« آوریل 2007 | صفحه اصلي | ژوئن 2007 »

29 مه 2007

بهار، تابستان، پاییز، زمستان…. و بهار!

دلم پر از حرفه. حرفایی که هیچ وقت زده نشد.
ای کاش می تونستم همشو یه جا از دلم بیرون بریزم.
دلم پر از احساسه. احساسی که هیچ وقت بیان نشد.
ای کاش می تونستم همشو یه جا تقدیم کسانی کنم که دوستم داشتند و من نیز…

این تقدیر من بود. سرنوشتی که برام رقم زده شده و هیچ کاریشم نمیشه کرد.
گله ای نیست. دیگه عادت کردم.
یه دوست خوب تو آسمون دارم که هر وقت دلم می گیره، باهاش درد دل می کنم. اون همیشه دست نوازش رو سرم می کشه و با حرفاش آرومم می کنه.خیلی دوسم داره. بیشتر از اونی که لیاقتش رو داشته باشم.
اما نمی دونم که اونم می دونه من چقدر دوسش دارم یا نه؟
یه ماه پیش که رفته بودم خونش، بهش گفتم که خیلی نوکرشم، خیلی دوسش دارم. اما نمی دونم تو اون شلوغ پلوغی صدامو شنید یا نه؟
من فریاد زدم، اما مثل همیشه بی صدا…
این دوست خوب، همیشه تو زندگی، بهترین ها رو سر راه من قرار داده. همیشه کاری کرده که دیگران هم، مثل خودش دوسم داشته باشن. بعضی ها کمتر، بعضی ها بیشتر، بعضی ها سطحی، بعضی ها عمقی.
میون این بعضی ها، کسایی بودن که دوست داشتنشون با بقیه فرق می کرد. زیادی از ته دل بود. زیادی خالص بود. انگار با تمام وجودشون منو دوست داشتن. یه عشق پاک، یه عشق اسطوره ای، یه عشقی که تو این دوره زمونه خیلی کم پیدا می شه. عشقی که هر بنی بشری آرزوش رو داره. عشقی که ارزشش کمتر از عشق الهی نیست.
ولی من در عوض چی کار کردم؟ همه رو از خودم رنجوندم و دور کردم.
نمی دونم چرا؟ گاهی وقتا خوشی می زنه زیر دل آدم و قدر چیزهایی رو که داره نمی دونه و اونارو به راحتی از دست می ده.
منم همین کارو کردم. خدا، بهترین هارو سر راه من قرار داد و من به راحتی ازشون گذشتم. البته خیلی هم راحت نبود :-)
وقتی که به هر کدوم از اونها فکر می کنم، از خودم متنفر می شم و به این نتیجه می رسم که من لیاقت عشق پاک اونها رو نداشتم. نمی دونم چرا اینجوری می شه؟ انگار از یه چیزی می ترسم. ترس از نزدیک شدن. آخه من یه سیم خاردار دور خودم کشیدم و یه تابلو بهش نصب کردم که روش نوشته: ورود ممنوع !
انگار نمی تونم به هیچ کس اجازه بدم که از یه حدی بیشتر، به من نزدیک بشه. انقدر خودم رو درون این چهار دیواری محصور کردم که نه خودم می تونم ازش بیرون می رم و نه می تونم به کسی اجازه ورود بدم. انگار از پشت شیشه همه قشنگی ها رو می بینم ولی به خودم اجازه نمی دم که نزدیکشون بشم.
یک عمر با حسرت گذشت. حسرت بیان احساسات. همه فکر می کنن که من خیلی بی احساسم، سردم، زیادی منطقی ام. ولی اینجوری نیست. این یه روی سکه است.
من هم احساس دارم. ولی نمی تونم بیان کنم. بهتر بگم، نمی خوام بیان کنم. می ترسم....
یک عمر خودم رو از لذت داشتن بهترین ها محروم کردم. هر بار می گفتم این آخرین باره. ولی دوباره تکرار می شد. تکرار، تکرار و تکرار...
دیگه برام شده مثل یه عادت. می دونم هر بار که چنین چیزی تو زندگیم اتفاق می افته، باید مثل همیشه ازش بگذرم. هرچند که می دونم هر کدوم از این ها، زیبایی هایی رو در بر داره که تمام عمر دنبالش بودم. ولی همیشه پا روی دلم می گذارم و از خواسته های قلبیم می گذرم. شاید زیادی سخت می گیرم. ای کاش می تونستم جایگاه آدم ها رو تغییر بدم. می دونم که خیلی سر سختم. ولی این سر سختی، بیشتر از بقیه، خودم رو آذار می ده.
زندگی همش تکراره. لا اقل برای من که اینجوری بوده. نمی دونم چند مورد تاحالا برام پیش اومده که هر بار همین کارو کردم. در صورتی که تو دلم یه چیز دیگه می خواستم.
نمی دونم چرا خدا با من این کارو می کنه؟ می خواد ببینه بالاخره کی روم کم میشه؟ همیشه بهترین هارو سر راهم قرار داده که تمام عمر دنبالشون می گشتم. ولی واسه هر کدوم یه مشخصه ای رو قرار داده که نمی تونستم نادیده بگیرم.
این تقدر منه. روزها، ماه ها، سال ها پشت سر هم می گذرن و همه چیز دوباره تکرار می شه و من مثل همیشه رفتار می کنم و یه حسرت به حسرت های دیگه دلم اضافه می کنم.
آره، زندگی تکراره، بهار، تابستان، پاییز، زمستان... و بهار!

تقدیم به کسانی که دوستم داشتند و من نیز...

24 مه 2007

کامپیوترهای مولکولی (دی اِن اِی)

در سال 2002 میلادی، محققان انستیتوی علمی وایزمن در شهر Rehovot (اسرائیل)، به سرپرستیِ «ایهود شاپیرو (Ehud Shapiro)»، از یک ماشین محاسبه ی قابل برنامه ریزی مولکولی، پرده برداری کردند. این کامپیوتر مولکولی، به جای تراشه های سیلیکونی، از ترکیب آنزیم ها و مولکول های DNA تشکیل شده بود!

تیم سازنده ی این کامپیوتر مولکولی، پس از یک سال موفق به اجرای گام بعدی پروژه ی خود شدند ... در دستگاه جدید، مولکول منفردِ DNA که بخش اصلی کامپیوتر را تشکیل می دهند از طریق جریان ورود اطلاعات قادر به تهیه ی انرژی لازم برای کار کردنِ کامپیوتر نیز هست.
این طرح، یک گام بسیار بزرگ در ساخت کامپیوترهای DNA محسوب می شود.
گر چه در حال حاضر، کامپیوترهای DNA در دوران ابتدایی خود به سر می برند و مفهوم آنها در اوایل راه کاوش قرار دارد، اما می توانند آینده ی کامپیوتر را تغییر دهند، به خصوص در کاربردهای دارویی و زیستی کامپیوترها.
نانو کامپیوتر های بیوشیمیایی، پیش از این در طبیعت به وجود آمده اند؛ وجود آنها در تمام موجودات زنده به وضوح آشکار است. اما آن ها بوسیله ی انسان ها، غیر قابل کنترل هستند. به عنوان مثال ما نمی توانیم یک درخت را برای محاسبه ی عددِ «پی» برنامه ریزی کنیم!!

ایده ی استفاده از DNA برای ذخیره سازی و پردازش اطلاعات، در سال 1994 ارائه شد؛ زمانی که « لئونارد آدلمان »، دانشمند علم کامپیوتر از دانشگاه کالیفرنیا، برای حل یک مسئله ی ساده ی ریاضی، از DNA در یک لوله ی آزمایش استفاده کرد. او بعد از خواندن کتاب مولکول های ژن ( نوشته شده توسط جیمز واتسون، کسی که مولکول های DNA را در سال 1953 کشف کرده بود.) به این نتیجه رسید که مولکول های DNA دارای پتانسیلِ محاسباتی هستند. در واقع DNA ساده شده ی کامپیوتر است که پارامترهای اطلاعاتی ژن های شما را نگه می دارد. آدلمان، اغلب به عنوان مخترع کامپیوترهای DNA شناخته می شود.
از آن زمان، چندین گروه پژوهشی، طرح های مختلفی برای کامپیوترهای DNA پیشنهاد کرده اند، اما همگی آن ها بر یک مولکول دارای انرژی به نام ATP، به عنوان سوخت و انرژی لازم، تکیه داشته اند. اما در طرح انستیتوی علمی وایزمن، یک طراحی مجدد انجام شده تا دستگاه، از جریان ورودی داده، به عنوان منیعِ انرژی نیز استفاده کند.
در این دستگاه باید DNA را به عنوان نرم افزار(software) و آنزیم ها را به عنوانِ سخت افزار(hardware) در نظر گرفت. آنها را با هم در یک لوله ی آزمایش می ریزیم. حالتی که این مولکول ها با هم واکنش شیمیایی نشان می دهند، اجازه ی انجام عملیات های ساده ی دو عملوندی را می دهد.
دانشمندان اعلام کرده اند که این دستگاه ها به وسیله ی کنترل ترکیب مولکول های نرم افزاری DNA کار می کنند؛ این یک روند کاملاً متفاوت است، با آنچه در کامپیوتر های امروزی، به وسیله ی گردش الکترون ها درون یک مدار خشک، رخ می دهد.
با چشم غیر مسلح، یک کامپیوتر ِDNA مثل یک محلول شفاف آب، در لوله ی آزمایش به نظر می رسد. در یک کامپیوتر ِDNA، هیچ گونه ابزار مکانیکی وجود ندارد. یک قطره آب قادر است، یک ترلیون ابزار زیستی – مولکولی را در خود جای دهد. نتایج در این کامپیوتر ها، در عوض نمایش داده شدن بر روی صفحه ی مانیتور، به وسیله ی تکنیکی که به دانشمندان اجازه می دهد، طول مولکول های خروجی DNA را ببینند، آنالیز می شوند.
تا کنون، کامپیوترهای DNA تنها قادر به انجام محاسبات ابتدایی هستند و هنوز کابردی نشده اند. « شاپیرو » می گوید: «کامپیوتر ما قابل برنامه ریزی است، اما هنوز عمومی و کامل نیست. هنوز برخی کارهای محاسباتی وجود دارند که کامپیوترهای DNA ذاتاً قادر به انجام آن نیستند!»
این دستگاه می تواند بررسی نماید که آیا یک لیست از ارقام صفر و یک، دارای تعداد رقمِ یکِ، زوج است یا خیر ... اما نمی تواند تعداد ارقام یک را بشمارد چون مقدار حافظه ی آن محدود است و ممکن است تعداد ارقام یک از حافظه ی آن بیشتر شود.

همچنین این دستگاه، تنها توانایی دادن پاسخ های «بله» یا «خیر» به یک سوال دارد و به عنوان مثال، نمی تواند یک متن دارای املای غلط را تصحیح نماید. البته، از لحاظ سرعت و حجم، کامپیوترهای DNA از کامپیوترهای کنونی پیش افتاده اند.
درست همان زمانی که، دانشمندان، در مورد اینکه تراشه های سیلیکونی توانایی فشرده سازی بیشتر را ندارند، صحبت می کنند؛ مولکول های DNA در هسته ی هر سلولی، دارای توانایی ذخیره اطلاعاتِ بیش از یک تریلیون CD موسیقی، تنها در یک سانتیمتر مکعب هستند! یک قاشق غذاخوری از «سوپِ کامپیوترِ شاپیرو» حاوی 15000 تریلیون کامپیوتر است؛ و راندمان (بازده) انرژی آن، یک میلیون برابرِ یک کامپیوتر شخصی است.
در مدتی که یک کامپیوتر شخصی می تواند با سرعت زیاد یک محاسبه را اجرا کند، یک کامپیوترِ DNA ، بیلیونها پاسخ ممکن را به طور همزمان ایجاد می کند. این روش باعث می شود که کامپیوترِ DNA، برای حل مسائل منطق فازی، که تعداد زیادی راه حل ممکن نسبت به منطق دودویی در کامپیوترهای باینری دارد، وسیله ای مناسب باشد.
در آینده ممکن است، کامپیوترهای دورگه (پیوندی) استفاده شود. این کامپیوترهای دورگه، از تراشه های سیلیکونی سنتی، برای وظایف محاسباتی معمول، و از کمک پردازنده های DNA، برای وظایف محاسباتی خاص و ویژه بهره می برند تا کارها را به شکل مناسب تری انجام دهند.

منبع:
Computer Made from DNA and Enzymes, Stefan Lovgren, for National Geographic News, February 24, 2003
مترجم:
Persianboy
persianboy@hashalhaf.com

21 مه 2007

هفت اصل مهم بیل گیتس

«بيل گيتس»، رئيس «مايکروسافت»، در يک سخنراني در يکي از دبيرستان هاي آمريکا، خطاب به دانش آموزان گفت: «در دبيرستان خيلي چيزها را به دانش آموزان نمي آموزند». او هفت اصل مهم را که دانش آموزان در دبيرستان فرا نمي گيرند، بيان كرد.

اصل اول: در زندگي، همه چيز عادلانه نيست، بهتر است با اين حقيقت کنار بياييد.

اصل دوم: دنيا براي عزت نفس شما اهميتي قائل نيست. در اين دنيا از شما انتظار مي رود که قبل از آنکه نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد، کار مثبتي انجام دهيد.

اصل سوم: پس از فارغ التحصيل شدن از دبيرستان و استخدام، کسي به شما رقم فوق العاده زيادي پرداخت نخواهد کرد. به همين ترتيب قبل از آن که بتوانيد به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسيد، بايد براي مقام و مزايايش زحمت بکشيد.

اصل چهارم: اگر فکر ميکنيد، آموزگارتان سختگير است، سخت در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد که رئيس شما خيلي سختگيرتر از آموزگارتان است، چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد.

اصل پنجم: آشپزي در رستوران ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگهاي ما براي اين کار اصطلاح ديگري داشتند، از نظر آنها اين کار «يک فرصت» بود.

اصل ششم: اگر در کارتان موفق نيستيد، والدين خود را ملامت نکنيد، از ناليدن دست بکشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد.

اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشويد، والدين شما هم جوانان پرشوري بودند و به قدري که اکنون به نظر شما مي رسد، ملال آور نبودند.

19 مه 2007

سیب میوه بهشت ...

سیب میوه‌ای است بهشتی،‌ سرشار از ویتامین‌های آ، ب، ث و پتاسیم که در درمان‌های طبیعی یا طب نتروپتی، دارویی برای پیشگیری از بیشتر امراض شناخته شده است‌.
Eat An AppIe A Day Keep The Doctor Away
یعنی روزی یک سیب میل کنید و دکتر را از خود دور کنید‌.

سیب در از بین بردن عفونت‌ها بسیار مهم است‌. در واقع یک نوع پنی‌سیلین طبیعی است. سیب نه تنها برای یبوست مفید است، بلکه برای اسهال نیز بسیار موثر می‌باشد‌. اما تفاوت در طریقه مصرف آن است، افرادی که دچار یبوست هستند می‌توانند یک سیب را تنوری کرده و یا در فر بگذارند و شب میل کنند و یک سیب هم به همین طریق صبح‌ها میل شود‌.
برای درمان اسهال، سیب را رنده کرده‌ چند ساعت بگذارید تا رنگش تغییر کند و تیره شود یعنی پکتین موجود در آن اکسیده شود و بعد آن را میل کنید.
آب سیب تازه سموم بدن را دفع کرده و برای اطفال خیلی مفید است‌. سیب میوه‌ای است که ویتامین ب زیادی دارد و به همین دلیل برای اعصاب و روان بسیار مهم می‌باشد و افراد عصبی بهتر است هر روز یک لیوان آب سیب تازه با کمی‌گلاب میل کنند.

سیب درجه تب را پایین می‌آورد و برای بهبود گلو درد و سینه درد بسیار مؤثر می‌باشد‌. یکی دیگر از خواص سیب رنده شده این است که برای افراد مبتلا به زخم معده بسیار مفید می‌باشد‌. این میوه به علت خاصیت دفع اسید اوریک، در درمان بیماری‌های نقرس، آرتروز و رماتیسم بسیار مفید و مؤثر شناخته شده است‌.
سیب با دفع اسید اوریک داروی روماتیسم، نقرس و درد مفاصل است وبرای تقویت قلب و هضم غذا موثر است . خوردن سیب با پوست یبوست را از بین می برد و برای کبد مفید است . مالیدن مقداری سیب روی محل گزیدگی نیش عقرب یا زنبور به درمان کمک موثری می کند .
میوه نارس سیب جهت مداوای اسهال مفید است . خوردن سیب قبل از خواب کمک موثری در راحت تر خوابیدن است .
اگر حداقل 3 عدد سیب در روز بخوریم ، خطر مرگ ناشی از بیماری های قلبی را کاهش می دهیم. سیب به دلیل بافت گیاهی ای که دارد، می تواند 14 درصد خطر مرگ ناشی از گرفتگی رگهای بدن را کاهش دهد.
یک سیب متوسط دارای 3 گرم الیاف است الیاف می تواند فشار خون و چربی خون را کاهش دهد. همچنین سیب برای سلامتی دندان بسیار مفید است.

منبع: www.miladhospital.com

15 مه 2007

ابوالقاسم فردوسی

حکیم ابوالقاسم فردوسی:


نام کامل: ابوالقاسم منصوربن حسن فردوسی
شاعر حماسه سرا
اثر جاودان: شاهنامه
سال و محل تولد:سال های 329 و 330 - طوس مشهد
سال و محل وفات: سال 411 - طوس مشهد

زندگينامه:
حكيم‌ ابوالقاسم‌ فردوسي‌ (329 ـ 411 ه. ق) حكيم‌ ابوالقاسم‌ منصور بن‌ حسن‌ موسوم‌ به‌ ابوالقاسم‌ فردوسي‌ طوسي‌ بزرگ‌ترين‌ شاعر حماسه‌سراي‌ ايران‌ است‌ كه‌ به قولي‌ همانند او را تاكنون‌ مادر فلك‌ نزاييده‌ است‌. مقام‌ فردوسي‌ در زنده‌ نمودن‌ تاريخ‌ ايران‌ و داستان‌هاي‌ ملي‌ وحماسي‌ ايران‌ زمين‌ و همچنين‌ دميدن‌ نفسي‌ تازه‌ به‌ زبان‌ ادب‌ فارسي‌ بسيار شامخ‌ است‌ و از اين‌ روي‌ او را شاعر ملي‌ ايران‌ خوانده‌اند. زندگي‌ اين‌ دانشمند برجسته‌ همچون‌ ساير نام‌آوران‌ چيره‌ دست‌ فرهنگ‌ و ادب‌ ايران‌ در هاله‌اي‌ ازابهام‌ و افسانه‌ فرو رفته‌ است‌; براساس‌ روايت‌ چهار مقاله‌ كه‌ كهن‌ترين‌ منبع‌ تاريخي‌ از لحاظ نزديكي‌ به‌ دوران‌ حيات‌ حكيم‌ به‌ شمار مي‌رود فردوسي‌ از خاندان‌ دهقانان‌ ايراني‌ و از اهالي‌ و دهكده‌ باژ از ناحيه‌ طابران‌ طوس‌ بود. دهقانان‌در آن‌ روزگار زمينداران‌ كوچكي‌ به‌ شمار مي‌رفتند كه‌ به‌ فرهنگ‌ فارسي‌ عشق‌ مي‌ورزيدند و نسل‌ به‌ نسل‌ آن‌ را انتقال‌ مي‌دادند و فردوسي‌ نيز كه‌ از نسل‌ اين‌ ايرانيان‌ اصيل‌ به‌ شمار مي‌رفت‌ همچون‌ پيشينيان‌ خود درصدد حفظ ارزشهاي‌ ملي‌ ايران‌ بود. حكيم‌ در اوايل‌ زندگي‌ خود از تمكن‌ مالي‌ قابل‌ ملاحظه‌اي‌ برخوردار بود و علاوه‌ بر اينكه‌ در باغ‌ بزرگي‌ در طابران‌ طوس‌ اقامت‌ داشته‌ و خدم‌ و حشم‌ نيز داشته‌ است‌ داراي‌ زمين‌ زراعي‌ بود كه‌ درآمد زندگي‌ آسوده‌ و راحت‌ خود را از طريق‌ آن‌ ملك‌ تأمين‌ مي‌نمود.
در آن‌ عهد سرزمين‌ كهنسال‌ ايران‌ بتدريج‌ زمينه‌هاي‌ استقلال‌ خود را فراهم‌ مي‌آورد و حكومت‌هاي‌ محلي‌ كه‌ در مناطق‌ مختلف‌ سرزمين‌ ما بويژه‌ شرق‌ ايران‌ بوجود آمده‌ بودند پرچمدار اين‌ نهضت‌ بزرگ‌، كه‌ يكي‌ از بخش‌هاي‌ آن‌ توسعه‌ و غناي‌ زبان‌ فارسي‌ بود، به‌ شمار مي‌رفتند. در راستاي‌ اين‌ تلاش‌ گسترده‌ براي‌ تجديد حيات‌ ملي‌ و ادبي‌ ايران‌، در اوسط قرن‌ چهارم‌ هجري‌ قمري‌ تلاش‌هايي‌ جدي‌ براي‌ گردآوري‌داستان‌هاي‌ ملي‌ و باستاني‌ صورت‌ گرفت‌ و چند شاهنامه‌ ناتمام‌ نيز كه‌ اين‌ داستان‌ها را در قالبي‌ از اشعار تنظيم‌ كرده‌ بودند بوجود آمد. حكيم‌ ابوالقاسم‌ فردوسي‌ در جواني‌ و در روزگار زندگي‌ آسوده‌ و فارغ‌ البال‌ خود در طابران‌ طوس‌ دل‌ در سوداي‌ شعر و شاعري‌ داشت‌ و در ايام‌ فراغت‌ و صفا اشعاري‌ سرايش‌ مي‌داد. وي‌ ظاهرا در 35 سالگي‌ و شايد هم‌ در 40 سالگي‌ به‌ حكم‌ عشق‌ و علاقه‌اي‌ كه‌ به‌ زنده‌ ساختن‌ تاريخ‌ كهن‌ و پرافتخار ايران‌ داشت‌ كار سترگ‌ خود را آغاز كرد كه‌ تا پايان‌ عمر پرافتخارش‌ نيز تداوم‌ يافت‌.
از ميزان‌ دانش‌ و نحوه‌ سوادآموزي‌ حكيم‌ اطلاع‌ چنداني‌ در دست‌ نيست‌ ولي‌ به‌ حكم‌ آنكه‌ در شاهنامه‌ اطلاعات‌ فراواني‌ در باب‌ ادبيات‌ عربي‌، شعر و ادب‌ پارسي‌، تاريخ‌، فلسفه‌، كلام‌،حديث‌ و قرآن‌ ارائه‌ نموده‌ است‌ مشخص‌ مي‌گردد كه‌ حكيم‌ فردوسي‌ در اوان‌ زندگي‌ خويش‌ مطالعات‌ فراوان‌ كرده‌ است‌ و احوال‌ امم‌ و امثال‌ و حكم‌ را خوانده‌ و با معارف‌ اسلامي‌ بخصوص‌ با قرآن‌ آشنايي‌ كامل‌ داشته‌ است‌. حكيم‌ظاهرا به‌ زبان‌ پهلوي‌ ساساني‌ و فنون‌ جنگ‌ و رزم‌ نيز آگاه‌ بوده‌ است‌. استاد طوس‌ در موقعيت‌ بسيار خطير و حساسي‌ به‌ سرودن‌ شاهنامه‌ و نظم‌ داستانهاي‌ پهلوانان‌ ايراني‌ همت‌ گماشت‌، چرا كه‌ هر چند سلطه‌ اعراب‌ بر ايران‌ بويژه‌ بخش‌ شرقي‌ آن‌ بسيار ضعيف‌ شده‌ بود و چند حكومت‌ محلي‌ نيز همچون‌ سامانيان‌ و آل‌ بويهدر شرق‌ و مركز و شمال‌ ايران‌ بوجود آمده‌ بودند ولي‌ جنگ‌ و كمشكشهاي‌ داخلي‌ بين‌ اين‌ حكومت‌ها نشانه‌هايي‌ تلخ‌ بود بر زوال‌ و انحطاط اين‌ سلسله‌هاي‌ ملي‌ ايراني‌ و روي‌ كار آمدن‌ فاتحان‌ قدرتمند بيگانه‌. از اين‌ روي‌ فردوسي‌ كه‌ به‌ رسالت‌ عظيم‌ خود پي‌ برده‌ بود سعي‌ كرد مجموعه‌ عظيمي‌ فراهم‌ آورد كه‌ براي‌ هميشه‌ در خاطره‌ ايرانيان‌ باقي‌ ماند و تاريخ‌ و زبان‌ و هويت‌ و مليت‌ ايراني‌ را دوباره‌ زنده‌ كند.
وي‌ در ابتداي‌ كار بر سرمايه‌ خود و حمايت‌ تني‌ چند از دوستانش‌ همچون‌ حسين‌ قتيب‌ حاكم‌ طوس‌ و بزرگان‌ آن‌ ولايت‌ علي‌ ديلم‌ وبودلف‌ تكيه‌ كرد و حاكم‌ طوس‌ براي‌ تشويق‌ او، شاعر را از پرداخت‌ ماليات‌ معاف‌ نمود. تلاش‌ بي‌وقفه‌ حكيم‌ در مرحله‌ اول‌ آن‌ بيست‌ سال‌ تمام‌ به‌ درازا كشيد و وي‌ زماني‌ موفق‌ به‌ سرايش‌ اكثر داستان‌هاي‌ شاهنامه‌ گشت‌ كه‌ چند سال‌ از سقوط سلسله‌ ايراني‌ سامانيان‌ بدست‌ تركان‌ قراخاني‌ آل‌ افراسياب‌ و سلطان‌ محمود غزنوي‌ مي‌گذشت‌.
تاريخ‌ پايان‌ رسانيدن‌ شاهنامه‌ را سال‌ 400 ه.ق‌ دانسته‌اند و براساس‌ گفته‌هاي‌ حكيم‌ كه‌ از لابه‌لاي‌ اشعار او مشهود است‌ حكيم‌ در طول‌ اين‌ مدت‌ دراز سختي‌هاي‌ فراواني‌ را متحمل‌ گشت‌ و ضربات‌ فراواني‌ را هم‌ از جنبه‌ مادي‌ و معيشتي‌ وهم‌ از لحاظ روحي‌ پذيرا گرديد كه‌ مهمترين‌ آن‌ درگذشت‌ پسر جوان‌ و برومندش‌ بود كه‌ پير طوس‌ را سخت‌ درهم‌ شكست‌ و غمگين‌ و افسرده‌ ساخت‌. شاعر كه‌ در اين‌ سالها با عسرت‌ و تنگدستي‌ همراه‌ و همراز بود پس‌ از اتمام‌ شاهكار بزرگ‌ خود به‌ ناچار و براي‌ گذراندن‌ زندگي‌ خود رو به‌ دربار سلطان‌ محمود غزنوي آورد و با عرضه‌ شاهنامه‌ خويش‌ نظر سلطان‌ رابه‌ سوي‌ آن‌ جلب‌ نمود. سلطان‌ محمود پادشاهي‌ ترك‌ زبان‌ و بي‌علاقه‌ به‌ تاريخ‌ و فرهنگ‌ ايران‌ بود ولي‌ در ابتداي‌ كارحكيم‌ را بنواخت‌ و او را مورد نوازش‌ خود قرار داد و در شرايطي‌ كه‌ در تلاش‌ بود تركان‌ آل‌ افراسياب‌، متحدان‌ پيشين‌ خود در برانداختن‌ سامانيان‌، را از قلمرو حكومت‌ خويش‌ بيرون‌ راند تلاش‌ كرد از كتاب‌ شاهنامه‌ براي‌ تهييج‌ احساسات‌ ملي‌ ايرانيان‌ عليه‌ تركان‌ آل‌ افراسياب‌ (كه‌ مطابق‌ روايات‌ ملي‌ ايران‌ از نژاد تورانيان‌ به‌ شمار مي‌رفتند) بهره‌ جويد. سلطان‌ محمود پس‌ از مدتي‌ موفق‌ به‌ شكست‌ آنها شد و لذا روي‌ خوشي‌ به‌ فردوسي‌ نشان‌ نداد و البته‌ بدگويي‌ مخالفان‌ و حاسدان‌ به‌ حكيم‌ نيز بي‌تأثير نبود و آنان‌ پير طوس‌ را رافضي‌ خواندند و از تعصب‌ شاه‌ سني‌ متعصب‌ عليه‌ فردوسي‌ شيعي‌ به‌ نفع‌ خود بهره‌برداري‌ كردند. تلاش‌ خواجه‌ حسن‌ ميمندي وزير بافرهنگ‌ شاه‌ نيز به‌ ثمر ننشست‌.
سلطان‌ محمود پس‌ از ملاحظه‌ هفت‌ مجلد بزرگ‌ شاهنامه‌ مشتمل‌ بر شصت‌ هزار بيت‌ نغز و دلكش‌ و حماسي‌ دستور داد معادل‌ همين‌ مقدار معين‌ در ازاي‌ هر يك‌ بيت‌ يك‌ درهم به‌ شاعر بدهند واين‌ توهيني‌ بزرگ‌ بود براي‌ سخن‌سراي‌ بزرگ‌ طوس‌ چرا كه‌ او بخوبي‌ به‌ قدر و قيمت‌ شاهكار بزرگ‌ خود آگاه‌ بود.فردوسي‌ مأيوس‌ و سرشكسته‌ از دربار سلطان‌ محمود به‌ گرمابه‌اي‌ رفت‌ و پس‌ از آن‌ كه‌ بيرون‌ آمد فقاعي‌ خورد وصله‌ سلطان‌ را در كمال‌ بي‌اعتنايي‌ به‌ حمامي‌ و مرد فقاع‌ فروش‌ بخشيد و در كسوتي‌ ناشناس‌ از بيم‌ خشم‌ شاه‌ از غزنه‌ گريخت‌. جاسوسان‌ خبر بخشش‌ صله‌ سلطان‌ را به‌ دو فرو مايه‌ كه‌ نشان‌ از بي‌اعتنايي‌ شاعر بزرگ‌ ايران‌ به‌ جاه‌ وجلال‌ و مقام‌ سلطان‌ غزنه‌ داشت‌ به‌ اطلاع‌ محمود رساندند و در پي‌ شاعر روانه‌ شدند. فردوسي‌ نيز كه‌ از خشم‌ و غرورسلطان‌ محمود آگاه‌ بود چندي‌ در هرات‌ اقامت‌ گزيد و سپس‌ از آنجا به‌ نزد شهريار بن‌ شروين‌ حاكم‌ طبرستان‌ كه‌ ايراني‌ پاك‌ نژادي‌ بود رفت‌ و هجويه‌اي‌ صد بيتي‌ نيز عليه‌ محمود سرود. شهريار حكيم‌ را سخت‌ گرامي‌ داشت‌ وهجويه‌ صد بيتي‌ او را نيز به‌ يكصد هزار درم‌ خريد و مانع‌ از انتشار آن‌ شد.
استاد سخن‌ فارسي‌ سپس‌ رهسپار ديار خود گشت‌ و در گوشه‌ عزلت‌ و اندوه‌ در سال‌ 411 ه.ق‌ بدرود حيات‌ گفت‌.
گويند سالها پس‌ از رانده‌ شدن‌ فردوسي‌ از دربار سلطان‌ محمود، شاه‌ در يكي‌ از لشكركشي‌هاي‌ خود به‌ هندوستان‌ به‌ ياد حكيم‌ مي‌افتد و پشيمان‌ از كرده‌ ناصواب‌خود دستور مي‌دهد مبلغ‌ شصت‌ هزار دينار طلا را با احترام‌ فراوان‌ به‌ منزل‌ فردوسي‌ در طوس‌ روانه‌ سازند ولي‌ هديه‌ سلطان‌ زماني‌ به‌ دروازه‌ طوس‌ رسيد كه‌ جنازه‌ حكيم‌ را از يكي‌ ديگر از دروازه‌هاي‌ آن‌ شهر تشييع‌ مي‌نمودند. صله‌ سلطاني‌ رابه‌ تنها يادگار فردوسي‌ دخترش‌ كه‌ همچون‌ پدر انساني‌ آزاده‌ و بلند طبع‌ بود سپردند ولي‌ او آن‌ را نپذيرفت‌ و شصت‌ هزار دينار وقف‌ ساختن‌ عمارت‌ رباط چاهه‌ كه‌ بر سر راه‌ طوس‌ به‌ نيشابور و مرو بود گشت‌. جنازه‌ حكيم‌ نيز مورد جفاي‌ بدخواهانش‌ قرار گرفت‌ و شيخ‌ ابوالقاسم‌ گرگاني‌ از عالمان‌ قشري‌ و متعصب‌ به‌ حكم‌ اينكه‌ فردوسي‌ عمر خود را به‌ ستايش‌ پهلوانان‌ مجوس‌ گذرانيده‌ است‌، اجازه‌ دفن‌ او را در قبرستان‌ مسلمانان‌ نداد و از اين‌ روي‌ جسد شاعرگران‌ مايه‌ در باغ‌ طبران‌ كه‌ متعلق‌ به‌ خود فردوسي‌ بود دفن‌ گرديد.

بزرگ‌ترين‌ شاهكار پير فرهيخته‌ طوس‌ شاهنامه‌ او بودكه‌ با وجود گذشت‌ دهها قرن‌ همچون‌ سندي‌ از افتخاربرفراز گنبد رفيع‌ زبان‌ و ادب‌ فارسي‌ مي‌درخشد و همانگونه‌ كه‌ اشاره‌ شد فردوسي‌ با نگارش‌ اين‌ كتاب‌ ارزنده‌ و عظيم‌هويت‌ ملي‌ ايرانيان‌ را به‌ آنها باز شناساند و زبان‌ شيرين‌ فارسي‌ را نه‌ تنها از انحطاط نجات‌ داد بلكه‌ به‌ آن‌ اعتبار ورونق‌ وافري‌ بخشيد. اساس‌ شاهنامه‌ نويسي‌ يعني‌ توصيف‌ زندگي‌ شاهان‌ و پهلوانان‌ ايران‌ به‌ روزگاران‌ باستان‌ ايران‌ باز مي‌گردد و ظاهرا در دوره‌ هخامنشيان و ساسانيان كتابهايي‌ از اين‌ دست‌ موجود بوده‌ است‌. سنت‌ شاهنامه‌ نويسي‌ پس‌ از اسلام‌ و در دوره‌ حكومت‌ سامانيان‌ مجددا رونق‌ گرفت‌ و شاهنامه‌هايي‌ همچون‌ شاهنامه‌ مسعودي‌ مروزي‌، شاهنامه‌ ابوالمؤيد بلخي‌، شاهنامه‌ ابوعلي‌ بلخي‌ و شاهنامه‌ ابومنصوري‌ و شاهنامه‌ دقيقي‌ بوجود آمدند كه‌ ماخذ اين‌ شاهنامه‌ها همان‌ داستان‌هاي اوستايي و كتاب‌هاي‌ پهلوي‌ همچون‌ خوتاي‌نامك‌ (خداي‌ نامه‌) بوده‌ است‌. فردوسي‌در سال‌ 365 ه.ق‌ با مطالعه‌ اين‌ شاهنامه‌ها دل‌ به‌ نظم‌ شاهنامه‌اي‌ عظيم‌ كه‌ تمامي‌ داستان‌هاي‌ ملي‌ ايران‌ رادربرگيرد سپرد و تلاش‌ سترگ‌ خود را كه‌ مي‌رفت‌ ملتي‌ را به‌ شعر و قلم‌ زنده‌ نگاه‌ دارد آغاز نمود.
در شاهنامه‌، حكيم‌ طوس‌ پس‌ از نعت‌ خداوند توصيف‌ دانش‌ و خرد و مدح‌ پيامبر اسلام‌(ص‌) و يارانش‌ از كيومرث‌ آغاز كرده‌ و پس‌ از نام‌ بردن‌ شرح‌ زندگي‌ پنجاه‌ پادشاه‌ داستاني‌ و تاريخي‌ و حالات‌ و رزم‌ و بزم‌ پهلوانان‌ و وزيران‌ آنان‌ كتاب‌ خود را با شكست‌ يزدگرد سوم‌ ساساني‌ و فتح‌ ايران توسط اعراب‌ به‌ پايان‌ مي‌رساند. داستان‌ پادشاهي‌ منوچهر و بيان‌ آغاز تمدن‌ بشر، ضحاك‌، كاوه‌ آهنگر، فريدون‌، سام‌، زال‌، رستم‌، نوذر، افراسياب‌، جنگ‌هاي‌ ايرانيان‌ و تورانيان‌،كيكاووس‌، هفت‌ خوان‌ رستم‌، سهراب‌، سياوش‌، كيخسرو، بيژن‌ و منيژه‌، ظهور زرتشت‌، اسكندر و اشكانيان‌ و ساسانيان‌ هر يك‌ از داستان‌هاي‌ بسيار زيبا، شيرين‌ و جذاب‌ شاهنامه‌ مي‌باشند كه‌ خواننده‌ را به‌ عمق‌ تاريخ‌ ملي‌ وحماسي‌ ايران‌ برده‌ و غرور و افتخارات‌ بزرگ‌ ايرانيان‌ را به‌ آنان‌ باز مي‌شناسانند. شاهنامه‌ اگرچه‌ در بادي‌ امر داستان‌رزمي‌ ايران‌ است‌ ولي‌ حكيم‌ فردوسي‌ در لابه‌لاي‌ اين‌ اشعار رزمي‌ معاني‌ باريك‌ و مطالب‌ عالي‌ فلسفي‌ و اجتماعي‌ واخلاقي‌ بسياري‌ را بيان‌ كرده‌ است‌ كه‌ جذابيت‌ اين‌ كتاب‌ بزرگ‌ را دو چندان‌ ساخته‌ است‌. نتيجه‌هاي‌ اجتماعي‌ واخلاقي‌ كه‌ سخن‌سراي‌ حكيم‌ از داستان‌هاي‌ شگفت‌ شاهنامه‌ گرفته‌ است‌ و سخنان‌ عبرت‌انگيز و پندهاي‌ سحرآميزي‌ كه‌ مي‌دهد هر يك‌ نشان‌ و گواهي‌ است‌ از اينكه‌ جهان‌ و شكوه‌ جهان‌ گذراست‌ و انسان‌ بايد در اين‌ عمردو روزه‌ دلاور و بخشنده‌ و فداكار و راستگو و دستگير و نيكوكار باشد. حكيم‌ طوس‌ از طريق‌ پندهايي‌ كه‌ از زبان‌ پهلوانان‌ و شاهان‌ و دانشمندان‌ مانند اندرز منوچهر و نوذر و كيخسرو به‌ ايرانيان‌ و وصيت‌ اين‌ شاه‌ به‌ گودرز و زال‌ ورستم‌ و... و سخنان‌ پرمغز بزرگمهر آورده‌ است‌ حكمت‌ عملي‌ را به‌ خوانندگان‌ خود آموخته‌ و آن‌ را سرمشقي‌ براي‌ زندگاني‌ بشر در نظر گرفته‌ است‌. سخن‌ سراي‌ بزرگ‌ ايران‌ همچنين‌ در شرح‌ گاه‌نشيني‌ و تاجگذاري‌ شاهان‌ بزرگي‌ همچون‌ ‌گشتاسب و شاپور و بهرام‌ و قباد و نوشيروان‌ و هرمز از زبان‌ آنان‌ به‌ نيايش‌ خداوند و ستايش‌ راستي‌ و گسترش‌ داد و دانش‌ پرداخته‌ و دستور زندگاني‌ توأم‌ با صلح‌ و آرامش‌ و عدالت‌ را كه‌ مي‌توان‌ براي‌ تمامي‌ جهانيان‌ سرمشق‌ قرار گيرد در اختيار انسان‌ها گذارده‌ است‌. حكيم‌ با وجود اينكه‌ شرح‌ رزم‌ و پيكار و دشمني‌هاي‌ اقوام‌ و ملل‌ را گفته‌ است‌ ولي‌ روح‌ بزرگ‌ او جهان‌ رابا نظر وحدت‌ ديده‌ است‌ و ستيزه‌جويي‌هاي‌ بشر را دليل‌ ناداني‌ آنان‌ برشمرده‌ است‌.
او حقيقت‌ اديان‌ را مانند خود خداوند يكي‌ دانسته‌ است‌ و خصومت‌هاي‌ ملل‌ را بر سر دين‌ ابلهانه‌ توصيف‌ كرده‌ واز تفرقه‌هاي‌ بي‌مايه‌ مردم‌ با تأثر ياد نموده‌ است‌. با اين‌ حال‌ و عليرغم‌ احترام‌ فردوسي‌ به‌ اديان‌ ايران‌ باستان‌،فردوسي‌ ايمان‌ عميق‌ خود به‌ اسلام‌ و تعلقش‌ به‌ مذهب‌ تشيع‌ و اهل‌ بيت‌(ع‌) را بارها آشكار ساخته‌ است‌. پير طوس‌ در شاهكار بزرگ‌ خود احساسات‌ بشري‌ را با سخنان‌ زيبا و عبارتهاي‌ دلربا و دل‌انگيزي‌ تصوير و تعبير نموده‌ و نشان‌ داده‌ است‌ كه‌ در خلق‌ صحنه‌هاي‌ عاشقانه‌ نيز به‌ همان‌ ميزان‌ صحنه‌هاي‌ رزم‌ و نبرد تبحر و تسلط دارد.
سخن‌ در باب‌ شاهنامه‌ و اهميت‌ آن‌ بسيار است‌ و دريغا كه‌ محدوديت‌ اين‌ مقال‌ اجازه‌ بحث‌ بيشتر را در اين‌ خصوص‌ نمي‌دهد. اين‌ ديوان‌ ارجمند شعر و ادب‌ فارسي‌ سند ملت‌ ماست‌ و داستانهاي‌ پهلوانان‌ ايراني‌ شاهنامه‌ به‌ تك‌ تك‌ ايرانيان‌ درس‌ شجاعت‌ و عفت‌ و فداكاري‌ و ميهن‌دوستي و وفا مي‌آموزد. شايد به‌ همين‌ دليل‌ است‌ كه‌ داستان‌هاي‌ اين‌ كتاب‌ جاوداني‌ با وجود گذشت‌ قرن‌ها و قرن‌ها هنوز در گوشه‌ و كنار ايران‌ از پايتخت‌ تا دورافتاده‌ترين‌ شهرها و روستاها در منازل‌ و قهوه‌خانه‌ها و چادرهاي‌ ايلات‌ و عشاير به‌ شيوه‌ نقالي‌ جاري‌ مي‌شود و مردم‌ ايران‌ را ازهر نژاد و طايفه‌ و دين‌ و مذهب‌ شيفته‌ روح‌ بلند و دلاوري‌هاي‌ پهلوانان‌ ايران‌ و عواطف‌ انساني‌ آنها مي‌نمايد. ابياتي‌ وي در شاهنامه‌ خود گوياي‌ بلندي‌ نظر و آزادگي‌ روح‌ فردوسي‌ و تسلط شگرف‌ او در آرايش‌ صحنه‌ها،گزينش‌ كلمات‌، تركيب‌ استادانه‌ اجزاي‌ جملات‌ و ارايه‌ تصاوير متناسب‌ با موضوع‌ و صور حسي‌ خيال‌ است‌.

1- براساس‌ داستاني‌ مشهور كه‌ دولتشاه‌ سمرقندي‌ نيز در تذكره‌ خود از آن‌ ياد كرده‌ است‌ آغاز تأليف‌ شاهنامه‌ فردوسي‌ به‌ دوران‌ حكومت‌ سلطان‌ محمود غزنوي‌ و اقدام‌ او در زنده‌ نگهداشتن‌ داستان‌هاي‌ ملي‌ ايران‌ باز مي‌گردد. براساس‌ اين‌ افسانه‌ سه‌ شاعر بزرگ‌ دربار سلطان‌ محمود عنصري‌ و عسجدي‌ و فرخي‌، روزي‌ در غزنه‌ گردهم‌ نشسته‌ و سرگرم‌ گفتگو بودند. در اين‌ حال‌ مردي‌ بيگانه‌ از نيشابور بدان‌ جا رسيد و چنان‌ مي‌نمود كه‌ آهنگ‌ مجلس‌ آنان‌ دارد. عنصري‌ كه‌ از ورود اين‌ روستايي‌ بيگانه‌ دلخوش‌ نبود و او را مخل‌ مجلس‌ انس‌ مي‌ديد، گفت‌: (اي‌ برادر، ما شاعران‌ دربار شاهيم‌ و جز شاعران‌ هيچكس‌ را در اين‌ مجلس‌ راه‌ نيست‌. اينك‌ هر يك‌ از ما مصراعي‌ بر قافيه‌اي‌ يكسان‌ مي‌سرائيم‌. اگر تو نيز مصراع‌ چهارم‌ آن‌ رباعي‌ را ساختي‌ در جمع‌ ما تواني‌ بود.) فردوسي‌ (كه‌ همان‌ روستايي‌ بيگانه‌ بود) اين‌ امتحان‌ را پذيرفت‌، و عنصري‌ از روي‌ عمد قافيه‌اي‌ برگزيد كه‌ بگمان‌ وي‌ تنها سه‌ مصراع‌ بر آن‌ ميشد ساخت‌ و آوردن‌ مصراع‌ چهارم‌ ممكن‌ نبود. مصراع‌ اول‌ كه‌ عنصري‌ گفت‌ اين‌ بود: چو عارض‌ تو ما ه‌ نباشد روشن‌ / عسجدي‌ مصراع‌ دوم‌ را چنين‌ ساخت‌: مانند رخت‌ گل‌ نبود در گلشن‌ / فرخي‌ گفت‌: مژگانت‌ همي‌ گذر كند از جوشن‌/ و فردوسي‌ با اشاره‌ به‌ يكي‌ از افسانه‌هاي‌ قديم‌ كه‌ چندان‌ معروف‌ نبود، مصراع‌ چهارم‌ را بدينسان‌ آورد: مانند ستان‌ گيو در جنگ‌ پشن‌ / هنگامي‌ كه‌ حاضران‌ مجلس‌ در باره‌ تلميحي‌ كه‌ فردوسي‌ در اين‌ شعر آورده‌ بود استفسار كردند، وي‌ چنان‌ وقوفي‌ درباب‌ داستانها و افسانه‌هاي‌ قديم‌ ايران‌ از خود نشان‌ داد كه‌ عنصري‌ بنزد سلطان‌ محمود رفت‌ و گفت‌ كه‌ عاقبت‌ اكنون‌ كسي‌ پيدا شده‌ است‌ كه‌ مي‌تواند داستانهاي‌ ملي‌ را كه‌ بيست‌ يا سي‌ سال‌ پيش‌ دقيقي‌ براي‌ يكي‌ از شاهان‌ ساماني‌ آغاز نهاده‌ به‌ پايان‌ برد.در افسانه‌ بودن‌ اين‌ داستان‌ جاي‌ هيچگونه‌ شك‌ و ترديدي‌ نيست‌ چرا كه‌ فردوسي‌ در اوايل‌ سلطنت‌ محمود بخش‌ اعظم‌ شاهنامه‌ را به‌ پايان‌ رسانيده‌ بود و سالها پيش‌ از به‌ دنيا آمدن‌ محمود سرايش‌ منظومه‌ عظيم‌ خود را آغاز كرده‌ بود.
2- بعضي‌ از منابع‌ اين‌ مبلغ‌ را بيست‌ هزار سكه‌ نقره‌ دانسته‌اند ولي‌ ظاهرا شصت‌ هزار درهم‌ (سكه‌ نقره‌) صحيح‌تر است‌.
3- نظامي‌ عروضي‌ سمرقندي‌ در اين‌ ارتباط چنين‌ گفته‌ است‌: (در سنه‌ اربع‌ عشره‌ خمسمائه‌ به‌ نيشابور شنيدم‌ از امير معزي‌ كه‌ او گفت‌ از امير عبدالرزاق‌ شنيدم‌ به‌ طوس‌ كه‌ گفت‌، وقتي‌ محمود به‌ هندوستان‌ بود از آنجا بازگشته‌ بود، و وي‌ به‌ غزنين‌ نهاده‌ مگر در راه‌ او متمردي‌ بود و حصاري‌ استوار داشت‌ و ديگر روز محمود را منزل‌ بردر حصار او بود. پيش‌ او رسولي‌ بفرستاد كه‌ فردا بايد كه‌ پيش‌ آيي‌ و خدمتي‌ بياري‌، و بارگاه‌ ما را خدمت‌ كني‌، و تشريف‌ بپوشي‌ و بازگردي‌. ديگر روز محمود بر نشست‌ و خواجه‌ بزرگ‌ بر دست‌ راست‌ او همي‌ راند، كه‌ فرستاده‌ بازگشته‌ بود و پيش‌ سلطان‌ همي‌ آمد. سلطان‌ با خواجه‌ گفت‌، چه‌ جواب‌ داده‌باشد، خواجه‌ اين‌ بيت‌ فردوسي‌ را بخواند: اگر جز به‌ كام‌ من‌ آيد جواب/ من‌ و گرز و ميدان‌ وافراسياب‌ / محمود گفت‌: اين‌ بيت‌ كراست‌ كه‌ مردي‌ از او همي‌ زايد. گفت‌ بيچاره‌ ابوالقاسم‌ فردوسي‌ راست‌ كه‌ بيست‌ و پنج‌ سال‌ رنج‌ برد و چنان‌ كتابي‌ تمام‌ كرد و هيچ‌ ثمر نديد. محمود گفت‌ سره‌ كردي‌ كه‌ مرا از آن‌ يادآوري‌. كه‌ من‌ از آن‌ پشيمان‌ شده‌ام‌. آن‌ آزادمرد از من‌ محروم‌ ماند. به‌ غزنين‌ مرا ياد ده‌ تا او را چيزي‌ فرستم‌. خواجه‌ چون‌ به‌ غزنين‌ آمد بر محمود ياد كرد. سلطان‌ گفت‌ شصت‌ هزار دينار ابوالقاسم‌ فردوسي‌ را بفرماي‌ تا به‌ نيل‌ دهند و با شتر سلطاني‌ به‌ طوس‌ برند و از او عذر خواهند. خواجه‌ سالها بود تا در اين‌ بند بود. آخر آن‌ كار را چون‌ زر بساخت‌ و اشتر گسيل‌ كرد و آن‌ نيل‌ به‌ سلامت‌ به‌ شهر طبران‌ رسيد. از دروازه‌ رودبار اشتر در مي‌شد و جنازه‌ فردوسي‌ به‌ دروازه‌ رزان‌ بيرون‌ همي‌ بردند. در آن‌ حال‌ مذكري‌ بود در طبران‌، تعصب‌ كرد و گفت‌: من‌ رها نكنم‌ تا جنازه‌ او در گورستان‌ مسلمانان‌ برند، كه‌ او را فضي‌ بود. و هرچه‌ مردمان‌ بگفتند با آن‌ دانشمند در نگرفت‌. درون‌ دروازه‌ باغي‌ بود از آن‌ فردوسي‌. او را در آن‌ باغ‌ دفن‌ كردند. گويند از فردوسي‌ دختري‌ ماند سخت‌ بزرگوار. صلت‌ سلطان‌ خواستند بدو سپارند قبول‌ نكرد و گفت‌: بدان‌ محتاج‌ نيستم‌...)
4- گويند پس‌ از آنكه‌ شيخ‌ ابوالقاسم‌ گرگاني‌ از نماز خواندن‌ بر جنازه‌ حكيم‌ امتناع‌ ورزيد در شب‌ فردوسي‌ را به‌ خواب‌ ديد كه‌در بهشت‌ مقامي‌ بلند يافته‌ است‌. از او پرسيد كه‌ چگونه‌ بدين‌ مقام‌ رسيدي‌؟ گفت‌ به‌ سبب‌ اين‌ بيت‌ كه‌ در آن‌ از يكتايي‌ خداي‌تعالي‌ سخن‌ گفته‌ام‌: جهان‌ را بلندي‌ و پستي‌ تويي/ ندانم‌ چه‌اي‌، هر چه‌ هستي‌ تويي‌ / اگر چه‌ در صحت‌ اين‌ داستان‌ جاي‌ شك‌ و ترديد است‌ ولي‌ به‌ هر صورت‌ خود نمايانگر مقام‌ والاي‌ علمي‌ و ديني‌ سخن‌سراي‌ بزرگ‌ ايران‌ زمين‌ است.
افسانه‌های فراوانی دربارهٔ فردوسی و شاهنامه وجود دارد که عمدتاً به علت اشتیاق مردم علاقه‌مند به فردوسی و خیال‌پردازی نقالان به وجود آمده‌اند.
بیشتر این افسانه‌ها به ‌آسانی با استفاده از شواهد تاریخی یا با استفاده از اشعار شاهنامه رد می‌شوند. از این جمله‌است:
قصهٔ رفتن منبع پهلوی شاهنامه از تیسفون به حجاز و حبشه و هند بالاخره به ایران آمدنش به دست یعقوب لیث، قصهٔ راه یافتن فردوسی به دربار سلطان محمود، مسابقهٔ بدیهه‌سرایی فردوسی با سه شاعر دربار غزنویان (عنصری، فرخی، و عسجدی)، قصه‌های سفر فردوسی به غزنه یا اقامتش در غزنه، قصهٔ فرار او به بغداد، هند، طبرستان، یا قهستان پس از نوشتن هجونامه، قصهٔ اهدا کردن شاهنامه به سلطان محمود به خاطر نیاز مالی برای تهیهٔ جهیزیه برای دختر فردوسی، قصهٔ فرستادن صله‌ای که سلطان محمود به فردوسی قول داده بوده‌است به شکل پول نقره به جای طلا به پیشنهاد احمد بن حسن میمندی و بخشیدن آن صله به فقاع‌فروش و حمامی به دست فردوسی و پشیمانی سلطان محمود و هم‌زمانی رسیدن صلهٔ طلا با با مرگ فردوسی.

در پایان این مطلب برای شما دوستان عزیز چند لینک جالب میذارم:

شاهنامه فردوسی

فردوسی: ولادت تا درگذشت


منابع:
1- رضازاده‌ شفق‌، صادق‌: تاريخ‌ ادبيات‌ ايران‌، شيراز، دانشگاه‌ پهلوي‌، 1354.
2- براون‌، ادوارد: تاريخ‌ ادبيات‌ ايران (از فردوسي‌ تا سعدي‌، نيمه‌ دوم‌)، ترجمه‌ غلامحسين‌ صدري‌ افشار،تهران‌، مرواريد، 1368
3- فردوسي‌، ابوالقاسم‌: شاهنامه‌، تهران‌، نشر قطره‌، 1376.
4- ر. ن‌. فراي‌(گردآورنده‌): تاريخ‌ ايران‌ كمبريج (جلد 4)، ترجمه‌ حسن‌ انوشه‌، تهران‌، اميركبیر.
5- عبدالرحيم غفوری - صفحه ی دری - سایت http://modersmal.skolutveckling.se
6- سایت http://fa.wikipedia.org .

11 مه 2007

پيشگويي‏های نوسترآداموس در مورد ژنرال فرانكو

از بارزترين پيشگويي‏هاي نوسترآداموس دربارة قرن بيستم، حوادث مربوط به اسپانيا، به خصوص دوران نهضت مردمي اين كشور مي‏‎باشد و در اين ميان نقش ژنرال فرانكو به شكلي ملموس قابل رويت است. نوسترآداموس توجه خاصي به كشورهاي ايتاليا، فرانسه و اسپانيا داشت، چرا که كاتوليكي بسيار متعصب بود.



زادگاه فرانكو و به قدرت رسيدن او:
«افسري از دورترين نقطه ی اسپانيان مي‏آيد.
او در آينده‎ای نزديك، به سمت مرزهای اروپا خواهد رفت.
در يك چشم بر هم زدن، دامنه ی ناآرامی‏ها به درياچه ی لايپزيك كشيده می‎شود.
انقلابيون به وسيله ی سپاه بزرگ او شكست خواهند خورد.»
(قرن 10 – قطعهء 48 )

اشاره ی صريح به نام فرانكو:
« به زودی فرانكو از مجمع حكومتی در كاستيل (Castile) بيرون می‏آيد.
نماينده ی برگزيده‏ای نخواهد پذيرفت و باعث تشتت و چندپارگی می‏شود.
كسانی كه با دی ريورا بودند، اين بار به فرانكو ملحق می شوند.
آنها از ورود به عرصه ی رنج و سختی خودداری خواهند كرد. »
(قرن 9 – قطعهء 16)

این پیشگویی نیز بسیار جالب است، زیرا در آن به نام دو ژنرال اسپانیایی یعنی فرانکو و دی ریورا اشاره می کند.
مجمع حکومتی که نوسترآداموس به آن اشاره کرده است، عملن با حضور تعدادی از ژنرالهای اسپانیایی از جمله فرانکو منعقد گشت. هرچند که فرانکو در این مجمع، ریاست جلسات را برعهده نداشت اما شرائط در این جلسات به نحوی به وقوع پیوست که باعث شد فرانکو به حکمرانی برسد. محل برگزاری این مجمع در شهر برگوس (Burgos) واقع در منطقهء کاستیل بود. (اسپانیا هم در قدیم کاستیل خوانده می شد)
دی ریورا (پرایمو دی ریورا) ژنرال اسپانیایی می باشد که کودتای نظامی سال 1923 را رهبری کرد.
در آخرین سطر رباعی فوق نیز به بی طرفی اسپانیا در جنگ جهانی دوم اشاره شده است. این بی طرفی نیز بسیار جالب است، زیرا متحدین (آلمان و ایتالیا) در خلال جنگهای داخلی اسپانیا با ارائهء کمکهای مالی، انسانی و تسلیحاتی، همواره در کنار ژنرال فرانکو بودند و مقدمات به قدرت رسیدن او را فراهم کرده بودند؛ با این حال فرانکو در طول جنگ، بی طرفی اسپانیا را حفظ نمود.

منبع :
http://www.persianbb.com

8 مه 2007

صلیب سرخ و هلال احمر

در سال 1863 انجمن سلامت عمومی ژنو توسط پنچ شهروند سوئیسی تاسیس شد. این افراد تحت تاثیر کتابی از هنری دونانت (Henry Dunant) که عقاید بشردوستانه وی را درباره پرستاری و مراقبت از بیماران و مجروحین جنگی بیان می کرد، اقدام به تاسیس انجمن خود نمودند. در کتاب دونانت پیشنهاد شده بود که خدمت به آسیب دیدگان و نظامیان زخمی، فعالیتی بی طرف محسوب گردد.


Red Cross - Red Crescent


بانیان این انجمن عبارتند بودند از:
هنری دوفور (1787-1875) ژنرال سوئیسی که در سال اول فعالیت انجمن به عنوان رئیس انجمن، و از آن پس به عنوان رئیس افتخاری باقی ماند. گوستاو موینر (1826-1910) وکیل جوان و باهوش که تمامی عمر خود را در خدمت صلیب سرخ و گسترش سازمان صرف نمود. لوئیس آپیا (1818-1898) و تئودور ماینویر (1806-1869)، و هنری دونانت که پزشکانی با وسعت نظر بوده و سعی بر کاهش دردهای نوع بشر داشتند.
به واسطه تیزهوشی و درایت موینر، کمیته در اکتبر 1863 طی فراخوانی بین المللی از 16 کشور دعوت به عمل آورد تا نسبت به حصول توافقی براصول و باورهای کمیته در مورد حمایت از مجروحان جنگی، اقدام کرده و باورهای بشردوستانه خود را به رسمیت شناسند. کمیته همچنین اصول و باورهای خود را به دیگر ملل دنیا معرفی نمود و از آنها برای عضویت، دعوت به عمل آورد. سرانجام با تلاشهای بانیان و دیگر بشر دوستان، انجمن پنج نفره به جمعیت صلیب سرخ جهانی تبدیل شد.

در سال 1864 جامعه بین الملل طی کنفرانس ژنو به تصمیم گیری درباره قوانین برخورد با اسرا، زخمی ها و غیر نظامیان در جنگها می پرداخت. کنفرانس ژنو از توافق 1863 اعضای صلیب سرخ جهانی به عنوان مرجعی برای تعریف قوانین خود بهره برد. طی این قوانین، بی طرفی جامعه پزشکی در جنگها، حین کمک رسانی و مداوای مجروحین جنگی تعریف شد. در این معاهده بین المللی مصونیت نیروهای امداد رسان و پزشکی در میدانهای جنگ، از حملات نیروهای متخاصم نیز به تائید رسید.
همچنین در همین سال نشان صلیب سرخ رنگ بر روی زمینه سفید، ابتدا توسط 12 عضو و سپس توسط تمامی اعضا به رسمیت شناخته شد. با شروع به کار صلیب سرخ جهانی قانون دیگری نیز به مجموعه قوانین آن افزوده شد. این قانون به محافظت از مجروحین و اسرای جنگی در نبردهای دریایی می پرداخت.
صلیب سرخ، تاکنون در میادین جنگ، جان بسیاری را نجات داده و زخمهای بسیاری را مرحم بخشیده است. اعضای صلیب سرخ در این راستا، خود را از انجام سخت ترین و خطرناکترین ماموریتها، نیز معاف نکرده اند. بدین ترتیب صلیب سرخ جهانی دامنه فعالیتهای خود را آهسته آهسته گسترش داده است، بطوری که اکنون برنامه های منظم بشر دوستانه خود را در زمان صلح نیز به انجام می رساند.

تشکیلات:
صلیب سرخ سازمانی اکیدا بی طرف است، و کلیه منابع و توانایی های خود را درجهت اهداف بشر دوستانه و کاهش آلام بشر به مصرف می رساند. کشورهای اسلامی جمعیتی به نام هلال احمر را که همانند صلیب سرخ بوده و ارتباطی نزدیک با آن دارد تاسیس کرده اند.
فدراسیون صلیب سرخ و هلال احمر از 181 عضو تشکیل می شود. دبیرخانه مرکزی در ژنو قرار دارد و بیش از 60 نمایندگی برای پشتیبانی و انتقال کمکهای بین المللی به مناطق جنگی و مصیبت زده، در سراسر دنیا فعال هستند.
جمعیتهای صلیب سرخ و هلال احمر با 97 میلیون داوطلب و 300000 کارمند سالانه به بیش از 230 میلیون نیازمند رسیدگی می کنند. جمعیتهای صلیب سرخ و هلال احمر توسط اعضای داوطب خود در کشورهای عضو به طور جهانی عمل می کنند و تمامی اعضا هنگام وقوع حوادث مصیبت بار به کمک یکدیگر می شتابند و به درمان، اسکان آواره گان و پناهنده گان حوادث طبیعی و یا جنگها می پردازند.

اهداف:
فدراسیون بین المللی صلیب سرخ و هلال احمر، بزرگترین سازمان بشر دوستانه دنیاست، که بدون هیچ تبعیضی از قبیل ملیت، نژاد، عقاید دینی و دیدگاههای سیاسی کمکهای خود را به بشریت ارائه می کند. هدف اصلی فدراسیون ارتقاء سطح زندگی مردم آسیب پذیر توسط بسیج نیروهای بشردوستانه است.
این نهاد بین الملل برنامه هایی بلند مدت و همچنین برنامه های ضرب العجلی در مواق بحرانی دارد:

• برپایی پناهگاههای اضطراری جهت تغذیه و امدادرسانی.
• کمپ های اضطراری برای تهیه آب آشامیدنی و سرویس های بهداشتی.
• یافتن اعضای خانواده های مصیبت زده.
• آموزش وسیع کمکهای اولیه و مراقبت های پزشکی در مواقع اضطراری.
• پیشگیری و ریشه کنی بیماری ها.
• پیشگیری از گسترش ایدز.
• تامین نیازهای خونی توسط جمع آوری و نگهداری خون در مواقع ضروری.
• ساماندهی به فعالیتهای داوطلبین.

دولت ایران در سال 1301 هجری شمسی جمعیت ملی خود را تأسیس نمود و بجای استفاده از نشان صلیب سرخ و یا هلال احمر، علامت اختصاصی خود را که شیر و خورشید سرخ بود با تلاش و پیگیری متمادی در کنفرانس ژنو در سال 1929 به عنوان نشان سوم مورد حمایت بین‌المللی، به تصویب رسانید. از آن پس سه نشان صلیب سرخ، هلال احمر و شیر و خورشید سرخ بعنوان نشانهای رسمی بین‌المللی شناخته شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در سال 1359 دولت ایران با ارسال نامه‌ای به دولت سوئیس بعنوان امین و نگاهدارنده قراردادهای چهارگانه ژنو اعلام نمود که استفاده از شیر و خورشید سرخ را به تعلیق درآورده و بجای آن از نشان هلال احمر استفاده خواهد نمود.
جایگاه جمعیت صلیب سرخ و هلال احمر از نظر عرف بین‌المللی بسیار حائز اهمیت است. در حال حاضر صلیب سرخ و هلال احمر جهانی بزرگترین شبکه بشردوستانه غیرسیاسی و امدادرسانی جهانی را تشکیل می‌دهند. امروزه در سطح بین‌المللی یکی از معیارهای سنجش میزان فعالیتهای بشردوستانه و غیرسیاسی در هر کشور وضعیت جمعیت ملی صلیب سرخ و یا هلال احمر و عدم وابستگی و غیرسیاسی بودن آن است.
صلیب سرخ جهانی به سبب کوششهای بی مانند در جنگها تا کنون چهار بار موفق به دریافت جایزه صلح نوبل شده است. (سالهای 1901 – 1917 – 1944 – 1963 )



منبع


امیر صدیقی ، خرداد هشتاد و چهار






7 مه 2007

خوش آمد گویی به یک دوست ...

از سرزمین دور می آیی ...
از دیار نور ...
از زیارت کعبه عشق ...
از دیدار سرزمینی مقدس ...

دوست عزیزم، شلمان نازنینم ...
2 هفته برایت دلتنگ بودیم ...
جایت خالی بود ...
ما خالی از حضور تو و سرشار از یادت بودیم ...
و تو ...
و تو در سرزمین پیامبر از یاد خداوند سرشار بودی ...
خوشحالم که افتخار خوش آمد گویی به تو را دارم ...
از طرف تمامی دوستان hashalhaf به تو خوش آمد می گویم ...
دوست عزیزم، آرزومندم باز هم به چنین سفر زیبایی بروی و از چشمه معنویت سیراب شوی ...
حجت قبول ...
خوش آمدی ...

2 مه 2007

فولکس قورباغه ای، آرزوی هیتلر!

تاریخچه فولکس بیتل (beetle به معنای سوسک که در آلمانی به آن Kaefer گفته می شود) یا بقول ایرانی ها فولکس قورباغه ای به قبل از جنگ جهانی دوم در آلمان برمی گردد. آن هنگام که فردیناند پورشه (Ferdinand Porsche) در این فکر بود تا به تولید انبوه اتومبیلی بپردازد که قشر متوسط آلمان هم بتوانند آن را خریداری کنند.

او فکرش را با آدولف هیتلر (Adolf Hitler)، جوانی که حتی رانندگی کردن نمی دانست ولی از علاقمندان جدی اتومبیل بود در میان گذاشت. هیتلر از مدت ها قبل - سال 1923 - با خواندن زندگینامه هنری فورد (Henry Ford) در زندان به شدت تحت تاثیر او و تولیدات شرکت فورد بود.
فردیناند پورشه پیش از این روی یک سری اتومبیل کوچک کار کرده بود. هدف او از اینکار آزمایش قطعاتی بود که قرار است بعد ها در اتومبیل مورد علاقه اش بکار برده شود. یک نمونه ساخته شده از این اتومبیل ها مدل 32 NSU در سال 1934 بود که چهار سیلندر داشت و موتورش در قسمت عقب ماشین بود و تا حدودی شبیه فولکس قورباقه ای امروزی کار می کرد.
فوریه سال 1933 هیتلر صدر اعظم آلمان شد و در نمایشگاه اتومبیل برلین تصمیم خود را برای تولید ماشین در آلمان اعلام کرد. یک سال بعد در نمایشگاهی توضیح داد که دولتش از تولید یک اتومبیل مردمی حمایت خواهد کرد.
تحت تاثیر قابلیت های طراحی پورشه، هیتلر طراحی اولیه اتومبیل مورد نظر خود را به او داد، هدف آن بود که اتومبیل بتواند دو بزرگسال و سه کودک را با سرعت شصت کیلومتر در ساعت و با مصرفی در حدود 33 مایل بر گالن حمل کند. قیمت این ماشین نباید بیش از قیمت یک موتور سیکلت، یعنی حدود 1000 مارک (Reichmark) در می آمد.
پورشه مطمئن نبود که قیمت تمام شده این ماشین را بتوان واقعا تا این اندازه پایین آورد، اما به هر حال این پروژه را قبول کرد. نام این پروژه مدل 60 بود و به دلیل محدودیت زمانی در ساخت آن از همان اجزاء و طراحی NSU استفاده شد.

اواخر 1935 اولین نمونه ساخته شده از این ماشین در دو مدل V1 و V2 - که کروکی بود و سقفی قابل باز و بسته شدن داشت - در خیابانها مشاهده می شد. بدنه آنها متشکل از آلومینیومی بود که روی چوب پرس شده بود. اما در سال 1936 بدنه استیل و یک موتور با حجم 984 سی سی و قدرت 22 اسب بخار که حداکثر سرعت آن 65 مایل بر ساعت بود جایگزین بدنه و موتور مدلهای قبلی شد.
مدل 30 ، نمونه ساخته شده بعدی بود که توسط دیملر بنز (Daimler-Benz) ساخته شد. هر چند او معتقد بود شهرت و اعتبار نامش با ساخت چنین ماشین ارزان قیمتی ممکن است به خطر بیفتد و به همین دلیل برای ساخت آن خیلی مشتاق نبود.
ماشین ساخته شده توسط دیملر بنز در سربازخانه های نیروهای SS در نزدیکی شهر اشتودگارت (Stuttgart) تست شد و حدود 200 سرباز با آن رانندگی کردند، تا زمانی که تمام اشکالات داخلی آن رفع شد. در این مدت پورشه به منظور آشنایی با روش های جدیدی که در ساخت ماشین استفاده می شد به آمریکا رفت و تعدادی از مهندسان مهاجر آلمانی را که در کارخانه های آمریکایی کار می کردند، استخدام کرد.
در سال 1937 از کارخانه اصلی که درشهر اشتودگارت بود درخواست شد تا تعداد سی عدد اتومبیل برای ارسال به فستیوال ها و نمایشگاه های مختلف بسازد. آنها می خواستند از این طریق توجه عموم مردم آلمان برای خرید این ماشین را جلب کند. هیتلر همچنین یک طرح پس انداز به مردم ارائه کرد، در این طرح عموم مردم می توانستند تمبر جمع کنند و به جای پول ماشین به دولت بدهند.
در ماه مه 1938، طی مراسم جشنی با حضور جمعیتی هفتاد هزارنفری از مردم و 150 خبرنگار، هیتلر کارخانه جدید ساخت این ماشین را افتتاح کرد. او اعلام کرد که مدل این ماشین بنام 'KdF-Wagen' یا Wagen Strength through joy است. شهری که کارخانه این اتومبیل در آن واقع بود به حمایت از کارخانه، کی دی اف اشتاد (KdF-Stadt) نام گرفت. تولید این کارخانه از سپتامبر 1939 آغاز شد، همان ماهی که جنگ جهانی دوم آغاز شد و هیچ یک از هزاران نفری که تمبر جمع آوری کرده بودند صاحب ماشین نشدند.

در زمان جنگ، KdF-Wagen تبدیل به وسیله نقلیه نظامی شد و Kubelwagen (کوبل واگن) نام گرفت که یک ماشین تست شده با بدنه ای بسیار محکم بود و بعدها موتور آن برای استفاده در ماشین های دیگر توسعه داده شد.
در سال 1942، Kubelwagen با Schwimmwagen که یک وسیله نقلیه چهار چرخ بود که هم در خشکی و هم در آب حرکت می کرد، ادغام شد. در سال 1943 بیش از دوازده هزار نفر از زندانیان در این کارخانه کار می کردند که در آن زمان تقریبا کارش تعمیر هواپیما بود. پس از آن نیز در این کارخانه تا پایان جنگ بمب های دور برد ساخته می شد که سرانجام توسط نیروهای آمریکایی تخریب شد.
بالاخره جنگ به پایان رسید و در سال 1945 هیتلر خودکشی کرد. آلمان به چند بخش تقسیم شد و کارخانه KdF در بخشی که تحت کنترل انگلیس ها بود قرار گرفت. کارخانه مذکور، به منظور حمل و نقل نیروهای اشغالی شروع به ساخت مجدد فولکس قورباغه ای (beetle) کرد. نام شهری که کارخانه در آن قرار داشت به ولفزبورگ (Wolfsburg) و نام کارخانه به 'Wolfsburg Motor Works' تبدیل شد.
تا سال 1946 تنها از قطعات قابل دسترس و موجود در انبار برای ساخت ماشین ها استفاده می شد. پس از آن به تدریج تولیدات کارخانه به هزار عدد در ماه رسید. در این سال دو مدل مخصوص ماشین ساخته شد که یکی از آنها Radclyffe بود، ماشینی دو نفره برای رفت و آمد کلنل Charles Radclyffe در تابستان 1946 و دیگری ماشینی چهار نفره بود که برای رفت و آمد شخصی Ivan Hirst استفاده می شد.

در سال 1948 بعد ازاینکه هینز نوردهوف (Heinz Nordhoff) به عنوان مدیر کمپانی فولکس واگن منصوب شد، تصمیم گرفت کمپانی را توسعه دهد و در این راستا دو کارخانه برای تولید نمونه هایی با سقف متحرک (کروکی) فولکس قورباغه ای در نظر گرفته شدند. یکی از آنها کارمان (Karmann) برای ساخت نمونه چهار نفره و هبمولر (Hebmüller) برای نمونه های دو نفره در نظر گرفته شد. کاپوت و پنجره ها در هر دو یک شکل بودند و مدل های ساخته شده توسط فولکس واگن تست و تایید می شد.
تا اخر سال 1949 تعداد 358 نمونه کروک دار دو نفره و 364 نمونه چهار نفره ساخته شده بود. در23 جولای همان سال کارخانه Hebmüller دچار حریق شد، با وجود خسارات بسیار پس از چهار هفته به کمک کارگران، مجددآ شروع به کار کرد. اما خط تولید کند پیش می رفت بطوریکه در سال 1950 فقط 319 اتومبیل ساخته شد در حالیکه درهمان زمان تعداد تولیدات Karmann به 2679 رسیده بود. سرانجام در سال 1952 خط تولید آن به کارخانه Karmann منتقل شد.
فولکس واگن ادعای فروش 696 مدل Hebmüller از 750 ماشین تولید شده را کرد. کارخانه Wolfsburg تا سال 1978 به تولید خود ادامه داد. در سال 1971 با ساخت Super Beetle تغییر بزرگی بوجود آمد (از انواع قدیمی که هم اکنون در برخی شهر های ایران هم مشاهده می شود). در این مدل جدید جای باک بنزین و لاستیک زاپاس عوض شده بود، پس از آن مدل 1302S از Super Beetle که دارای موتور 1600 سی سی و قدرت 50 اسب بخار بود نیز به بازار آمد.

در 17 فوریه 1972، بالاخره فولکس قورباغه ای از مدل T کمپانی فورد که عنوان محبوب ترین اتومبیل را بخود اختصاص داده بود، پیشی گرفت. آخرین تولیدات آلمانی این ماشین در ژانویه سال 1978 بود. پس از آن در پوابلای (Puebla) مکزیک در کارخانه ای که در سال 1954 ساخته شده بود، تولید آن ادامه پیدا کرد. در ماه مه سال 1981 تعداد بیست میلیون beetle در مکزیک ساخته شد و برای فروش به اروپا صادر شد.



منبع