناپلئون به جزيره كوچك الب تبعيد شد اما بعد از صد روز از آنجا گريخت و دوباره قدرت خود را تجديد كرد. و سرانجام در جزيره سنت هلن روزگارش به آخر رسيد.

26 آوریل 2007

کاش ....ای یِ گل من یه خبری بده!

یکی از نبود اشک و یکی از گریه می ناله!
خدایا قربون اون دل صاف و پاک و بی ریات.

× این اولین sms ای بود که ازش بهم رسید. من جواب دادم:

«سلام فکر کنم sms رو اشتباهی فرستادین، چون من بجا نیاوردم. میشه خودتون رو معرفی کنید.»

× شماره ی آشنایی نبود داشتم فکر می کردم کی میتونه باشه که دیدم جواب داد:

« یه .... بی وفا هستم، .... دردسر ساز، یه ....ی ای که نمیشه بهش گفت ....! »

× خیل شکه شدم! وای این داره چی میگه؟! جواب دادم:

« من یه ....یِ گل دارم که همیشه اّ همه جا دوستش دارم و برام .... خوبمه، اسم .... گلم اگه گفتی چیه؟

× شوخی بامزه بود، ولی دل تو دلم نبود که مطمئن شم خودشه پس صبر نکردم تا جوابش طولانی بشه دوباره براش زدم:

« دِ یالا اسمت رو بگو تا مطمئن شم .... گل خودمی. »

جواب نداد!
کمی بیشتر از خیلی صبر کردم بعد زنگ زدم متاسفانه بر نداشت!

حالم خیلی گرفتس، خوب نیستم ...
اگه اون کسی باشه که من فکرش رو می کنم، نمی دونم چی شده که این جوری داره میگه، خیلی دوسش دارم این رو خودش خوب میدونه، تمام اطرافیانم حتی دوستای الانم هم میدونن، همه جا اگه موقعیت مناسبش بوده گفتم که چقدر با معرفتِ، همیشه نسبت به من لطف داشته و این حس دو طرفه ما بود.

دلم داره هزار راه میره، کاش دست کم یه خبری از خودش و خانواده و همسرش داشتم.
کاش حالش خوب باشه ... نگرانش شدم کاش میشد فقط یه جواب بده مطمئن شم همچی خوبه.

چرا دارم اینجا میگم نمی دونم، آخه هیچ کس کاری ازش بر نمیاد. ولی بدم نیست، وبلاگ ما شبیه وبلاگ های دیگه میشه؛ بالاخره یکی باید باشه که بیاد و آمار شام شبش رو بذاره تو اینجا!!!
ولی خوبیش اینه که (حتی اگه نگم مثل سابق، بصورت فعلی) مطالب من خواننده ندارن؛ پس به راحتی میشه کلنگ بخش شکوه نامه سهند رو محکم بکوبم تا در برنامه 300 ساله هفتم به بهربرداری برسونمش؛ البته اگه از طرف شورای امنیت هشل تحریم نشه، خوب اگه هم شد، باشه مشکلی نیست؛ فوقش میخوان جلو واردات سیاحان خارجی رو بگیرن و از صدور شکوه ها به برون مرزهای هشل جلو گیری کنن دیگه!!!

23 آوریل 2007

شیخ بهایی

شیخ بهاء الدین ، محمدبن حسین عاملی معروف به شیخ بهایی دانشمند بنام دوره صفویه است. اصل وی از جبل عامل شام بود. بهاء الدین محمد ده ساله بود که پدرش عزالدین حسین عاملی از بزرگان علمای شام بسوی ایران رهسپار گردید و چون به قزوین رسیدند و آن شهر را مرکز دانشمندان شیعه یافتند، در آن سکنی گزیدند و بهاءالدین به شاگردی پدر و دیگر دانشمندان آن عصر مشغول گردید.

مرگ این عارف بزرگ و دانشمند را به سال 1030 و یا 1031 هجری در پایان هشتاد و هفتمین سال حیاتش ذکر کرده اند.وی در شهر اصفهان روی در نقاب خاک کشید و مریدان پیکر او را با شکوهی که شایسته شان او بود ، به مشهد بردند و در جوار حرم هشتمین امام شیعیان به خاک سپردند.
شیخ بهایی مردی بود که از تظاهر و فخر فروشی نفرت داشت و این خود انگیزه ای برای اشتهار خالص شیخ بود.شیخ بهایی به تایید و تصدیق اکثر محققین و مستشرقین ، نادر روزگار و یکی از مردان یگانه دانش و ادب ایران بود که پرورش یافته فرهنگ آن عصر این مرز و بوم و از بهترین نمایندگان معارف ایران در قرن دهم و یازدهم هجری قمری بوده است. شیخ بهایی شاگردانی تربیت نموده که به نوبه خود از بزرگترین مفاخر علم و ادب ایران بوده اند، مانند فیلسوف و حکیم الهی ملاصدرای شیرازی و ملاحسن حنیفی کاشانی وعده یی دیگر که در فلسفه و حکمت الهی و فقه و اصول و ریاضی و نجوم سرآمد بوده و ستارگان درخشانی در آسمان علم و ادب ایران گردیدند که نه تنها ایران ،بلکه عالم اسلام به وجود آنان افتخار می کند. از کتب و آثار بزرگ علمی و ادبی شیخ بهایی علاوه بر غزلیات و رباعیات دارای دو مثنوی بوده که یکی به نام مثنوی "نان و حلوا" و دیگری "شیر و شکر" می باشد و آثار علمی او عبارتند از "جامع عباسی، کشکول، بحرالحساب و مفتاح الفلاح والاربعین و شرع القلاف، اسرارالبلاغه والوجیزه". سایر تالیفات شیخ بهایی که بالغ بر هشتاد و هشت کتاب و رساله می شود همواره کتب مورد نیاز طالبان علم و ادب بوده است.




تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب زمیانه
رفتم به در صومعه عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
در میکده رهبانم و در صومعه عابد
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه
روزی که برفتند حریفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلوه گه یار
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی ...کعبه و بتخانه بهانه
بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
دیوانه منم ..من که روم خانه به خانه
عاقل به قوانین خرد راه تو پوید
دیوانه برون از همه آئین تو جوید
تا غنچهء بشکفتهء این باغ که بوید
هر کس به بهانی صفت حمد تو گوید
بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه
بیچاره بهایی که دلش زار غم توست
هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست
امید وی از عاطفت دم به دم توست
تقصیر "خیالی" به امید کرم توست
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه
"شیخ بهایی"


منبع: www.mashaheer.net

21 آوریل 2007

با هم خواهیم بارید (( نوشته شده توسط یگانه برادرم ))

به نام باران می نویسم،
به نام بارش قطرات زلال باران بر سرزمین خاطره ها،
به نام طراوت شکوفه های گیلاس،
به نام آوای دل انگیز باران بهاری،
به نام تو!

و تو می دانی که بین من و تو فاصله ای نیست،
و تو می دانی که گاهی دلیل سفر فقط بازگشت است،
بازگشت به اول راهی که باید با هم پیمود.
و تو باز هم می دانی که تنها دلیل پیمایش کوه، فتح قله نیست!
و دلیل باریدن، بغضِ آسمان نیست!
با هم خواهیم بارید،
با هم خواهیم ساخت آنچه را که از کودکی آرزو داشتیم،
با هم می کاریم آنچه را که طوفان از ریشه بیرون کشیده،
و خاصیت فاصله این است که برآموخته ایم که باید آرام آرام،
با هم بباریم!


**********
باران: برادر عزیزم، می دانم که فرصت نوشتن نداری؛ اما همین قدر که برایم این متن زیبا را نوشتی از تو متشکرم ...
زیبا می نویسی و برایم همیشه از زیبایی می گویی...
بر عهد کودکیمان پایبندم، و تو را همیشه در کنار خویش می خواهم ...
برادر عزیزم، دوستت دارم ...
چون خوب نوشتن و خوب و درست دیدن زندگی را از تو آموختم ...
آموختم، سختی ها را به امید روزهای بهتر؛ پشت سر بگذارم ...
من از سخاوت تو در بخشش محبت فهمیدم و باور کردم که:
بهترین برادر دنیا هستی ...

پروانه های سیاه!

می توان خندان بود
می توان عاشق بود
می توان صادق بود
می توان خوش بین بود
می شود با غریبه ها آشنا بود
می شود امید داشت
غیر ممکن نیست ماندن
ساختن
مهربانی
صداقت
بخشش


نه
سخت نیست
شناختن
بودن
همیشه بودن
داشتن
فراموش کردن
به یاد داشتن
و لذت بردن
می توان لذت برد
آری از تنهایی
خلوت
دلتنگی
از بیگانگی مردم سرد
با تو
و خودشان
لذت برد.

می شنوی؟
هیچ یک از این ها غیر ممکن نیست
اگر ...
من ...
من
من
من
من!
و غرورم را ... !!!


هیچ کدوم از این آدمای واقعی آرمانی نیستن!
خیلی خوبه که من اصلاً با آدم ها هیچ وجه تشابهی ندارم!
پس من ...
نه مطمتنن از وقتی فهمیدم آدم بودن یعنی چی دچار حس عجیبی شدم!
... من جزوشون نیستم اون حس غریب برام حل نشده!

کسی که وجود نداری و به دنیا نخواهی اومد!
قدم بزن ... آره درست همین جا!
میخوام صدای خش خش برگ ها رو بشنوم ولی انگار زمانش گذشته، دیگه خیلی دیر شده ...!
بوی عطر به مشامم می خوره،
حسش می کنم که چقدر نزدیکه...
باید صبر کرد ... میدونم که کمتر از یه لحظه ...

آخه دلم می خواد
... گمش کردم
گمش کردم ...
گم شد ؟!؟
صبر کن ببینم من اصلاً ...
خودم دیده بودمش ... مطمئنم یه جایی!
...
...
حیف شد ... پیدا نمی کنم!
آخ دلم می خواست یه ...
بیچاره ... شکست.
آخه ...

نگاشون کن، ببین چه خوشگلن...
میشه تمام رنگ ها رو توشون دید!
ولی ... نه!
...
آره ... دیگه حالا پروانه های سیاه رو هم دوست دارم...



با دخل و تصرف
برگرفته از نوشته ی
.: BadGirl :.
پرشین بلاگ


20 آوریل 2007

خبرت هست؟؟؟

نمی دانم، خبرت هست از لحظه های سوخته انتظار ؟؟؟
خبرت هست دلی بی تاب تو گشته و با خنجر دلتنگی؛ قلب خسته خویش را می درد ؟؟؟
نمی دانم چقدر از دلتنگی هایم آگاهی، اما من از یاد تو سرشارم ...
هنوز زیباترین روزهای زندگیم، روزهای کودکی است ...

خبرت هست، چشمانم برای دوری تو تر شده ؟؟؟
خبرت هست دل خواهری برای تنها یادگار کودکیش، تنگ شده ؟؟؟
نمی دانم؛ از سرزمین دور، برای تو که از چشمانم دور گشته ای، چه بگویم یا چه بنویسم ؟؟
اما می نویسم به نام باران، به نام قطره قطره عشق؛ به نام پاک ترین هدیه خالق عشق ...
می نویسم از دلتنگی باران ...
خبرت هست که دلتنگم ؟؟؟
خبرت هست، باران، این بار برای تو بارید ؟؟؟
خبرت هست؟؟؟




/// تقدیم به تنها یادگار و یاد آور روزهای کودکیم؛ یگانه برادرم ///

تو را من چشم در راهم شبا هنگام
که می گيرند در شاخ تلاجن سايه ها رنگ سياهی
وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛
تو را من چشم در راهم.
شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛
در آن نوبت که بندد دست نيلوفر به پای سرو کوهی دام.
گرم ياد آوری يا نه ، من از يادت نمی کاهم؛
تو را من چشم در راهم ...
«نیما یوشیج»

19 آوریل 2007

مشاركت در كارها

حضرت علی (ع) و فاطمه (س) درباره كارهای زندگی، از رسول خدا داوری خواستند، پیغمبر خدا، با آن بصیرت و آگاهی خویش، خدمات درون خانه را بر عهده فاطمه نهاد و كارهای بیرون خانه را بر عهده علی گذاشت.




پس از این تقسیم كار، حضرت فاطمه اظهار شادمانی كرد و فرمود: «خوشحالی و شادمانی مرا جز خدا كسی نمی داند از این كه پدرم برخورد با مردان نامحرم و كارهای سنگین بیرون از منزل را از عهده من برداشت» بر اساس این تقسیم كار فاطمه (س) كارهای خانه را انجام می داد، آرد می كرد، خمیر می كرد، نان می پخت، نظافت خانه را بر عهده داشت و علی كارهای بیرون خانه را، هیزم می آورد، آب می آورد، مواد خوراكی تهیه می كرد و به خانه می آورد.

اما هنگامی كه علی در شهر نبود فاطمه كارهای بیرون از خانه را نیز انجام می داد و هنگامی هم كه علی در شهر بود و فرصت داشت، خانه را جارو می كرد و گندم و جو آرد می كرد و در كارهای خانه، همسر عفیف و مهربانش را یاری می كرد.




روزی رسول خدا (ص) به دیدارشان رفت و دید كه علی و فاطمه به كار مشغولند و آسیاب دستی را می چرخانند و آرد تهیه می كنند. پیامبر _ كه خود فرموده بود: خدمت به خانواده نمی كند مگر صدیق یا شهید یا مردی كه خیر دنیا و آخرت را برای او می خواهد _ از مشاهده این خدمت و همكاری صمیمانه خشنود شد و خواست كه خودش هم در این خدمت شركت كند. فرمود: كدامیك خسته ترید؟ علی (ع) بی درنگ گفت: یا رسول الله! فاطمه خسته تر است. پیامبر فرمود: دخترم برخیز! فاطمه به امر پدر برخاست و پیغمبر به جای او نشست و به آسیاب كردن پرداخت.


.: روزنامه ایران :.

18 آوریل 2007

معرفی نوسترآداموس

نوسترآداموس كه نام واقعي‏اش ميشل دونوتردام (Michel de Notredame) است در خلال سالهاي 1503 تا 1566 ميلادي مي‏زيست. او جهان را به خوبي مي‏شناخت و رويدادهاي چهار قرن بعد از خود را با دقت پيش‏بيني نمود تا جایی که برخی معتقدند، تمامي پيشگويي‏هاي وي، در مورد حوادث تاريخي به حقيقت تبديل شده‏اند.


وي پيشگويي‏هايش را در 10 فصل به رشته ی تحرير درآورد و براي هر فصل، نام قرن (Century) را برگزيد. هر فصل (يا قرن) از كتابش نيز به 100 قطعه تقسيم گشته است، به استثناي فصل 7 كه به علتي نامشخص در 42 قطعه سروده است.
او قطعات تاريخي خود را در قالب رباعياتي شعرگونه به نظم كشيده و آنها را به زباني خاص و بسيار شيوا سروده است. نوشته‏هاي معمايي او، تركيبي از زبانهاي لاتين، يوناني، پرووانسي (Provencal)، فرانسوي، ايتاليايي و اسپانيايي است. گروهي عقيده دارند زبان اين نوشته‏ها به زبان فرانسوي قديم نوشته شده كه تركيبي از دو زبان يوناني و لاتين است.
نوسترآداموس به تاریخ 14 دسامبر 1503 در Province از استانهای جنوبی فرانسه و در خانواده‎ای کاتولیک دیده به جهان گشود. با توجه به پیشگویی های دقیق وی که باعث دردسر برایش شده بود، برخی از افراد متعصب این شایعه را دامن زده‎اند که اجداد وی یهودی می‎باشند، اما برخی نیز معتقدند این ادعا درست نیست زیرا جد پدری وی تاجر بود و با زنی مسیحی ازدواج نموده بود و پدر نوسترآداموس نیز با زنی کاتولیک، زندگی مشترک را آغاز کرده بود.
وی به سال 1522 و در سن 19 سالگی به دانشکده ی «مونت پولیه» رفت تا در آنجا پزشکی بخواند. سه سال بعد، موفق شد دانشنامه ی لیسانس خود را دریافت کند و به طبابت مشغول شود.
در آن سالها، بیماری طاعون در فرانسه و مخصوصاً قسمت جنوبی این کشور را به طور فراگیر در معرض تهدید جدی قرار داده بود. نوسترآداموس بر خلاف دیگر پزشکان که از منطقه ی طاعون زده می گریختند، خود شخصاً در میان بیماران حاضر می گشت و به مداوای آنها می پرداخت. نسخه های شفابخش او در آن ایام، شهرت فراوانی را برایش به ارمغان آورد. (او در همین زمینه کتابی را به سال 1552 منتشر ساخت.)
بعد از این حادثه وی به مدت چهار سال میان شهرهای مختلف فرانسه و ایتالیا به مسافرت پرداخت و در همین سفرها بود که با کتابهای سحر، ستاره شناسی و طالع بینی آشنا گشت.
او در سال 1529 برای دریافت درجه ی دکترا به دانشکده ی پزشکی بازگشت. پس از فراغت از تحصیل در شهر Agene فرانسه با دختری کاتولیک ازدواج نمود که ثمره ی این ازدواج، یک پسر و یک دختر بود. اما با شیوع مجدد طاعون، وی همسر و فرزندانش را از دست داد ... اما مشکلات وی با طرح اقامه ی دعوی از طرف پدر و مادر همسرش دوچندان شد.
اما مشکلات میشل در همین جا پایان نیافت و گرفتاری وی با احضارش از طرف دادگاه تفتیش عقاید به کلیسای کاتولیک شهر Toulouse بیشتر شد. در این احضاریه، نوسترآداموس به کفر متهم شده بود!
وی که می دانست محاکمه در نهایت به محکومیت او خواهد انجامید و اعدامش قطعی است، از آنجا گریخت.
در سال 1544 به شهر سالون فرانسه وارد شد. وی در این شهر ازدواج نمود و صاحب چند فرزند شد.
او در این شهر که آخرین توقفگاهش بود، خانه ای را برگزید و آخرین طبقه ی آن خانه را به گنجینه ی کتابهای خود، که شامل موضوعاتی درباره ی سحر، طالع بینی و روانکاوی بود، اختصاص داد.
یکی از مهمترین منابع وی، کتاب رازهای مصر یا De Mysteries Agyptorum بود. وی شروع به نگارش پیشگویی هایش کرد و آنها را به سال 1555 برای اولین بار به زیر چاپ برد. اندکی بعد آوازه اش همه جا را فرا گرفت و به گوش کاترین، همسر پادشاه فرانسه رسید. وی به دعوت کاترین دو هفته به پاریس رفت و مورد توجه خاص پادشاه و ملکه قرار گرفت.



نوسترآداموس به تاریخ دوم ژوئیه ی 1566 در شهر سالون درگذشت و در حیاط کلیسایی در این شهر به خاک سپرده شد.
در جریان انقلاب فرانسه، مزارش مورد نبش قبر واقع شد و استخوانهایش به کلیسای سنت لورن (St. Laurent) در شهر سالون منتقل گشت.

16 آوریل 2007

صدای عشق ...

پنجره دل باز کن، و به صدای عشق گوش بده ...
چون هیچ صدایی زیباتر از موسیقی عشق نیست ...
بهترین صدایی که تا کنون شنیده ام، صدای عشق است ...
تقدیم به آن کس که عشق را برایم معنا کرد (( همسرم ))

و مرا عشق صدا مي زد، در تاريکي شب.
و تن من، بيمار، داغ از تب و بي حالي عمر.
و چه شب هايي که سپري مي شد در غربت و تنهايي و
مرا عشق صدا مي زد.
و چه شب هايي که تنم از سردي مي لرزيد و چه روزهايي که در سايه ترس سپري مي شد و
مرا عشق صدا مي زد.
و در بيداد زمان، در مرگ لحظه ها، چه ستم ها بر جسم من از دنيا روا مي شد و
مرا عشق صدا مي زد.
و مرا عشق صدا مي زد که
بيا با من ...
و من نيز عشق را صدا زدم که
بمان با من ...

7 آوریل 2007

خانم‌ها بخوانند

یك زن باید بداند كه وقتی شوهرش در حال انجام كاری است و حواس او جمع آن كار است به طوری كه روی آن تمركز دارد ، نباید مزاحمش شود .

اگر كاری فوری با او دارد باید به نحوی توجه شوهرش را به خود معطوف كند كه او ناراحت نشود برای مثال می‌تواند به گونه‌ای كار او را قطع و توجه شوهرش را جلب كند تا تمركز او برای كارواجب به هم نخورد . شما به جای این كه یك مرتبه شروع به صحبت كردن با شوهرتان كنید می‌توانید این طور شروع كنید : می‌دانم مشغول هستی ، اما یك دقیقه با شما كار دارم ، آیا وقت داری ؟
این نوع پرسیدن هم به شوهر شما موقعیت انتخاب می‌دهد ، هم به او فرصت می‌دهد كه توجهش را كاملاً به طرف شما معطوف كند . حتماً متوجه شده‌اید كه اغلب مردها با مشكلات و مسایل كاری خود وارد خانه می‌شوند و فكرشان هنوز متوجه محل كارشان است . شما ممكن است دچار سوء تفاهم شوید و از این كه او به كارش بیشتر اهمیت می‌دهد ناراحت شوید اما سعی كنید در این زمینه با همسرتان صحبت كنید و سوء‌تفاهم‌ها را برطرف كنید .
همیشه یك طرفه به مسایل و مشكلات نگاه نكنید بهتر است از خودتان شروع كنید چرا كه زمانی كه یك مشكل كه اگر در درونتان می‌باشد حل شود راحت‌تر می‌شود به مشكل دیگری رسیدگی كرد ، بدانید كه یك رابطه سالم با شوهرتان مستلزم این است كه او را همان‌طور كه هست دوست داشته باشید . نه این كه او را دوست بدارید به امید شخصیتی كه در آینده پیدا خواهد كرد.



سایت زنان

5 آوریل 2007

سهند جان تولدت مبارک ...

faseleh.gif

امروز، روزِ میلاد یکی از بهترین دوستان هشلهفه!!!
این روز رو به سهند عزیز و همه ی دوستان خوبمون تبریک میگم ...





faseleh.gif




تولد، تولد، تولدت مبارک ...

بیا شمع ها رو فوووووت کن، تا صد سال زنده باشی ....

سهند عزیز ، تولدت مبارک!!!!




faseleh.gif

4 آوریل 2007

وزن شما در جهان های دیگر

نمی دونم شما چقدر به فیزیک، فضا و سایر کرات علاقه مند هستید ... اما در این مطلب میخوام شما رو تا حدی درگیر مسائل قدیمی فیزیکی و علمی کنم ...
البته اگه به این مسائل علاقه ای ندارید، می تونید فقط از جدول آخر مطلب استفاده کنید و از نتایجش لذت ببرید ... کی میدونه ممکنه تصمیم بگیرید توی یه سیاره ی دیگه زندگی کنید!!!!!!!

جرم و وزن:

پیش از اینکه به جاذبه و نحوه ی عملکرد آن بپردازیم، بهتر و مهمتر این است که، تفاوت جرم و وزن را بدانیم!
معمولاً در مکالمات روزمره، جای جرم و وزن را درست استفاده نمی کنیم! مثلاً می گوییم که «من 60 کیلوگرم وزن دارم.» در حقیقت و از لحاظ علمی این جمله اشتباه است ولی در گفتگوهای معمول، این نحوه ی بیان کردن، تبدیل به یک اشتباه مصطلح شده است؛ زیرا «کیلوگرم» واحدی برای سنجش جرم است نه وزن!!!
جرم یک بدن، میزان ماده ایست که آن بدن شامل آن است. به طور علمی تر باید گفت که جرم یکی از خصوصیات ماده می باشد. این خصوصیتِ مواد، در ابتدایی ترین حالت، باعث به وجود آمدن یک نوع نیرو، به نام «اینرسی» می گردد ... بگذارید با یک مثال حرفمان را ادامه دهیم:
وقتی سوار یک اتومبیل که در کنار خیابان ایستاده است می شوید، درست در لحظه ی حرکت حس می کنید نیرویی بدن شما را به عقب هُل می دهد. به این نیرو، «نیروی اینرسیِ سکون» می گویند، که ارتباط مستقیم با میزانِ جرم بدن شما دارد.
حالا به خاطر بیاورید، این نیرو در حالی که اتومبیل با سرعت ثابت حرکت می کند، دیگر به نظرتان نمی رسد. اما اگر این اتومبیل به دلیلی ترمز کند و بایستد، باز نیرویی حس خواهید کرد که بدن شما را، به سمت جلو هل می دهد! به این نیرو نیز، «نیروی اینرسیِ حرکتی» می گویند، که باز هم ارتباط مستقیم با میزانِ جرم بدن شما دارد.
به طور کلی هر جسم ساکن تمایل دارد که ساکن بماند و در مقابلِ حرکت مقاومت می کند(اینرسی سکون) و هر جسم متحرک علاقه مند است، که حرکت خود را در راستا و جهت حرکتش، ادامه دهد و در برابر ایستادن، مقاومت می کند(اینرسی حرکتی).
به طور کلی، جرم، میزانی است برای نشان دادن مقدار اینرسی که جسم در حالات گوناگون از خود بروز می دهد!
اما وزن، یک مسئله ی کاملاً متفاوت است!
هر جسم دارای جرم، در کلّ جهان، سایر اجسامِ دارای جرم را جذب می کند. میزان این نیروی جاذبه وابسته است به میزان جرم اجسام و فاصله ای که از یکدیگر دارند. برای اجسام معمولی و کوچک، میزان این کشش، بسیار کم است. اما بین اجسام بزرگ با جرم زیاد، مثل زمین و سایر سیارات و ستارگان، این انرژی جاذبه ای بسیار زیاد و قوی است. به طور کلی هر چه جرم جسمی بیشتر باشد و فاصله ی آن از جسم دیگری کمتر باشد میزان نیرویی کششی که جسم اول به جسم دوم وارد می کند بیشتر است. در همین حال جسم دوم نیز جسم اول را به سمت خود می کشد. به چند مثال توجه کنید:
1- خورشید و زمین همدیگر را جذب می کنند. برای همین زمین از خورشید دور نمی شود.
2- زمین و ما هم همدیگر را جذب می کنیم. برای همین ما برای پریدن یا بلند شدن از روی زمین انرژی صرف می کنیم.
در مثال اول، جرم هر دو جسم ( خورشید و زمین) زیاد است و به هم نیروی قابل ملاحظه ای وارد می کنند. در مثال دوم، زمین به ما نیروی قابل ملاحظه ای وارد می کند چون دارای جرم بسیار زیادی است، اما هر یک از ما نیروی جاذبه ی بسیار ناچیزی به زمین و اجسام اطرافمان وارد می کنیم، چون دارای جرم بسیار کمی هستیم. به این نیروی جاذبه بین زمین و ما، وزنِ ما گفته می شود.
معادله ی وزن و نیروی جاذبه به صورت زیر است:

این رابطه را، « ایزاک نیوتن(Isaac Newton) »، دانشمند مشهور انگلیسی، بیان نمود. نتایج زیر در مورد وزن شما در سیارات و کرات دیگر نیز، از همین رابطه ناشی می شود.
* توجه: شما ممکن است به نتایج زیر شک کنید. به عنوان مثال شاید بگویید با توجه به اینکه جرم سیاره ی مشتری 318 برابرِ جرم سیاره ی زمین است، باید وزن شما بر روی مشتری 318 برابر وزن شما بر روی زمین باشد ... خب این اشتباه است! زیرا این تنها در شرایطی درست است که شعاع سیاره ی مشتری نیز برابر با زمین باشد و ما می دانیم این گونه نیست! بلکه شعاع مشتری 11 برابر شعاع زمین است.
حالا بیایید به این نتایج توجه کنیم ... برای من که جالب بود، امیدوارم که برای شما هم همین گونه باشد.



سیارات

عطارد

وزن شما
زهره

وزن شما
ماه

وزن شما
مریخ

وزن شما


مشتری

وزن شما
زحل

وزن شما
اورانوس

وزن شما
نپتون

وزن شما


پلوتون

وزن شما


قمرهای سیاره مشتری

IO

وزن شما
EUROPA

وزن شما
گانیمید

وزن شما
کالیستو

وزن شما


چند حالت از ستارگان

خورشید
یک کوتوله سفید
یک ستاره نوترونی

وزن شما

وزن شما

وزن شما

منابع
-http://www.nineplanets.org
-Your Weight On Other Worlds, Ron Hipschman, 1997

3 آوریل 2007

درک متقابل در خانواده

وقتی مرد با برخورد همدلانه به همسرش كه احساسات خود را بیان می‌كند گوش دهد، زن احساس می‌كند كه همسرش پیام او را دریافت كرده و بنابراین درك شده است. لازمه درك كردن شناخت قبلی افكار و احساسات مشخص نیست، بلكه براساس شنیده‌ها اقداماتی برای اعتبار بخشیدن به روابط صورت می‌گیرد.

هرچه نیاز یك زن به شنیده شدن و درك شدن بیشتر برآورده شود او به سادگی بیشتری می‌تواند پذیرشی را كه مرد نیاز دارد به او ببخشد. وقتی زن همسرش را بپذیرد بدون آنكه به عمد بخواهد او را تغییر دهد، مرد احساس پذیرش می‌كند. احساس می‌كند همسرش به توانائی‌های او ایمان دارد و این به این معنی نیست كه زن گمان می‌كند مردش بدون عیب و نقص و كامل است. بلكه نشانه این است كه زن سعی بر بهبود و اصلاح مرد نمی‌كند، بلكه به او اعتماد می‌كند تا برای بهبود خود قدم بردارد. وقتی مرد احساس می‌كند كه مورد پذیرش واقع شده، به‌راحتی بیشتری می‌تواند به سخنان همسرش گوش دهد و درك شدنی را كه او به آن نیاز دارد و شایسته آن است به او ارزانی دارد.


.: روزنامه ایران :.


2 آوریل 2007

سیزده بدر؛ روز نیایش به درگاه خداوند

faseleh.gif

روز سیزدهم فروردین سيزده‌بدر(آخرين روز جشن‌هاي نوروزي) ، از دیرباز برای همه‌ی ما ایرانیان، روز خوشی، شادی و گشت و گذار میان دشت و دمن بوده است. سیزده روز پس از نوروز (بزرگ‌ترین و خجسته‌ترین جشن و آئین ملی آریایی) نوبت به جشنی دیگر یعنی سیزده بدر می‌رسد.

برخی از روی ندانستن، سیزده بدر را خرافه می‌دانند و حتی به تازگی نامی دیگر بر آن نهاده و آن را روز طبیعت نامیده‌اند كه دقیقاً ترجمه روز ایلانوت یهودیان و تعطیل رسمی اسرائیل می‌باشد. با دلایل زیر روشن می‌شود كه سیزده‌بدر خرافه نیست:
سیزده بدر یك جشن است و جشن ذاتاً همراه با شور، نشاط و سرور است. شادمانی عامل تحرك، پویایی و خلاقیت است و افسردگی، غمگینی و سوگواری در جامعه باعث ركود و كسالت می‌شود. شادی در نزد ایرانیان چنان با اهمیت بوده است كه در اكثر سنگ نبشته‌های هخامنشی، آفرینش شادی هم‌تراز آفرینش زمین و آسمان شمرده شده است: «بزرگ است خدایی كه آسمان و زمین و شادی را برای انسان آفرید.»
شادی در ایران امری خدایی و اهورایی بوده كه معنای آن «سرزندگی حاصل از صفای باطن و روشنایی روح، از راه ارتباط با مبدأ آفرینش» بوده و هرگز به معنی از خود بی‌خود شدن و فراموش كردن جهان و آنچه در اوست نبوده است. شادمانی سیزده بدر، تعظیم به خداوند جهان آفرین است كه نه تنها ربطی به نحسی ندارد، بلكه حكایت از زندگی و فرخندگی دارد.
با كمی تأمل در می‌یابیم كه تغییر نام سیزده‌بدر یا حذف تعطیلی آن نه برای خرافه‌زدایی بلكه برای حقیقت‌زدایی و تاریخ‌زدایی است. بعضی‌ها می‌گویند سیزده‌ نحس نیست تا آن را «در» كنند. این دسته از عزیزان باید بدانند كه واژه‌ی «در» در سیزده بدر به معنای بیرون كردن یا در كردن نیست؛ بلكه مقصود در و دشت می‌باشد. مانند واژه‌های كبك‌دری، حسنك‌در و سرخ‌در (نام 2 روستا در خراسان) و یا شعر فردوسی كه می‌گوید:
بینی در و دشت رنگین شده
نكوتر ز صورتگر چین شده
اصولاً در فرهنگ ایرانی در آیین سیزده‌بدر هیچ سخنی از نحسی نیست. ایرانیان باستان نه تنها سیزده را نحس نمی‌دانستند بلكه آن را گرامی نیز می‌داشتند. آنها سیزدهمین روز هر ماه را به نام «تیر روز» یا «تشتر» می‌نامیدند. تشتر نام فرشته موكل بر باران بوده است. مردم ایران در روز سیزده فروردین همراه با شادمانی و شكرگزاری از خداوند، به نیایش پروردگار پرداخته و با یاد فرشته باران (تشتر) از خداوند طلب باران می‌كردند تا سالی پربركت و خرم داشته باشند. حتی اهمیت این روز چنان بوده است كه اگر كسی روز سیزده بدر، به در و دشت نمی‌رفت، نوعی ناسپاسی به درگاه اهورا می‌كرده است.

sizdah be dar

از طرفی اگر سیزده فروردین نحس بوده، پس چرا روزهای سیزده دیگر ماه‌ها را ایرانیان بدشگون نمی‌دانستند؟ پس علت بدشگون دانستن سیزده از كجا سرچشمه می‌گیرد؟ نحس بودن سیزده، ریشه در فرهنگ اعراب جاهلیت دارد. اعراب، سیزده تمام ماه‌ها به ویژه 13 صفر را بد یُمن می‌دانستند. (البته برخی، 13 رجب را استثناء كرده‌اند.)
غربی‌ها نیز سیزده را به دلیل این كه یهودای خائن قصد لو دادن حضرت عیسی(ع) را داشت و سیزدهمین نفر از گروه حواریون بود، نحس می‌دانستند.
پس خرافه‌زدایی در این است كه این خرافه وارداتی (یعنی بدشگونی) را از آیین باشكوه سیزده بدر بزدائیم؛ نه این كه سیزده بدر یا دیگر نمادهای ملی را نابود كنیم یا نامشان را تغییر دهیم.

سیزده بدر، روز رهایی از چنگال اهریمن و روز پیوستن به اهوراست. در این روز خجسته بایستی پنجره‌ها را گشود و چشم‌ها را شست ... ؛ چرا كه انسان‌ها همراه با زمین و زمان و در و دشت و فرشتگان، به ستایش خدای یكتا می‌پردازند و بهاران را جشن می‌گیرند. سيزده‌بدرِ روزي براي طلب باران فراوان در سال پيش رو، براي گراميداشت و پاكيزگي طبيعت و مظاهر آن، و زيست‌بوم مقدس ایرانیان است. مواظب باشیم روز ويراني و تباهي طبيعت نگردد.

sizdah be dar

منابع:
1 - دكتر محمد بقایی، سیزده بدر و راز و رمزهایش، ماهنامه حافظ، شماره 13، فروردین 84 ، ص 18
2 - دكتر شاهین سپنتا، سیزده بدر جشن فرخنده‌ی خواهش باران، ماهنامه حافظ، شماره 14، اردیبهشت84 ، ص 98
3 - میرزا حسین نوری، مستدرك الوسایل، مؤسسه آل بیت، قم، 1408 قمری، ص 146
4 - سید علینقی امین، نوادرالكلام فی شرح وقایع الایام، 1338، سرآغاز جلد دوم از مجموعه‌ی 12 جلدی
5- ابوریحان بیرونی، آثار الباقیه، در بخش بررسی روزهای سال.
6-دکتر رضا مرادی غیاث آبادی ، پژوهشهای ایرانی
www.ariobarzan.blogfa.com