آیا می دانید منزوي بودن با تنها بودن تفاوت دارد ؟؟؟

بودن و پوچي در درون شماست، احساس ميكنيد از جهان جدا شدهايد و دور افتادهايد و ناگهان از آنچه كه مايليد به آن برسيد محروم ميشويد.
انزوا انواع مختلف و درجههاي متفاوتي دارد؛ ممكن است انزوا را بهعنوان يك احساس مبهم تجربه كرده باشيد كه گويي بعضي چيزها در وضع رضايتبخشي نيست و نوعي پوچي جزئي، به شما دست ميدهد. يا احتمال دارد انزوا را بهعنوان يك ناكامي بسيار شديد و دردي جانكاه احساس كنيد.

انزوا، انواع متفاوتي دارد؛ گاهي انزوا مربوط به از دست دادن فرد خاصي است؛ چرا كه وي مرده و يا خيلي از شما دور است. نوع ديگري از انزوا ممكن است بهدليل احساس تنهايي و عدم ارتباط با مردم ايجاد شود، چون واقعاً، از نظر فيزيكي، از مردم جدا شدهايد، مثل وقتي كه شما در نوبت شب كار ميكنيد يا در بخشي از سازمان كه به ندرت مردم به آنجا ميآيند، به تنهايي مشغول كاريد. حتي شايد زماني كه مردم در اطراف شما هستند، از نظر روحي احساس تنهايي كنيد، چرا كه نميتوانيد با آنها ارتباط برقرار كنيد.
منزوي بودن با فقط تنها بودن تفاوت دارد
شايسته تأكيد است كه انزوا، مشابه تنها بودن نيست، زيرا همه ما زماني دوست داريم كه تنها باشيم. اما، انزوا احساس تنها شدن و اندوه به خاطر اين تنهايي است. و البته، همه ما گاهي احساس تنهايي ميكنيم. زماني كه به نظر ميرسد در انزواي خود گير كردهايم، اينجاست كه يك مشكل واقعي براي ما پيش آمده است.

چگونه ميتوانيم در احساس انزواي خودمان دخيل باشيم؟
انزوا يك حالت منفعل و غيرفعال است. يعني با عدم توجه ما، اين حالت به آرامي، باقي ميماند و چنانچه هيچكاري براي تغيير آن نكنيم، انزوا ادامه پيدا ميكند. عجيب اينكه، لحظاتي وجود دارد كه ما خود پذيراي انزوا هستيم. حتي گاهي فرو رفتن در اين نوع احساسات منجر به افسردگي و ناتواني ميشود كه البته باعث انفعال و افسردگي بيشتر خواهد شد.

پيدا كردن روشهايي براي تغيير احساس انزوا
تشخيص احساس تنهايي و بيان آن:
در ابتدا بايد بپذيريم كه ما احساس تنهايي ميكنيم، پس بايد به آن خاتمه دهيم. گاهي قبول كردن اين احساس برايمان دشوار است. بايد احساس انزوا را به روشهاي مختلف بيان كنيم. ممكن است خودمان را با نوشتن مطالبي در دفتر خاطرات پيدا كنيم يا نامهاي خيالي به يك دوست بنويسيم، نقاشي كنيم يا تصوير چيزي را بكشيم، با صداي بلند آواز بخوانيم و به هرحال هركار ديگري انجام دهيم تا بتوانيم احسسات درونيمان را ابراز كنيم. بيان احساسات به ما كمك ميكند تا دريابيم برخي از چيزها به احساس انزواي ما مربوط ميشود مثل غم، عصبانيت و درماندگي.
امكان دارد ما توانايي اين را داشته باشيم كه بررسي كنيم اين احساسات از كجا ميآيند و چگونه به زندگي ما مربوط ميشوند. زماني كه ارزيابي اين موارد را شروع ميكنيم، براي ايجاد تغييراتي در احساساتمان نيز توانمندتر ميشويم.

بايد فعالتر شويم:
بزرگترين تغيير، از بين بردن حالت ركود و فعالتر شدن است. چنانچه ما در حال از دست دادن كسي هستيم مثل خانواده، پدر و مادر و يا دوست، ميتوانيم آنها را ببينيم يا برايشان ايميل بفرستيم يا به آنها تلفن بزنيم. همچنين، صحبت كردن با يك دوست فهميده، غالباً به ما كمك ميكند در حالاتمان تغييراتي ايجاد كنيم.
چنانچه دوست خوبي نداريم، صحبت كردن با يك معلم، يا مشاور، يا فردي ديندار و پرآرامش، ميتواند نقطه شروع باشد. اگر بهدليل از دست دادن فردي كه فوت كرده است، تنها شدهايم، ميتوانيم ماتم خود را به سبب از دست دادن وي بيان كنيم و خاطرات خوش با او بودن را به ياد آوريم و مطمئن باشيم كه اين خاطرات هميشه با ما خواهند بود. و بدين ترتيب ميتوانيم از احساس تنهايي فاصله بگيريم. اين كار به هنگام از دست دادن دوست يا عزيزانمان نيز مفيد خواهد بود.

در انجمنها يا فعاليتهاي گروهي شركت كنيم:
شركت در برخي فعاليتها يا كلوپها باعث ميشود بعضي كارها را به انجام برسانيم. زماني كه در يك فعاليت لذتبخش شركت داريم، ذهنمان از احساس تنهايي دور ميشود. همچنين، بدين طريق ميتوانيم مستقيماً حالتمان را تغيير دهيم. اين كار ميتواند به ما فرصت ملاقات با مردم را بدهد، افرادي كه علائق مشابهي با ما دارند و نيز تمريني براي رويارويي و ديدن مردم است. اين تأثير گاهي به سرعت و گاهي نيز به كندي صورت ميگيرد. ممكن است، واقعاً، نياز داشته باشيم كه به سمت ديدن و صحبت كردن با مردم حركت كنيم.
به منظور جلوگيري از حالت انزوا، بايد تلاش كرد به گروههاي مختلفي كه وجود دارند (گروههاي دوستي، ورزشي، هندسي، اجتماعي، محله و...) پيوست، يا علاقه جديدي را در خود گسترش دهيم؛ فقط به خاطر اينكه فكر ميكنيم اينكار ما را بهتر و جذابتر ميكند.
روش بهتر، شركت در كاري است كه قبلاً از آن لذت ميبردهايم يا فكر ميكنيم جالب است. احتمال دارد حتي افرادي را پيدا كنيم كه راهي مشابه ما دارند. دريافت حقوق اضافي يعني اينكه ما درك كردهايم كه ميتوانيم وارد بعضي از فعاليتها شويم و بدون هيچگونه احساس تنهايي، كاملاً به آن فعاليت علاقهمند شويم.

نتيجه:
هر فردي، در هر زماني احساس تنهايي ميكند. بكارگيري برخي از روشهاي پيشنهادي فوق، كمك ميكند تا بر اين احساس بهتر فائق شويم.
منبع: اینترنت


سلام باران عزیزم ...
خیلی مطلب خوب و زیبایی بود ...
می دونم که براش خیلی زحمت کشیدی ... همینطور از عکسهای قشنگی که انتخاب کردی ممنونم ...
موفق و شاد باشی ... اما تنها و منزوی نباشی!!!!
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
باران: سلام به پرسی عزیزم ...
بابت تعریفت، یک دنیا ممنونم ...
تو هم موفق و شاد باشی ...
در ضمن؛ من با تو و در کنار تو، هرگز احساس تنهایی و انزوا نمی کنم...
نويسنده: persianboy | اکتبر 2007
سلام. مطلب مفیدی بود. بهترین مقالات هشلهف رو به نظر من شما می نویسی. موفق باشی.
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
باران: سلام به دوست خوب هشلهف ...
بابت تعریفتون و لطفتون، سپاس گزارم ...
من هم از شما به خاطر این که لینک مطالب من و دوستانم رو در وبلاگتون قرار میدید، ازتوت تشکر می کنم...
شما هم موفق باشید ...
نويسنده: ابهام | اکتبر 2007
سلام باران عزیزم. ممنون از مطلب خوبت. راهکار های بسیار خوبی ارائه کردی که خیلی می تونه به من کمک کنه. البته من منزوی نیستم ولی بعضی اوقات احساس تنهایی می کنم که البته با داشتن دوست خوبی مثل تو این احساس بی مورده. بازم ممنون خانومی.
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
باران: سلام به شلمان نازنینم ...
احساس تنهایی، احساسی که معمولا وقتی به سراغ آدم میاد که زیاد با افراد انسان نما ( که متاسفانه تعدادشون هم کم نیست ) رو به رو بشیم ...
این حس سراغ من هم گهگاه میاد ...اونوقت اونقدر دلم می گیره که نگو !!! گاهی حس می کنم با دیگران خیلی تفاوت دارم، اون وقت به تنهایی خودم پناه می برم و بعدش چرا پشت چرا می گم و آخرش دست به دامن خدا میشم ...
البته باید بگم: همسرم، خیلی مهربونه و هیچوقت تنهام نمیذاره ... به درد دلهام صبورانه گوش میده ... اما گاهی حس می کنم، توی این همه گرفتاریهاش، من هم براش گرفتاری جدیدی خلق نکنم و ترجیح میدم سکوت کنم و ...
اما خوب همیشه سنگ صبور من بوده و هست ...
نمی دونم، خیلی ها به من میگن: زندگی رو سخت می گیری !!! نمیدونم، شاید هم درست میگن !!!
این ها رو گفتم تا بهت بگم: احساست رو، در کلمه کلمه کامنتت درک کردم :)
پس عزیزم، بیا به رفتارهای عجیب و غریب عادت کنیم و از بدی و زرنگی آدم ها در کلک و حقه جا نخوریم؛ بذار دنیا از این همه سادگی، صداقت و نجابت ما جا بخوره ... (( این هم برای خودش روشیه ))
:)
بدی همیشه برای آدم های بد باقی خواهد، چون خوبی که برای خوبان باقیست !!!
دوست نازنینم؛ آرزومندم, همیشه زیبا اندیش و زیبا روش باشی و بمانی ...
نويسنده: shelman | اکتبر 2007
زیبا بود..موفق باشید
نويسنده: مهدی | اکتبر 2007
mer30 kheili komakam kardddddddddddd akhe tahghigh dashtammmmmmmmmmmmmmmmmmmmm
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
مرسی خیلی کمکم کرد
آخه تحقیق داشتم
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
.: برگردان توسط مدیریت :.
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
باران: سلام به شما ...
خواهش می کنم ...
موفق باشید دوست عزیز ...
نويسنده: سپيده | دسامبر 2007