« سپتامبر 2007 | صفحه اصلي | نوامبر 2007 »

31 اکتبر 2007

اعلاميه جهانی حقوق بشر

از آن جا كه شناسايی حيثيت و كرامت ذاتی تمام اعضای خانوادهء بشری و حقوق برابر و سلب ناپذير آنان اساس آزادی ، عدالت و صلح در جهان است؛

از آن جا كه ناديده گرفتن و تحقير حقوق بشر به اقدامات وحشيانه ای انجاميده كه وجدان بشر را برآشفته‌اند و پيدايش جهانی كه در آن افراد بشر در بيان و عقيده آزاد، و از ترس و فقر فارغ باشند، عالی ترين آرزوی بشر اعلا م شده است؛

از آن جا كه ضروری است كه از حقوق بشر با حاكميت قانون حمايت شود تا انسان به عنوان آخرين چاره به طغيان بر ضد بيداد و ستم مجبور نگردد؛

از آن جا كه گسترش روابط دوستانه ميان ملت‌ها بايد تشويق شود؛

از آن جا كه مردمان ملل متحد، ايمان خود را به حقوق اساسی بشر و حيثيت و كرامت و ارزش فرد انسان و برابری حقوق مردان و زنان ، دوباره در منشور ملل متحد اعلا م و عزم خود را جزم كرده‌اند كه به پيشرفت اجتماعی ياری رسانند و بهترين اوضاع زندگی را در پرتو آزادی فزاينده به وجود آورند؛

از آن جا كه دولت‌های عضو ء متحد شده‌اند كه رعايت جهانی و موثر حقوق بشر و آزادی‌های اساسی را با همكاری سازمان ملل متحد تضمين كنند؛

از آن جا كه برداشت مشترك در مورد اين حقوق و آزادی‌ها برای اجرای كامل اين تعهد كمال اهميت را دارد؛

مجمع عمومی اين اعلاميهء جهانی حقوق بشر را آرمان مشترك تمام مردمان و ملت‌ها اعلا م می‌كند تا همهء افراد و تمام نهادهای جامعه اين اعلاميه را همواره در نظر داشته باشند و بكوشند كه به ياری آموزش و پرورش ، رعايت اين حقوق و آزادی‌ها را گسترش دهند و با تدابير فزايندهء ملی و بين المللی ، شناسايی و اجرای جهانی و موثر آن‌هارا چه در ميان مردمان كشورهای عضو و چه در ميان مردم سرزمين‌هايی كه در قلمرو آن‌ها هستند، تامين كنند.

مادهء ١
تمام افراد بشر آزاد زاده می‌شوند و از لحاظ حيثيت و كرامت و حقوق با هم برابراند. همگی دارای عقل و وجدان هستند و بايد با يكديگر با روحيه ای برادرانه رفتار كنند.

مادهء ٢
هر كس می‌تواند بی هيچ گونه تمايزی، به ويژه از حيث نژاد، رنگ، جنس، زبان، دين، عقيده ء سياسی يا هر عقيده ء ديگر، و همچنين منشا ملی يا اجتماعی، ثروت، ولادت يا هر وضعيت ديگر، از تمام حقوق و همهء آزادی‌های ذكرشده در اين اعلاميه بهره مند گردد.
به علاوه نبايد هيچ تبعيضی به عمل آيد كه مبتنی بر وضع سياسی، قضايی يا بين المللی كشور يا سرزمينی باشد كه شخص به آن تعلق دارد، خواه اين كشور يا سرزمين مستقل، تحت قيمومت يا غير خودمختار باشد، يا حاكميت آن به شكلی محدود شده باشد.

مادهء ٣
هر فردی حق زندگی، آزادی و امنيت شخصی دارد.

مادهء ٤
هيچ كس را نبايد در بردگی يا بندگی نگاه داشت. بردگی و دادوستد بردگان به هر شكلی كه باشد، ممنوع است.

مادهء ٥
هيچ كس نبايد شكنجه شود يا تحت مجازات يا رفتاری ظالمانه، ضد انسانی يا تحقيرآميز قرار گيرد.

مادهء ٦
هر كس حق دارد كه شخصيت حقوقی اش در همه جا به رسميت شناخته شود.

مادهء ٧
همه در برابر قانون مساوی هستند و حق دارند بی هيچ تبعيضی از حمايت يكسان قانون برخوردار شوند. همه حق دارند در مقابل هر تبعيضی كه ناقض اعلا ميهء حاضر باشد، و بر ضد هر تحريكی كه برای چنين تبعيضی به عمل آيد، از حمايت يكسان قانون بهره مند گردند.

مادهء ٨
در برابر اعمالی كه به حقوق اساسی فرد تجاوز كنند ـ حقوقی كه قانون اساسی يا قوانين ديگر برای او به رسميت شناخته است ـ هر شخصی حق مراجعه‌ء موثر به دادگاه‌های ملی صالح را دارد.

مادهء ٩
هيچ كس را نبايد خودسرانه توقيف، حبس يا تبعيد كرد.

مادهء ١٠
هر شخص با مساوات كامل حق دارد كه دعوايش در دادگاهی مستقل و بی طرف، منصفانه و علنی رسيدگی شود و چنين دادگاهی در باره‌ ء حقوق و الزامات وی، يا هر اتهام جزايی كه به او زده شده باشد، تصميم بگيرد.

مادهء ١١
١- هر شخصی كه به بزهكاری متهم شده باشد، بی گناه محسوب می‌شود تا هنگامی كه در جريان محاكمه ای علنی كه در آن تمام تضمين‌های لازم برای دفاع او تامين شده باشد، مجرم بودن وی به طور قانونی محرز گردد.
٢- هيچ كس برای انجام دادن يا انجام ندادن عملی كه در موقع ارتكاب آن، به موجب حقوق ملی يا بين المللی جرم شناخته نمی‌شده است، محكوم نخواهد شد. همچنين هيچ مجازاتی شديدتر از مجازاتی كه در موقع ارتكاب جرم به آن تعلق می‌گرفت، دربارهء كسی اعمال نخواهد شد.

مادهء ١٢
نبايد در زندگی خصوصی، امور خانوادگی، اقامت گاه يا مكاتبات هيچ كس مداخله‌های خودسرانه صورت گيرد يا به شرافت و آبرو و شهرت كسی حمله شود. در برابر چنين مداخله‌ها و حمله‌هايی، برخورداری از حمايت قانون، حق هر شخصی است.

مادهء ١٣
١- هر شخصی حق دارد در داخل هر كشور آزادانه رفت وآمد كند و اقامتگاه خود را برگزيند.
٢- هر شخصی حق دارد هر كشوری ، از جمله كشور خود را ترك كند يا به كشورخويش بازگردد.

مادهء ١٤
١- در برابر شكنجه، تعقيب و آزار، هر شخصی حق درخواست پناهندگی و برخورداری از پناهندگی در كشورهای ديگر را دارد.
٢- در موردی كه تعقيب واقعا در اثر جرم عمومی و غيرسياسی يا در اثر اعمالی مخالف با هدف‌ها و اصول ملل متحد باشد، نمی‌توان به اين حق استناد كرد.

مادهء ١٥
١- هر فردی حق دارد كه تابعيتی داشته باشد.
٢- هيچ كس رانبايد خودسرانه از تابعيت خويش ، يا از حق تغيير تابعيت محروم كرد.

مادهء ١٦
١- هر مرد و زن بالغی حق دارند بی هيچ محدوديتی از حيث نژاد، مليت، يا دين با همديگر زناشويی كنند و تشكيل خانواده بدهند. در تمام مدت زناشويی و هنگام انحلال آن، زن و شوهر در امور مربوط به ازدواج حقوق برابر دارند.
٢- ازدواج حتما بايد با رضايت كامل و آزادانهء زن و مرد صورت گيرد.
٣- خانواده ركن طبيعی و اساسی جامعه است و بايد از حمايت جامعه و دولت بهره مند شود.

مادهء ١٧
١- هر شخصی به تنهايی يا به صورت جمعی حق مالكيت دارد.
٢- هيچ كس را نبايد خودسرانه از حق مالكيت محروم كرد.

مادهء ١٨
هر شخصی حق دارد از آزادی انديشه، وجدان و دين بهره مند شود. اين حق مستلزم آزادی تغيير دين يا اعتقاد و همچنين آزادی اظهار دين يا اعتقاد، در قالب آموزش دينی، عبادت‌ها و اجرای آيين‌ها و مراسم دينی به تنهايی يا به صورت جمعی، به طور خصوصی يا عمومی است.

مادهء ١٩
هر فردی حق آزادی عقيده و بيان دارد و اين حق، مستلزم آن است كه كسی از داشتن عقايد خود بيم و نگرانی نداشته باشد و در كسب و دريافت و انتشار اطلاعات و افكار، به تمام وسايل ممكن، و بدون ملاحظات مرزی، آزاد باشد.

مادهء ٢٠
١- هر شخصی حق دارد از آزادی تشكيل اجتماعات، مجامع و انجمن‌های مسالمت آميز بهره مند گردد.
٢- هيچ كس را نبايد به شركت در هيچ اجتماعی مجبور كرد.

مادهء ٢١
١- هر شخصی حق دارد كه در اداره‌ء امور عمومی كشور خود، مستقيما يا به وساطت نمايندگانی كه آزادانه انتخاب شده باشند، شركت جويد.
٢- هر شخصی حق دارد با شرايط برابر به مشاغل عمومی كشور خود دست يابد.
<٣- اراده‌ء مردم، اساس قدرت حكومت است. اين اراده بايد در انتخاباتی سالم ابراز شود كه به طور ادواری صورت می‌پذيرد. انتخابات بايد عمومی، با رعايت مساوات و با رأی مخفی يا به طريقه ای مشابه برگزار شود كه آزادی رأی را تامين كند.

مادهء ٢٢
هر شخصی به عنوان عضو جامعه، حق امنيت اجتماعی دارد و مجاز است به ياری مساعی ملی و همكاری بين المللی، حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ضروری برای حفظ حيثيت و كرامت و رشد آزادانهء شخصيت خودرا، با توجه به تشكيلا ت و منابع هر كشور، به دست آورد.

مادهء ٢٣
١- هر شخصی حق دارد كار كند، كار خود را آزادانه برگزيند، شرايط منصفانه و رضايت بخشی برای كار خواستار باشد و در برابر بیكاری حمايت شود.
٢- همه حق دارند كه بی هيچ تبعيضی، در مقابل كار مساوی، مزد مساوی بگيرند.
٣- هركسی كه كار می‌كند حق دارد مزد منصفانه و رضايت بخشی دريافت دارد كه زندگی او و خانواده اش را موافق حيثيت و كرامت انسانی تامين كند و در صورت لزوم با ديگر وسايل حمايت اجتماعی كامل شود.
٤- هر شخصی حق دارد كه برای دفاع از منافع خود با ديگران اتحاديه تشكيل دهد و يا به اتحاديه‌های موجود بپيوندد.

مادهء ٢٤
هر شخی حق استراحت، فراغت و تفريح دارد و به ويژه بايد از محدوديت معقول ساعات كار و مرخصی‌ها و تعطيلا ت ادواری با دريافت حقوق بهره مند شود.

مادهء ٢٥
١- هر شخصی حق دارد كه از سطح زندگی مناسب برای تامين سلامتی و رفاه خود و خانواده اش، به ويژه از حيث خوراك، پوشاك، مسكن، مراقبت‌های پزشكی و خدمات اجتماعی ضروری برخوردار شود. همچنين حق دارد كه در مواقع بیكاری، بيماری، نقص عضو، بيوگی، پيری يا در تمام موارد ديگری كه به عللی مستقل از ارادهء خويش وسايل امرار معاشش را از دست داده باشد، از تامين اجتماعی بهره مند گردد.
٢- مادران و كودكان حق دارند كه از كمك و مراقبت ويژه برخوردار شوند. همهء كودكان، اعم از آن كه در پی ازدواج يا بی ازدواج زاده شده باشند، حق دارند كه از حمايت اجتماعی يكسان بهره مند گردند.

مادهء ٢٦
١- هر شخصی حق دارد كه از آموزش و پرورش بهره مند شود. آموزش و پرورش، و دست كم آموزش ابتدايی و پايه، بايد رايگان باشد. آموزش ابتدايی اجباری است. آموزش فنی و حرفه ای بايد همگانی شود و دست يابی به آموزش عالی بايد با تساوی كامل برای همه امكان پذير باشد تا هركس بتواند بنا به استعداد خود از آن بهره مند گردد.
٢- هدف آموزش و پرورش بايد شكوفايی همه جانبهء شخصيت انسان و تقويت رعايت حقوق بشر و آزادی‌های اساسی باشد. آموزش و پرورش بايد به گسترش حسن تفاهم، دگرپذيری و دوستی ميان تمام ملت‌ها و تمام گروه‌های نژادی يا دينی و نيز به گسترش فعاليت‌های ملل متحد در راه حفظ صلح ياری رساند.
٣- پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش برای فرزندان خود، برديگران حق تقدم دارند.

مادهء ٢٧
١- هر شخصی حق دارد آزادانه در زندگی فرهنگی اجتماع، سهيم و شريك گردد و از هنرها و به ويژه از پيشرفت علمی و فوايد آن بهره مند شود.
٢- هركس حق دارد از حمايت منافع معنوی و مادی آثار علمی، ادبی يا هنری خود برخوردار گردد.

مادهء ٢٨
هر شخصی حق دارد خواستار برقراری نظمی در عرصه‌ء اجتماعی و بين المللی باشد كه حقوق و آزادی‌های ذكرشده در اين اعلاميه را، به تمامی تأمين و عملی سازد.

مادهء ٢٩
١- هر فردی فقط در برابر آن جامعه ای وظايفی برعهده دارد كه رشد آزادانه و همه جانبهء او را ممكن می‌سازد.
٢- هركس در اعمال حقوق و بهره گيری از آزادی‌های خود فقط تابع محدوديت‌هايی قانونی است كه صرفا برای شناسايی و مراعات حقوق و آزادی‌های ديگران و برای رعايت مقتضيات عادلانه‌ء اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی در جامعه ای دموكراتيك وضع شده اند.
٣- اين حقوق و آزادی‌ها در هيچ موردی نبايد بر خلاف هدف‌ها و اصول ملل متحد اعمال شوند.

مادهء ٣٠
هيچيك از مقررات اعلاميه‌ء حاضر نبايد چنان تفسير شود كه برای هيچ دولت، جمعيت يا فردی متضمن حقی باشد كه به موجب آن برای از بين بردن حقوق و آزادی‌های مندرج در اين اعلاميه فعاليتی انجام دهد يا به عملی دست بزند.

١٠ دسامبر ١٩٤٨

30 اکتبر 2007

زندگینامه ی استاد قیصر امین پور

قیصر امین‏پور متولد دوم اردیبهشت 1338 دزفول است .وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در گتوند و دزفول به پایان برد سپس به تهران آمد و دکترای خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران در سال 1376اخذ کرد. وی فعالیت هنری خود را از حوزه اندیشه و هنر اسلامی در سال 1358 آغاز کرد .

در سال 1367 سردبیر مجله سروش نوجوان شد و از همین سال تاکنون در دانشگاه الزهرا و دانشگاه تهران به تدریس اشتغال داشت.

در سال 1382 نیز به عنوان عضو فرهنگستان ادب و زبان فارسی انتخاب شد.
اولین مجموعه شعرش را با عنوان "تنفس صبح" که بخش عمده آن غزل بود و حدود بیست قطعه شعر آزاد؛ از سوى انتشارات حوزه هنرى در سال 63 منتشر کرد و در همین سال دومین مجموعه شعرش "در کوچه آفتاب" را در قطع پالتویى توسط انتشارات حوزه هنرى وابسته به سازمان تبلیغات اسلامى به بازار فرستاد.

در سال 1365 "منظومه ظهر روز دهم" توسط انتشارات برگ وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به بازار مى‏آید که شاعر در این منظومه 28 صفحه‏اى ظهر عاشورا، غوغاى کربلا و تنهایى عشق را به عنوان جوهره سروده بلندش در نظر مى‏گیرد. سال 69 برگزیده دو دفتر تنفس صبح و در کوچه آفتاب با عنوان «گزیده دو دفتر شعر» از سوى انتشارات سروش از وى منتشر مى‏شود .

"آینه ‏هاى ناگهان" تحول کیفى و کمى امین‏پور را بازتاب مى‏دهد؛ در این مرحله امین‏پور به درک روشن‏ترى از شعر و ادبیات مى‏رسد. اشعار این دفتر نشان از تفکر و اندیشه‏اى مى‏دهد که در ساختارى نو عرضه مى‏شود. آینه ‏هاى ناگهان، امین‏پور را به عنوان شاعرى تأثیرگذار در طیف هنرمندان پیشرو انقلاب تثبیت مى‏کند و از آن سو نیز موجودیت شاعرى از نسل جدید به رسمیت شناخته مى‏شود.

در اواسط دهه هفتاد دومین دفتر از اشعار امین‏پور با عنوان "آینه ‏هاى ناگهان 2"منتشر مى‏شود که حاوى اشعارى است که بعدها در کتاب‏هاى درسى به عنوان نمونه ‏هایى از شعرهاى موفق نسل انقلاب مى‏آید.

در همین دوران است که برخى از اشعار وى همراه با موسیقى تبدیل به ترانه ‏هایى مى‏شود که زمزمه لب‏هاى پیر و جوان مى‏گردد. پس از تثبیت و اشتهار، ناشران معتبر بخش خصوصى علاقه خود را به چاپ اشعار امین‏پور نشان مى‏دهند و در اولین گام، انتشارات مروارید گزینه اشعار او را در کنار گزینه اشعار شاملو، فروغ، نیما... به دست چاپ مى‏سپارد که در سال 78 به بازار مى‏آید.
"گل‏ها همه آفتابگردانند" جدیدترین کتاب امین‏پور نیز در سال 81 از سوى انتشارات مروارید منتشر شد که به چاپ‏هاى متعدد رسید و با استقبال خوبى روبه‏رو شد.

دکتر قیصر امین ‏پور در سال 1382 علی رغم تمایلش از سردبیری سروش نوجوان استعفا داد و ضمن عضویت در فرهنگستان زبان و ادبیات فارسى؛ در دانشگاه تهران و الزهرا تدریس می کرد و به کارهاى پژوهشى مشغول بود.

ویژگی سخن قیصر امین پور پیش از آنکه به عنوان شاعر دفاع مقدس و کودک و نوجوان به شمار آید در جامعه ادبی امروز به خاطر ویژگی های شعری اش شناخته شده است و شعرهای عمومی اش بیشتر از شعرهای کودکانه و نوجوانانه اش بر سر زبانهاست.

قیصر از دوران فعالیت خود در دوران دفاع مقدس،اش اشعار فراموش نشدنی بر جای گذاشته است که تعهدات قلبی شاعری دردمند،انقلابی و آرمانخواه کاملا در آن هویداست.

نگاههای اصیل،عمیق و انسانی او به مقولاتی چون فلسطین،انتظار و حضرت مهدی(عج)،شهادت و دفاع مقدس از جمله نگاههای نابی ست که نظیر آن را نزد کمتر شاعری میتوان یافت.از قیصر معمولا به عنوان شاعر متعادلی یاد میشود که حتی زیبایی کلام و نگاه هم در شعر او از افراط و تفریط به دور است.شعر قیصر یکی از معدود ردپاهایی ست که در جریان شعر امروز مسیر خود را گم نمی کنند.

از نیمه ی دوم دهه شصت بود که قیصر امین پور به ثبات زبان و اندیشه در شعرش دست یافت. هر چند جامعه ادبی او را به عنوان یک ادیب آکادمیک و استاد دانشگاه می شناسد ولی حوزه ادبیات کودکان و نوجوانان هنوز قیصر را از آن خود می داند. دو دفتر "به قول پرستو" و "مثل چشمه- مثل رود" آوازه خوبی دارند.

در طلیعه دفتر "به قول پرستو" شاعر با طرح چند پرسش ارتباط خود را با مخاطب آغاز می کند:

چرا مردم قفس را آفریدند؟ چرا پروانه را از شاخه چیدند؟
چرا پروازها را پر شکستند؟ چرا آوازها را سر بریدند؟

قالبهای مورد علاقه همین پور عبارتند ار:چهارپاره، غزل، دو بیتی، قالب نیمایی و مثنوی .

ویژگی های شعری

الف: مضمون بکر

هوشیاری و دقت نظر امین پور از او شاعری مضمون یاب و نکته پرداز ساخته است. مضمون یابی و نکته پردازی او از نوعی نیست که وی را از واقعیت ها دور ساخته و نازک اندیشی های معما گونه را به ذهن و زبانش راه دهد(مثل شاعران سبک هندی.( ویژگی زبان او در عین سادگی و روانی، از زیبایی چشمگیری برخوردار است؛ مثلاً شعرهای لحظه سبز دعا،حضور لاله ها و لحظه شعر گفتن

ب: اندیشه های نو

یک تفکر سنتی در این مورد بر این باور است که هر چه بوده، گذشتگان و دیگران سروده و نوشته اند. پس آنچه سروده و نوشته می شود، تازگی و طراوت ندارد و دست کم تفسیری از آثار آنان است. اما پاسخی دیگر هست که می گوید: همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز و به خلق و کشف مدام هنری باور دارند. قیصر یکی از شاعرانی است که در این زمینه تلاش خوبی را سرگرفت. در قطعه "راه بالا رفتن" این نوگرایی در مضمون و اندیشه دیده می شود.

ج: زبان امروزی

امین پور در شعرهایش می کوشد از زبان امروزی در نهایت سلاست و روانی استفاده کند و رعایت کامل قوانین بکار گرفتن فرهنگ کنایات و اصلاحات به جمعیت زبان او کمک می کند. او در شعر "بال های کودکی" بیش از هر شعری فرهنگ زبانی توده مردم را وارد کرده است.

د: گوناگونی موضوعات

موضوعات برگزیده او ،عام و متعلق به نوجوانان و مردم است و تازگی و طراوت خوبی دارند و این فعالیت و حجم ذهنیت او را نشان می دهد.

هـ: وزن

یکی از راههای ارتباط با کودکان و نوجوانان در شعر استفاده از وزن ریتمیک و واژه های موزون و خوش آهنگ است و امین پور از این اوزان و نیز دیگر اوزان برای عام در شعرهایش به تنوع استفاده کرده است.

نمونه شعر
خلاصه خوبیها برای امام خمینی(ره)، از کتاب تنفس صبح:

لبخند تو خلاصه خوبیهاست لختی بخند خنده گل زیباست

پیشانیت تنفس یک صبح است صبحی که انتهای شب یلداست

در چشمت از حضور کبوترها هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست
رنگین کمان عشق اهورایی از پشت شیشه دل تو پیداست

فریاد تو تلاطم یک طوفان آرامشت تلاوت یک دریاست

با ما بدون فاصله صحبت کن ای آن که ارتفاع تو دور ازماست


قصیر امین پور، در حوزه شعر کودک و نوجوان نیز، نامی آشناست ولی مانند بعضی از شاعران، در حوزه شعر کودک مکث چندانی از خود نشان نداد و بیشتر توجه خود را به نوجوانان معطوف داشت. نمونه آثار او در بخش شعر نوجوان: مثل چشمه، مثل رود(1368)، به قول پرستو(1375)، تنفس صبح(1363)، در کوچه انقلاب (1363).

شعر راز زندگی از کتاب به قول پرستو:

غنچه با دل گرفته گفت:
زندگی
لب زخنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه وگل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد
تو چه فکر میکنی
کدام یک درست گفته اند
من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد اوگل است
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!

آثار
تنفس صبح
در کوچه آفتاب مثل چشمه ، مثل رود ظهر روز دهم
آینه‏ های ناگهان
گل‏ها همه آفتابگردانند
گزینه اشعار « مروارید »
بی بال پریدن
طوفان در پرانتز
به قول پرستو « مجموعه شعر نوجوان»
سنت و نو آوری در شعر معاصر و ...

وی در تاریخ هشتم آبان ماه 1386 در سن 48 سالگی به سوی حق شتافت ... یادش گرامی باد.


منبع:
http://www.jahannews.com

آیا میدانید گريپ فروت، برای كساني كه موهاي سرشان مي شكند،مفید است ؟؟؟

گريپ فروت، سرشار از ويتامين ‹‹ ث›› و پتاسيم است. منبعي غني از فولات، آهن، كلسيم و ساير مواد معدني مي باشد انواع سرخ و صورتي آن انباشته از كاروتن يعني زمينه ساز ويتامين ‹‹ آ›› است. فيبر گياهي اش فراوان ولي مقدار كالري اش جزئي است. داراي بيوفلاونويد و شماري ديگر از مواد گياهي است كه از انسان در مقابل بروز سرطان و بيماري هاي قلبي مراقبت مي كنند. ميوه ي گريپ فروت ، اشتها را تقويت مي كند .

گريپ فروت ، عمل هضم را آسان مي كند و جريان عصير معدي و ترشح كيسه ي صفرا را سرعت مي بخشد .
ـ گريپ فروت داراي ويتامين هاي ‹‹ ث ›› و ‹‹ پ ›› است . اين دو ويتامين در حفظ سلامت قلب و عروق بدن مؤثرند .
ـ گريپ فروت به توليد قند و مواد حياتي دستگاه بدن كمك مي كند .
ـ گل هاي گريپ فروت ، خاصيت ضد تشنج و لرز را دارد و دم كرده ي آن را موقع تشنج زكام و تب مي نوشند .
ـ اگر گريپ فروت را صبح ناشتا بخورند ، خواص ادرارآور آن زياد مي شود و سموم را از بدن خارج مي كند.
ـ گريپ فروت ، خون را تصفيه مي كند و كليه و كبد را پاك مي سازد .
ـ گريپ فروت ، ضد خون ريزي بواسير است .
ـ گريپ فروت ، ميوه اي خنك است و عطش را رفع مي كند .
ـ گريپ فروت ، اختلالات مفصلي را درمان مي كند .
ـ گريپ فروت ، براي كساني كه موهاي سرشان مي شكند ، تجويز مي شود .
ـ گريپ فروت ، براي كساني كه عفونت هاي ريوي و تب خيز دارند مفيد است .
- گريپ فروت ، علاوه بر مواد معدني ( آهن و كلسيم ) داراي ويتامين هاي ‹‹ آ››، ‹‹ ب ـ1›› ، ‹‹ ب ـ2›› ، ‹‹ ث ›› و ‹‹ پ پ ›› است .
مضرات:
امكان دارد در افراد حساس به مركبات، واكنش حساسيت زا ايجاد كند.

گريپ فروت، ميوه اي توپر، خوش طعم و مغذي است. نصف گريپ فروت، افزون بر 50 درصد مقدار مجاز خوراكي توصيه شده (R DA) ويتامين ‹‹ث›› را در بردارد. هم چنين 325 گرم پتاسيم، 25 ميكروگرم فولات، 40 ميلي گرم كلسيم و1 ميلي گرم آهن دارد. انواع سرخ و صورتي ميوه ي ياد شده سرشار از بتاكاروتن است كه بدن، آن را به ويتامين ‹‹آ›› تبديل مي سازد.

يك فنجان حاوي گريپ فروت شيرين نشده( بدون شكر) به مقدار 95 ميلي گرم ويتامين ‹‹ ث›› و بيش از 150 درصد مقدار مجاز خوراكي توصيه شده (R DA) دارد، هم چنين بسياري از ساير مواد مغذي در چنين ميوه ي تازه اي جاي گرفته است.

درگذشته، بسياري از مردم، ازخوردن گريپ فروت بدون شكر، به خاطره عصاره ي تلخ و ترش آن، خودداري مي كرده اند، ولي به طور معمول با آميختن آب گريپ فروت سرخ يا صورتي با سفيد، مزه ي شيرين حاصل مي شود.

اگر آب پرتقال يا گريپ فروت را با هم در آميزيم، نوشابه اي نيرو بخشي پديد مي آيد كه نياز به شيرين كردن ندارد.

به موجب برنامه هاي پرهيز( رژيم) غذايي كه طي سال ها از سوي سازمان نظارت برمواد غذايي و دارويي آمريكا(F DA) تنظيم يافته، معلوم شده است كه گريپ فروت از قدرت بي نظيري براي سوزاندن و از بين بردن چربي ها برخوردار است.

البته اين ادعا، صحت ندارد چرا كه هيچ ماده ي خوراكي توانايي چنين خاصيتي را ندارد. افرادي كه رژيم گريپ فروت پيروي مي كنند، دچار كاهش وزن مي شوند؛ اما اين بدان جهت است كه آن ها مواد غذايي ديگر را كم تر مي خورند و اين عمل به كاستي هاي غذايي مي انجامد. حتي اگر اين گونه باشد، گريپ فروت، ميوه ي مفيدي براي متعادل ساختن وزن بدن شمرده مي شود؛ ومقدار زياد فيبر گياهي اش، گرسنگي را فرو مي نشاند.

چنان چه مي خواهيد از وزن تان بكاهيد، روزانه پيش ازهرخوراكي، آن را بخوريد تا جلوي پرخوري تان را بگيرد، در ضمن ميان وعده ي ايده آلي به شمار مي رود.

جالب اين كه گريپ فروت سرشار از پكتين (الياف گياهي حل شدني )‌ است كه به كاهش كلسترول خون كمك مي كند. وانگهي، پژوهش هاي اخيرحاكي از آن است كه ميوه ي مورد بحث داراي مواد ديگري است كه از بروز بيماري هاي پيش گيري مي كند .

به عنوان مثال، گريپ فروت هاي سرخ وصورتي، سرشار از ليكوپن هستند واين ماده، يك ماده ي ضد اكسيد كننده است كه به نظر مي آيد خطر بزرگ شدن پروستات را تقليل مي دهد. پژوهندگان هنوز ساز و كار ( مكانيسم ) عمل كرد ليكوپن را نشان نداده اند ، ليكن بررسي 6 ساله ي دانشگاه هاروارد كه توسط 48000 پزشك و ساير كارشناسان بهداشت صورت گرفت ، حكايت از آن داشته است كه مصرف هفته اي 10 وعده مواد غذايي سرشار از ليكوپن ، سبب كاهش 50 درصد سرطان پروستات مي شود .

از ديگر مواد گياهي موجود در گريپ فروت ، مي توان از اسيدفنوليك نام برد كه مانع تشكيل نيتروزامين ، مواد سرطان زا ، باليمونديدترپن و مونوترپن مي شود. مواد مذكور موجب توليد آنزيم هايي مي شوند كه در جلوگيري از پيدايش سرطان اثر دارند و نيز بيوفلاونوييد كه از عمل كرد هورمون هايي كه باعث رشد غده ( تومور ) مي شود ، جلوگيري مي كند .

گروهي از مبتلايان به آماس مفصل رماتيسمي ، سرخريش ( لوپوس ) و شماري ديگر از مبتلايان به اختلالات التهابي دريافته اند كه گويي مصرف هر روزه ي گريپ فروت نشانه هاي مرضي شان را تقليل مي دهد . تصور مي رود كه اين ويژگي از مواد شيميايي گياهي كه مانع ايجاد پروستاگلاندين يعني ماده ي آماس زا مي گردد ، ناشي مي شود .

افرادي كه به مركبات حساسيت دارند ، احتمالا در برابر گريپ فروت نيز از خود حساسيت نشان مي دهند . اين حالت ممكن است به خاطر خود ميوه يا روغن موجود در پوست آن باشد .
منبع:
www.iranmania.com

29 اکتبر 2007

قطار شهر بازی

جایی خوندم:
"بعضی دوستان، مثل قطار شهر بازی هستند. بودن با آنها هیجان است و شادی و لذت. اما انسان را به جای خاصی نمیرسانند"

26 اکتبر 2007

شاهنامه

شاهنامه اثر حکیم ابوالقاسم فردوسی، یکی از بزرگ‌ترین حماسه‌های جهان، شاهکار حماسی زبان فارسی و حماسهٔ ملی ایرانیان و نیز بزرگ‌ترین سند هویت ایشان است.
شاهنامه اثری است منظوم در حدود پنجاه‌هزار بیت در بحر متقارب مثمن محذوف (یا مقصور) (فعولن فعولن فعولن فعل (فعول)). سرایش آن حدود سی‌سال به طول انجامید. فردوسی خود در این باره ‌می‌گوید:

بسی رنج بردم درین سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی

موضوع داستان‌های شاهنامه:

شاهنامه شرح احوال، پیروزیها، شکستها، ناكاميها و دلاوریهای ایرانیان از کهنترین دوران (نخستین پادشاه جهان کیومرث) تا سرنگونی دولت ساسانی به دست تازیان است (در سده هفتم میلادی).
کشمکشهای خارجی ایرانیان با هندیان در شرق، تورانیان در شرق و شمال شرقی، رومیان در غرب و شمال غربی و تازیان در جنوب غربی است.
علاوه بر سیر خطی تاریخی ماجرا، در شاهنامه داستان‌های مستقل پراکنده‌ای نیز وجود دارند که مستقیماً به سیر تاریخی مربوط نمی‌شوند. از آن جمله: داستان زال و رودابه، رستم و سهراب، بیژن و منیژه، بیژن و گرازان، کرم هفتواد و جز اینها بعضی از این داستان‌ها به طور خاص چون رستم و اسفنديار و يا رستم و سهراب از شاهکارهای مسلم ادبیات جهان به شمار ‌می‌آیند.

دودمان‌های پادشاهی در شاهنامه:

* پیشدادیان
* کیانیان
* اشکانیان
* ساسانیان

پیشینه داستان‌های شاهنامه:

باید دانست که بن‌مایه‌های داستان‌های شاهنامه ساختهٔ فردوسی نیست و این داستان‌ها از دیرباز در میان ایرانیان رواج داشته‌اند. مثلاً در کتب پهلوی مانند بندهشن، ایاتکار زریران (که مشابهتهای بسیار با گشتاسب‌نامهٔ دقیقی دارد) و دینکرد تلمیحات و اشارات بسیاری به قهرمانان و پهلوانان شاهنامه وجود دارد. همچنین در اوستا خصوصا در نسک یشت‌ها اشارات فراوانی به بسیاری از شخصیتهای شاهنامه (پیشدادیان و کیانیان) شده است.
این قضیه در تمام آثار حماسی بزرگ به چشم می‌خورد به این معنا که در آغاز (و شاید برای مدتی مدید) داستان‌های حماسی در میان مردم دهان به دهان و از نسلی به نسلی سینه به سینه می‌گردد تا آنکه شاعر توانا و با ذوق و قریحه‌ای پدیدار شده و اثری بزرگ از روی آنها می‌آفریند.
مأخذ اصلی فردوسی در به‌نظم کشیدن داستان‌ها، شاهنامهٔ منثور ابومنصوری بود که چندی پیش از آن توسط یکی از سپهداران ایران‌دوست خراسان از روی آثار و روایات موجود گردآوری شده بود.
نیز شایان ذکر است که کتاب بسیار عظیمی در اواخر روزگار ساسانی به نام خوتای ‌نامگ (خدای‌نامه) تالیف شده بود که به یک معنا کتاب تاریخ رسمی شاهنشاهی به شمار می‌آمد. روزبه پسر دادوویه با کنیهٔ عربی «عبدالله بن مقفع» یا همان ابن مقفع مترجم کلیله و دمنه آن را به عربی ترجمه کرد. این کتاب یکی از مآخذ تقریباً همهٔ تاریخنگاران سده‌های آغازین اسلامی به شمار می‌آمد. از خوتای نامگ در شاهنامه با نام نامهٔ خسروان یاد شده‌است. «خوتای» برابر پهلوی «خدای» است که به معنی پادشاه به کار می‌رفته است. معنی مشابهی برای خدا هنوز هم در نامهایی چون «کدخدا» دیده می‌شود.
این نکته دارای اهمیّت است که داستان‌های شاهنامه در آن دوران نه به عنوان اسطوره بلکه به عنوان واقعیّتی تاریخی تلقی می‌شدند. یعنی فردوسی تاریخ ایرانیان و حماسه‌های ملی آنان را به نظم کشید نه اسطوره‌های آنان را.

شاهنامه‌های منظوم دیگر:

فردوسی نخستین کسی نبود که به نظم حماسه‌های ملی اقدام کرد پیش از او دیگرانی نیز دست بدین کار یازیده‌ بودند. از آن میان دقیقی طوسی (همشهری فردوسی) شایستهٔ نامبردن است. وی شاعری خوش‌قریحه بود که نخست به نظم شاهنامهٔ ابومنصوری اقدام کرد ولی هنوز چندی از آغاز کارش نگذشته بود که به دست یکی از بندگانش کشته شد و کار او ناتمام ماند. فردوسی در شاهنامهٔ خود از دقیقی به نیکی نام می‌برد و هزار بیت از سروده‌های او را در کار خود می‌گنجاند (احتمالاً برای قدردانی). هزار بیت دقیقی مربوط به پادشاهی گشتاسب و برآمدن زرتشت است. ذبیح‌الله صفا به این هزار بیت لقب گشتاسپ‌نامه داد که خوشبختانه امروز جاافتاده و مقبول است.

شخص دیگری که پیش از آن دو به نظم حماسه‌های ملی پرداخته بود شاعری‌ بود با نام مسعودی مروزی. متاسفانه امروز بیش از چند بیت از شاهنامهٔ او در دست نیست. اما ظاهراً در زمان فردوسی شهرتی بسزا داشته‌است. جالب توجه است که شاهنامهٔ او در بحر تقارب نیست بلکه در بحر هزج است (مفاعیلن مفاعیلن فعولن).

فهرست منابع و مآخذ:

*دانش نامه آزاد ویکی پدیا
* صفا، ذبیح‌الله. تاریخ ادبیات ایران ج۱ چاپ دوم. تهران: انتشارات قُقنوس ۱۳۸۱. شابک: ISBN 964-311-013-3
* صفا، ذبیح‌الله. حماسه‌سرایی در ایران

23 اکتبر 2007

آیا می دانید منزوي بودن با تنها بودن تفاوت دارد ؟؟؟

بودن و پوچي در درون شماست، احساس مي‌كنيد از جهان جدا شده‌ايد و دور افتاده‌ايد و ناگهان از آنچه كه مايليد به آن برسيد محروم مي‌شويد.

انزوا انواع مختلف و درجه‌هاي متفاوتي دارد؛ ممكن است انزوا را به‌عنوان يك احساس مبهم تجربه كرده باشيد كه گويي بعضي چيزها در وضع رضايت‌بخشي نيست و نوعي پوچي جزئي، به شما دست مي‌دهد. يا احتمال دارد انزوا را به‌عنوان يك ناكامي بسيار شديد و دردي جانكاه احساس كنيد.


انزوا، انواع متفاوتي دارد؛ گاهي انزوا مربوط به از دست دادن فرد خاصي است؛ چرا كه وي مرده و يا خيلي از شما دور است. نوع ديگري از انزوا ممكن است به‌دليل احساس تنهايي و عدم ارتباط با مردم ايجاد شود، چون واقعاً، از نظر فيزيكي، از مردم جدا شده‌ايد، مثل وقتي كه شما در نوبت شب كار مي‌كنيد يا در بخشي از سازمان كه به ندرت مردم به آنجا مي‌آيند، به تنهايي مشغول كاريد. حتي شايد زماني كه مردم در اطراف شما هستند، از نظر روحي احساس تنهايي كنيد، چرا كه نمي‌توانيد با آن‌ها ارتباط برقرار كنيد.


منزوي بودن با فقط تنها بودن تفاوت دارد

شايسته تأكيد است كه انزوا، مشابه تنها بودن نيست، زيرا همه ما زماني دوست داريم كه تنها باشيم. اما، انزوا احساس تنها شدن و اندوه به خاطر اين تنهايي است. و البته، همه ما گاهي احساس تنهايي مي‌كنيم. زماني كه به نظر مي‌رسد در انزواي خود گير كرده‌ايم، اين‌جاست كه يك مشكل واقعي براي ما پيش آمده است.


چگونه مي‌توانيم در احساس انزواي خودمان دخيل باشيم؟

انزوا يك حالت منفعل و غيرفعال است. يعني با عدم توجه ما، اين حالت به آرامي، باقي مي‌ماند و چنانچه هيچ‌كاري براي تغيير آن نكنيم، انزوا ادامه پيدا مي‌كند. عجيب اينكه، لحظاتي وجود دارد كه ما خود پذيراي انزوا هستيم. حتي گاهي فرو رفتن در اين نوع احساسات منجر به افسردگي و ناتواني مي‌شود كه البته باعث انفعال و افسردگي بيشتر خواهد شد.

پيدا كردن روش‌هايي براي تغيير احساس انزوا

تشخيص احساس تنهايي و بيان آن:

در ابتدا بايد بپذيريم كه ما احساس تنهايي مي‌كنيم، پس بايد به آن خاتمه دهيم. گاهي قبول كردن اين احساس برايمان دشوار است. بايد احساس انزوا را به روش‌هاي مختلف بيان كنيم. ممكن است خودمان را با نوشتن مطالبي در دفتر خاطرات پيدا كنيم يا نامه‌اي خيالي به يك دوست بنويسيم، نقاشي كنيم يا تصوير چيزي را بكشيم، با صداي بلند آواز بخوانيم و به هرحال هركار ديگري انجام دهيم تا بتوانيم احسسات دروني‌مان را ابراز كنيم. بيان احساسات به‌ ما كمك مي‌كند تا دريابيم برخي از چيزها به احساس انزواي ما مربوط مي‌شود مثل غم، عصبانيت و درماندگي.

امكان دارد ما توانايي اين را داشته‌ باشيم كه بررسي كنيم اين احساسات از كجا مي‌آيند و چگونه به زندگي ما مربوط مي‌شوند. زماني كه ارزيابي اين موارد را شروع مي‌كنيم، براي ايجاد تغييراتي در احساساتمان نيز توانمندتر مي‌شويم.


بايد فعال‌تر شويم:

بزرگ‌ترين تغيير، از بين بردن حالت ركود و فعال‌تر شدن است. چنانچه ما در حال از دست دادن كسي هستيم مثل خانواده، پدر و مادر و يا دوست، مي‌توانيم آن‌ها را ببينيم يا برايشان ايميل بفرستيم يا به آن‌ها تلفن بزنيم. همچنين، صحبت كردن با يك دوست فهميده، غالباً به ما كمك مي‌كند در حالاتمان تغييراتي ايجاد كنيم.

چنانچه دوست خوبي نداريم، صحبت كردن با يك معلم، يا مشاور، يا فردي ديندار و پر‌آرامش، مي‌تواند نقطه شروع باشد. اگر به‌دليل از دست دادن فردي كه فوت كرده است، تنها شده‌ايم، مي‌توانيم ماتم خود را به سبب از دست دادن وي بيان كنيم و خاطرات خوش با او بودن را به ياد آوريم و مطمئن باشيم كه اين خاطرات هميشه با ما خواهند بود. و بدين ترتيب مي‌توانيم از احساس تنهايي فاصله بگيريم. اين كار به هنگام از دست دادن دوست يا عزيزانمان نيز مفيد خواهد بود.

در انجمن‌ها يا فعاليت‌هاي گروهي شركت كنيم:

شركت در برخي فعاليت‌ها يا كلوپ‌ها باعث مي‌شود بعضي كارها را به انجام برسانيم. زماني كه در يك فعاليت لذت‌بخش شركت داريم، ذهنمان از احساس تنهايي دور مي‌شود. همچنين، بدين طريق مي‌توانيم مستقيماً حالتمان را تغيير دهيم. اين كار مي‌تواند به ما فرصت ملاقات با مردم را بدهد، افرادي كه علائق مشابهي با ما دارند و نيز تمريني براي رويارويي و ديدن مردم است. اين تأثير گاهي به سرعت و گاهي نيز به كندي صورت مي‌گيرد. ممكن است، واقعاً، نياز داشته‌ باشيم كه به سمت ديدن و صحبت كردن با مردم حركت كنيم.

به منظور جلوگيري از حالت انزوا، بايد تلاش كرد به گروه‌هاي مختلفي كه وجود دارند (گروه‌هاي دوستي، ورزشي، هندسي، اجتماعي، محله و...) پيوست، يا علاقه جديدي را در خود گسترش دهيم؛ فقط به خاطر اينكه فكر مي‌كنيم اين‌كار ما را بهتر و جذاب‌تر مي‌كند.

روش بهتر، شركت در كاري است كه قبلاً از آن لذت مي‌برده‌ايم يا فكر مي‌كنيم جالب است. احتمال دارد حتي افرادي را پيدا كنيم كه راهي مشابه ما دارند. دريافت حقوق اضافي يعني اينكه ما درك كرده‌ايم كه مي‌توانيم وارد بعضي از فعاليت‌ها شويم و بدون هيچ‌گونه احساس تنهايي، كاملاً به آن فعاليت علاقه‌مند شويم.

نتيجه:

هر فردي، در هر زماني احساس تنهايي مي‌كند. بكارگيري برخي از روش‌هاي پيشنهادي فوق، كمك مي‌كند تا بر اين احساس بهتر فائق شويم.

منبع: اینترنت

21 اکتبر 2007

اردبيل : شهر مقدس

اردبيل يا همان شهر مقدس ، شهري سرد سير ، كه اينك مركز استان اردبيل مي‌باشد ، با پيشينه‌اي كهن بر پهنه وسيعي خفته است كه قله هميشه پر برف سبلان چشم و چراغ آن است .

شهر اردبيل از شما به ( گِرمي ) و دشت مغان ، از مشرق به جنگل‌هاي طوالش و آستارا و قسمتي از خلخال ، از جنوب به خلخال و قسمتي از شهرستان ميانه و از مغرب به مشگين‌شهر و سراب محدود است . اردبيل شهري است باستاني ، همراه با رازها و نهفته‌هايي زياد ، كه مانند پيري شكيبا ، اين رازها را در دل نهفته ، و انساني جوياي حقيقت را مي‌طلبد كه آن‌را به او باز گويد.

نقش اردبيل در آذربايجان باستان

موسي خورن يكي از نويسندگان باستان ارمني بود , كه د ر قرن چهارم ميلادي مي زيسته و نوشته هاي او نزد تاريخ نويسان از اسناد مورد اعتبار مي باشد . او فهرستي از استانهاي ايران در عهد ساسانيان باقي گذاشته كه به قول مولف كتاب ايران باستان , و نقل از كتاب ماركوارت دانشمند آلماني , كه آنرا ترجمه و به نام ايرانشهر چاپ ومنتشر كرده است . طبق اين فهرست , ايران در آن دوران به چهار ايالت بزرگ يا پاذكس تقسيم مي شد . ونظر به اهميت واعتباري كه داشت به استانداران آنها تخت نقره از طرف پادشاه اعطاء مي گرديد . قسمت سوّم اين استانها , در فهرست مذكور , باختر ذكر شده و شامل آذربايجان و اَراّن و ارمنستان و ولايات جنوبي وغربي درياي خزر بوده است . آذربايجان به قول خورن , دو پايتخت يا كرسي داشت , يكي اردبيل و ديگري گنزك يا شيز قرون اسلامي , كه امروزه به نام تخت سليمان خوانده مي‌شود . در نوشته اين مورخ ارمني , مركز ايالات چهارگانه ذكر نشده است ولي در تشكيلات اداري ساسانيان مورخان نوشته اند كه , استانداري كه قلمرو حكومت وي سرحدخزر ها قرار داشت , به جاي تخت نقره , تخت طلا به وي داده مي شد . خود ماركوارت آلماني در سخنراني خود راجع به اين قسمت از ايران باستان , گفته است كه در تشكيلات دوران انوشيروان, آذربايجان مركز شمال بود و شمال را در آن عهد كوستي آپاختا يعني به سوي شمال مي ناميدند و حاكم نشين آن آرتاويد يا اردبيل بوده است . بدين‌گونه مي‌توان به اهميت اين شهر مقدس در دوران باستان پي برد.

تاريخ پيدايش اردبيل

در مورد تاريخ پيدايش اردبيل گفته‌هايي چند ، نقل شده كه درپي مي‌ آيد :
اردبيل و پادشاهي كيخسرو كياني
مولف روضه الصفا نوشته است : گويند كه در مبداء الحال كه كاووس از سلسله پادشاهان كياني زمام حل و عقد مصالح عباد را در قبضه درايت و كفايت كيخسرو بن سياووش نهاد , طوس نوذر به هوا خواهي فريبرز , كه پسر صلبي كاووس بود , در اين باب منازعت آغاز كرد و نزديك بود كه ميان او و گودرزيان مهّم به جدال و قتال انجامد و كارها به زيان رسد . عاقبت الامر مقرر بر آن شد كه از اين دو شاهزاده هر كدام بهمن دژ اردبيل را , كه سالهاي دراز , كمند تسخير هيچ ذوشوكتي بر شرفات آن نيفتاده بود , فتح نمايد بر سرير سروري متمكن گردد . نخست فريبرز و طوس متوجه محاصره آن شدند و هر چه كوشيدند و مقدمات ترتيب دادند نتيجه اي مترتب نشد . ناچار محروم و مايوس بازگشتند . وچون پرتو مهابت شاهزاده كامكار بر آن قلعه و حصار افتاد اركان آن , كه بسان بنيان هرمان راسخ و راسي بود , از هم فرو ريخت و كيخسرو , دولتكام به نزد كاووس باز آمد و اورنگ شاهي را به وجود همايون خويش مزيّن گردانيد حمدالله مستوفي , صاحب نزهت القلوب , هم اردبيل را از كيخسرو پسر سياووش و نوه كاووس مي‌داند . فردوسي هم در شاهنامه به اين داستان اشاره كرده است و در باب پادشاهي كيكاووس و آمدن كيخسرو از توران به ايران , و سخن گفتن گودرز و طوس درباره كيخسرو و فريبرز پيش كاووس شاه چنين آغاز سخن مي نمايد :

دو فرزند ما را كنون با دو خيل ببايد شدن تا در اردبيل
بمرزيكه آنجا دژ بهمن است همه ساله پرخاش اهريمن است

نظريه‌هاي ديگري درباره پيدايش اردبيل
ياقوت حموي در معجم البلدان, بناي اين شهر را به فيروز ساساني, كه به سال 139- 163 ( 459-483 م) قبل از هجرت سلطنت مي كرده نسبت داده و آنرا فيروز گرد ناميده است . وي در كتاب خود اردبيل را از مشهورترين شهرهاي آذربايجان خوانده و گفته است كه پيش از اسلام كرسي ناحيه بود . و در جاي ديگر اظافه كرده است كه : (گويند : اردبيل از بناهاي فيروز موسوم به باذان فيروز بوده است) . فردوسي و ياقوت اشارات ديگري نيز در اين مورد داشته‌اند و اين شهر را به‌نام‌هاي ( باذان فيروز ) يا ( اباذان فيروز ) يا ( فيروزگرد ) ناميده‌اند .

معناي لغوي كلمه اردبيل
برخي از محققين اردبيل را يك شهر كهن و تاريخي مي دانند و وجود آنرا پيش از زرتشت به‌حساب مي‌آورند. . به عقيده اين عده لفظ اردبيل در اصل آرتاويل بود , كه از دو جزء آرتا يعني مقدس و ويل يعني شهر تركيب يافته است . وبدين عبارت اردبيل شهر مقدّسي بود كه احياناً رشد و تكوين اوليه كيش زرتشت در آن صورت گرفت . كاظم رجوي از شعراي عصر ما چكامه بلندي در اين باره سروده است :

«آرت ويل باستاني كَنزَق ديرين بود اردبيل و گَنزه حالاي آذربايجان
معني آرتا مقدس معني ويل است شهر در زبان كهنه شيواي آذربايجان
چون مقدس بود اين شهر از زمان زردهشت آن گرامي بخرد داناي آذربايجان
آرت ويل وگنزق پيشين زماني بوده اند پايتخت قسمت بالاي آذربايجان»

مرحوم سيد جمال الدين صفوي , طي مقاله اي و از صاحب حدودالعالم گفته است : ( اردويل از دو كلمه اَرد و ويل تشكيل شده است كه ارد نام بيست و پنجم از هر ماه و نيز نام يكي از فرشتگان زرتشتي است و به معني قانوني ومقدس و متشرع مي‌باشد . چنانكه در كلمات اَرديبهشت , اَردشير و اَرداويراف آمده و ويل كه ريشه بسيار كهن آريايي دارد وهنوز هم در زبانهاي اروپايي استعمال مي‌شود به معني شهر است , لذا اردبيل با تحريف از ارد ويل به معني شهر مقدس خواهد بود .

اردبيل و زرتشت
از جمله مطالب مهمي‌كه در باب اردبيل قابل تامل و رسيدگي است ، مسئله ظهور زرتشت و ارتباط آن با اين شهر مي‌باشد . كه بررسي آن نياز به مطالعات فراوان دارد . مورخين اتفاق نظر دارند كه از زمان مادها , دشت مغان و اطراف آن , يعني حوالي اردبيل , متعلق به پيشوايان ديني درجه اول مذهبي و محل استقرار آنها بود و تعليمات عاليه ديني و تربيت مبلغين مذهبي در آن جا صورت مي‌گرفت . چون به زعم بعضي از تاريخ نويسان زرتشت نيز از روحانيان عهد خود به شمار مي‌آيد به خاطر چنين مي‌گذرد كه اگر در جاي ديگري نيز متولد بوده طبعاً در اين منطقه تعليم يافته و افكار ديني يا الهامات غيبي خود را در آنجا به دست آورده است و به اين ترتيب دعوات اوليه او نيز در اين حوالي صورت گرفته و حدود اردبيل و دامنه هاي سبلان نخستين محل انتشار اين كيش باستاني بوده است . شادروان مشير الدوله در تاريخ ايران باستان , در مبحث مربوط به زندگاني زرتشت چنين مي‌گويد: ( ... در سن سي سالگي در كنار رود دائي تي يا به او زرتشت امر شد كه مردم را به خداشناسي دعوت كند و آنگاه مي افزايد كه بعضي از علماء تصور مي‌كنند كه رود مزبور رود ارس است . )

وجه تسميه مغان به عقيده جمعي از محققين , بدان جهت است كه سالي يك بار پيشوايان كيش زرتشت در آنجا گرد مي‌آمدند و به تعبير جامعه امروزي , در باب مسائل ديني سمينارهائي را ترتيب مي‌دادند . چون معمولاً سمينارهاي ديني در جوار مقدس ترين امكنه هر مذهب تشكيل مي شود , ترتيب اجتماعات زرتشتي در اين سامان مي‌تواند دليل آن باشد كه اردبيل و سبلان از نقاط بسيار مقدس دين باستاني ايران به شمار مي آمده و احياناً محل بعثت و دعوت اوليه پيشواي آن بوده است . مطالب ديگري نيز ميتواند قرائن و اماراتي بر اين نظر باشد . از جمله اعتقاد به مقدس بودن قله سبلان در بين مردم . توضيح اين كه سكنه اردبيل , به خصوص ساكنان دهستانهاي اطراف سبلان اعتقاد دارند كه يكي از انبياء در آنجا مدفون است و گاهي بعضي از آنان به قصد زيارت زحمت صعود بر آن قله را نيز تحمل مي‌كنند . اين عقيده مربوط به عصر ما نيست . بلكه از ازمنه قديم شايع است و مورخان نيز در آثار خود بدان اشاره كرده اند , چنانكه زبيدي در تاج العروس في شرح القاموس به آن اشاره كرده است . سوره‌اي از قرآن نيز به اين موضوع اشارت دارد . آنچه از اين در بادي امر به ذهن انسان خطور مي‌كند آن است كه انبياء بيشتر در فلسطين و بين النهرين بر خاسته و به نشر احكام اديان در بين مردم پرداخته اند . و لذا قبول اينكه نبي اي در قله غير مسكون سبلان , كه همواره نيز پوشيده از برف و يخ است , رفته و در آنجا مدفون گشته است محتاج تامل مي‌باشد . ولي , اين نظر كه دعوات اوليه زرتشت و مركز تربيت قدّيسين كيش او در اين حوزه بوده و خود زرتشت نيز در آنجا به عبادت پرداخته باشد , ذهن را متوجه به اين موضوع مي‌نمايد كه توقف اين پيام آور باستان در آن كوه , كم كم به صورت اقامت يك نبي و سرانجام زيارتگاه قبر او در آمده و بعد از قرنهاي متمادي مورد اعتقاد مردم قرار گرفته است .

اردبيل شهري باستاني است
باري آرتاويل يا شهر مقدس , با اين قرائن ، سابقه تاريخي ممتدي دارد . و از آنجا كه دانشمندان زرتشت شناس , زمان ظهور او را حداقل در سي قرن پيش از اين تاريخ مي‌دانند , مي توان گفت كه اين شهر بيش از سه هزار سال سابقه دارد . ولي اگر قول فردوسي و صاحب معجم البلدان و ديگران را بپذيريم و بناي اردبيل را در عهد فيروز ساساني بدانيم , اردبيل در تاريخ تنظيم اين مجموعه شهر 1500 ساله اي خواهد بود . آن‌چه كه هست با كمبود مدارك و قرائن ، كاوش در آثار به‌جا مانده از قلاع موجود در گدار كوه‌هاي اين منطقه و آتشكده‌هاي تبديل شده به اماكن مقدس اسلامي ، نمايي روشن از گذشته‌هاي اين شهر را به روي ما خواهد گشود .

منابع :
كتاب اردبيل در گذر تاريخ . نوشته باباصفري
ايران باستان . تاليف شادروان حسن پيرنيا
گردآورنده نوشتار : اسفندیار خسرویانی
برگرفته از : یتااهو

19 اکتبر 2007

تيكه هاي پشت كاميوني

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد
خواهان کسی باش که خواهان تو باشد


در بیابانها اگر صد سال سرگردان شوم
به از آنکه در وطن محتاج نامردان شوم


رو باك كاميونا كه ديدم زياد مينويسن :
شكمو !!! يا بخور نوش جان !!!
يا الهي كوفتت بشه !!!


جور گل بلبل کشید و برگ گل را باد برد


دنبالم نیا اسیر میشی


من ميروم............ ......... ......... ..تو هم بيا


زيبا رويان بي وفايند


داداش مرگ من يواش


بوق نزن ژيان............ ......... ..ميخورمت


دييوونتم رواني


در قمار زندگي عاقبت ما باختيم بسکه تکخال محبت بر زمين انداختيم


در بيابانها اگر صد سال سرگردان شوم به از انكه در وطن محتاج نامردان شوم


خوشگلي بانمکي يک رخ زيبا داري
بي جهت نيست که در کنج دلم جا داري


کوه رنج مادر
سلطان غم پدر


عشق تو مرا چو سوزني زرين كرد
هركه مرا ديد تورا نفرين كرد


تو هم خوشگلي


بر چشم بد لعنت


خواهي که جهان در کف اقبال تو باشد
خواهان کسي باش که خواهان تو باشد


سر بشکند
دست بشکند
پا بشکند
دل نشکند


يادگار پدر


كوچولو كجا ميري ؟


مادران زيبا ترين آهنگه عشقند!


بيادگار نوشتم خطي به دلتنگي
به روزگار نديدم رفيق يكرنگي


به تو ديگر نتوان کرد سلام
به تو ديگر نتوان بست اميد
به تو ديگر نتوان انديشيد
که تو ديگر گل ناز همه اي.


يا ضامن اهو
امان ازاين هياهو


در اين درگه که گه گه کَه کُه و کُه کَه شود ناگه
مشو غره به امروزت که از فردا ناي اگه.......


اي صوفي برو لقمه خود گاز بزن
کم پشت سر خلق خدا ساز بزن


بر در ديوار قلبم نوشتم ورود ممنوع
عشق آمد و گفت من بي سوادم


احتياط كن التماس نكن.


حسني به مكتب نميرفت باباش گذاشت كمك شوفري


بيمه دعاي مادر
ميروم سوي وطن
کسانيکه بد را پسنديده اند
ندانم ز خوبي چه بد ديده اند؟


" از پي شبهاي بي فردا دويدن "


يدالله فوق ايديهم


گذشته تلخ
آينده نامعلوم


راستي پشت يه ميني بوس نمره ابادان نوشته بود :
ولک قطار نديدي


الهي هر كي بخلوه ، چشاش بابا قوري بشه
كچل بشه ، قوزي بشه ، خمارو با فوري بشه


اينم پشت يه تراكتور نوشته بود :
كي به كيه ؟ منم پرايدم


بالاي در باك يه ميني بوس نوشته بود: بخور به حساب من!


عفت از ناموس مردم كن اگر با غيرتي
تا كنند عفت از ناموس تو با غيرتان


پشت يك كاميون نوشته بود
بوق نزنيد رانده خواب است


اي كه از كوچه معشوقه ما مي گذري
بر هذر باش كه ما هم از كوچه معشوقه تو مي گذريم


دست علي به همرات
دلم دادم بري باهاش حال كني
نكه بري جيگركي بازكني!!


بر دريچه قلبم نوشتم..ورود عشق ممنوع.
اما عشق دنده عقب وارد شد!


هلاكتم چلو كباب


در دست علم دارم
زرين قلم دارم
نزديک تو نيستم
از دور سلام دارم


منبع:
jokekhooneh.blogsky.com
http://soskeghermez2006jok.blogfa.com/
http://forum.p30world.com

17 اکتبر 2007

چاى

چای نام یک گیاه است. چای واژه ای است چینی که در چین و شمال هندوستان به کار می رود و تقریباً با همان تلفظ وارد زبان فارسی شده است.
نام این گیاه در گویش چینی جنوبی «چای» و در گویش چینی شمالی به صورت «تِی» تلفظ می‌شد و هردو تلفظی از یک واژه یگانه در چینی قدیم هستند. اروپائیان نام این گیاه را از چینیان شمالی و مردم خاور میانه و شمال افریقا نام آن را از چینیان جنوبی آموختند.

اخيراً از فوايد بسيار چای سبز صحبت های زيادی می شود و حتی چای را بهترين نوشيدنی پس از آب می دانند. چای محتوی ميزان کمی از رنگدانه ها ، مثل کافئين و ... است. چای سياه و چای سبز هر دو از گياه واحدی به دست می آيند. تفاوت در اين است که برای تهيه چای سبز برگها را بخار داده، گرد می کنند و سپس آنرا خشک می نمايند. ولی برای تهيه چای سياه برگ ها، خشک شده، تخمير شده و برشته می شوند يعنی فرآيند بيشتری به روی چای صورت می گيرد.

هم چای سياه و هم چای سبز دارای رنگدانه هايی می باشند که اثر کاهش ابتلا به سرطان های مختلف در آنها ديده شده است. زمانی که چای با غلظتی مناسب دم بکشد، تنها محتوی نيمی از کافئين يک فنجان قهوه است. با اين حال چای بدون کافئين هم وجود دارد.
چای های گياهی نيز دم کرده برگ گياهان مختلف هستند و گفته می شود حاوی رنگدانه های چای، بدون وجود کافئين می باشند، که البته درست است، اما رويه مصرف آنها بسيار مهم است، چراکه ممکن است درمواردی نيز خطرزا بشوند. اگر مبتلا به بيماری تب يا به عبارتی حساسيت بهاره هستيد، با مصرف اينگونه نوشيدنی ها بدنتان را تحريک نکنيد. مصرف چای تأمين کننده رنگدانه هايی است که شما به طريق ديگر دريافت نمی کنيد، پس با مصرف متعادل اين نوشيدنی مفيد زمينه های سلامتی را درخود فراهم آوريد.

افسانه چای

یکی از سالکان در کوه چای مشغول مراقبه بوده. ولی دائم چشمهایش بسته می شده.برای اینکه بتواند چشمهایش را باز نگه دارد پلک‌هایش را می‌برد و به درون کوهستان پرتاب می کند؛ از آن پلک گیاهی بنام چای می روید، که هدیه‌ای از طرف خداوند برای مدیتیتورها است.

براساس یک داستان قدیمی حدود پنجهزار سال قبل تعدادی برگ چای دراثر وزش باد به درون یک فنجان آب داغ که در دست "شن نونگ" امپراتور چین بود، افتاد و حاکم نتیجه این حادثه را به عنوان یک تحول بزرگ برای آب ساده وبی طعم اعلام کرد. در پی آن مصرف چای همه گیر شد.

گیاه چای

درخت چای گیاهی است همیشه سبز که در طبیعت و به حال وحشی ارتفاع آن به 6 تا 7 و گاهی به 15 متر می‌رسد. نام علمی چای که مورد قبول بیشتر گیاه شناسان است Camellia sanensis و گاهی Camellia teifera برای هر دو نوع چای سیاه و چای سبز می‌باشد کاملیا نیز مانند چای درختچه همیشه سبز و از نظر اکولوژی کاملا شبیه به درخت چای می‌باشد.
درخت چای که اصل آن از چین است و اول به عنوان دارو مصرف می‌شد ولی از قرن 6 میلاد به بعد در چین به عنوان آشامیدنی و برای رفع تشنگی و خستگی مورد استفاده قرار گرفته است. شناسایی چای در اروپا تقریبا از اوایل قرن 17 شروع شد وبه تدریج در ممالک هلند، آلمان، فرانسه، انگلستان، روسیه و بالاخره در 1690 در ممالک متحده آمریکایی شمالی مصرف آن رواج گرفت. از نظر کاشت و مصرف چای چین اولین محلی است که این گیاه در آنجا کاشته شده و به مصرف رسیده است و از این کشور به سایر نقاط برده شده است.

برگ درخت چای که از نظر اقتصادی و بهره برداری قسمت اصلی این گیاه را تشکیل می‌دهد همیشه سبز است و دارای شکل کشیده نوک تیز بوده و کناره آن دارای دندانه‌های ریز است و برگها بطور متناوب اطراف شاخه قرار گرفته اند. موقعی که برگها کوچک و جوان هستند پوشیده از کرکهای سفید ولی برگهای مسن صاف، براق و بدون کرک می‌باشند. گلهای درخت چای بطور خوشه‌ای و مجتمع و یا تک گل در بغل برگ ظاهر می‌شوند و دارای 5 گلبرگ و 5 تا 7 کاسبرگ و تعداد زیادی پرچم هستند. تخمدان دارای 3 تا 4 حفره بوده که درکدام از یک تا 4 دانه مشاهده می ‌شود، میوه چای یک کپسول است.
مواد متشکله برگ چای عبارتند از مواد سلولزی، مواد صمغی، دکسترین، پکتین، مواد چربی، مواد مومی، نشاسته، قند، اسید گالیک، اسید اگزالیک، کورستین، مواد پروتئینی، الیاف، مواد معدنی، تانن، کافئین یا تئین، ترکیبات معطر و بالاخره دیاستاز.
درخت چای جزء گیاهان مناطق گرمسیر مرطوب می‌باشد یعنی در نواحی که معمولا مقدار گرما هیچگاه به صفر درجه نمی‌رسد و نزولات آسمانی نیز سالیانه در حدود 1800 تا 2000 میلیمتر است. این گیاه تا اندازه‌ای مقاوم به سرما بوده و بدین ترتیب اگر سرما با برف همراه باشد بطوری که برف بوته‌ها را بپوشاند تا 5درجه سرما را تحمل می‌کند.
تنها عامل محدود کننده سطح کاشت چای علاوه بر نوع خاک ، رطوبت هوا و مقدار بارندگی سالیانه محل کاشت می‌باشد. رطوبت زیاد مورد نیاز بوته چای بیشتر در رطوبت هوا می‌باشد تا رطوبت در خاک. از این نظر زمین باید نم باشد. اراضی سنگین و باتلاقی برای کاشت و دادن محصول به هیچ عنوان خوب نیست. رطوبت زاید در اطراف ریشه باعث پوسیدن آن شده و گیاه را از بین می‌برد.

بوته چای گیاهی است فرار از آهک بنابراین از نظر واکنش شیمیایی چای را باید در خاکهای ترش (اسیدی) کاشت. حد اسیدیته خاک برای این محصول در حدود 5.5 است و هر گاه PH از این مقدار تجاوز کرد و یا کمتر شد باید با وسایل مناسب میزان اسید خاک را به 5.5 رساند. هر گاه اسیدی خاک زیادتر از این مقدار شد با دادن کودهای قلیایی و یا مخلوط کردن آهک به مقدار مناسب میزان اسیدی خاک را اصلاح می‌کنند.
هر گاه PH بیشتر از این مقدار شد با مخلوط کردن مقداری گرد گوگرد که ممکن است تا 600 کیلو در هکتار برسد اسیدی خاک را به حد لازم زیاد می‌کنند. مناسب‌ترین خاک برای کاشت چای اراضی شنی و رسی فاقد آهک یا هر ماده قلیایی دیگر می‌باشد که مقدار زیادی مواد هوموس دارا باشد.
کودهای ازته نشین بیش از هر نوع کود دیگر مورد استفاده قرار می‌گیرد علاوه بر کودهای ازته ، کلیه املاح ازت و فسفر و پتاس نیز برای تقویت گیاه لازم می‌باشد و یکی دیگر از کودهایی که از نظر قیمت نسبتا ارزان است و از نظر اصلاح خواص فیزیکی و شیمیایی زمین نیز مورد توجه می‌باشند کود سبز است. کود سبز علاوه بر اینکه تولید هوموس کرده و مقدار قابل توجهی ازت به زمین می‌دهد همچنین در فصل تابستان که تابش و حرارت آفتاب زیاد است برگ بوته‌های چای را از سوختن در مقابل آفتاب حفظ می‌کند.
ازدیاد نهال چای به چند طریق انجام می‌گیرد یکی بوسیله تولید مثل جنسی یعنی با کاشت بذر چای در خزانه و دیگری بوسیله غیر جنسی که عبارت است از ازدیاد بوسیله قلمه و خواباندن شاخه و در بعضی موارد استثنای ازدیاد بوسیله پیوند.

انواع چای

چای به سه دسته تقسیم می‌شود:
۱- تخمیری(چای سیاه)
۲- تخمیرنشده(چای سبز)
۳- نیمه تخمیری(چای اولانگ و پوچونگ)

پیشینه

در بسیاری فرهنگها در سراسر تاریخ، چای به عنوان یک معجون شفابخش تلقی شده است. بوته چای برای نخستین بار در چین و در حدود پنج هزار سال پیش شناخته شد که به تدریج خواص درمانی آن کشف شد. علاوه بر آن از چای برای مصارف رنگ‌آمیزی نیز استفاده می‌شده است.
براساس یک داستان قدیمی حدود پنج هزار سال قبل تعدادی برگ چای دراثر وزش باد به درون یک فنجان آب داغ که در دست «شن نونگ» امپراتور چین بود، افتاد و حاکم نتیجه این حادثه را به عنوان یک تحول بزرگ برای آب ساده وبی طعم اعلام کرد. در پی آن مصرف چای همه گیر شد.

بیش از هزارسال قبل راهبان بودایی به دلایل مذهبی چای می نوشیدند ومعتقد بودند که در زمان مدیتیشن به بیدار ماندن آنها کمک می کند. راهبان بودایی همچنین معتقد بودند چای دارای نیروهای شفا بخش است و همراه با گسترش بودیسم، چای وتقاضا برای آن نیز افزایش یافت. یکی از بزرگان ژاپنی قرن سیزدهم بنام "شوگون" در اثر پرخوری در آستانه مرگ قرار گرفته بود که یک راهب به او رژیم چای توصیه کرد و او بهبود پیدا کرد، همین کافی بود تا مردم ژاپن بیشتر به دم کردن چای روی بیاورند.
هلندیان در سده هفدهم چای را از چین به اروپا آوردند. در اروپا چای در مغازه‌های عطاری عرضه می‌شد. «نیکولاس تولپ» پزشک هلندی در کتاب خود تحت عنوان مشاهدات پزشکی در سال ۱۶۴۱ اعلام کرد، با نوشیدن چای از همه بیماری ها در امان هستید و عمرتان طولانی می‌شود. در قرن ۱۸ زمانی که «آن» ملکه انگلیسی به عنوان نوشیدنی صبحانه خود چای را بجای آبجو انگلیسی انتخاب کرد، مُد بر مباحث پزشکی غلبه کرد.
برگ خشک شده چای زرد چینی دلیل دیگر رواج چای اجازه رفتن خانم ها به چایخانه به جای قهوه خانه بود و این باعث شد چای در بین زن ها عمومیت یابد. البته برای مدتی نوشیدن چای در مستعمرات امریکا تحریم شد. زمانی که بریتانیایی ها بر خریداران چای حتی برای اهداف درمانی، مالیات تحمیل کردند، مستعمره نشینان در برخی جوامع به اعتراض برخاستند، بعدها همین معترضان تندخو مخفیانه سوار کشتیهای بریتانیایی شدند و ۳۴۲ صندوق چای را به «لنگرگاه بوستون» بردند و با بهای ارزانتری آن را فروختند.

و اما قبل از اینکه به بحث بعدی بپردازیم، یک داستان برایتان نقل می کنم:
« ... ناپلئون رئیس جمهور فرانسه، در زمان سلطنت خود به ملت خود اعلام می کند که اگر می خواهید ملت مسلمان را از پای در آوریم، هر خانواده فرانسوی یک صندوق در منزل خود نصب کند و اگر خرج روزانه آن خانواده از فلان مبلغ بالاتر است، فلان مقدار بپردازد. مردم فرانسه با توجه به بغضی که نسبت به مسلمین داشتند همین کار را انجام دادند، بعد از یک سال ناپلئون بناپارت دستور می دهد، مبالغ را زیر نظر کمیته هایی جمع آوری کنند، پس از جمع آوری آن، مبلغ هنگفتی به دست می آید. بعد از شمارش مبالغ، ناپلئون به مردم خود می گوید: مرحله بعدی کار ما این است، در کشور های مسلمان دو چیز کم است یکی مدرسه و یکی هم درمانگاه. ما هم با همین مبالغ تعداد زیادی درمانگاه و مدرسه در کشور های مسلمان می سازیم .
پس از آماده شدن طرح ها، ناپلئون می گوید: حالا هم فرهنگ خود را ترویج می کنیم و همه آنها را معتاد به چای می کنیم و هر وقت دیدید بچه آن ها صبح از خواب بلند شد و قبل از هر چیز چای طلب کرد، بدانید که ما به مقصود خود رسیده ایم ... [امير عظمتى - http://weblog.azemat.com] »

چای در ایران

پیشینهٔ مصرف چای در ایران به سده هفدهم میلادی می‌رسد. جهانگردان از چایخانه‌هایی گفته‌اند که بزرگان و توانگران در آن جا جمع شده و چای می‌نوشیدند.
محمد علی، معروف به کاشف السلطنه چایکار، متولد ۱۲۴۴ خورشیدی در تربت حیدریه، که از دارالفنون و سپس از سوربن فرانسه فارغ‌التحصیل شده بود، با عنوان ژنرال کنسول ایران در سال ۱۲۷۶ خ. مأمور خدمت در هند شد. وی به عنوان سفیر ایران در هندوستان در روزگار مظفر الدین شاه قاجار اولین فرد ایرانی است که با همت والای خود و در نقش یک بازرگان فرانسوی به فراگیری شیوهٔ کاشت و مصرف در ایران و جهان است و سهم ایران ۴ تا ۵/۴ درصد از مصرف کل چای جهان است.
در چند سال اخیر صنعت چای ایران دوره تلخی را پشت سر گذاشته که به گواه دست اندرکاران، در تاریخ صدساله صنعت چای ایران بی سابقه ‌است.

خواص و فواید

مصرف دم ‌کردهٔ چای باعث تسریع حرکات تنفسی، سرعت در گردش خون، رفع خواب‌آلودگی، احساس تجدید نیرو، تقویت نیروی فکری، گوارش بهتر غذا و تعریق می‌شود از این رو چای را هنگام خستگی، ضعف عصبی، میگرن، بیماری‌های قلبی و آسم می‌توان تجویز نمود.
یکی از دلایل این که دم کرده چای در دوران گذشته در نجات زندگی افراد موثر بوده این است که آب جوشیده باکتریهای بیماریزا رااز بین می‌برده. براساس نتایج یک تحقیق گسترده در هلند،خطر سکته مغزی برای مردانی که روزانه چهار پنج فنجان چای مینوشند ۷۰ درصد کمتر است. یک تحقیق دیگر در سال ۱۹۹۳ اعلام کرد مصرف زیاد چای، حملات قلبی مهلک را کاهش می‌دهد.

جان فولتس مدیر مرکز پیشگیری یک مدرسه پزشکی به این نتیجه رسید که چای از ایجاد لخته‌های خطرناک خون که منجر به حملات قلبی و سکته می‌شود جلوگیری می‌کند. سایر مطالعات نیز نشان می‌دهد که سطح چربی خون و فشار خون برخی مصرف کنندگان چای پایین تر است. بیش از ۲۰ تحقیق در مورد حیوانات نشان داد که چای ممکن است از بعضی سرطانها مثل دستگاه گوارش،دستگاه تنفس و پوست جلوگیری کند.
«وایسبرگر» عضو بلند پایه موسسه بهداشت امریکا، اظهار می‌کند که نوشیدن چای همراه با خوردن مقداری میوه و سبزیها یک راه چاره ارزان و آسان برای کاهش خطر برخی سرطانها باشد. محققان دانشگاه حفاظت «کیس وسترن» در «کلویلند» دریافتند که مصرف چای تا ۹۰ درصد از آفتاب سوختگی منجر به سرطان پوست جلوگیری می‌کند.
«حسن مختار» متخصص پوست که یک مطالعه منتشر نشده را راهبری کرده، می‌گوید: «در آینده چای یکی از راههای محافظت پوست در برابر آفتاب خواهد بود.»
دانشمندان تذکر می‌دهند، این که چای ممکن است در برابر برخی سرطانها محافظ باشد به دلایل گوناگون بودن عوامل بیماریهاست. سر انجام اینکه چون چای حاوی فلوراید است، می‌تواند مقاومت دندانها را زیاد و از پوسیدگی آنها جلوگیری کند. در مطالعات آزمایشگاهی محققان ژاپنی پی بردند که چای با پیشگیری از تشکیل پلاک دندانی برخی باکتریهای دندانی را که می‌توانند باعث بیماری لثه شوند، نابود می‌کند. چای دارای انواع پلی فنل است که آنتی اکسیدان هائی هستند که سلول‌های انسان را از صدمه محافظت می‌کنند. فلاونیدها گروهی از پلی فنل‌ها هستند که بطور طبیعی در چای وجود دارند. به نظر می‌رسد سطوح بالای این پلی فنل‌ها در بدن می‌تواند علاوه بر ویروسها با سرطانهای لوزالمعده، کولون، مثانه، پروستات و سینه نیز مقابله کند . ذکر این نکته نیز بجاست که چای سبز دارای سطوح بالاتری از پلی فنلهاست لذا در مقایسه با چای سیاه (تخمیری) مفید تر است...
در پژوهشهای امروزه مشخص شده چای ممکن است در کاهش خطر برخی بیماریهای مزمن عمده مثل سکته، حمله قلبی و بعضی سرطانها مفید باشد، این مطلب را دکتر جان وایسبرگر اعلام می‌کند.
چای سبز محبوب ترين نوشيدنی در ژاپن است. بررسی های آماری نشان می‌دهد در حدود ۸۰ درصد مردم ژاپن چای سبز می‌نوشند به طوری كه بیش از نیمی از آنها روزانه سه فنجان یا بیشتر از آن مصرف می كنند.
تحقیقات نشان می دهد که نوشیدن مرتب چای سبز می تواند در پیشگیری و درمان بیماری های لاعلاجی مثل سرطان بسیار مفید باشد.



فواید چای سبز:

- پیشگیری و درمان سرطان
- بیماری های قلبی
- استحکام دندانها
- آرامبخش و ضد استرس
- درمان و پیشگیری بیماری ام اس
- کاهش وزن در افراد چاق
- بالا بردن قدرت فکری و قابلیت تمرکز بهتر
- پیشگیری از امراضی مثل آلزایمر
- درمان آماس مفاصل
- پوست و مو
- و ...

 

مطالعه ای تازه درژاپن نشان می دهد که نوشيدن چای سبز می تواند خطر مرگ در اثر ابتلا به طيفی از بيماریها را به ميزان قابل توجهی کاهش دهد. محققان با بررسی اطلاعات پزشکی بيش از 40 هزار نفر دريافتند که چای سبز خطر مرگ در اثر بيماری قلبی را بيش از 25 درصد کاهش می دهد.
اما متخصصان قلب در بريتانيا می گويند که اين فوايد ممکن است ناشی از رژيم غذايی ژاپنی ها در کل باشد چرا که غذاهايی که مردم اين کشور عادت به مصرف آنها دارند از غذاهای رايج در غرب سالم تر است.
نتايج اين تحقيق در نشريه انجمن پزشکی آمريکا چاپ شده است.
صرفنظر از آب، چای پرمصرف ترين نوشيدنی در جهان است و هرساله سه ميليارد کيلوگرم چای در جهان توليد می شود.
در سراسر اين مطالعه فوايد چای سبز ظاهرا برای زنان بيشتر بود.
زنانی که روزانه پنج گیلاس يا بيشتر چای سبز می نوشيدند - در مقايسه با کسانی که يک گیلاس يا کمتر مصرف می کردند - 31 درصد کمتر با خطر مرگ در اثر بيماری قلبی روبرو بودند.
اما اين مطالعه رابطه ای ميان مصرف چای سياه يا اولانگ و کاهش خطر مرگ در اثر بيماری قلبی نيافت.
دکتر شينيچی کورياما، که اين مطالعه تحت سرپرستی او انجام شد، گفت: "مهمترين يافته اين است که چای سبز ممکن است عمر افراد را از طريق کاهش خطر بيماری قلبی افزايش دهد."
اما الن ميسون، پرستار قلب در بنياد قلب بريتانيا، گفت که رژيم غذايی ژاپنی ها در مجموع خيلی سالم است و اين يافته ها ممکن است در مورد کسانی که به سبک غربی غذا می خورند صادق نباشد.
وی گفت: "آمار بيماری قلبی درژاپن هم اکنون يکی از کمترين ها در جهان است و تصور می شود رژيم غذايی ژاپنی ها نقشی عمده در پايين نگاه داشتن آن بازی می کند."
وی با اشاره به اينکه چربی اشباع شده در غذاهای رايج در بريتانيا بيشتر از ژاپن است، ابراز ترديد کرد که نوشيدن همان مقدار چای سبز در بريتانيا تاثيری عمده بر نرخ ابتلا به بيماری قلبی داشته باشد.
نوشیدن چای می‌تواند از پوسیدگی دندانها جلوگیری کند؛ این ها اخبار بسیار خوبی برای مردم تمام دنیاست چون چای پس از آب پر مصرفترین نوشیدنی در دنیاست، هرساله سه میلیارد كیلوگرم چای در جهان تولید می‌شود و روزانه یک میلیارد فنجان چای در دنیا نوشیده می‌شود.

اکسیر

برای رسیدن به فواید سلامتی بخش چای روزانه چقدر باید نوشید؟ «وایسبرگر» می‌گوید ۴ یا ۵ بار و سایرین می‌گویند کمتر از آن هم کافی است. محققان مطمئن نیستند افزودن لیمو به چای اثر آن را کاهش می‌دهد یا خیر. افزودن شکر می‌تواند به دندانها آسیب بزند. پس بهتر است چای رابدون افزودن چیزی به آن بنوشید. وایسبرگر می‌گوید: خوشبختانه چای خنک نیز مانند چای داغ مفید است. این مطالب در جایی مثل امریکا که از سال ۱۹۰۴ به بعد چای خنک (آیس تی) مینوشند رضایت بخش است.
حال، حدود ۸۰ درصد از چای خود را خنک مینوشیم. اما هیچ تحقیقی برای فهمیدن اینکه یک فنجان چای ملایم می‌تواند دل و جرئت انسان را بالا ببرد، لازم نیست. حکیم چینی «تین یی هنگ» معتقد بوده: «نوشیدن چای برای فراموش کردن غوغای دنیا است».
چای تقریباً درهمه جاهای دنیا نوشیده می‌شود. چای مشهورترین نوشیدنی هاست. صدها هزار نفر از پنج قاره جهان درکار رویش به عمل آوردن وفروش آن هستند. چای نه تنها از رایج ترین نوشیدنی هاست بلکه قدیمیترین نیز هست. بوته‌های چای توسط چینی‌ها کشف شده، در حدود ۴۷۰۰ سال پیش. آنها نام چای برای این انتخاب کرده‌اند وفکر می‌کردند که چطور می‌توان ازآن به عنوان یک نوشیدنی ضد عطش استفاده کرد، هنگامی که چای در قرن هفدهم به اروپا رسید به سرعت بصورت نوشیدنی رایج درآمد.



منابع:
- سایت سیمرغ، از نشریه ی ریدرز دایجست، مترجمین: اختر بهرامی، شیدا شیدائی فر.
- دانشنامه رشد.
- دکتر رویحه امین، (التداوی بالأعشاب)، دارالقلم، بیروت، لبنان، چاپ ششم. سال ۱۹۸۱ میلادی -عربی.
- سایت http://fa.wikipedia.org .
- سایت http://www.iranmania.com .
- سایت http://weblog.azemat.com .

13 اکتبر 2007

ای کاش خدا صدامو بشنوه!

تمام شد....
یک ماه رمضان دیگه هم اومد و رفت. یک بار دیگه خدا بهمون فرصت داد تا زلال بشیم.
پاک بشیم از هرچی بدی تو دنیاس. بهمون فرصت داد تا دروغ نگیم، بدی نکنیم، خیانت نکنیم، مال حروم نخوریم....
بهمون فرصت داد تا استغفار کنیم، نیکی کنیم، خیرات کنیم، به دیگران کمک کنیم....

نمی دونم شما چه جوری از این فرصت استفاده کردین؟
ای کاش می تونستم یه جوری مطمئن بشم که از میون این همه صدای دعا، زاری، التماس، استغفار... صدای من به گوش خدا رسیده یا نه؟
تا اونجایی که حافظه ام یاری می کرد، برای همه دعا کردم. برای سلامتی مریضا، خوشبختی همه جوونا، موفقیت توی کارو درس و کنکور، مخصوصاً کنکور زندگی.
ای کاش خدا صدامو بشنوه!
توی این ماه عزیز سعی کردم به اعمالم بیشتر فکر کنم. به کارهایی که کردم. کجا اشتباه کردم؟ کجا بیراهه رفتم؟ کجا گناه کردم؟
وقتی به خونش رفته بودم، با هم یه قول و قرارهایی گذاشتیم. وقتی که برگشتم خدا منو امتحان کرد. می خواست ببینه چقدر به حرف هایی که زدم و قول هایی که دادم، پایبندم.
متأسفم.... متأسفم که تو امتحانش رد شدم. اونم با نمره صفر! بدجوری شرمندش شدم.
با یه حساب سرانگشتی ساده فهمیدم که.... بله! کارنامه اعمالم سیاهه!
خدا این همه به من خوبی کرده. اونوقت من....
از خودم خجالت کشیدم. با خودم گفتم چرا؟ چرا من باید انقدر کوتاهی کنم؟ در مقابل این همه لطفی که به من داشته من چی کار کردم؟ چه جوری جواب محبتاشو دادم؟ با گناه؟ با اشتباه؟
بدجوری به خودم مغرور شده بودم. نمی دونستم دارم با خودم چی کار می کنم.
خدا منو ببخشه. نمی تونم تو روش نگاه کنم. انقدر خجالت زده ام که حتی نمی تونم ازش طلب عفو و بخشش کنم.
توی این ماه عزیز سعی کردم به آینده هم فکر کنم. به اینکه می خوام چه جور آدمی باشم. به اینکه می خوام به کجا برسم؟
افتخار این رو داشتم که یک بار قرآن رو ختم کنم. ولی چی ازش فهمیدم؟ هیچی!
من که عربی بلد نیستم. نمی دونم چه حکمتی داره که میگن عربی خوندن ارجحیت داره.
ای کاش فارسی می خوندم تا حداقل یه چیزی ازش می فهمیدم. از خدا می خوام منو به همون راهی هدایت کنه که تو قرآن ازش حرف زده.
ای کاش خدا صدامو بشنوه!
به خاطر خودم نمی گم. به خاطر همه اونایی می گم که ازمن التماس دعا داشتن.
توی این ماه عزیز خواستم که همه کسایی که بهم بدی کردن، ببخشم. جز یه نفر همه رو بخشیدم. نمی دونم چرا هرکاری می کنم نمی تونم ببخشمش. آدم کینه ای نبودم. ولی انقدر دلم شکسته که نمی تونم ببخشمش. واسش نقشه کشیده بودم که اون دنیا سرِ پل صراط حالشو بگیرم و باهاش حسابمو تصفیه کنم. ولی یه لحظه به خودم اومدم دیدم چقدر کوچیکم در مقابل خدا. ما آدما خیلی پر توقعیم. از خودم خجالت کشیدم. نمی تونستم اون آدم رو به خاطر بدی که در حقم کرده بود، ببخشم. اونوقت از خدا می خواستم که همه بدی ها و گناهانم رو یکجا ببخشه و اصلاً به روی خودش نیاره. تازه من یکی از اون میلیون ها آدمی هستم که در حق خودش و خدای خودش بدی کرده.
تازه فهمیدم خدا چقدر بزرگه. اونقدر بزرگ که تو تصورات هیچ بنی بشری نمی گنجه.
می گن لذتی در گذشت هست که در انتقام نیست. نمی دونم کِی می تونم دلم رو از کینه و نفرت پاک کنم. ولی ای کاش یه ذره از بخشش خدا تو وجود من بود. اونوقت می تونستم اون لذتی رو که ازش حرف می زنن تجربه کنم.
از خدا می خوام به هممون کمک کنه که انسان های خوب وپاکی باشیم و بتونیم به اون کمالی که باید بهش برسیم، نزدیک بشیم.
ای کاش سال دیگه هم زنده باشم تا یه فرصت دیگه از خدا بگیرم. دلم می خواد از امتحانش سربلند بیرون بیام تا بتونم سرم رو جلوش بالا بگیرم.
احساس می کنم متوجه اشتباهاتم شدم. فهمیدم کجا خطا کردم. حالا باید جبران کنم. باید تو کنکور زندگی قبول بشم. به هر قیمتی که شده.
از خدا می خوام هممون رو ببخشه و بهمون فرصتی بده که بتونیم بنده خوبی براش باشیم.
دلم می خواد با صدای بلند داد بزنم و بگم که خیلی دوسش دارم. بگم که دربست چاکرشم. بگم که خیلی خاطرش برام عزیزه. بگم بدجوری مخلصشم. بگم خیلی کوچیکشم.
بگم دوسش دارم، دوسش دارم، دوسش دارم... تا ابد.
ای کاش خدا صدامو بشنوه!

10 اکتبر 2007

تغییر و رشد در زندگی زناشویی

اگر مدبرانه رفتار نكنید و اگر در زندگی خود تغییرات لازم را اعمال نكنید، زندگی زناشویی شما احتمالاً خسته كننده می شود. شاداب بودن و مبتكرانه رفتار كردن، به زن و شوهر كمك فراوانی می كند. اگر زن و شوهر خواهان زندگی زناشویی با طراوت هستند باید رشد و تغییر كنند.

درست همان طور كه رشد جسمانی برای فرزندان ما امر مسلم است باید پیوسته در زمینه های عاطفی، احساسی، ذهنی و معنوی نیز رشد كنیم. باید مراقب باشیم كه بیش از اندازه از خود گذشت نكنیم. وقتی روابط زناشویی امكان رشد را فراهم نسازد، آن پیمان كمرنگ می شود.
دوست داشتن همسر بدین معنا نیست كه لزوماً همه دقایق زندگی خود را با هم باشید. این هم می تواند از شور و شوق زندگی بكاهد. داشتن دوستان و فعالیتهای مناسب وسیله ای است تا شادابی بیشتری به زندگی زناشویی خود بدهید. معاشرت داشتن با زوج های دیگر نیز وسیله مناسبی است كه به زندگی شما طراوت بیشتری می دهد.
برنامه ریزی موقعیت ها و برنامه های خاص از اهمیت ویژه ای برخوردار است. جشن گرفتن به مناسبت های ویژه، شركت در مهمانی، دادن هدیه، گذشت ایام را طراوت جدیدی می بخشد. این ها به ویژه برای زن اهمیت زیادی دارد. اینكه شوهر روز تولد، سالگرد ازدواج و سایر مناسبت ها را به خاطر داشته باشد برای زن مهم است و به این نتیجه می رسد كه مورد مهر و محبت همسرش قرار دارد.
یكی از عوامل فرو نشاندن مهر و عشق در خانواده یكنواخت بودن و یكنواخت زندگی كردن است. حتی اگر از زندگی یكنواخت خود لذت می برید گاهی لازم است كه كاری جدید و بر خلاف همیشه صورت دهید.
سرانجام، برای حفظ شور و نشاط در زندگی زناشویی، زن و شوهر باید در عشق رشد كنند. با هم زندگی كردن، با هم خندیدن، با هم گریستن و با هم آموختن به زن و شوهر امكان می دهد كه یكدیگر را بیش از پیش دوست بدارند و مهر و محبت میانشان بیشتر شود.


.: روزنامه ایران :.

8 اکتبر 2007

مهرگان