« اکتبر 2007 | صفحه اصلي | دسامبر 2007 »

30 نوامبر 2007

مخمل و تلاش برای سلامتی

امروز که جمعه باشد، من از ساعت 5:24 صبح الکی بیدار می باشم. ساعت 7 شده است و من تصمیم گرفتم که برای ورزش و تلاش برای سلامتی، به پارک نزدیک خانه مان بروم.

اینجا برعکس مجموعه انقلاب ورزشی که هیچ کس در آن به فکر سلامتی نمی باشد، همه در حال ورزش کردن می باشند. میانگین سنی ورزشکاران، دلاوران، نام آوران.... 70 سال می باشد. من در مقابل آنها خیلی بچه می باشم.
همه ورزشکاران مرغ سحری دور هم جمع شده اند و دسته جمعی در حال تلاش برای سلامتیشان می باشند.
من تنها درحال ورزش می باشم. از پشت بوته ها یک گربه چاق خپل به طرف من می آید. من ورزش را فراموش می کنم. او خودش را برای من لوس می کند. فکر کنم که او از من خوشش آمده است. او عقشولی جدید من می باشد. من اسم اورا مخمل می گذارم.
وقتی که می خواهم برای سلامتیم تلاش کنم، او میو میو می کند و جلوی پای من دراز می کشد. من مجبور می شوم که اورا نوازش کنم. مخمل خیلی لوس می باشد. من درعمرم انقدر ناز کسی را نکشیده بودم.
پیرمرد هایی که در پارک ورزش می کنند به من پوزخند می زنند. من می دانم از حسودیشان می باشد.چون آنها مخمل ندارند.
مخمل خیلی سیریش می باشد. یک ساعت گذشته است و من 5 دقیقه مشغول ورزش و 55 دقیقه مشغول ماساژ دادن سر و گردن مخمل می باشم.
من بعد از تلاش بسیار برای سلامتی، به قسمت وسایل بازی بچه ها می روم و مشغول تاب بازی می باشم. هرکسی که از اینجا رد می شود به من می خندد. من می دانم از حسودیشان می باشد. چون آنها نمی توانند تاب بازی کنند.
من خسته می شوم و به دنبال مخمل می گردم. منتها علیه سمت چپ پارک، با صحنه دلخراشی مواجه می شوم. مخمل با عقشولی جدیدش مشغول گرگم به هوا می باشد. دل من تکه تکه شده و اشک در چشمانم حلقه می باشد.
بعد ازاین همه محبت، با سنگدلی تمام من را ول کرد و رفت دنبال یه عقشولی دیگه. من خیلی غمگین می باشم و تصمیم گرفتم که دیگر برای سلامتیم تلاش نکنم.
من این پارک را با تمام ورزشکاران وعقشولی هایش ترک می کنم و با دلی اندوهناک، نان بربری می خرم که بعد از یک تلاش سخت برای سلامتیم، دلی از عزا در آورم.

هوش مصنوعی

امروز که چهارشنبه باشد، من در کلاس هوش مصنوعی باید در مورد شبکه های عصبی ارائه بدهم. من اصلاً نمی دانم هوش مصنوعی چه می باشد.برادرم می گوید تو هوش طبیعی هم نداری، چه برسد به مصنوعی. مادرم می گوید از حسودیش می باشد.

من خیلی هول می باشم. سر کلاس آقا معلممان همش به من تیکه می اندازد. من پای تخته می روم و شکل هایی که روی کاغذ های رنگی پرینت گرفته ام، با آهن ربا های کوچک رنگی به تخته می چسبانم. همه بچه ها از تعجب چشم هایشان در حدقه می باشد. معلممان زیرزیرکی به من می خندد. من می دانم از حسودیش می باشد.
فضا خیلی هول انگیزناک شده است. رنگ به صورت من نمی باشد. اعصاب من مثل اعصاب شاسخین می باشد. همه پسرها با ترحم به من نگاه می کنند و دلشان برای من ریش ریش می باشد. قلب من سر جایش نمی باشد.
20 دقیقه گذشته است وارائه من با موفقیت انجام می باشد. همه برای من کف می زنند و از من تعریف می کنند. من خیلی کیفولی می باشم.
آقا معلممان می گوید خیلی هم خوب نبود. صدایت به ته کلاس نمی رسید. من می دانم از حسودیش می باشد. چون تا به حال شاگرد با سلیقه ای مثل من نداشته است. او می گوید با دیدن برگه های رنگی من، مردمک چشم هایش ذوق ذوق می کند. من از این بابت که به چشم های او صدمه زدم، خوشحال می باشم. او از 10 نمره به من 9 می دهد.
گرچه من هنوز هم نمی دانم که هوش مصنوعی چه می باشد...

29 نوامبر 2007

دار قالی، دار فانی


شبم رنگ می بازد؛
خواب با چشمانم غریبه می شود
ذهنم از بی خوابی چشمانم به تنگ می آید
روح خسته ام؛ فریاد برمی آرد
هجوم تنهایی مرا احاطه می کند
قلبم مرا آزرده خاطر از عمر، صدا می زند
پرده نگاهم فرو می افتد و حقیقت آشکار می شود
حقیقت من، در گذشته من تحقق میابد

و من خیره به گذشته می نگرم
در نقش و نگار آنچه بافته ام گم می شوم ...
تار و پود اعمالم را می نگرم ...
باورم نیست این هنر از آن منِ مسکین باشد، باورم نیست ...
از سر عجز فریاد برمی آورم ...
بافنده این فرش کجاست ؟؟؟
و چه نقش عجیبی دارد !!!
آن سوی، خورشید در آسمان دلم نقش طلا می زند!!!
سوی دگرش؛تاریکی؛ خورشیدم را به دار می آویزد !!!
در میان نقش هایی از همه رنگ !!!
خواب به نجاتم می آید !!!
دست افکار آشفته ام را می گیرد !!!
و مرا خوابی طولانی در آغوش می کشد...
صدایی می آید ؟!؟!
صدای لالایی عمر من است !!!
 انگار فرش مرا از سر دار هستی، به زمین می آرند !!!



26 نوامبر 2007

از ابراز علاقه به همسرتان خجالت نكشید

اوایل زندگی ، آنقدر به من علاقه داشت كه حتی حاضر نبود ، بدون من غذا بخورد ، علاقه همسرم به حدی بود كه روزی چند بار از محل كارش با من تماس می گرفت . نكات فوق ، نمونه ای از جملاتی است كه بارها از مراجعان شنیده می شود . آیا شما هم فكر می كنید علاقه همسرتان كم شده است ؟

یكی از مواردی كه موجب بروز آسیب های جدی در ارتباط زوج ها می شود ، این است كه یكی از آنها ، یا حتی هر دو طرف ، احساس می كنند . همسرشان به آنها بی توجه شده یا علاقه اش كاهش یافته است. فردی كه چنین تصوری دارد ، احساس بی ارزشی می كند ، یا حتی احساس امنیت خود را نسبت به زندگی مشترك از دست می دهد . این احساس ، زمانی نقش تخریبی بیشتری پیدا می كند كه زن یا شوهری كه این نگرش را دارد ، سعی كند رفتار فرد مقابل را با بی توجهی جُُُُُُُُُُُُُُُُبران كند . بسیاری از افرادی كه به همسر خود بی توجهی می كنند ، دلیل رفتاشان را گرفتاری های روزمره ذكر می كنند ، در حالی كه اگر ما بدانیم ایجاد ارتباط رضایت بخش با همسر ، موجب می شود در مقابله با مشكلات نیز قدرت بیشتری داشته باشیم ، هر گز محبت خود را از او دریغ نخواهیم كرد .
در ادامه ، ذكر این نكته بایسته است كه ابراز علاقه در هر دوره ، شكلی متفاوت می یابد . به زبان دیگر ، شاید همسرشما هنوز به شما ابراز علاقه می كند ، ولی شكل آن با گذشته متفاوت شده است . مثلاٌ شاید زمانی كه امكان آن فراهم بود ، هر هفته با یكدیگر به تئاتر می رفتید ، ولی شاید امروز دوست دارد با شما بیشتر صحبت كند از سوی دیگر ، یكی از اشتباهات رایج به ویژه در میان زوجهای جوان این است كه رفتارهایی را ابتدای ازدواج انجام می دهند كه امكان ادامه آن وجود ندارد ؛ مثلاً وقتی شما و همسرتان با هم در یك ظرف غذا می خورید و این را نشانه عشق به یكدیگر می دانید ، مطمئن باشید این رفتار را در آینده ای نه چندان دور باید ترك گویید ، یا اگر چند بار در روز با همسرتان تماس می گیرید ، ممكن است در وضعیتی قرار گیرید كه امكان ادامه این عمل وجود نداشته باشد .
در این حالات ، مشكل از آنجا شروع می شود كه زن یا شوهر ، ترك این رفتار را به حساب كم علاقه شدن همسر خود بگذارند.
بنابراین ، توصیه می شود حتماً رفتارهایی را انجام دهید كه امكان ادامه آن وجود داشته باشد . این وضعیت گاهی درباره خرید هدایا هم صادق است . به صورتی كه افراد معمولا اوایل ازدواج هدایای گران قمیتی به همسر خود می دهند ، در حالی كه سالهای بعد ، امكان خرید چنین هدایایی را از دست می دهند ، این نیز یكی از مواردی است كه موجب می شود برخی همسران احساس كنند علاقه طرف مقابل به آنها كم شده است . اگر می خواهید لذت بیشتری از زندگی مشترك ببرید ، حتماً به نكات زیر عمل كنید :
۱ - از ابراز علاقه به همسرتان خجالت نكشید . ابراز علاقه نشانگر میزان دوست داشتن شماست .
۲ – نگویید علاقه ام را با رفتارم نشان می دهم . برای ابراز علاقه باید از كلمات استفاده كرد .
۳ – هیچگاه اجازه ندهید مشكلات زندگی ، شما را از همسرتان دور كند .
۴ – همیشه ابراز علاقه به همسر ، بهترین هدیه به اوست . این هدیه مجانی را از او دریغ نكنید .
۵ – اگر در ابراز علاقه به همسرتان ناتوان هستید ، یا روش آن را نمی دانید ، حتماً به یك مشاوره امور خانواده مراجعه كنید .


.: سایت تخصصی بانوان یزد :.

25 نوامبر 2007

جشن آذرگان، یاد و مبارک باد.

جشن آذرگان

روز آذر از ماه آذر ، روز سوم ماه پارسی

نماز به تو ای آتش، ای بزرگترین آفریده اهورا مزدا و سزاوار ستایش، افروخته باش در این خانه، پیوسته

آذرگان،
جشن احترام به آتش، آفريده هفتم اهورامزدا

آرزو رسولي _ ماه نهم سال و روز سوم ماه ايرانيان به نام آذر و به معني «آتش» ناميده مي شود. پاسباني اين ماه و اين روز به ايزد آذر واگذار شده است. روز آذر از ماه آذر به دليل هم زمان شدن روز و ماه جشني در ايران برگزار مي شد موسوم به «آذرگان» يا «آذرجشن». به روايت ابوريحان بيروني، در اين روز مردم به زيارت آتشكده ها مي رفتند.
امروزه اين جشن هنوز هم در ميان زردشتيان در روز نهم آذر تقويم زردشتي كه برابر با سوم آذر تقويم رسمي كشور است، برگزار مي شود و البته به جشن مختصري همراه با اوستاخواني به ويژه خواندن «آتش نيايش» محدود شده است.
«آتش نيايش»، نماز مخصوص آتش، بخشي است از يسناي 62، بند 9 كه با اين كلمات آغاز مي شود: «نماز به تو اي آتش، اي بزرگ ترين آفريده اهورامزدا و سزاوار ستايش.»
وجود نيايشي براي آتش اهميت اين عنصر را نزد ايرانيان آشكار مي سازد. ايرانيان شاخه اي از هند و اروپايياني كه قرن ها پيش از ميلاد، از سرزمين هاي سرد شمالي در جستجوي يافتن سرزمين هاي گرم، سرانجام در اين سرزميني كه بعدها «ايران» خوانده شد، سكني يافتند، ارزش گرما و نور و آتش را بسيار بيشتر از ديگر مردمان درك مي كردند. آتش براي آنان نشان هر نوري است، نور خورشيد و ماه (آتش آسماني) يا شعله آتش سوزان و امروزه نور چراغ فروزان.
اهميت اين عنصر آن چنان بوده است كه در اساطير ايران، ايزدي براي آن در نظر گرفته اند. آذر / آتش / آتُر / آتَر ايزدي است كه او را پسر اورمزد به شمار آورده اند و آتش روشن نشانه مرئي حضور اورمزد است. تقدس و گرامي بودن آتش ريشه كهن دارد. كليه اقوام روي زمين به شكل و عنواني آتش را ستوده و گرامي داشته اند. پيشرفت هاي بشري نيز مرهون اين عنصر است كه موجد و مولد و محرك بخار و الكتريسيته و گاز و كشتي و راه آهن و كارخانه و كليه صنايع بوده و هست. امروز در روي زمين ملتي كه مواد سوختني چون نفت و زغال سنگ در خاك او فراوان باشد، ثروتمند و مورد توجه همه دنياست. آتش ظلمت شب را بر مي چيند، در سرماي سخت، گرماي رهايي بخش خود را نثار آدميان مي كند. كانون خانواده را گرمي مي بخشد و پخت غذا را تامين مي كند. ايرانيان جشن هاي متعددي در گرامي‌داشت آتش داشته اند كه مهم ترين و باشكوه ترين آنها جشن سده (دهم بهمن) است. «آذرگان» دومين آذر جشني است كه در روايات ذكر مي شود و طبق روايت بيروني در اواخر زمستان برگزار مي شده است. آذر جشن اولي مصادف با چهارم شهريور به نام شهريورگان در اوايل زمستان بوده است. ظاهرا از زماني كه روايت بيروني را شامل مي شده تا امروز يك جا به جايي تقويمي رخ داده است. چون امروزه آذرگان در فصل پاييز و تقريبا اوايل فصل سرما واقع شده است. بيروني در مورد اين جشن مي نويسد: «رسم است كه در اين روز خود را با آتش گرم كنند، زيرا اين ماه آخرين ماه زمستان است و سرما در پايان فصل سخت تر و حادتر مي شود. اين جشن آتش است و به نام فرشته موكل بر همه آتش ها چنين خوانده شده است و زردشت فرمان داده است كه در اين روز به آتشكده ها بروند و در آن جا قرباني ها كنند و در كارهاي جهان به مشورت بپردازند.»
البته منظور از قرباني مراسم يزش زردشتيان است چون مي دانيم كه زردشت با قرباني خونين مخالف بود.
قرينه هندي ايزد آتش، اَگني است كه در اسطوره هاي هندي رابط ميان خدا و آدميان است. در ميان روميان و يونانيان هم آتش مقدس بوده است. هستيا Hestia خداي آتش يونان و وستا Vesta خداي آتش روميان بود. وستا معبدي داشت كه دوشيزگان خدمتگزار آن بايد در پاكدامني به سر مي بردند و نمي گذاشتند آتش مقدس كه پشتيبان دولت روم تصور مي شد، خاموش شود.
در برگزاري آيين هاي زردشتي آتش مركزيت دارد. در اين دين، سه گروه آتش مقدس آييني وجود دارد به نام هاي آتش بهرام، آتش آدِران و آتش دادگاه . آتش بهرام قداست خاصي دارد؛ براي اين كه با تشريفاتي طولاني آماده مي شود. شانزده آتش را از منابع مختلف جمع آوري مي كنند و آنگاه 1128 بار آن را تطهير مي كنند، يعني هيزم را روي آتش مي گيرند؛ وقتي با گرماي آتش، اين هيزم شعله ور شد، يك مرحله تطهير انجام گرفته است. اين جريان يك سال به درازا مي كشد. تعداد آتش هاي بهرام محدود است و به مراقبت خاص نياز دارد. آتش آدران از چهار نوع آتش تهيه مي شود و اين آتش را هم با آن كه اهميت كمتري از آتش بهرام دارد، روحانيان پاسداري مي كنند. اما از آتش دادگاه حتي يك غير روحاني نيز مي تواند نگهداري كند.
علاوه بر آتش هاي آييني، تقسيم بندي ديگري از آتش در اوستا آمده است. بنابر يسناي 17، بند 11، در جهان پنج گونه آتش مينوي هست:
1 . آتش برزيسوه (Barzisavah) كه در برابر اورمزد مي سوزد.
2 . آتش وهوفريانه (Vohufrayana) كه در تن مردمان و جانوران جاي دارد (به عبارتي: غريزه)
3 . آتش اوروازيشته (Urvazishta) كه در گياهان است.
4 . آتش وازيشته (Vazishta) كه در ابرهاست (به عبارتي: آذرخش). در اسطوره تيشتر، ايزد باران، او به هنگام نبرد با ديواپوش (ديو خشكسالي)، گرز خود را بر همين آتش مي كوبد و از شراره اين آتش است كه ديو سپنجروش Spanjarush، همكار ديواپوش، از وحشت خروشي بر مي آورد و هلاك مي شود (نماد رعد و برق پيش از باران تند).
5 . آتش سپنيشته (Spanishta) كه در كانون هاي خانوادگي جاي دارد.
به جز اين دو گونه تقسيم بندي، سه آتش يا آتشكده بزرگ اساطيري نيز وجود داشته كه عبارت بودند از: آذر فَرَنْبَغ (آتش موبدان)، آذر گُشْنَسْبْ (آتش ارتشتاران) و آذر بُرزين مهر (آتش كشاورزان). اين سه آتشكده را سه قهرمان زميني، به ترتيب جمشيد در فارس، كيخسرو در آذربايجان و كي گشتاسب در خراسان تاسيس كردند. در دوره ساساني آتشكده هايي با اين نام ها وجود داشته است كه در روايت ها اصل آنها را از اين آتش هاي اساطيري دانسته اند. براي شخصيت مينوي آتش در اوستا اسطوره هايي نقل شده است كه زيباترين آن، داستان ستيز اين ايزد با ضحاك (اژي دهاك) سه سر، شش چشم و سه پوزه بد آيين است بر سر فرّه ايزدي. هنگامي كه جمشيد، پادشاه آرماني اساطيري ايران مرتكب گناه شده و غرور بر او چيره مي شود، فرّه ايزدي (نيروي آسماني كه در وجود او به وديعه نهاده شده بود) از او مي گريزد. اين فرّه در سه نوبت و در سه بخش به شكل مرغي به پرواز در مي آيد. بخش اول را مهر دريافت مي كند كه بر همه سرزمين هاي اهورايي سلطه مي يابد. دومين بخش نصيب فريدون مي شود كه بر اژي دهاك پيروز مي شود. سومين بخش را گرشاسب دلاور كه اژدهاي شاخدار و زيان بخشان ديگر را نابود مي كند، نصيب مي برد. پيش از آن كه فريدون بر فرّه دست يابد، اژي دهاك (ضحاك) ويران‌گر براي دستيابي به فره ايزدي مي تازد و آتش سعي در نجات آن دارد. ستيزي ميان اين دو در مي گيرد و همچون دو پهلوان به رجزخواني با يكديگر مي پردازند. اژي دهاك تهديد مي كند كه هرگز نخواهد گذاشت آتش روي زمين بدرخشد و آتش تهديد مي كند كه اگر اژي دهاك بر فره دست يابد چنان بر پشت و دهان او آتش خواهد افروخت كه تاب راه رفتن نداشته باشد و آنچنان اژي دهاك را وحشت زده مي كند كه او دست پس مي كشد. به اين ترتيب، فرّه نجات مي يابد و به درياي فراخكرد (درياي بي انتهاي كيهاني در اساطير ايران كه در كنار البرز است و يك سوم زمين را در بر مي گيرد) مي رود. تا سرانجام فريدون بر آن دست مي يابد.
هنگامي كه زردشت مي خواهد گشتاسب را به دين خود فراخواند، با بيست و يك نسك اوستا و سَرو هميشه سبز و آتش هميشه روشن به دربار گشتاسب مي رود و معجزات خود را به او عرضه مي كند. سرانجام براي ثبات بخشيدن به ايمان گشتاسب كه هنوز ترديدي در خاطرش هست، بهمن و ارديبهشت امشاسپند و ايزد آتش خود را به او مي نمايند و ترديد را از انديشه او مي زدايند.
به اين ترتيب، ايزد آتش در اشاعه دين زردشت نيز نقش مهمي داشته است. در اساطير ايران، خداوند در شش نوبت پيش نمونه هاي شش پديده اصلي آفرينش را مي آفريند كه عبارتند از:‌ آسمان، آب، زمين، گياه، جانور و انسان. اما اين اعتقاد نيز وجود داشته كه آفريده هفتمي هم هست و آن «آتش» است. هر چند وجود آتش پيدا و محسوس است اما چون «در همه چيز پراكنده است» (گزيده هاي زادسپرم)، بنابراين در شش آفرينش ديگر نيز ساري و جاري است. نه تنها تخم و بذر همه جانداران (گياهان و حيوانات) از آتش اشتقاق يافته بلكه آتش در رگ و ريشه زمين نيز وجود دارد. اگر ريشه گياهان در زمستان از سرما خشك نمي شود و آب چشمه ها در زمستان گرم است به اين سبب است. آتش در آسمان نيز هست. زيرا برقي كه مي زند آتش است. خود خورشيد طبيعتي آتشين دارد كه مي تواند گرما و نور بدهد. اين آتش فروزان از روشنايي بي كرانه كه جايگاه اهورامزداست و در بالا لبه آسمان قرار دارد، مي آيد (بند هشن).
در دعاي «آتش نيايش»، آتش را باشنده خانه مردمان (نمانا ناهو مَشيا كَنام) مي دانند. به آن آتش بايستي «هيزمي كه هست خشك و در روشنايي نگريسته شده» و بوي شايسته (بويده) و خوراك شايسته (فِتوَه) رساند.
«آتش چشم دوخته است به دست هاي همه گذركنندگان. چه چيز مي آورد دوست براي دوست؟ دوست گذر كننده براي دوست يكجانشين. كاش دوست براي دوست بياورد هيزم از راه اَشويي بريده شده، يا بَرسَم از راه اَشويي گسترده شده يا چوب انار از براي او. پس آفرين كند آتش اهورامزدا داده» (آتش نيايش، بند 14).
اتاقي كه آتش مقدس در آن مي سوزد، چهارگوش است و به سه طرف (غرب، شمال و شرق) پنجره دارد تا غير روحانيان بتوانند آيين نيايش را دنبال كنند و پرستش خودشان را به جا آورند. مردم از ورودي غربي وارد مي شوند. (ردّ پاي بناي آتشكده ها را در معماري ايران پس از اسلام در ساختمان بسياري از مسجدها مي توانيم ببينيم، از اين جمله است مسجد جامع فَهرَج يزد).
در وسط آتشكده، روي يك ميز سنگي، ظرفي فلزي وجود دارد كه آتش در آن نگهداري مي شود (آتشگاه) و همچون شاهي مورد احترام قرار مي گيرد.
همچون ساير عناصر آفريده خداوند (آب و باد و خاك)، آتش نيز بايد به دور از ناپاكي ها باشد. از اين رو، زردشتيان هيچ گاه آتش را به كثافات نمي آلايند. جسد و لاشه را در آتش نمي سوزاند و حتي مراقبند كه بخار دهان و نفس به آتش نرسد. به همين جهت سيگار و قليان كشيدن نزد زردشتيان نارواست.
از اين گذشته، در نمازهاي پنج گانه كه زردشتيان هر روزه به جا مي آورند، قبله آنان روشنايي و نور است به هر شكلي كه تجلي نمايد.
احترام گذاشتن به آتش و رو به سوي نور نماز خواندن باعث شده عده اي كه از فلسفه اين دين اطلاع نداشتند، زردشتيان را «آتش پرست» بخوانند. خود كلمه «آتش پرست» يعني «كسي كه از آتش پرستاري و نگهداري مي كند» و اصلا در مفهوم جايگزين كردن آتش با خداي يكتا نيست اما به غلط چنين مفهومي از آن استنباط شده است. حال آن كه مي دانيم خداي يگانه در نزد زردشتيان با نام «اهورامزدا» خوانده مي شود و اگر آنان تجلي خداوند را در نور مي دانند، مشابه اين امر را در اديان ديگر نيز مي يابيم. در قرآن مجيد، سوره نور، آيه 35 آمده است:‌ «اللّهُ نور السموات و الارض» (خداوند نور آسمان ها و زمين است). در انجيل، رساله اول يوحنا، باب اول، آيه 5 مي خوانيم: «اين پيغامي است كه ما از او شنيده و اينك به شما بازگو مي كنيم كه خداوند نور محض است و ظلمت و تيرگي در او به كلي وجود ندارد.»‌در تورات، سفر ‌خروج، باب سوم، آيه هاي 1 _ 5 مي نويسد: «اما موسي گله پدر زن خود، يَترون (Yatrun)، كاهن مديان (Median) را شباني مي كرد و گله را بدان طرف صحرا راند و به حوريب (Hoorib) كه جبل الله باشد، آمد. فرشته خدا در شعله آتش از ميان بوته اي ظاهر شد و چون او نگريست اينك آن بوته به آتش مشتعل است اما سوخته نمي شود و موسي گفت اكنون بدان طرف شوم و اين امر غريب را ببينم كه بوته چرا سوخته نمي شود. چون خداوند ديد كه براي ديدن مايل بدان سو مي شود، از ميان بوته ندا در داد و گفت:‌ «اي موسي اي موسي. گفت: لبيك. گفت: بدينجا نزديك مشو و نعلين خود را از پاهايت بيرون كن زيرا مكاني كه در آن ايستاده اي زمين مقدس است و من خداي تو هستم.»‌همين موضوع در قرآن، سوره طه، آيات 10 _ 13 نيز آمده است. در آيات 11 و 12 اين سوره مي خوانيم: «چون موسي به آن آتش نزديك شد، ندا شد كه اي موسي، من پروردگار توام، تو نعلين از خود به دور كن كه اكنون در وادي مقدس قدم نهادي.»
زردشت نيز در يسنا، كرده 32، بند 2 مي گويد: «به آنان اهورامزدا، پروردگاري كه با پاك منشي پيوسته و با نور يكسان است، با خشترا (شهرياري) پاسخ دهد.»
از تمام اين آيات آسماني چنين بر مي آيد كه كليه پيامبران بزرگ خداوند يكتا را نورالانوار و فروغ بي پايان يا شعله فروزان مي دانند.
در تمام اديان نيز براي پرستش خداي يكتا قبله معين شده است تا تمام پيروان مذهب كه در محلي اجتماع كرده‌اند، يكنواخت به يك سو رو كنند و يكدل و يك زبان به پرستش بپردازند و با تمركز به سويي معين بر خيالات نفساني و تمايلات شيطاني خود غلبه كنند و به اين ترتيب، راز و نياز خود را به خالق كل بهتر برسانند. قبله مسلمانان كعبه است. ساختمان كليساي مسيحيان طوري است كه محراب آن هميشه رو به مغرب است و در نتيجه مسيحيان هنگام نماز رو به سوي مشرق مي كنند. يهوديان هنگام نماز رو به سوي بيت المقدس دارند. قبله زردشتيان هم نور است.
پروفسور طاهر رضوي، از دانشمندان مسلمان هندي و استاد دانشگاه كلكته نيز در كتاب خود به نام «پارسيان اهل كتاب اند» به مقايسه دين زردشت با ساير دين هاي آسماني مي پردازد و توضيح مي دهد كه در قرآن و تورات هم بارها از آتش و فروغ ستايش شده است. او همچنين در قياس مناسك زردشتي در احترام به آتش و مراسم حج در ميان مسلمانان، مي گويد: «كساني كه خارج از دايره اسلام اند، چون مي بينند كه حجاج بيت الله الحرام در زمان زيارت كعبه مقدسه، حجرالاسود را از روي شوق و شعف بوسيده و قبله خود ساخته و موافق آداب مخصوص زيارت، پاره اي آيات و ادعيه عربي تلاوت مي كنند، ما را هم سنگ پرست گمان مي كنند. ليكن شبهه نيست كه ما اين سنگ را پرستش نمي‌كنيم بلكه در موقع زيارت مكه آن را مقدس شمرده و به آن فقط احترام مي گذاريم. پارسيان (زردشتيان ساكن هند را مي گويند.) را حال بدين منوال است. آنها هم هرگز آتش را پرستش نمي‌كنند بلكه آن را احترام مي گذارند.»

منابع:
_آذر گشسب، موبد اردشير؛ «خُرده اوستا»، تهران: چاپ راستي، 1354.
_ آموزگار، ژاله؛ «تاريخ اساطيري ايران»، تهران: سمت، 1380.
_ بويس، مري؛ «تاريخ كيش زرتشت»، ترجمه همايون صنعتي زاده، تهران: توس، 1374.
_ پورداود، ابراهيم؛ «يشت ها»، ج 1، تهران: طهوري، 1347.
_ كريستن سن، آرتور؛ «نمونه هاي نخستين انسان و نخستين شهريار در تاريخ افسانه اي ايرانيان»، ترجمه و تحقيق: ژاله آموزگار و احمد تفضلي، تهران: نشر چشمه، 1377.
_ ويدن گرن، گئو؛ «دين هاي ايران»، ترجمه منوچهر فرهنگ، ويراسته آرزو رسولي، تهران: آگاهان ايده، 1377
روز آذر / ماه آذر / سال 3745 یکتایی

یسنا / هات 29 / ها 1

روان آفرینش ( یا روح موجودات جهان ) به درگاه آفریدگار به دادخواهی می‏پردازد و می‏گوید:
پروردگارا برای چه مرا آفریدی؟ چرا به من پیکر هستی بخشیدی؟ خشم و ستیز و کینه و زور مرا به ستوه آورده و برای من به جز تو دادرسی نیست. از تو درخواست می‏کنم برایم یاور و نجات دهنده‏ای فرستی تا بتواند زندگانی آسوده خرمی به من بخشد.

یسنا / هات 29 / ها 1
روز آذر / ماه آذر / سال 3745 یکتایی

و چه زمان به این دادخواهی پاسخ داده خواهد شد، همان خواست یکتای آفرینش خواهد بود.

24 نوامبر 2007

روابط خانوادگی سالم تر

- لازمه ایجاد و حفظ روابط زناشویی سالم این است كه طرفین برای خصوصیات علایق و نیازمندی های یكدیگر ارزش قائل شوند، از این رو سعی كنید در روابط كلامی غیر كلامی عاطفی و تصمیم گیری ها به رفتار افكار نیازها و خواسته ای همسرتان توجه كنید و پاسخ مناسب بدهید و هرگز بی تفاوت نباشید. بنابراین اگر زن یا شوهر بگوید همسر من به فكر من نیست من برای او ارزشی ندارم او سرش به كار خودش است و این ها نشانه و زنگ خطر جدی هستند .

- زن و شوهر باید مشخص كنند كه از یكدیگر چه انتظاراتی دارند آنها لازم است گاه گاهی در یك فضای صمیمی یكدیگر را مورد سوال قرار دهند و مثلا بگویند آیا از من راض هستی؟ آیا من توانسته ام پاسخگوی نیازها و انتظارات تو باشم؟ نسبت به من چه احساسی داری و زن و شوهر نباید تصور كنند كه به طرح آنها نیست بنابراین زوجین باید احساسات، عواطف، انتظارات خود را از یكدیگر با هم در میان گذاشته و به طور آشكار آنها را ابراز كرده و به زبان آوردند .

- خطاها و اشتباهات یكدیگر را در حضور دیگران هرگز بازگو نكنید، بلكه در فرصت و شرایطی مناسب به صورت مستدل و بدون تحقیر و با ذكر ویژگی های مثبت او فقط همان موارد را بیان كنید .بهتر است نسبت به هم گذشت داشته باشید و از خطاهای یكدیگر چشم پوشی كنید .

- لازمه ایجاد حفظ و استمرار روابط زناشویی سالم و با نشاط این است كه فضای خانواده سالم و آرامش بخش باشد و زن و شوهر از مسخره كردن یكدیگر به شدت پرهیز كنند و از گفتن سخنان طعنه آمیز و دو پهلو اجتناب نمایند .

- در هر فرصتی كه پیش می آید سعی كنید با همسر و اعضا خانواده خود ارتباط كلامی و عاطفی برقرار كنید و به گفتگوهای خانوادگی بپردازید .شایان ذكر است كه زن ها از صحبت كردن با همسرشان لذت برده و از این شیوه برای نشان دادن مهر و علاقه نسبت به همسرشان استفاده می كنند.
بنابراین توصیه می شود شوهران با علاقه مندی به صحبت های همسران خود گوش دهند و به آنها نگاه كنند و از گفتن این واژه كه شما صحبت كنید گوش من به شما است ولی سرگرم انجام كار دیگری باشید به شدت پرهیز كنید .

- اگر به هر دلیل خواسته ها و یا نیازهای منطقی و معقول همسرتان را نمی توانید برآورده كنید از او عذر خواهی كرده و یا جملاتی مثل همسر عزیزم می دانم كه این خواسته یا نیاز حق است نمی توانم آن را تامین كنم، او را قانع كنید و قول بدهید كه در اولین فرصت ممكن آن نیاز را برآورده نمایید.


.: آفتاب :.

اشتودگات / هات دهم / ات فروخشیا / روز صد وچهلم

ای کسانی که خواهان شنیدن هستید و از دور و نزدیک آمده‏اید، اینک سخن می‏دارم، بشنوید و گوش کنید.
همه این گفته‏ها را نیک در ذهن خود جای دهید تا آموزگار بد و دروغکار زندگی شما را، با زبان کج و باورهای بد خود باز تباه نسازد و به گمراهی باز نگرداند.

اشتودگات / هات دهم / ات فروخشیا / روز صد وچهلم
روز دی به آذر / ماه آذر / سال 3745 یکتایی

تنها یک سوال؛
این گونه بیان شما را به یاد کدام فرستاده خداوند می‏رساند؟

23 نوامبر 2007

یسنا / هات 28 / ها 9

ای اهورامزدا – مبادا هرگز کار ناشایستی از من سر زند که مورد خشم تو قرار گیرم. ای راستی و ای سرچشمه پاک منشی پیوسته می‏کوشم تو را بستایم، ای کسی که آرزوهای مرا بر می‏آوری، تو را از ته دل درود میگویم، چه می دانم نمازی که از روی ایمان و اعتقاد کامل انجام گیرد به درگاهت پذیرفته خواهد شد، ای کسی که امید بهشت ما به سوی توست.
یسنا / هات 28 / ها 9
روز دی به آذر / ماه آذر / سال 3745 یکتایی

22 نوامبر 2007

یسنا / هات 28 / ها 5

ای راستی کی به تو خواهم رسید؟کی مانند دانایی از بخشش منش پاک خشنود خواهم شد؟ چه وقت به فرمان‏برداری از ندای دل و وجدان، به سوی تو راه خواهم یافت؟ کی خواهم توانست با زبان خویش و با بیان روشن آیین مقدس تو را به جهانیان بفهمانم؟ چه وقت توان آن را خواهم داشت که جنگ‏جویان و بدخواهان و رهزنان و گمراهان را به سوی راهی که از همه بهتر و برتر است رهبری کنم.
یسنا / هات 28 / ها 5
روز امرداد / ماه آذر / سال 3745 یکتایی

21 نوامبر 2007

نوازش

همره یارانی بودم که مست بودند از بوی خاک باران زده، محضوض از هوای سرشار از عطر کاج ها، ... نظاره گر لحظات تحولشان به سوی آرامش درونیشان که سوالی در ذهنم نقش بست؛ چرا باران اینگونه دگرگونشان کرد؟

جایی کنج ذهنم مرور کردم که بسیار شنیده ام عاشقان عطش جان گداز عشق را با رفتن به زیر باران تسکین می دهند، ولی آیا این قطرات باران اند که متحول کننده اند و به همین دلیل عاشقان همانگونه از قدم برداشتن در میان امواج ملایم ساحل مسرور می گردند؟




نه، پاسخ برایم بسیار کوته و ساده است: نوازش!

کسی را ندیده ام که عاشق نباشد و از زنده بودن خویش لذت برد...
نوشتم به یاد روزهایی که می توانستم از قدم زدن در زیر باران لذت برم...

تقویم پارسی

در ایران پارسی، روز شمار چگونه بوده؟

در ایران سال به 12 ماه 30 روزه تقسیم می‏شد و هر روز از این 30 روز نامی را داشتند، با تفاوت به آنچه امروزه می‏بینیم ( شنبه تا جمعه ) ، بدیهی است این 30 نام برای هر ماه تکرار می‏شده، نام 12 ماه نیز جزیی از این 30 نام بوده که امروزه نیز به درست و اشتباه برجا مانده، ( اشتباه، امرداد به مرداد ) ( درست، اسفند ).
در نوشته‏ای دیگر به نام روزها و ماه‏ها اشاره خواهم داشت.
هانطور که گفتم 12 ماه و هر ماه 30 روز، 5 روز پایانی سال خارج از ماه‏های سال خوانده می‏شد.
از جشن‏های پارسیان، روزهای هر ماه که نامش با نام همان ماه یکی بوده به همراه 5 روز پایان سال.( مانند روز مهر از ماه مهر در جشن مهرگان ، روز آذر از ماه آذر در جشن آذرگان و 10جشن دیگر )
آنچه را باید بگویم جشن با کاربرد تعطیلی نبوده ، بلکه به کاربرد ارتقای روحیه و توان فکری مردمان برای روز بعد در راه سازندگی و آبادانی بوده که نگاه تاریخ از آن روزگار به دورانی باشکوه و متمدن یاد می‏کند.
روز خورداد / ماه آبان / سال 3745 یکتایی

زرتشت در یسنا / هات 28 / ها 11

چون از راه خلوص نیت و ستایش درست می‏توان به خدا که اصل راستی و پاک منشی است دست یافت، پس ای مزدا اهورا با نیروی خرد و کلام خویش مرا آگاه فرما که در روز نخست، این آفرینش چگونه هستی یافته و پایان آن چگونه پیش خواهد آمد تا من آن را به درستی به مردم بیاموزم.
یسنا / هات 28 / ها 11
روز خورداد / ماه آبان / سال 3745 یکتایی

اشو زرتشت از خدا خواست که ابتدا و انتهای آفرینش را به او نشان دهد ولی آنچه که به ذهن می‏رسد آن است که از خداوند جدای از هدف خلقت خواسته از گذشته تا آینده را ببیند.
به نظر شما آنان که زرتشت را از پیام‏آوران خداوند نمی‏دانند طبیعی است یک انسان معمولی حدود 4000 سال پیش، از بوجود آورنده هستی بخواهد او را از اسرار هستی آگاه سازد؟
آیا اینکه زرتشت می‏خواهد از اسرار هستی جهت آگاهی مردم در آموزش آنان بکار برد از یک انسان عادی در 4000 سال پیش طبیعی است؟
در زمان بی دانشی سرودن سروده‏هایی مانند آنچه اشو زرتشت گفته در 4000 سال پیش در ایرانی که مغان و چند خدایی بودن رواج داشت می‏تواند طبیعی باشد؟
به نظر شما نام‏نهادن پیامبر چقدر می‏تواند در فرهنگ انسانی آنچه اشو زرتشت می‏گفت موثر باشد، نه اینکه ما در زندگی روزمره از انسان‏های دیگر نمی‏آموزیم، پس یباموزیم و به کار بندیم آنچه نیکان گفته‏اند.

20 نوامبر 2007

دعای اشو زرتشت در یسنا / هات 28 / ها ( بند ) 10

خدا از برای راست کرداران نیک پندار چه میخواهد؛

ای مزدا اهورا، کسانی را که با درستی عمل و خلوص نیت ستایش تو را به جا می‏آورند کامروا ساز و آرزوهای آنان را برآورده فرما ، چه به خوبی می‏دانم ستایشی که بدون ریا و عمل درست به درگاهت نیاز شود پذیرفته می‏شود و بازتاب نیک خود را بروز خواهد داد.
یسنا / هات 28 / ها ( بند ) 10
روز سپندارمذ / ماه آبان / سال 3745 یکتایی


به نظر من آنچه که اشو زرتشت از برای نیک خواهان میخواهد همانند آنچه است که محمد برای درستکاران می‏خواهد.
از اینگونه سروده‏های اشو زرتشت که با سخنان محمد و قرآن همگونی و همسازی دارد کم نخواهد بود، هر چند اعتقادی بر قیاس ندارم.
زرتشت 3700 تا 4000 سال پیش میزیسته و محمد 1500 سال پیش، زرتشت پارسی و محمد از عرب.

زرتشت در چشم من ( 1 )

زرتشت را اگر بگویم چگونه شناختم و چه شناختم؛

زرتشت در کنار مذهب بودا جز مذاهبی هستند که شاخه و یا زیرشاخه‏ای برای خود نبودند.
از آنچه که برجا مانده آن است زرتشت 1700 تا 2000 سال پیش از میلاد مسیح یعنی حدود 3700 سال پیش، در ایران یا بهتر بگویم فلات ایران به دنیا آمد، در محل تولد زرتشت بعضی نواحی آذربایجان ایران و برخی مناطق مرکزی و جنوب رشته‏کوه زاگرس را بیان می‏کنند، ولی آنچه که معلوم است من از قطعیت مکان تولد اشو زرتشت بی‏اطلاع هستم.
پدر و مادر اشو زرتشت از 2 ایل و طایفه متاوت بودند که از گونه تولد اشو و پرورش او در آینده خواهم گفت.
نام مادر دوغدو که از زنان بنام و پاکدامن ایل خود بود به دنیا آمد.
برخی گفته‏اند زرتشت به عنوان تنها معجزه خود خندیدن بجای گریستن در هنگام تولدش را داشته که از سوی موبدان زرتشتی رد شده است. زرتشت معجزه و یا چیزی به عنوان معجزه نداشته.
زرتشت در 3700 سال پیش زیر نظر دانشمندان و آگاهان آموخته‏های مادی خود را رونق بخشید و از دانشمندان زمان خود گشت.
زرتشت برای اولین بار در جهان زندگی شهرنشینی ( بهتر بگوییم، یکجا نشینی ) را ایجاد کرد، و اولین شهرهای دنیا در ایران و دنیا معرفی کرد.
آنچه که تا کنون نگفتم این است که می‏کوشم از تعصبات دینی نوشته‏هایم را مصون بیان دارم.
آنچه به من آموختند این است که تعصبات دینی جنون می‏آورد.
روز سپندارمذ / ماه آبان / سال 3745 یکتایی

19 نوامبر 2007

سوء تفاهمات

وقتی در زندگی مشترك، اختلاف نظر یا سوء تفاهمی بروز می كند، به جای سرزنش كردن یكدیگر و تفسیر نادرست، به شناسایی مسأله، علت یابی و سرانجام راه یابی آن بپردازید. اگرچه گاهی اوقات شناسایی مسأله واقعی و مشكل اصلی و یافتن علت ها و ریشه ها دشوار است. زیرا آن چه كه روی پرده است با آنچه كه پشت پرده است متفاوت می باشد و شناخت ریشه های اصلی مسأله، كاری ماهرانه و پر پیچ و خم است كه كمك و مشاوره افراد متخصص را طلب می كند.

مهم ترین عامل پدید آمدن مسائل و مشكلات زناشویی، سوء ارتباطات و سوء تفاهمات است. بنابراین هم زن و هم شوهر هر یك به سهم خود مسؤولیت دارند كه از به وجود آمدن سوء تفاهمات و سوء ارتباطات پیشگیری كنند و در اولین فرصت ممكن به حل و فصل آنها بپردازند. زیرا سوء تفاهمات و سوء ارتباطات به صورت یك فرایند مخرب و پیش رونده عمل می كنند. گاهی یك سوء تفاهم، یا یك سوء ارتباط كوچك مانند یك گلوله برفی به تدریج به یك بهمن بزرگ تبدیل می شود و بنیاد زندگی زناشویی را از بیخ و بن برمی كند و متلاشی می كند. برای مثال ممكن است كسی در ارتباط با سكوت همسرش بگوید: «وقتی او سكوت می كند معنایش این است كه مرا دوست ندارد» در حالی كه ممكن است سكوت معانی مختلف داشته باشد. لازمه ایجاد، حفظ و استمرار روابط زناشویی لازم، داشتن تعهد، وفاداری، اعتقاد، انصاف، پذیرش متقابل، سعه صدر متقابل، تفاهم متقابل و اعتماد متقابل است. پس با رعایت این اصول نسبت به همسرتان احساس مسؤولیت كنید و در خانواده فضایی سرشار از امنیت روانی و عاطفی ایجاد كنید.


.: روزنامه ایران :.



یسنا / هات 28 / ها ( بند 6 )

ای مزدا به سوی من آی و مرا از بخشش منش پاک و راستی برخوردار ساز – از تو می‏خواهم که به من زندگی دراز و نیروی سرشاری از مادی و معنوی ارزانی داری تا بتوانم بر کینه بدخواهان و دشمنی دشمنان راه تو پیروز گردم.
یسنا / هات 28 / ها ( بند ) 6
روز شهریور / ماه آبان / سال 3745 یکتایی

آنچه از این سروده به ذهن من می‏رسد آن است که اشو زرتشت برای خود زندگی دراز می‏خواهد تا بتواند برای سازندگی و آبادانی کشور و خدمت به مردم صرف کند.
شاید امروزه بر زبان آوردن خواسته‏ای از خدا که در بردارنده عمری بیشتر باشد منوط به افرادی گردد که به دنیای مادی دل بسته‏اند ولی به نظر من صرف عمر در راه سازندگی و آبادانی خدمتی است برای برین کردن دنیای مادی.
هر چند اشو زرتشت به نسبت حدود 3700 سال پیش عمر طولانی نداشت و در راه کشور کشته شد.

باز هم یادآور می‏شوم این نقطه نظرات شخصی و حاصل گونه تفکرات من است، امید به آن که با کمترین اشتباه بیان گردد.

18 نوامبر 2007

اشو زرتشت آنچه در یسنا هات 28 / بند 2گفته

سروده اشو زرتشت در هات 28 بند 2 ، آنچه برای روشنگری جامعه از خدا خواست؛

ای اهورا مزدا بشود که با اندیشه نیک به تو نزدیک شوم و با پیروی از هنجار هستی به ارزش نیروهای تن و روان خود پی برم تا بتوانم راستی جویان را به سوی روشنی و خرمی و زندگانی نیک هر دو جهان رهبری کنم.
یسنا / هات 28 / ها ( بند ) 2
روز اردیبهشت / ماه آبان / سال 3745 یکتایی

سوشیانت

سوشیانت کیست؟ آیا می‏توان سوشیانت بود؟

در ابتدا لازم می‏بینم بگویم من مرجع دینی و فلسفی دین اشو زرتشت نیستم بنا بر آنچه گفتم تنها می‏توانم آشنا کننده ابتدایی برای این امر باشم بنا بر آنچه هستم می‏خواهم از دوستان کسی بر پایه دانسته‏ها و عقاید من تصمیم کلان نگیرید ولی می‏توانم راهگشا بر آنچه می خواهید، باشم.


و اما سوشیانت یا سیوشانت نامی از پارسی کهن به معنای سودرسان می‏باشد.
در آنچه از کنکاش‏های من در مستندات تاریخ است سوشیانت از آگاهی دهندگان دین بهی می‏باشد که پس از اشیدر و اشیدرماه آمده که در فرصت کافی پیرامون آننیز خواهم گفت.
در آنچه از گفته‏های آگاهان و موبدان دین بهی است آن است که سوشیانت همچنان در میان ماست.در قیاس ( به نظر من ) سوشیانت دین بهی همان مهدی دین اسلام خواهد بود با اندکی اختلاف که ( به نظر من ) طبیعی خواهد بود. به هر رو آنچه از گفته‏های آگاهان برمی‏آید آن است که می‏توانیم سوشیانت باشیم به شرط آنکه خدمت‏رسان مملکت و مردم باشیم در سازندگی، آبادانی، مهر و آنچه که از اندیشه نیک برآید و به گفتار نیک بیان گردد و به کردار نیک درآید.
روز اردیبهشت / ماه آبان / سال 3745 یکتایی

17 نوامبر 2007

خواسته اشو زرتشت از خدا در هات 28 بند 1

خواسته اشو زرتشت از خدا که در یسنا در هات 28 ، ها ( بند ) 1 آمده؛

با دست‏های برافراشته به سوی تو ای مزدا، با فروتنی تمام پیش از همه چیز، خواستارم که بهره‏ای از خرد مقدس خود را به من عطا فرمایی تا به همراهی درستی کردار و ضمیر پاک بتوانم خوشبختی روان آفرینش ( همه جهان ) را فراهم سازم.


یسنا، هات یکم، بند یکم

وهمن / آبان / 3745 یکتایی


به نظر من به عنوان حداقل یک شنونده این خواسته از ضمیر یکتاپرستی و سازندگی اشو آمده است.
در آینده تلاش من بر آن خواهد بود ، با توجه به مستندات و دیدگاه‏های جامعه شناسی و تاریخ شناسی به تحلیل‏های مختصری پیرامون مکتب و مذهب اشو زرتشت که حاوی نکاتی ( به نظر من ) جالب و خواندنی خواهد بود بپردازم.

ابوالهول

ابوالهول غول افسانه های مصر باستان و اسطوره اُدیپ، مخلوطی از انسان و حیوان با پیکری از شیر، مزیّن به بال های عقاب و دارای سری شبیه سر زنان می ‌‌باشد. این موجود افسانه ای، کسانی را که موفق به حل معمّای او نمی‌شدند، می کشت.






اسرارآمیز بودن ابوالهول احتمالأ در ارتباط با تعهد و ادای سوگند هنرمندان و خالقین اساطیر می باشد، که بر اساس آن موظف به حفظ اسرار و رموز عقاید و اندیشه های فرهنگی و عرفانی آثار خود بوده اند. این موجود افسانه ای بیش از هر پدیده دیگری در ادبیات و فرهنگ، اقتدار اسطوره ای خود را تثبیت نموده و به نماد اعلی و عمیق علم و دانایی و هم به نمودی از هلاک و نیستی شهرت یافته است. بسیاری از هنرپیشه گان زن سینمای قرن بیستم که اسرارآمیز، شهوانی، حیله گر و مرموز بوده اند با ابوالهول مصری واقع در«جیزه» تشبیه شده اند.

ابوالهول (یا اسفنکس از کلمه لاتینی اسفینکس و یونانی اسفیگس می‌باشد) هیکل عظیم اساطیری که هنرمندان مصری و به تقلید آنان هنرمندان یونانی به کرات مجسم ساخته اند. ابوالهول نام حیوان موهومی است که در مصر و یونان باستانی به هیاکل مختلف مجسم می کردند. در مصر اسفنکس را به شکل شیری نقش می کردند که سر او به صورت سر دختری بود. محتملأ این هیاکل را به قصد تعظیم و تکریم نیت که به زعم مصری ها الهه حکمت و دانش بود برپا می کردند. در خرابه های بلاد باستانی مصر اسفنکس های بسیار مشاهده می شود که از یک پارچه سنگ ساخته شده و از همه بزرگتر را ابوالهول خوانند که در بین دو هرم واقع شده و تنه این هیکل در زیر ریگها مدفون و پوشیده است و فقط سینه و سر او خارج از ریگ مشاهده می شود.

تندیس ابوالهول (مجسمه مرگ) که در فاصله ۴۰۰ متری از اهرام سه گانه و شمال معبد دره ای خفرع قرار دارد، به نام پاسدار و نگهبان اهرام نیز نامیده شده است. سر این مجسمه شبیه سر انسان، اما اندامش مانند اندام شیری است كه بر زمین نشسته و پنجه هایش را جلو گذاشته است.

سر و قسمت جلوی مجسمه ابوالهول از تخته سنگی یکپارچه وطبیعی به طول ۵۷ متر، عرض ۶ متر و بلندای آن نیز ۱۸. ۶متر است، تراشیده شده؛ پهنای چهره حدود ۴ متر و پاها و سایر قسمتهای بدن را با سـنگ چیــن و آجــر تکمیل کرده اند. چهره این تندیس، احتمالاً صورت خفرع، فرزند و جانشین خوفو و بدن آن، هیکـل شیر می باشد. بسیاری معتقدند که ابوالهول چیـزه، مظـهر خدای خـورشـید (رع – هراخت) است و حتی ممکن است در زمان واحد، مظهر خدا و فرعون بوده است.

این هیولای سنگین كه در صحرای مصر و در هشت كیلومتری قاهره، روبه روی اهرام سه گانه قرار دارد، سر ابوالهول با دقت و ظرافت خاصی تراشیده شده، اما اندام آن ناهموار و خشن است. در میان پنجه های ابوالهول معبد كوچكی ساخته شده است. در این اتاق كوچك، كتیبه هایی یافت می شود كه متعلق به دو تن از پادشاهان قدیم مصر است. روی آنها نوشته شده كه ابوالهول نشان دهنده یكی از تصویرهای الهه آفتاب ها، «رماخسیس» است. همچنین هدف از قرار دادن این هیولای بزرگ، پاسداری از گورستان اطراف اهرام سه گانه از شر شیطان است.

در كتاب های باستانی مصر، واژه ابوالهول به معنای «سرور» آمده است. مردمان قدیم معتقد بودند كه «سرور» هوش و چابكی و نیروی انواع حیوانات را دارد. آنها همچنین اعتقاد داشتند كه او این نیروها را به وسیله در سر كردن پوست حیوانات یا بر سر نهادن سر آنها، به دست می آورد. به همین جهت مصریان از سروران خود مجسمه هایی می ساختند كه نیمی از آنها شبیه انسان و نیمی دیگر شبیه به حیوان بود.

علاوه بر مجسمه بزرگ ابوالهول كه در جیزه واقع است، مجسمه های كوچك بسیار دیگری شبیه به ابوالهول، در جاهای دیگر مصر دیده می شود، با این تفاوت كه سر هر كدام از این مجسمه ها به شكل سر یكی از پادشاهان مصر ساخته شده است. اندیشه ساختن این نوع مجسمه ها از مصر به تمدن های دیگر، مانند تمدن آشوری و یونانی نیز رخنه كرده، مجسمه ها در این مكان ها معمولاً بال داشتند. در تمدن آشور بیشتر پیكره ها را به شكل مردها می ساختند ولی در یونان، پیكر تراشان سر مجسمه ها را به شكل زن در می آوردند.

مجسمه ابوالهول، کهنترین و بزرگترین تندیس دنیای باستان است که علیرغم صدمه های فراوانی که در دوران استیلای اعراب به آن وارد شده و باعث از بین رفتن بخشی از چهره آن گردیده است، باابهت ترین مظهر سلطنتی فراعنه به حساب می آید.

در ایران نیز، ما تصاویر اسفینکس مربوط به زمان هخامنشیان می یابیم. البته تفاوتهایی بین اسفینکس ایرانی و مصری وجود دارد. به عنوان مثال چهره ی اسفینکس ایرانی چهره ی یک مرد هخامنشی است. تفتوت دیگر اسفینکس هخامنشی، بالدار بودن آن است ... یعنی علاوه بر سر انسان و بدن شیر، بال های عقاب نیز به این نماد ایرانی داده شده است تا کمال در آن به اوج برسد. نمونه ای از اسفینکس ایرانی مربوط به زمان داریوش هخامنشی در موزه ی لوور فرانسه نگهداری می شود که در زیر تصویری از آن را مشاهده می نمایید:

ابوالهول رو به سمت شرق دارد و در میان پنجه های آن نیز معبد کوچکی ساخته شده است. سنگهای بکار رفته در معبد، غالباً از تراش تخته سنگ طبیعی که پیکره ابوالهول را تشکیل می دهد، بدست آمده و وزن برخی از آنها به بیش از ۲۰۰ تن می رسد.

در دوره پادشاهی میانه و جدید، تعداد زیادی ابوالهول در اندازه های مختلف از مصر باستان بدست آمده است. شاید بتوان ابوالهولی که سر آن شبیه رامسس دوم، فرعون سلسله نوزدهم ساخته شده است را آخرین آنها دانست که در مصر تراشیده گردیده است. بیشـتر ابــوالهـول ها را مشابه فرعون وقت می تراشیده اند.

معمای‌ چهره ابوالهول‌

شخصی‌ كه چهره اش‌ به عنوان‌ الگو برای‌مجسمه غول‌آسای‌ ابوالهول‌ كه از ۴۶۰۰سال‌پیش‌ نگهبان‌ اهرام‌ ثلاثه مصر است‌، مورد استفاده قرار گرفته ، هنوز مانند یك‌ معماست‌.

ماهنامه فرانسوی‌ (علم‌ و زندگی‌) در شماره ی مارس‌ ۲۰۰۵ یك‌ نظریه جدید حاصل‌ فعالیت‌های‌ واسیلی‌ دو بروف‌، مصر شناس‌ مشهورمطرح‌ كرد. با این‌ كه از حدود یك‌ قرن‌ پیش ‌تاكنون‌ اغلب‌ باستان‌ شناسان‌ عقیده دارند صورت ‌ابوالهول‌ از چهره فرعون‌ خفرن‌ پسر خئوپس‌ الگوبرداری‌ شده ، با این‌ حال‌ واسیلی‌ دو بروف‌ تایید می‌كند، این‌ چهره خود فرعون‌ خئوپس‌ است‌. فرعون‌ خئوپس‌، مشهورترین‌ فرعون‌ سلسله ‌فراعنه ی ‌ باستان‌ قدیم،‌ بین‌ سال ‌های‌۲۷۰۰ تا ۲۲۰۰ قبل‌ از میلاد و از سلسله سوم‌ تا ششم‌ فراعنه ی ‌باستان‌ قدیم‌ بوده است؛ با این‌ حال‌ این‌ مجسمه غول‌آسا كه به افتخار او ساخته شده بود را هرگز ندید؛ زیرا قبل‌ از خلق‌ آن‌ درگذشت‌. واسیلی‌ دو بروف‌، محقق‌ انستیتوی‌ فرانسوی‌ باستان ‌شناسی‌ شرقی ‌قاهره برای‌ این‌ فرضیه خود نشانه های‌ زیاد رامطرح‌ كرده است‌ البته هنوز ابهام ‌های‌ دیگری‌ نیزدر خصوص‌ مجسمه ابوالهول‌ وجود دارد.

ابوالهول در یونان باستان

یونانیان باستان عقیده داشتند موجوداتی اساطیری به نام ((ابوالهول)) در جاده ها و راه ها، کمین می کنند و مسافران رو آزار می دهند؛ ابوالهول ها موجودات غول پیکری بودن، ترکیبی از انسان و شیر، چیزی شبیه ابوالهول مصر، که در جاده ها می ایستادند و راه مسافران رو می بستند. آنها از مسافران یک سوال می پرسیدند. اگر جواب درست می دادند اجازه عبور میافتند وگرنه ابوالهول ها آنها رو از هم میدریدن. (( ادیپوس شهریار)) در نمایشنامه ((سوفوکل)) با پاسخ دادن به سوال یک ابوالهول، شهری رو از مصیبت نجات میده و به پادشاهی میرسه. شکل گیری چنین اسطوره زیبایی در سه هزار سال پیش تنها یک دلیل میتونه داشته باشه! یونانیان دانایی رو تنها راه زیستن یا حتی شهریاری میدونستن. وقتی افلاطون در ارمان شهر خیالیش به این نتیجه میرسه که فیلسوفان باید حکومت رو به دست بگیرن، چندان حرف عجیبی نمی زند. دانایی، یگانه راه عبور از جاده هاست.
مسافر خاک الود با ترس و لرز می پرسد: آگاهی به چه قیمتی؟!
و ابوالهول با خونسردی جواب می دهد: به قیمت زندگیت!

اما آگاهی چیزی دست نیافتنی هست. پاسخ دادن به سوالهای ابوالهول کار چندان آسانی نیست و حتی غیر ممکن هست. ابوالهول با پنجه غول پیکرش راه را بر تو می بندد و از تو می پرسد: اگر یک مرد بگوید من دروغ می گویم، آیا باز هم دروغ می گوید؟! پاسخ مثبت یا منفی به این سوال بی فایده است. اگر ابوالهول چنین سوالی از شما پرسید بهتر هست سکوت کنید و خودتون رو برای مرگ آماده کنید!!!!!

معماهای بی جواب ابوالهول ها به sorties مشهور هستند. كلمه soros در زبان یونانی به معنای ((خرمن)) هست چرا كه معمای خرمن، لاینحل ترین سوال ابوالهول ها به حساب می آید:

ابوالهول:ایا یك دانه گندم میتواند به تنهایی خرمنی بسازد؟!دو دانه گندم چطور؟!سه دانه گندم؟

ابوالهول این سوال های سلسله وار رو از تو میپرسه و پاسخ تو به هر کدام از آنها یك نه قاطع خواهد بود. احتمالا یك شبانه روزی میگذره و تو وقتی به خودت میای كه آن میپرسه:ایا ده هزار دانه گندم خرمنی تشكیل میدهد؟!اون وقت هست كه تو بازی رو باختی بی آن كه مرز تبدیل دانه به خرمن رو دونسته باشی.

فرض كنید كه در آخرین لحظه جرات می کنید و به ابوالهول می گویید بله، ده هزار گندم یك خرمن است. در این صورت ابوالهول سوالاتش رو اینگونه پی می گیرد: اگر ده هزار دانه گندم خرمنی بسازد، پس نه هزار و نهصد و نود و نه گندم هم خرمنی می سازد . . . آن اعداد رو یكی یكی پایین می آید تا به صفر برسد و آن وقت هست كه می توانید آن اعداد رو شمارش معكوس زندگیتان به حساب بیاورید! معماهای ابوالهول به نشان می دهند ساده ترین مفاهیمی كه فكر می كنید به آنها آگاهی داری، در واقع تاریك ترین نقاط فكر هستند. همه ما ادعا می كنیم تفاوت یك دانه گندم و خرمن رو می دانیم اما ابوالهول ها به ما ثابت میكنند كه ما هیچ نمی دانیم.

افسانه ادیپ

چون غیب گویان خبر داده بودند که ادیپوس عاقبت شوی مادر خواهد شد و پدر را خواهد کشت او را از تبس طرد کرده روی کوهی گذاشتند و چوپانی او را تربیت کرد. چون از گفته غیبگویان آگاه شد پیوسته از ملاقات پدر و مادر گریزان بود. اتفاق را روزی در تنگه فوسیس با پدر دچار آمد و ندانسته اورا بکشت پس از آن به دروازه شهر تبس رسید و آنجا با ابوالهول روبرو شد. ابوالهول از کسانی که عزم ورود به شهر داشتند معمائی می‌پرسید و هرکس را که از جواب عاجز می‌ماند می‌خورد. از ادیپوس پرسید که کدام جانور است که بامدادان با چهارپا و در میانه روز با دوپا و شامگاهان با سه پا راه رود. ادیپوس گفت: انسان است که در کودکی با چهارپا و در جوانی با دوپا و در پیری با سه پا یعنی با دوپای و عصائی حرکت می‌کند، پس اسفینکس را بکشت و بشهر تبس در آمد و چون بر اسفینکس غالب شده بود به سلطنت رسید و باز ندانسته با مادر همسری کرد و از او چهار پسر آورد. خدایان تبس از جنایات او در خشم شدند و آن شهر را به طاعون مبتلا ساختند و سرانجام ادیپوس از قتل پدر و همسری با مادر آگاه شد و چشمان خود را بیرون کرد و رو به بیابان نهاد.

منبع:
http://fa.wikipedia.org
http://shahresukhte.blogspot.com

12 نوامبر 2007

21 آبان، زاد روز بنیانگذار شعر نو فارسی (( علی اسفندیاری یا علی نوری مشهور به نیما یوشیج ))


علی اسفندیاری یا علی نوری مشهور به نیما یوشیج (زاده ۲۱ آبان ۱۲۷۴ خورشيدی در دهکده یوش استان مازندران - درگذشت ۱۳ دی ۱۳۳۸ خورشیدی در شمیران شهر تهران) شاعر معاصر ایرانی است. وی بنیانگذار شعر نو فارسی است.

نیما پوشیج با مجموعه تاثیرگذار افسانه که مانیفست شعر نو فارسی بود، در فضای راکد شعر ایران انقلابی به پا کرد. نیما آگاهانه تمام بنیاد ها و ساختارهای شعر کهن فارسی را به چالش کشید. شعر نو عنوانی بود که خود نیما بر هنر خویش نهاده بود.

تمام جریان‌های اصلی شعر معاصر فارسی مدیون این انقلاب و تحولی هستند که نیما مبدع آن بود.

کودکی

نیما در سال ۱۲۷۴ هجری خورشیدی به دنیا آمد. پدرش ابراهیم‌خان اعظام‌السلطنه متعلق به خانواده‌ای قدیمی مازندران بود و به کشاورزی و گله‌داری مشغول بود. پدر نیما زندگی روستایی، تیراندازی و اسب‌سواری را به وی آموخت. نیما تا سن دوازده سالگی در دل طبیعت زندگی کرد.

نیما خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده فرا گرفت ولی دلخوشی چندانی از او نداشت چون او را شکنجه می‌داد و در کوچه باغ‌ها دنبال نیما می‌کرد.


اقامت در تهران

دوازده ساله بود که به همراه خانواده تهران رفت و در مدرسه عالی سن لویی مشغول تحصیل شد. در مدرسه از بچه‌ها کناره‌گیری می‌کرد و به گفته خود نیما با یکی از دوستانش مدام از مدرسه فرار می‌کرد و پس از مدتی با تشویق یکی از معلم‌هایش به نام نظام وفا به شعر گفتن مشغول گشت و در همان زمان با زبان فرانسه آشنایی یافت و شعر گفتن به سبک خراسانی را شروع کرد.

پس از پایان تحصیلات در مدرسه سن‌لویی نیما در وزارت دارایی مشغول کار شد. اما پس از مدتی این کار را مطابق میل خود نیافت و آن را رها کرد. بیکاری وی باعث شد تا افکار گوناگون به ذهنش هجوم آورد از جمله تصمیم گرفت به میرزا کوچک خان جنگلی بپیوندد و همراه با او بجنگد تا کشته شود. در همین زمان (سال ۱۳۰۵) با عالیه جهانگیر ازدواج کرد تا به گفته خود از افکار پریشان رهایی یابد.

درست یک ماه پس از ازدواج، پدرش ابراهیم نوری درگذشت. در همین زمان چند شعر از او در کتابی با عنوان خانواده سرباز چاپ شد. وی که در این زمان به دلیل بی‌کاری خانه‌نشین شده بود در تنهایی به سرودن شعر مشغول بود و به تحول در شعر فارسی می‌اندیشید اما چیزی منتشر نمی‌کرد.

ترک تهران

به سال ۱۳۰۷ خورشیدی محل کار عالیه جهانگیر همسر نیما به آمل انتقال پیدا کرد. نیما نیز با او به این شهر رفت. یک سال بعد آنان به رشت رفتند. عالیه در این‌جا مدیر مدرسه بود و نیما را سرزنش می‌کرد که چرا درآمدی ندارد.

تغییر نام

علی اسفندیاری در سال ۱۳۰۰ خورشیدی نام خود را به نیما تغییر داد. نیما نام یکی از اسپهبدان تبرستان (طبرستان) بود. او با همین نام شعرهای خود را امضا می‌کرد. در نخستین سال‌های صدور شناس‌نامه نام وی نیماخان یوشیج ثبت شده است.
آغاز شاعری

نیما در سال ۱۳۰۰ منظومه قصه رنگ پریده را که یک سال پیش سروده بود در هفته‌نامه قرن بیستم میرزاده عشقی به چاپ رساند. این منظومه مخالفت بسیاری از شاعران سنتی و پیرو سبک قدیم مانند ملک الشعرای بهار و مهدی حمیدی شیرازی را برانگیخت. شاعران سنتی به مسخره و آزار وی دست زدند.

نیما پس از مدتی به تدریس در مدرسه‌های مختلف از جمله مدرسه عالی صنعتی تهران و همکاری با روزنامه‌هایی چون مجله موسیقی و مجله کویر پرداخت.


شعر نیمایی

شعر نیمایی سبکی از شعر نو فارسی است که نخستین نمونه شعر نو در ادبیات فارسی بوده و برآمده از نظریه ادبی نیما یوشیج شاعر معاصر ایرانی است.

تحولی که نیما انجام داد در دو حوزه فرم و محتوای شعر کلاسیک فارسی بود. با انتشار شعر افسانه نیما مانیفست شعر نو را مطرح کرد که تفاوت بزرگ محتوایی با شعر سنتی ایران داشت. این شیوه سرودن شعر به سرعت جایگزین شعر کلاسیک فارسی گردید و سپس با ایجاد تفاوت هایی در فرم شعر نو، آنرا به شیوه های نیمایی ، سپید، حجم و ... دسته بندی کردند.

تلاش نیما یوشیج برای تغییر دیدگاه سنتی شعر فارسی بود و این تغییر محتوا را ناگزیر از تغییر فرم و آزادی قالب می دانست. آزادی که نیما در فرم و محتوا ایجاد کرد، در کار شاعران بعد از وی، مانند احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد و سهراب سپهری به نقطه های اوج شعر معاصر ایران رسید. با این حال نیما شعر خود را از لحاظ نگرش به جهان و محتوای کار پیشروتر و تازه تر از کار شاعران بعدی مانند شاملو به شمار می داند.

با شروع جنبش مشروطه‌خواهی ایرانیان بینشی تازه رواج یافت که بر طبق آن عصری تازه فرا رسیده است که با همه دوره‌های تاریخ ملی تفاوت دارد. روشنفکران این دوران معتقد بودند که عصر استبداد سیاسی به پایان رسیده است و همه احساس می‌کردند که باید در عرصه فرهنگ نیز تحولی مشابه اتفاق بیفتد. شاعران و نویسندگان این عصر در پی زیباشناسی جدیدی بودند و می‌خواستند شعری تازه بسرایند که با شعر گذشته فارسی فرق داشته باشد.


یکی از عوامل موثر دیگر در تحولات ادبی این دوران آشنایی روشنفکران ایرانی با ادبیات اروپایی بود. به باور آنان انقلاب مشروطیت با انقلاب فرانسه مشابهت داشت و قادر بود فضای تازه‌ای ایجاد کند که در آن چهره‌های برجسته‌ای پرورش یابند که با شاعران و نویسندگان برجسته اروپا قابل مقایسه باشد. علاقه و توجه روشنفکران به ادبیات اروپا و بخصوص ادبیات فرانسوی باعث شد تا برخی آثار نویسندگان بزرگ آن زمان اروپا مانند ویکتور هوگو، لامارتین، ژان ژاک روسو، آلفونس دوده و شاتو بریان ترجمه شود که بر نوشته‌های بسیاری از ادیبان ایرانی تأثیر گذاشت.

نیما در ابتدای شاعری خود از شعر کهن فارسی نفرت داشت. اما بعدها نگاه خود را تغییر داد. نیما زمانی نوشته بود: "از تمام ادبیات گذشته قدیمی نفرت غریبی داشتم... اکنون می‌دانم که این نقصانی بود."
و در جای دیگری می‌نویسد: "من خودم یکی از طرفداران پا بر جای ادبیات قدیم فارسی و عربی هستم."

وقتی نیما نظریه ادبی خود را تدوین می‌کرد حامیان شعر سنتی فارسی که باورهای خود را در معرض هجومی تمام عیار می‌دیدند اظهار داشتند که شعر فارسی به عنوان ارجمندترین نماد فرهنگی ایران در معرض نفوذ بیگانگان قرار گرفته است. از نظر آنان شعر نو نشانه تسلیم فرهنگی در برابر خارجی‌ها بود و به زودی روح فرهنگ ایرانی را نابود خواهد کرد. سنت‌گرایان در حقیقت معتقد بودند که نیما و پیروانش با این سنت آشنایی ندارند.

نگاه محافل دانشگاهی به شعر نیما تا دهه چهل خورشیدی منفی بود و از پذیرش آن سر باز می‌زدند. اما نگاه سنت‌گرایان دانشگاهی به نظریات نیما با تلاش برخی استادان که بخصوص با نقد ادبی مدرن آشنایی داشتند رفته رفته تغییر کرد. در میان کسانی که نقشی مهم در تغییر نگرش رایج در دهه چهل خورشیدی داشتند باید از غلامحسین یوسفی و محمد رضا شفیعی کدکنی یاد کرد.

برخی از شاعرانی که امروز در زمره نوگرایان به حساب می‌آیند از نخستین حامیان نیما بودند. از جمله این افراد باید به احمد شاملو، اسماعیل شاهرودی، هوشنگ ابتهاج و مهدی اخوان ثالث اشاره کرد.


آثار نیما

منظومه قصه رنگ پریده در حقیقت نخستین اثر منظوم نیمایی است که در قالب مثنوی (بحر هزج مسدس) سروده شده است. شاعر در این اثر زندگی خود را روایت کرده است و از خلال آن به مفاسد اجتماعی پرداخته است. بخش نخست این کار در قرن بیستم چاپ شده بود. سپس افسانه را سرود که در آن روحی رمانتیک حاکم است. نیما به عشق نیز، نگاهی دیگرگونه دارد و عشق عارفانه را رد می‌کند. چنان که خطاب به حافظ می‌گوید:

حافظا این چه کید و دروغ است
کز زبان می و جام ساقی است
نالی ار تا ابد باورم نیست
که بر آن عشق بازی که باقی است
من بر آن عاشقم کو رونده است ...
(افسانه)

نیما در این آثار و اشعاری نظیر خروس و روباه، چشمه و بز ملاحسن مسأله‌گو افکاری اجتماعی را بیان می‌کند اما قالب اشعار قدیمی است. مشخص است که وی مشق شاعری می‌کند و هنوز راه خود را پیدا نکرده است. با این حال انتشار افسانه دنیای ادبیات آن زمان را برآشفت. ای شب نیز در هفته‌نامه نوبهار محمدتقی بهار چاپ شد و جنجالی برانگیخت.


زندگی شخصی

نیمایوشیج در جوانی عاشق دختری شد، اما به دلیل اختلاف مذهبی نتوانست با وی ازدواج کند. پس از این شکست او عاشق دختری روستایی به نام صفورا شد و می‌خواست با او ازدواج کند اما دختر حاضر نشد به شهر بیاید. بنابراین عشق دوم نیز سرانجام خوبی نیافت. نیما صفورا را هنگام آب‌تنی در رودخانه دیده بود. این منظره شاعرانه و شکست عشق پیشین الهام‌بخش او در سرودن افسانه بود.

سرانجام نیما در ۶ اردیبهشت ۱۳۰۵ خورشیدی ازدواج کرد. همسر وی عالیه جهانگیر فرزند میرزا اسماعیل شیرازی و خواهرزاده نویسنده نامدار میرزا جهانگیر صوراسرافیل بود. حاصل این ازدواج که تا پایان عمر دوام یافت فرزند پسری بود به نام شراگیم که اکنون در امریکا زندگی می‌کند. شراگیم در سال ۱۳۲۴ خورشیدی به دنیا آمد.

خانه نیما

خانه پدری نیما یوشیج واقع در یوش، بنایی است که قدمت آن به دوره قاجار می‎رسد. این بنا به شماره ۱۸۰۲ از سوی سازمان میراث‎فرهنگی به عنوان اثر ملی ثبت شده است و حفاظت می‎شود. بازدید از خانه نیما برای عموم آزاد است.


مرگ

نیما در ۱۳ دی ۱۳۳۸ درگذشت و در امامزاده عبدالله تهران به خاک سپرده شد. سپس در سال ۱۳۷۲ خورشیدی بنا به وصیت وی پیکر او را به خانه‌اش در یوش منتقل کردند. مزار او در کنار مزار خواهرش، بهجت‎الزمان اسفندیاری و مزار سیروس طاهباز در میان حیاط جای گرفته است.

کتاب‌شناسی

اشعار:
- قصه رنگ پریده
- منظومه نیما
- خانواده سرباز
- ای شب
- افسانه
- مانلی
- افسانه و رباعیات
- ماخ اولا
- شعر من
- شهر شب و شهر صبح
- ناقوس قلم انداز
- فریاد های دیگر و عنکبوت رنگ
- آب در خوابگه مورچگان
- مانلی و خانه سریویلی
- مرقد آقا (داستان)
- کندوهای شکسته (داستان)
- آهو و پرنده‌ها (شعر و قصه برای کودکان)
- توکایی در قفس (شعر و قصه برای کودکان)

آثار تحقیقی، نامه‌ها و یادداشت‌ها:
- دونامه
- ارزش احساسات
- تعریف و تبصره و یاددااشت های دیگر
- دنیا خانه من است
- نامه های نیما به همسرش - عالیه جهانگیر
- حرف های همسایه
- کشتی توفان
- مجموعه کامل اشعار(تدوین توسط سیروس طاهباز)


برای خواندن اشعار نیما یوشیج می توانید به لینک زیر سر بزنید:

«اشعار نیما یوشیج» - کلیک کنید

فریاد می زنم ،
من چهره ام گرفته !
من قایقم نشسته به خشکی !
مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست ،
یک دست بی صداست ،
من ، دست من کمک ز دست شما می کند طلب،
فریاد من شکسته اگر در گلو ، وگر
فریاد من رسا ،
من از برای راه خلاص خود و شما،
فریاد می زنم
، فریاد می زنم!!

(با تلخیص)

منابع:
- http://fa.wikipedia.org
- http://www.mashaheer.net
- http://www.avayeazad.com

خانه سبز

خونه برای تو چه مفهومی داره؟ خونه کجاس؟ جایی که توش احساس آرامش کنی؟ جایی که توش راحت باشی؟ جایی که ازش خاطره داشته باشی؟

چند روز پیش مجبور شدم خونه ای رو که 20 سال توش زندگی کردم، ترک کنم. 20 سال یعنی یه عمر زندگی، یعنی یه عمر خاطره.
انقدر اون خونه رو دوست داشتم که دلم می خواست تا آخر عمر اونجا باشم. اون خونه، یه خونه سبز بود. تک تک آجرهاش رو دوست داشتم. حتی ترک های روی دیوارش برام لذت بخش بود. هر گوشش یادآور خاطراتی بود که هیچ وقت از ذهنم پاک نمی شه.
من توی اون خونه بزرگ شدم. از وقتی که خودم رو شناختم اونجا بودم.
من توی اون خونه خیلی چیزهارو یاد گرفتم و تجربه کردم.
من توی اون خونه عشق رو تجربه کردم. تنفر روتجربه کردم. ایمان، تعهد، خیانت، وصال، جدایی، دوست داشتن و بخشیدن و..... وخیلی چیزهای دیگه رو تجربه کردم و یاد گرفتم. اون خونه برای من همه چیز بود و رفتن از اون خونه یعنی پایان همه این تجربه ها و خاطرات تلخ و شیرین.
حتی نمی تونستم تصور یک شب دور موندن از اونجا رو بکنم. من با خاطراتم زندگی می کنم و رفتن از اون خونه یعنی دور موندن از تمام اون خاطرات. وقتی به یاد اتاقم می افتم، به یاد شب هایی که تا نزدیکی صبح کنار پنجره می نشستم....
از ته دل آهی می کشم و به خودم می گم، یادش به خیر، چه روزایی بود. چه شبایی...
حتی یادآوری خاطرات تلخ اون خونه برام شیرینه. بالاخره یه روزی باید از اونجا می رفتم. فکرمی کردم خیلی برام سخت باشه. ولی نبود. وقتی به اینجا اومدم، زیاد احساس دلتنگی نمی کردم. چون یک قسمت از قلب و روحم رو توی اون خونه جا گذاشتم و اومدم.
چون یاد و خاطره اونجا هر لحظه با منه. بعضی وقتا دلم برای خونه سبزمون تنگ می شه.ولی هیچ کار خدا بی حکمت نیست. اینم یه تجربه جدیده.
رفتن از اون خونه برام یه کابوس بود و حالا که به اینجا اومدم فهمیدم که خونه یعنی جایی که ازش خاطره داشته باشی. خوش باشی و احساس آرامش کنی.
خونه همون خونس، فقط کمی شکل و ظاهرش عوض شده. باطنش همونه. آدما همون آدمان.
با خودم تصمیم گرفتم که از بودن در اینجا لذت ببرم. تصمیم گرفتم که در این خونه چیزای زیادی رو یاد بگیرم و تجربه کنم. تصمیم گرفتم که خاطره بسازم. شاید روزی برسه که دلم برای این خونه و خاطراتش هم به اندازه اون خونه تنگ
بشه.
و بالاخره فهمیدم که جایی که زندگی می کنی مهم نیست. خونه هرچی که باشه، هرجا که باشه، باید سبز باشه. سبز و همیشه سبز...

8 نوامبر 2007

زنگ ساعت را بشنويد!!!




تحقيقات - فرنوش صفوي‌فر:
ديده‌ايد بعضي‌ها براي اين که صبح‌ها 5 دقيقه بيشتر بخوابند، تا 2 يا 3 بار، زنگ ساعت را قطع مي‌کنند؟


اين افراد، از آنجا که اين عادت روزانه‌شان را مي‌شناسند، ساعت‌شان را هم به اندازه همين دقايق، زودتر کوک مي‌کنند.

به اين ترتيب، هم در ذهن‌شان اين تصور را ايجاد کرده‌اند که بيشتر خوابيده‌اند و هم به موقع مي‌توانند به سرکارشان برسند.

نتيجه اين که فکر مي‌کنند با اين کار، بدون هيچ خسارتي، سود کرده‌اند. اما تازه‌ترين مطالعات کارشناسان «بهداشت خواب» چيز ديگري را نشان مي‌دهد.

به گزارش بي‌بي‌سي، محققان در بيمارستان نورفولک و نورويچ در انگلستان، مي‌گويند اين کار نه تنها باعث استراحت بيشتر وکم شدن خستگي شما نمي‌شود، بلکه خستگي و فرسودگي همين خواب اضافه، تا مدت‌ها طول مي‌کشد تا از بدن و مغز شما بيرون برود.

مطالعات اين محققان نشان مي‌دهد براي رفع خستگي ناشي از يک ساعت خواب اضافه، تا 3 شبانه‌روز وقت لازم است؛ البته به شرطي که صبح‌هاي بعدي هم همين شيوه براي زياد خوابيدن تکرار نشود.

محققان در تحقيقات قبلي هم نقش خواب کافي را در حفظ سلامت جسم و روان افراد به خوبي توضيح داده‌اند. نيازي به تکرار نتايج اين مطالعات نيست که خواب کافي مي‌تواند بر کاهش استرس و تنش‌هاي روحي افراد کمک کند و از ابتلا به افسردگي و اضطراب پيشگيري کند. خواب همچنين در سلامت کارکرد اعضاي مختلف بدن، به خصوص دستگاه قلب و عروق و دستگاه عصبي، تاثير مستقيم دارد.

شايد در خبرهاي پزشکي، اين خبر را هم شنيده باشيد که افرادي که به اندازه کافي نمي‌خوابند، حتي در معرض چاقي هم هستند، چرا که بي‌خوابي و بدخوابي، مي تواند تمرکز و آرامش روزانه را از افراد سلب کند و هم باعث کم شدن تحرک و فعاليت آنها شود و هم اين که باعث شود آنها براي جبران اين خستگي، بيشتر بخورند يا به ميزان غذايي که مي‌خورند، توجهي نشان ندهند.

زمان خوابيدن هم بر کيفيت آن و تاثير بر سلامت فرد اثر دارد. مطالعات مختلف نشان داده کارگران و کارمنداني که در نوبت هاي شبانه کار مي‌کنند، در معرض خطر بيشتر براي ابتلا به بيماري‌هاي قلب هستند و بايد بيشتر مراقب سلامت‌شان باشند و اگر لازم است نوبت‌هاي کاري متفاوت را در برنامه‌شان بگذارند تا هميشه از خواب شبانه محروم نشوند.

محققان بر يک نکته ديگر نيز، در زمينه نحوه خواب افراد و تاثيري که بر سلامت آنها مي‌گذارد، تاکيد مي‌کنند. آنها گفته‌اند علاوه بر کميت و ميزان ساعت‌هاي خواب شما، کيفيت و به‌هم پيوستگي آن هم براي سلامت شما اهميت دارد.

در اين مورد کارشناسان از اصطلاحي استفاده مي‌کنند به نام «خرده‌خوابي»؛ يعني اين که به جاي اين که 2 ساعت پشت‌سرهم و با آرامش به خواب عميق برويد، 3 ساعت را تکه‌تکه بخوابيد، وسط همين زمان خواب به تلفن جواب بدهيد، دوباره بخوابيد، باز ساعت‌تان زنگ بزند و بيدارتان کند، باز در رختخواب غلت بزنيد، باز 5دقيقه وقت بيشتر براي خواب بخواهيد و باز.... چنين خوابي، به خصوص براي نوجوانان مي‌تواند بسيار زيان‌آور باشد.

يشتر افرادي که چنين رفتارهايي دارند و اغلب براي چند دقيقه بيشتر خوابيدن با خودشان چانه‌زني مي‌کنند، در ساعت‌هاي خواب شبانه‌شان مشکل دارند و با اين کار مي‌خواهند مشکل‌شان را تا حدي جبران کنند.

مثلا دير خواب‌شان مي‌برد يا از خواب مي‌پرند يا... يکي از راه‌کارهايي که اين متخصصان براي خوابي بهتر پيشنهاد مي‌کنند، اين است که اين افراد قبل از اين که به رختخواب بروند، کمي خود را براي خواب آماده کنند، درست همان‌طور که قبل از ورزش، بدن بايستي آمادگي کسب کند و به اصطلاح «گرم» شود.


کارشناسان مي‌گويند ما نمي‌توانيم از زندگي شلوغ و پرتنش و سروصداي روزمره، فورا وارد فضاي خواب شويم و انتظار داشته باشيم که بلافاصله هم بتوانيم خوابي عميق، آرام و بي‌مشکل را تجربه کنيم.

بنابراين بهتر است ابتدا دقايقي را، حدود 30 دقيقه، در محيطي آرام، بدون حضور تلويزيون و سروصداها و محرک‌هاي ديگر، بگذرانيم و بعد براي خواب اصلي‌مان، به رختخواب برويم.

اين، شايد روش موثرتري، به نسبت کلاه گذاشتن سر خودمان، با زود کوک کردن ساعت، باشد!

منبع:
http://www.hamshahrionline.ir

7 نوامبر 2007

در جستجوی حقیقت، زیر کدام سقف؟

آیا در خانه‌ی خدا را باید بست؟!



هفته‌های آخر تابستان فیلم گیس‌بریده، ساخته‌ی جمشید حیدری رو دیدم. کاری به نقد فیلم و موضوع مورد بحثش ندارم؛ در یک قسمت فیلم مریم، گلشیفته فراهانی، به‌خاطر مسایل پیش‌آمده و درگیری با پدرش از خونه بیرون می‌زنه. درنهایت هم شب می‌‌شه و این بنده‌ی خدا آواره‌ی خیابونا. حتی نزدیکه توی پارک طعمه‌ی افراد خِلاف بشه! اون‌موقع یاد خودم افتادم؛ در طول ترم چهار، فنی‌وحرفه‌ای کلاس لینوکس می‌رفتم، چون کلاس‌های کامپیوتر در مرکز برادران تشکیل می‌شد ما نمی‌تونستیم جز در ساعت مشخص کلاس در محوطه می‌بودیم، یا بهتر بگم الاف می‌بودیم! من‌هم به خاطر کلاس‌های دانشگاه بعضی وقت‌ها زودتر می‌رسیدم، خونه هم حوصله نمی‌کردم برم، سرتون رو درد نیارم اگر گذرتون از میدان فردوسی افتاده‌باشه، شاید مسجد امام رو تقریبا در حاشیه‌ی میدان دیده باشید. خیلی دلم می‌خواست برم داخل مسجد و برفرض درس بخونم یا حتی نماز ظهرم رو بخونم تا زمان کلاس برسه، ولی متاسفانه مسجد جز وقت نماز باز نبود! خلاصه که نمی‌دونم چرا در مسجدها رو می‌بندن؟! به‌ویژه شب‌ها! شاید یک نفر غریب باشه، یا حتی دنبال یک جای امن بگرده! آخه همه‌جا که حرم امام رضا(ع) نداره، بگذریم که تا چند وقت قبل در همون‌جا رو هم شب‌ها می‌بستن! منظورم مسافرخونه کردنش نیست، ولی هر چی باشه خونه‌ی خداست و در خونه‌ی خدا همیشه به‌روی همه بازه.

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

این مطلب رو توی وبلاگ فرشته خوندم و از همون موقع فکرم مشغول این سواله که چرا همش تو فکر یه سقفیم برای ...

6 نوامبر 2007

گزيده سخنان امام صادق عليه السلام





گذر عمر
جوانى (فرصت نيكو ) و (نسيم رحمت) است كه بايد به خوبى از آن بهره جست و با زيركى , ذكاوت و تيز بينى آن نعمت خداداد را پاس كه اين فرصت, (ربودنى) و (رفتنى) است وضايع ساختن آن, چيزى جزغم, اندوه و پشيمانى را براى دوران پس ازآن به ارث نمى گذارد.
زندگى كوتاه است و راه كار دراز و فرصت زودگذر! تنها سرمايه گرانبهاى ما وقت است كه بازگشتى ندارد, از اين رو بزرگترين فن بهتر زيستن, بهره جستن از فرصتهاى بى نظيرى است كه برما مى گذرد; اين سخن امام صادق(ع) را بايد جدى گرفت: (من انتظر عاجله الفرصه مواجله الاستقصإ سلبته الايام فرصته, لان من شإن الايام السلب و سبيل الزمن الفوت) (1)
به هركس فرصتى دست دهد و او به انتظار بدست آوردن فرصت كامل آن را تإخير اندازد, روزگار همان فرصت را نيز از او بربايد, زيرا كار ايام, بردن است و روش زمان, از دست رفتن.

محاسبه روزانه نفس
حق على كل مسلم يعرفناان يعرض عمله فى كل يوم و ليله على نفسه فيكون محاسب نفسه, فـان راى حسنـه استزاد منها, وان راى سيئـه استغفـر منها لئلا يخزى يوم القيمه. (2)
بر هر مسلمانى كه ما را بشناسد سزوار است كه در هر شبانه روز عملش را برخود عرضه کرده,بازنگري کند و خود حسابگر خـويـش باشـد, اگر نيک بود بر آن بيفزايد و اگر گناه ديـد از آن آمـرزش خـواهـد تـا ايـن كه روز قيـامت رسـوا نشـود.

استقامت
لو ان شيعتنا استقاموا لصافحتهم الملائكه و لاظلـهم الغمام و لاشـرقوا نهارا و لاكلـوا مـن فـوقهم و مـن تحت ارجلهم و لما سـئلوا الله شيئا الا اعطاهـم. (3)
اگر شيعيان ما استقامت مى ورزيدند, هرآينه فـرشتگان با آنها دست مى دادند وابر بر آنها سايه مى انداخت و در روزمـى درخشيدنـد و از فـراسر و زير پاى خـود روزى مى خـوردنـد و چيزى از خـدا نمـى خـواستنـد, مگـر ايـن كه به آنها مـى داد.

عاقبت نيرنگ و حسادت
مـن غش اخاه و حقره و ناواه جعل الله النار ماواه. و مـن حسد مـومنا انماث الايمان فى قلبه كما ينماث الملح. (4) هر كه با برادرش نيرنگ ورزد و او را كوچك شمارد و با اوبستيزد,خداوندآتش را جايگاهش گرداند, وهر كه برمومنى حسد ورزد, ايمان در دلـش آب شود, چنان كه نمك در آب حل شود.

پارسايى, كوشش و كمك به مومنان
لا تذهبـن بكم المذاهب فوالله لاتنال ولايتنا الا بالورع والاجهاد فى الدنيا ومـواسـاه الاخـوان فـى الله , وليـس مـن شيعتنـا مـن يظلـم الناس.(5)
مسلكها و مذهبها شما را نبرند , به خدا سـوگند به ولايت ما نتوان رسيد جز با پارسايـى وكـوشـش در دنيا , و يارى دادن برادران براى خدا. و كسى كه به مردم ستم كند, شيعه مانيست.

نتيجه اعتماد به خدا
من يثق بالله يكفه ما اهمه مـن امر دنياه و آخرته و يحفظ له ما غاب عنه , و قد عجز مـن لـم يعد لكل بلاء صبـرا ولكل نعمه شكـرا و لكل عسـر يسرا. (6)
هركه به خدا اعتماد ورزد, خدا مهم دنيا وآخرتش را كفايت كند و هرچه از او غايب است برايـش حفظ كند. درمانـده وناتـوان است هركه براى هـر بلا صبرى , و بـراى هـر نعمت شكـرى و بـراى هـر دشـوارى آسـانـى اى ندارد.

با ديگران چگونه باشيم
صل من قطعك,واعط من حرمك,واحسن الى من اساء اليك وسلم على من سبك.وانصف من خاصمك , واعف عمن ظلمك كما انك تحب ان يعفى عنك, فاعتبر بعفو الله عنك.الا تـرى ان شمسه اشـرقت علـى الابـرار و الفجـار. و ان مطـره ينزل علـى الصالحيـن والخاطئيـن. (7)
با كسـى كه ازتو بريده بپيـوند, وبه آن كـه از تـو دريغ كرده بخشش كن, وبا كسى كه به تو بدى كرده نيكى كـن. و به كسى كه به تو دشنام داده سلام كـن. و باكسى كه به تـو دشمنـى ورزيـده انصاف ورز. و كسـى كه تـو را ستـم ورزيده عفو كـن, همچنان كه دوست دارى كه از تـو گذشت شود. به عفو خدا از خودت عبرت گير, آيا نمي بيني كه آفتابـش بر نيكان و بدان هر دومـى تابـد و بارانـش بر شايستگان و ناشايستگان مى بارد؟

خدا را چگونه بخوانيم
واخفض الصوت ,ان ربك الذى يعلم مـا تسـرون و ما تعلنون , قد علم مـا تريدون قبل ان تسالوه.(8)
صـدايت را فـرود آر, زيرا خـدايى كه نهان و آشكار را مى داند سـوال ناكـرده مى داند كه شما چه مى خواهيد.

بهشت و جهنم , خير و شر واقعى
الخيـر كله امامك , و ان الشـر كله امامك ,ولن تـرى الخير والشـرالا بعد الاخـره, لان الله جل وعزجعل الخيـر كله فى الجنه والشـر كله فـى النار لانهما الباقيان. (9)
تمام خير در برابرتوو تمام شر نيز دربرابر توست. و خيروشر را نبينـى, مگربعد از آخرت, زيرا كه خداوند عزوجل تمام خير را در بهشت و تمام شـر را در دوزخ قـرارداده , زيـرا كه ايـن دوانـد كه بـاقـى انـد.

جلوه و چهره اسلام
الاسلام عريان فلباسه الحياء و زينته الـوقـار و مـروته العمل الصالح و عماده الـورع و لكل شـىء اسـاس و اسـاس الاسلام حبنا اهل البيت. (10)
اسلام برهنه است, لباسش حيا و زيورش وقار و جوانمـردىاش عمـل صالـح و ستونـش پارسايى مى باشد , وبراى هر چيزى پايه اى است و پايه اسلام دوستى , ما اهل بـيت است .

عمل بـراى آخرت
اعمل اليـوم الـدنيا بما ترجـوا به الفـوز فـى الاخره.(11)
امروز در دنيا كارى كن كه به وسيله آن اميـد كـاميـابـى در آخـرت را دارى.

پاداش يارى دوستان اهل بيت
لايبقـى احـد ممـن اعان مـومنـا مـن اوليـائنا بكلمه الا ادخله الله الجنه بغير الحساب. (12)
در روزقيامت كسى نماند كه يك كلمه به مومنى ازدوستان ما كمك كرده بـاشد, جزاين كه خـداونـد او را بـى حسـاب به بهشت داخل گـرداند.

پرهيز از ريا و جدال و دشمنى
اياك و المراء فانه يحبط عملك و اياك و الجدال فانه يوبقك و ايـاك و كثـره الخصومات فانهاتبعدك من الله. (13)
از ريا كارى بپرهيز كه عملت را از بين برد واز جدال بپرهيز كه هلاكت گرداند وازخصـومتها و دشمنيها بپـرهيز كه تـو را از خـدا دوركنـد.

پاكيزگى روح , ابزار تشخيص مومن
اذا ارادالله بعبد خيرا طيب روحه فلايسمع معروفا الا عرفه و لامنكرا الا انكره ثـم قذف الله فـى قلبه كلمه يجمع بها امره. (14)
چون خدا خير بنده اى را خواهد روحش راپاك گرداند, به طورى كه هيچ معروفى به گوشش نرسد, مگر آن كه آن را بفهمد و هيچ منكرى را نشنود, جز آن كه زشتـش داند و سپـس كلمه اى به دلـش الهام كنـد كه كـارش را بـدان فـراهـم آرد.

درخواست عافيت از خدا
فسئلـوا ربكـم العافيه و عليكـم بـالـدعه والوقار و السكينه و الحياء. (15)
از پـروردگارتان عافيت بخـواهيد و نرمش و وقار و آرامـش حيا را حفظ كنيـد.

دعا ، خود عمل است
اكثـروا من الدعاء, فان الله يحب مـن عباده الذين يدعونه, وقد وعد عباده المومنين الاستجابه و الله مصير دعاء المـومنين يوم القيامه لهم عملا يزيدهـم به فى الجنه. (16)
زياد دعا كنيد, زيرا خداوند بندگان دعا كـن خود را دوست دارد و به بندگان مومنـش وعده اجابت داده است, وخداوند در روز قيامت دعاى مـومنان رااز كردارشان م

ت بداريم
وعليكم بحب المساكين المسلمين فان من حقرهم و تكبر عليهم فقد زل عن ديـن الله و الله له حاقـر ماقت وقد قال ابـونا رسـول الله ( ص) (( امرنـى ربـى بحب المساكين المسلمين منهم)). (17)
برشما باد به دوستـى مستمندان مسلمان, زيرا هر كس آنان را كوچك بدارد و بر آنها تكبر ورزد, به راستـى كه از ديـ ن خدا لغزيده و خـدا كـوچك كننده و زبـون كننده اوست, و پدر ما رسـول خدا(ص) فرمـوده: (( پروردگارم به مـن دستـور داده است كه مستمنـدان مسلمـان را دوست بـدارم. ))

رابطه حسد و كفر
ايـاكـم ان يحسـد بعضكـم بعضـا فـان الكفـر اصله الحسـد. (18)
از حسـد ورزى به يكـديگـر بپـرهيزيـد, زيـرا ريشه كفـر, حسـد است.

اعمال محبت آور
ثلاث تـورث المحبه: الـديـن و التـواضع والبذل. (19)
سه چيز است كه محبت آورد: قـرض دادن وفـروتنـى و بخشـش.

اعمال دشمنىآور
ثلاثه مكسبه للبغصـاء: النفـاق والظلم و العجب.
سه چيز است كه دشمنـى مـىآورد: دو رويـى , ستـم و خـودبينـى .

نشانه هاى صبر شجاعت دوستي
ثلاثه لا تعرف الا فـى ثلاثه مـواطن : لايـعرف الحليـم الا عنـد الغضب و لاشجاع الا عندالحرب, ولا اخ الا عند الحاجه. (20)
سه كس اند كه شناخته نشوند جز در سه جا: بـردبار شناخته نشـود جز به هنگام خشـم , وشجاع شناخته نشـود جز به وقت نبـرد , وبـرادر و دوست شنـاخته نشـود جز به وقت نياز.

نشانه هاى نفاق
ثلاث من كن فيه فهو منافق و ان صام و صلى: من اذا حـدث كذب و اذا وعد اخلف. و اذا ائتمن خان. (21)
سه چيز است در هر كه باشد منافق است, اگر چه روزه بدارد ونماز بخواند: آن كه چون سخن گويد دروغ گويد , و چون وعده كند خلاف ورزد و چون امنيش دانند خيانت نمايد.

از سه كس پرهيز کن !
لاتشـاور احمق, و لاتستعن بكذاب و لاتثق بمـوده ملوك. (22)
با احمق مشورت نكن, واز دروغگو يارى مجو,و به دوستى زمامداران اعتماد مكن.

نشانه هاى بزرگواري
ثلاث مـن كـن فيه كـان سيـدا: كظم الغيظ والعفـو عن المسيىء والصله بـالنفـس والمـال. (23)
سه چيز است كه در هـر كه بـاشـد آقـا و سـرور است: خشـم فـرو خـوردن ,گذشت از بدكـردار, كمك و صله رحـم بـا جـان و مـال.

ديگر نشانه هاى بزرگوارى
ثلاثه تـدل علـى كـرم المـرء : حسن الخلق , و كظم الغيظ و غض الطـرف. (24)
سه چيز است كه دليل بزرگوارى شخص است : خوشخويى, فرو بردن خشم , و فرو هشتن چشم

نشانه هاى بلاغت
ثلاثه فيهن البلاغه: التقـرب من معنى البغيه, والتبعد من حشوالكلام , والدلاله بالقليل على الكثير. (25)
سه چيز است كه در آن بلاغت و شيـوايـى است: معنى مقصود را رساندن, و از سخـن بيهوده دورى جستـن , و بـا لفظ كم, معنـى بسيـار را رسـانـدن.

نجات در سه چيز است
النجـاه فـى ثلاث: تمسك عليك لسـانك, ويسعك بيتك و تنـدم على خطيئتك. (26)
نجات در سه چيز است , زبانت را نگهدارى و در خانه ات بمانى ! و بـر خطايت پشيمان شوى.

انس وصفا در سه چيز است
الانـس فـى ثلاث: فـى الزوجه المـوافقه والـولد البار والصـديق المصافى. (27)
انـس در سه چيز است: زن مـوافق و فـرزنـد نيكوكار و دوست خالص و بـا صفـا.

سه چيز , تباهى مىآورند
ثـلاثه تكدر العيش : السلطان الجائر, والجار السـوء و المراه البذيه. (28)
سه كس زندگى را تيره كنند: زمامدار ستمگر , وهمسايه بد وزن بى شرم و بدزبان

سه چيز محروميت ساز
من طلب ثلاثه بغير حق حرم ثلاثه بحق: من طلب الدنيا بغير حق حرم الاخره بحق, و مـن طلب الرياسه بغيـر حقحرم الطاعه له بحق و مـن طلب المال بغيـر حق حـرم بقائه له بحق. (29)
هـر كه سه چيز را به ناحق خـواهـد از سه چيز به حق محـروم گردد:
1ـ هـر كه دنيـا را به نـاحق خـواهـد از آخـرت به حق محـروم گردد
2ـ هـر كه به نـاحق ريـاست طلبـد از طـاعت به حق محـروم گردد
3ـ هـر كه به نـاحق مـالـى را طلبـد از مـانـدگـارى به حق آن محـروم گردد.

سلامتي در گريز از سه چيز است
ان يسلـم الناس مـن ثلاثه اشياء كانت سلامه شـامله: لسان السوء و يد السوء و فعل السوء. (30)
اگـر مـردم از سه چيز در سلامت بـاشنـد, سلامت كـامل خـواهنـد داشت: زبان بد ودست بد و كاربد.

كمال احسان به سه چيز است
لايتـم المعروف الا بثلاث خصـال: تعجيله و تقليل كثيره و ترك الامتنان به. (31)
احسان و نيكى كامل نباشد, مگر با سه خصلت: شتاب در آن , كم شمردن بسيار آن و منت ننهادن بر آن.

سه ويژگي که ايمان راسودمند کنند
من لم تكن فيه ثلاث خصال لم ينفعه الايمان: حلم يرد به جهل الجاهل , و ورع يحجزه عن طلب المحـارم و خلق يـدارى به النـاس. (32)
هـركه سه خصلت در او نبـاشـد, ايمـان به او سـودى نـرسـاند:
1- حلمـى كه بـا آن ,نـادانـى نـادان را بـرطـرف كند,
2- پـارسـايـى اى كه از طلب حـرام بازش دارد,
3- و اخلاقـى كه به وسيله آن بـا مـردم مـدارا كنـد.

چگونه دانش اندوزي کنيم
اطلبوا العلم و تزينوا معه بالحلم والوقار وتواضعوا لمن تعلمونه العلم وتـواضعوا لمـن طلبتـم منه العلـم , ولا تكـونـوا علماء جباريـن فيذهب بـاطلكـم بحقكـم. (33)
دانش بيـاموزيد و بـا آن خـود را بـه بردبارى وسنگيـنى بيـاراييد و بـا دانـش آمـوزان خود فروتـن باشيد, و دربرابراستاد خـويـش تـواضع كنيـد, و از عالمان متكبـر , مستبـد نبـاشيـد كه رفتار ناحقتـان حق شمـا را از بيـن بـرد.

اعتماد بر حسب شناخت
اذا كان الزمان زمان جـور و اهله اهل غدر فالطمانينه الى كل احـد عجز. (34)
هـرگاه زمان, زمان جـور و ستم باشـد واهل زمانه اهل غدر و نيرنگ, اعتماد و دلبستگى به هر كسى عجز و درماندگى است.

نتيجه تمايل به دنيا
الـرغبه فـى الـدنيـا تـورث الغم و الحزن والزهـد فـى الدنيا راحه القلب و البـدن. (35)
رغبت و تمايل به دنيا مايه غم و اندوه, و زهد و بـى ميلى به دنيا سبب راحتى قلب و بدن است.

صفات آمر به معروف و ناهى از منكر(خير خواهان )
انمـا يـامـر بـالمعروف و ينهى عن المنكر من كـانت فيه ثلاث خصال:
1- عالم بما يامر, عالم بما ينهى.
2- عادل فيما يامر, عادل فيما ينهى.
3- رفيق بما يـامـر , رفيق بما ينهى. (36)
كسـى امـر به معروف و نهى از منكـرمى كند كه در او سه ويژگى باشد :
1- به آنچه امـر كنـد دانـا بـاشـد و بـدانچه نيز نهى كنـد دانـا بـاشد,
2- در آنچه امـر كنـد عادل بـاشـد و در آنچه نيز نهى كنـد عادل بـاشد,
3- به آنچه امر كند با نرمش امر كند و بدانچه نيز نهى كند با نرمش نهى كند.

زمامدار ستمگر
مـن تعرض لسطـان جـائر فاصـابته منه بليه لم يوجـر عليها و لم يـرزق الصبر عليها. (37)
هر كه از زمامدار ستمگر, طالب فضل واحسانى شـود, از او بلايى بيند كه , بر آن پـاداش نيـابـد و صبـر بـرآن روزى او نشـود.

بهترين دوست
احب اخوانى الى من اهدى الى عيوبى. (38)
محبـوبتـرين بـرادرانـم نزد من, كسـى است كه عيبهايـم را به من اهدا كنـد.

برترى جوينده گمراه
مـن دعا النـاس الـى نفسه و فيهم مـن هـو اعلـم منه فهـو مبتـدع ضـال. (39)
هر كه با وجود داناتر از خود, مردم را به اطاعت از خود دعوت كند بدعت گزار و گمراه است.

آثار صله رحم (ارتباط با بستگان)
ان صله الرحم و البر ليهونان الحساب و يعصمان من الذنوب فصـلوا اخـوانكم و بـروا اخـوانكـم و لـو بحسـن السلام و رد الجواب. (40)
به راستـى كه صله رحـم و نيكـوكارى , حساب را آسان كند واز گناهان جلوگيرى نمايد پـس با برادران خود صله رحم و نيكى كنيد گر چه به نيكو سلام دادن و جواب سلام باشد.

دوستدار دنيا
من تعلق قلبه بالدنيا, تعلق قلبه بثلاث خصال: هم لايفنى, و إمل لا يدرك, و رجإ لا ينال) (41)
امام صادق(ع) فرمود: هركس دل به دنيا ببندد به سه خصلت گرفتار خواهد شد:
1- اندوهى كه پايان ندارد.
2- آرزويى كه به آن دسترسى ندارد.
3- اميدى كه بدان نرسد.

پشيمان ترين افراد
ان من اعظم الناس حسره يوم القيامه, من وصف عدلا ثم خالفه الى غيره. (42)
پشيمان ترين شخص در روز قيامت, كسى است كه براى مردم از عدالت سخن بگويد, اما خودش به ديگران عدالت روا ندارد.

انسان دو چهره
من لقى المسلمين بوجهين و لسانين, جإ يوم القيامه و له لسانان من نار. (43)
هركس با مسلمانان با دو چهره و دو زبان برخورد كند, روز قيامت با دو زبان از آتش وارد عرصات محشر خواهد شد.

مورد توجه پيشواى ششم(ع)
امام صادق(ع) به عبدالله بن ابى يعفورفرمود: اى عبدالله! دقت كن درآن چيزى كه حضرت على(ع) را پيش رسول الله(ص) سرافراز كرد و به آن مقامات عالى رساند.پس توهم آن ها رابراى خودت لازم بدان وخودت را به آن صفت هاى زيبا بيارا. بدان! مطئنا على (ع) درنزد پيامبر(ص) به آن درجه و عظمت نرسيد, مگر با دو چيز:
1- راستي
2- امانت داري . (44)

بـهـتـرين بندگان
ان خـير العباد من يجتمع فيه خمس خصال : اذا احسن استبشر, واذا اساء استغفر,واذا اعطى شكر, واذا ابتلى صبر, واذا ظلم غفر. (45)
بـهـتـرين بندگان كسى است كه در او پنج خصلت جمع باشد: هنگامى كه نيكى كند,شاد باشد,مـرتـكب كار بدى شود, استغفار كند, نعمتى به وى رسد, شكرش را به جاى آورد, بلايى بر او نازل شود, شكيبايى كند, و ستمى بر او شود, عفو نمايد.

ارزش عمل همراه با يقين
واعـلـم ان الـعـمـل الـدائم القليل على اليقين افضل عند اللّه من العمل الكثير على غيريقين .(46)
بـدان بـه درستى كه عمل دايمى اندك , كه همراه با يقين باشد , نزد خداوند متعال , افضل از عمل بسيارى است كه با يقين همراه نباشد.

شناسائي بردبار، شجاع، برادر ديني
ثلاثة لا تعرف الا في ثلاثة مواطن : لا يعرف الحليم الا عند الغضب , ولا الشجاع الا عند الحرب , ولا اخ الا عند الحاجة. (47)
سه خصلت است كه شناخته نمى شود مگر در سه جا: بردبار شناخته نمى شودمگردرهنگام خشم , شـجـاع شـنـاخـتـه نـمـى شـود مگر در هنگام نبرد, و برادر دينى شناخته نمى شود مگر در زمان نيازمندى.

راه بهشتى شدن
حضرت امام جعفر صادق(ع) سه راه را فراروى جويندگان بهشت قرار داده است:
1ـ پيروى از أمه عليهم السلام .
2ـ برأت از دشمنان.
3 ـ سخن گفتن آگاهانه و سكوت هنگام نا آگاهى. (فكل من قصدنا و تولانا و لم يوال عدونا و قال ما يعلم و سكت عما لايعلم او اشكل عليه فهو فى الجنه) (48)
هر كس جويا و پيرو ما باشد و از دشمنان ما پيروى نكند و چيزى كه مى داند , بگويد و از آن چه كه نمى داند , يا بر او مشكل (مشتبه) است, سكوت كند, در بهشت است.

ارزش سكوت
عليك بالصمت, تعد حليما, جاهلا كنت او عالما, فان الصمت زين لك عندالعلمإ و سترلك عندالجهال. (49)
عالم باشى يا جاهل , خاموشى را برگزين تا بردبار به شمار آيى ; زيرا خاموشى نزد دانايان زينت و در پيش نادانان پوشش است.

نشانه هاى ناتوانى
قد عجز من لم يعد لكل بلإ صبرا و لكل نعمه شكرا و لكل عسر يسرا. (50)
ناتوان است كسى كه براى هر بلايى صبرى, براى هر نعمتى شكرى و براى هر سختى آسانى آماده نكند.

عوامل ايجاد اتحاد بين مردم
در حـديث آن حضـرت آمـده است: هر گاه نزديكـى و ارتباطهاى مردم بـر سه پايه و محور استوار نباشد, آن جماعت درمعرض سستى و فروپاشى و وارد شدن وهـن بر آنان است و هميـن مساءله, زمينه سـاز شمـاتت دشمنان و بـدزبـانـى و طعنه بـدخـواهان مى گردد. آن سه محور وحدت آفرين اينهاست:
1ـ ترك حسد
2ـ پيوند و ارتباط
3ـ تعاون و يارى امام صادق(ع)
پيامـد هر يك از سه نكته فـوق را نيز بيان مـى فرمايـد: اما متـن كلام آن حضرت:
1ـ ((تـرك الحسـد فيما بينهم, لئلا يتحزبـوا فيتشتت امرهـم)) براى پيشگرى از ضعف و سستـى جامعه اسلامى آن است كه در ميان خـود, حسد را نسبت به يكـديگرترك كنند, تا دسته دسته و گروه گروه نشـوند و گرفتار تشتت و تفرقه در امور نگردند.
2ـ ((و التـواصل, ليكـون ذلك حـاديـا لهم علـى الالفه)) تـواصل و پيـونـد ارتباط با يكـديگـر است, تا ايـن پيـونـد آنان را به الفت و همبستگـى بكشاند.
3ـ ((و التعاون, لتشملهم العزه)) يـارى و تعاون است, تا عزت آنان را فرا گيرد. (51)
حضرت مـى فرمايد: برادران دينى درميان خـود به سه چيزنيازمندند, اگر ايـن سه را داشتند يا به كار گرفتند, عزتمند ومتحدند, وگرنه گرفتار جـدايـى, مباينت, كينه و تبـاغض مـى شـونـد. آن سه محور, اينهاست: ((... وهى: التناصف, و التراحـم و نفى الحسد.)) (52)
مراعات انصاف با يكديگر, نسبت به هـم شفقت و تـرحـم داشتـن تـرك حسـد و رشك بردن.

توجه به ظرفيت افراد
امام صادق(ع) شخصى را بـراى ماءموريتى بـه منطقه اى فرستاد. او در گزارش خود بـه امام از مردم منطقه بـه شدت انتقاد كرد. امام
فرمود:اى سراج, ايمان ده درجه دارد. بعضى يك درجه ايمان دارند وبعضى دو درجه.بعضى هم هفت تا ده درجه. نبايد كسانى كه ايمان كاملترى دارند از ديگران بيش از ظرفيت آنها توقع داشته بـاشند.

نابودي شش گروه به شش چيز
يهلك اللّه ستابست : الا مراء بالجور, والعرب با لعصبية , والدهاقين بالكبر , والتجار بالخيانة , و اهل الرستاق با لجهل , والفقهاء بالحسد. (53)
خداوند متعال شش گروه را به شش خصلت از بين مى برد : زمامداران را به ستمكارى , عرب را به عصبيت (ملى گرايى ) , دهقانان ( دهبانان ) را به خودخواهى ,بازرگانان را به خيانت , روستاييان را به نادانى و فقها را به حسادت .

ولايت پذيري
امام صادق(ع) همواره مساءله ولايت را مطرح مى كرد, و مى فرمود:
((ولايت از نماز, روزه, زكات و حج برتر است, و دليل آن را چنين ذكر مى كرد: ((لانها مفتاحهن والوالى هو الدليل عليهن; (54)
زيرا ولايت كليد همه آنها است, و حاكم و رهبر, راهنماى مردم به سوى همه آنها است.)) و گاهى مى فرمود:
((من مدح سلطانا جائرا و تخفف و تضعضع له طمعا فيه كان قرينه فى النار; (55)
كسى كه سلطان ستمگرى را تمجيد كند, و دربرابر او فروتنى و كرنش نمايد, تا در كناراو به نوايى برسد, چنين كسى همدم آن سلطان
در ميان آتش دوزخ خواهد بود.)) و زمانى ديگر از رسول خدا(ص) نقل مى كرد كه فرمود: ((الفقهاء امناء الرسل ما لم يدخلوا فى الدنيا; (56)
علماى دين نمايندگان امين پيامبران هستند تا هنگامى كه وارد در دنيا نشده اند.)))
شخصى از رسول خدا(ص) پرسيد:نشانه ورود آنها در دنيا چيست؟
رسول خدا(ص) فرمود: ((اتباع السلطان, فاذا فعلوا ذلك فاحذروهم على دينكم; (57)
پيروى سلطان, هرگاه دانشمندان چنين كنند, براى حفظ دينتان از آنها بپرهيزيد.))

رسم رفاقت
دوست خوب يكى از سرمايه هاى بزرگ زندگى و از عوامل خوشبختى آدمى است و انسان در انس با دوست احساس مسرت مى كند و شادمانى و نشاط را در گرو همنشين با رفيق مى داند.
رفيق شايسته, براى جوان جايگاه خاص خويش را دارد و اهميت آن به گونه اى است كه در شكل دهى شخصيت او نقش بزرگى ايفا كرده, اولين احساسات واقعى نوع دوستى را در وى ايجاد مى كند.
جوان از يك سو به كشش طبيعى و خواهش دل, عاشق دوستى و رفاقت است و به ايجاد عميق ترين روابط دوستانه با يك يا چند نفراز همسالان خود هست وازطرف ديگر براثراحساسات ناسنجيده و عدم نگرش عقلانى ممكن است در دام رفاقت با دوستان نادان و تبهكار افتد، از اين رو خطر وجود دوستان بد وناپاك, اين نگرانى را در جوان ايجاد مى كند كه چگونه يك دوست خوب و يكدل را انتخاب كنم؟
امام صادق(ع) رفقا را سه نوع مى داند:
1 ـ كسى كه مانند غذا به آن نياز هست و آن (رفيق عاقل) است.
2 ـ كسى كه وجود او براى انسان به منزله بيمارى مزاحم و رنج آور است و آن (رفيق احمق) است.
3 ـ كسى كه وجودش به منزله داروى شفا بخش است و آن (رفيق روشن بين و اهل خرد) است. (58)

شيوه انتخاب دوست در نگاه پيشواى ششم, اين گونه است:
(رفاقت, حدودى دارد, كسى كه تمام آن حدود را دارانيست, كامل نيست, و آن كس كه داراى هيچ يك از آن حدود نيست, اساسا دوست نيست:
1 ـ ظاهر و باطن رفيق, نسبت به تو يكسان باشد.
2 ـ زيبايى و آبروى تو را جمال خود بيند و نازيبايى تو را نا زيبايى خود بداند.
3 ـ دست يافتن به مال يا رسيدن به مقام, روش دوستانه او را نسبت به تو تغيير ندهد.
4 ـ در زمينه رفاقت, از آنچه در اختيار دارد, نسبت به تو مضايقه ننمايد.
5 ـ تو را در مواقع گرفتارى و مصيبت ترك نگويد.) (59)
دوست آينه تمام نماى دوست است و دو دوست مثل دو دست اند كه آلايش يكديگر را مى شويند و به فرموده امام صادق ( ع ) :
كسى كه بيند دوستش روش ناپسندى دارد و او را بازنگرداند, با آنكه توان آن را دارد, به او خيانت كرده است. (60)
همچنين فرموده اند: دوست داشتنى ترين برادر من كسى است كه عيوب مرا به من هديه كند (به من بازگو كند). (61)
امام صادق(ع) ضمن تإكيد فراوان به انتخاب دوست خوب وپايدارى دراين دوستى, جوانان را ازرفاقت با نادان و احمق پرهيز مى دهد:
كسى كه از رفاقت با احمق پرهيز نكند, تحت تإثير كارهاى احمقانه وى قرارمى گيرد و اخلاقش همانند اخلاق ناپسند او مى شود. (62)
در فرهنگ نورانى حديثى ما, جوانان را از رفاقت با بدنامان بر حذر داشته, آنان را به دورى از دوستان خائن و متجاوز و سخن چين ترغيب مى سازند. (63)
امام صادق(ع) مى فرمايد:
(از سه طأفه مردم كناره گيرى كن وهرگز طرح دوستى ورفاقت با آن مريز;خأن, ستمكار وسخن چين. زيرا كسى كه براى توبه ديگرى خيانت كند, روزى نيز به تو خيانت خواهد كرد و كسى كه براى تو به ديگران ظلم و تجاوز كند, به تو نيز ظلم خواهد كرد و كسى كه از ديگران نزد تو سخن چينى كند, عليه تو نيز نزد ديگران نمامى خواهد نمود.) (64)
راه و (رسم رفاقت) در ثبات و پايدارى دوستى موثر است.
گوشه اى از شيوه آن را دركلام امام صادق(ع) مى نگريم: (كمترين حق آن است كه:
دوست بدارى براى او چيزى كه براى خود دوست مى دارى. كراهت داشته باشى درحق او, ازآن چه براى خود كراهت دارى.ازخشم او بپرهيزى, به دنبال رضا وخشنودى او باشى. با جان و مال و زبان ودست و پايت او را كمك كنى. مراقب وراهنماى او و آيينه او باشى. سوگندش را قبول كنى, دعوتش را اجابت نمايى, هرگاه بيمار شد,به عيادتش بروى وهرگاه فهميدى حاجتى دارد, قبل از اين كه بگويد, آن را انجام دهى, و وى را ناگزير نكنى كه انجام كار را از تو درخواست كند...) (65)

رهنمودهاي امام (عليه السلام) به عبدالله بن جندب
عبدالله بن جندب كيست؟
عبدالله بن جندب ازعلماى بزرگ شيعه و راويان پارسا ومورد اطمينان درسده دوم هجرى و ازياران امام صادق, امام كاظم وامام رضا عليهم السلام است. (66)

هشدار به دوستان
امام صادق ( ع ) دراولين جمله از سفارش هاى سازنده خود, به دوستان خود هشدار مى دهد و آن ها را از خطر دام هاى شيطان آگاه مى سازد:
(ياعبدالله! لقد نصب ابليس حبأله فى دارالغرور فما يقصد فيها الااوليأنا);
اى عبدالله! ابليس دام هايش را در دنياى فريبنده فقط به قصد شكار دوستان ما پهن كرده است. يابن جندب! ان للشيطان مصأد يصطادبها فتحاموا شباكه ومصأده.)
اى پسر جندب! شيطان مكان هايى براى شكار دارد. مواظب دام ها و شكارگاههاى او باشيد!
عبدالله بن جندب مى پرسد: يابن رسول الله(ص) و ماهى؟
اى پسرفرستاده خدا! آنها چيستند؟
(اما مصائده فصد عن برالاخوان, و اما شباكه فنوم عن قضإ الصلوات التى فرض الله.)
اما از ابزارهاي شكار اوجلوگيري از محبت ونيكى دوستان به يکديگر و از دام هاى شيطان خواب درهنگام نماز تا جائي که قضا گردد.

فايده هاى نيكى به برادران
دررفتارها و روابط اجتماعى, كه تشكيل دهنده بخش عظيمى اززندگى انسان ها, است, داشتن حس هميارى و روحيه نيكى به برادران
دينى نشانده دهنده پويايى و سلامت جامعه است.امام صادق(ع) از سويى بى توجهى به آن را شكارگاه شيطان شمرده و از سوى ديگر
اهميت و ارزش اين خصلت نيكو را با ذكر گوشه هايى از آثار و فوأد آن, اين گونه بيان داشته است:

الف ـ عبادت خدا
(اما انه مايعبدالله بمثل نقل الاقدام الى برالاخوان و زيارتهم). (67)
آگاه باش! همانا خداوند به چيزى مانند گام برداشتن در راه نيكى به برادران و ديدار آن ها بندگى نشده است.

ب ـ سعى بين صفا و مروه
(يابن جندب! الماشى فى حاجه اخيه كالساعى بين الصفا و المروه.) (68)
اى پسر جندب! كسى كه براى بر طرف كردن نياز برادر خود گام بر مى دارد مانند كسى است كه سعى بين صفا و مروه مى كند.

ج ـ به خون غلطيدن در راه خدا
(وقاضى حاجته كالمتشحط بدمه فى سبيل الله يوم بدر واحد); (69)
برطرف كننده نياز برادر دينى همانند كسى است كه روز بدر و احد در راه خدا به خون خود بغلطد.

د ـ همنشينى با حور
(يابن جندب! من سره ان يزوجه الله الحور العين و يتوجه بالنور فليدخل على اخيه المومن السرور); (70)
اى پسر جندب! هركه خوشحال مى شود از اين كه خداوند او را به ازدواج حور العين در آورد و تاج نور بر سرش نهد بايد دل برادر مومنش را شاد سازد.

عقوبت سستى دررفع نياز برادران
(ما عذب الله امه الا عنداستهانتهم بحقوق فقرإ اخوانهم); (71)
خداوند امتى را عذاب نخواهد كرد, مگر در وقتى كه نسبت به حقوق برادران نيازمند خود سستى نمايند.

آسيب شناسى روابط اجتماعى
امام جعفرصادق(ع) چند مورد از آسيب هاى روابط اجتماعى را چنين بيان كرده است:
1 ـ غش: خيانت, نيرنگ وكلاه بردارى.
2 ـ تحقير: خوار و كوچك شمردن ديگران و بى توجهى به شخصيت آن ها.
3 ـ دشمنى: كينه توزى و درگيرى.
4 ـ حسادت: ناراحت شدن از خوبى هاى ديگران و خير ديگران را نخواستن.
(و من غش اخاه وحقره وناواه جعل الله النار مإواه, و من حسد مومنا انماث الايمان فى قلبه كما ينماث الملح فى المإ); (72)
هركس به برادر مومنش نيرنگ زند و او را كوچك و خوار شمارد و با او درگير شود, خداوند جايگاهش را آتش قرار دهد و هر كه به مومنى حسادت ورزد ايمان در دلش آب شود, همانند آب شدن نمك در آب.)

زيان هاى غفلت از نماز
امام صادق(ع) در ادامه سفارش هايش به عبدالله بن جندب فرمود:
(يابن جندب! اقل النوم بالليل و الكلام بالنهار فما فى الجسد شيىء اقل شكرا من العين واللسان, فان ام سليمان فالت لسليمان (ع) يابنى اياك و النوم فانه يفقرك يوم يحتاج الناس الى اعمالهم); (73)
اى پسرجندب! درشب كم بخواب و در روز كم بگو, زيرا درجسم آدمى عضوى كم سپاس تر از چشم و زبان نيست. همانا مادر سليمان
به سليمان گفت: پسرم! از خواب بپرهيز, زيرا تو را در روزى كه مردم به اعمال و كردار خود نيازمندند, سخت محتاج مى كند.
باتوجه به نياز طبيعى و لازم انسان به خواب , مذمت آن در اين سخنان مربوط به پرخوابى و خواب هايى است كه انسان را از انجام وظايف دينى و دنيايى باز مى دارد.

كردارهاى برتر
(يابن جندب! صل من قطعك,واعط من حرمك, واحسن الى من اسإ اليك, وسلم على من سبك, و انصف من خاصمك,واعف عمن ظلمك, كما انك تحب ان يعفى عنك , فاعتبر بعفوالله عنك , الاترى ان شمسه اشرقت على الابرار و الفجار و ان مطره ينزل على الصالحين و الخاطئين.) (74)
اى پسر جندب ! با كسى كه از تو بريده, وصل كن; به كسى كه چيزى به تو نداده, چيز بده; با كسى كه به تو بدى كرده, خوبى كن; به
كسى كه به تودشنام داده, سلام كن; باكسى كه با تو دشمنى كرده,انصاف داشته باش و از كسى كه به تو ظلم كرده, در گذر, همچنان كه دوست دارى از تو در گذرند. پس از گذشت خداوند از خودت عبرت بگير. آيا نمى بينى خورشيد خداوند برخوبان و بدان مى تابد و بارانش بر صالحان و مجرمان نازل مى شود؟

سيماي شيعه در نگاه امام صادق ( عليه السلام )
حضرت بـه شيعيان تـوصيه و سفارش مى كردند كه بـه زيارت يكديگر بـرويد , كـه اين ديد و بـازديدها دل هايتـان را زنده مـى دارد. و احاديث و سخنان ما را بـه يكديگر نقل كنيد, كه سخنان و احـاديث ما, شما را به يكديگر پيوند مى دهد و بهره گيرى از آنها هدايتتان مى كند و نجاتتان مى بخشد.
اما اگر آنها را تـرك كنيد گمراه شده و هلاك مى گرديد. پـس بـه احاديث و سخنان ما تـوجه نمائيد كه من نجات شما را بـا عمل بـه آنها تضمين مى كنم.

آخرت
قد جلت الاخره فى اعينهم حتى ما يريدون بها بدلا... و انما كانت الدنيا عندهم بمنزله الشجاع الارقم و العدو الاعجم; (75)
آخرت در نگاه آن ها بسيار بزرگ است, به اندازه اى كه چيزى را با آن عوض نمى كنند... و دنيا نزد آن ها همانند مار گزنده و دشمن بى زبان است.
پيروان حقيقى و دوستان واقعى خاندان نبوت عليهم السلام به چيزى جز آخرت نمى انديشند و تمام كردارها و رفتارهاى خود را با نگاه به آخرت مى سنجند. دنيا در نظر مومن وسيله اى است براى رسيدن به هدفى بزرگ كه همان زندگى جاودان آخرت است. دوستان حقيقى اهل بيت عليهم السلام از مواهب دنيوى بهره مى برند, اما هرگز زندگى جاودان را با زندگى گذراى دنيا عوض نمى كنند.

انس با خدا
(انسوا بالله واستوحشوا مما به استإنس المترفون); (76)
آن ها با خدا انس گرفته اند و از آن چه كه مال اندوزان به آن انس گرفته اند, در هراسند. مومنان ازنعمت هاى الهى بهره مى برند اما به آن ها وابسته نمى شوند.وابستگى به مال دنيا موجب بندگى انسان دربرابر ماديات خواهد شد. زراندوزان هماره به ثروت خود وابسته اند. شيعيان واقعى با ياد خدا آرامش مى يابند نيستند.
حضرت صادق(ع) پس ازبرشمردن اين دوويژگى مهم,فرمود:(اولئك اوليأى حقا بهم تكشف كل فتنه وترفع كل بليه);(77)
آن ها دوستان حقيقى من هستند. به وسيله آن ها فتنه شكست مى خورد و هرگرفتارىها بر طرف مى شود.

سخاوت
(يابن جندب! ان شيعتنا يعرفون بخصال شتى: بالسخإ و البذل للاخوان); (78)
اى پسر جندب! همانا شيعيان ما به چند خصلت شناخته مى شوند: به سخاوت و بخشش به برادران.

خواندن پنجاه ركعت نماز و رعايت وقت نماز
(وبإن يصلوا الخمسين ليلا و نهارا... و يحافظون على الزوال); (79)
شيعيان ما در شبانه روز پنجاه ركعت نماز مى خوانند و توجه به وقت نماز ظهر (خواندن نماز اول وقت) دارند. ((ابوبـصـير)) مى گويد: امام صـادق(ع)در آخـرين لحـظه هاى عمرش فرمود: همه اقوام و خويشان مرا خبر كنيد.
همين كه همه بـستـگانش را خبـر كرديم و همه در خانه حضرت جمع شدند , حـضرت فرمود: شـفاعت ما هرگز نصيب كسـى كه نماز را سـبـك مى شمارد نخواهد شد.

دورى از پرخاش و داد و فرياد
(لايهرون هريرالكلب); (80)
شيعيان ما همانند سگ وزوزه نمى كشند.

دورى از طمع
(ولايطمعون طمع الغراب); (81)
شيعيان ما همانند كلاغ طماع و حريص نيستند.

دورى از دشمنان
(و لايجاورون لنا عدوا و لا يسإلون لنا مبغضاولوماتوا جوعا); (82)
شيعيان ما با دشمنان همسايگى نمى كنند و اگر از گرسنگى بميرند, چيزى از آن ها نمى خواهند.

دقت در خوراك
(شيعتنا لايإكلون الجرى... و لا يشربون مسكرا); (83)
شيعيان ما مارماهى نمى خورند.. . و شراب نمى نوشند.

شيوه برخورد با گناهكاران
1- گفتن خوبى ها و پرهيز از سخن ناروا
(يابن جندب لاتقل فى المذنبين من اهل دعوتكم الا خيرا); (84)
اى پسر جندب! به گناهكاران از همكيشان خود جز خوبى و نيكويى چيزى مگو. در برخورد با گناهكاران بايد با سخنان نيكو و گفتن خوبى هاى آنان, اميد مرده در آن ها را زنده كرد و از خشونت, گفتار ناروا و بازگو نمودن لغزش هاى آن ها پرهيز كرد ; زيرا چنين برخوردهايى مجرمان را از پيمودن راه درست نااميد و نسبت به دين و آموزه هاى آن گريزان مى سازد.

2 ـ در خواست توفيق براى گناهكاران
(واستكينوا الى الله فى توفيقهم); (85)
توفيق آن ها را خاضعانه از خداوند بخواهيد.

3 ـ در خواست توبه براى گناهكاران
(ان الله يحب التوابين); خداوند كسانى كه بسيار توبه مى كنند را دوست دارد. (86)
توبه روشى است كه امام صادق(ع) براى پاكسازى گناهكار توصيه كرده است: شيعيان واقعى بايد ازخدا بخواهند كه گناهكاران ازكردارناشايست خودپشيمان شوند وبه سوى خدا بازگردند, زيرا خداوند بسيار توبه پذير و بخشنده است; (اناالله هوالتواب الرحيم) (87)

دورى جستن از عقايد منحرف
خطر بدعت ها, گرايش هاى منحرف و قرأت هاى ناصواب از دين, هميشه متوجه جوامع شيعى بوده است.
(يابن جندب! بلغ معاشر شيعتنا و قل لهم: لاتذهبن بكم المذاهب); (88)
اى پسر جندب! به شيعيان ما بگو; مبادا را عقايد منحرف, شما را از مذهب خودتان بيرون برد.

اساس اسلام
آخرين جمله از سفارش هاى امام صادق(ع) به ابن جندب درباره اهميت و ارزش محبت اهل بيت عليهم السلام است.
(لكل شيىء اساس و اساس الاسلام حبنا اهل البيت); (89)
هرچيزى را پايه اى است و پايه اسلام, محبت ما, اهل بيت عليهم السلام است.

پی نوشتها
(1) بحارالانوار, ج 78, ص 268.
(2) تحف العقول , ص 301.
(3) همان,ص 302.
(4) همان, ص 303.
(5) همان,ص 303.
(6) همان,ص 304.
(7) تحف العقول, ص 305.
(8) همان, ص 305.
(9) همان,ص 306.
(10) همان, ص 307.
(11) تحف العقول , ص 306.
(12) پيشن, ص 307.
(13) همان,ص 309.
(14) تحف العقول , ص 312.
(15) همان,ص 313.
(16) همان, ص 314.
(17) تحف العقول , ص 315.
(18) همان,ص 315.
(19) همان, ص 316.
(20) همـان, ص 316.
(21) پيشين,ص 316 .
(22) همان,ص 316.
(23) تحف العقول, ص 317.
(24) همان,ص 319.
(25) همان,ص 317.
(26) همان,ص 317.
(27) تحف العقول , ص 318.
(28) همان, ص 320.
(29) تحف العقول , ص 321.
(30) همان ,ص 321.
(31) همان ,ص 323.
(32) تحف العقول ,ص 324.
(33) اصول كافى, ج 1,ص 44.
(34) همان,ص 357.
(35) تحف العقول , ص 358.
(36) همان, ص 358.
(37) تحف العقول, ص 359.
(38) همان, ص 366.
(39) همان,ص 375.
(40) همان, ص 376.
(41) چهل حديث, ص 128.
(42) وسأل الشيعه, ج 15, ص 295.
(43) اصول كافى, ج 2, ص 257.
(44) كافى , ج 2, ص 85, ح 5.
(45) كشف الغمة في معرفة الائمة , ج2 , ص 443, بحار الانوار, ج 78, ص 206, باب 23, ح 63.
(46) بحارالانوار, ج 69, ص 400, باب 38, ح 93.
(47) بحارالانوار, ج 78, ص 229, باب 23, ح 107.
(48) بحارالانوار، ج 75 ، ص279.
(49) مستدرك الوسايل, ج 9، ص 17.
(50) مستدرك الوسايل, ج 2، ص 423.
(51) بحارالانوار، ج 75 ، ص237.
(52) بحارالانوار، ج 75 ، ص235.
(53) كشف الغمة في معرفة الائمة , ج2 , ص 444, بحار الانوار, ج 78, ص 207, باب 23, ح 67.
(54) کافي ، ج 2، ص 18.
(55) من لايحضره الفقيه ،ج 4،ص 11.
(56) کافي ، ج 1، ص 46.
(57) همان
(58) تحف العقول, ص 223.
(59) الامالى, شيخ صدوق, ص 397.
(60) سفينه البحار, ج 2, ص 59.
(61) بحارالانوار, ج74 , ص 282, باب 19, ح 4.
(62) مستدرك الوسايل, نورى, ج 2, ص 64.
(63) وسايل الشيعه, ج 3, ص 206.
(64) تحف العقول, ص 326.
(65) اصول كافى, ج 2, ص 169.
(66) رجال شيخ طوسى, ص 226, 355 و 379.
(67) مستدرک ،ج 12، ص421.
(68) مستدرک ،ج 12، ص413.
(69) همان
(70) مستدرک ،ج 12، ص401.
(71) مستدرک ،ج 12، ص413.
(72) بحارالانوار، ج 75، ص 281.
(73) مستدرک ،ج 5، ص 118.
(74) مستدرک ،ج 9، ص 11.
(75) بحارالانوار، ج 75، ص 279.
(76) همان
(77) همان
(78) مستدرک ،ج 3،ص 52.
(79) بحارالانوار، ج 75، ص 281.
(80) مستدرک ،ج 12، ص68.
(81) همان
(82) بحارالانوار، ج 75، ص 281.
(83) همان
(84) همان
(85) بحارالانوار، ج 75، ص 279.
(86) بقره, آيه 222.
(87) توبه, آيه 118.


منبع :
www.tafrihi.com

5 نوامبر 2007

روز تولدم

صبح زود از خواب بیدار شدم. خوشحال از اینکه امروز تولدمه و می دونستم قراره کلی اتفاق خوب برام بیفته و همه برام آرزوهای خوب بکنن. از خونه زدم بیرون به قصد دانشگاه. اما نمی دونم چی شد که توی راه تصادف کردم. مقصرمن بودم. اصلا باورم نمی شد. انقدر عصبانی و ناراحت بودم که نمی دونستم باید چی کار کنم. با خودم گفتم خدایا، چرا امروز باید این اتفاق بیفته؟ درست روز تولدم.

نمی دونم چه حکمتی توش بود. خلاصه به کلاس اولم نرسید. بعد از اتمام کلاس دوم، وقتی برای نهار به سمت حیاط دانشگاه می رفتم، توی راهرو با کسی روبه رو شدم که اصلا انتظار دیدنش رو نداشتم. اصلا باورم نمی شد. انگار داشتم خواب می دیدم. هنوزم انگار خوابم و باورنکردم. یه نفر از راه خیلی دور، برای تبریک تولد من به اونجا اومده بود.بدون اینکه حتی آدرسی از دانشگاه من داشته باشه. کار خدا بود که تونسته بود منو پیدا کنه. این همه راه اومده بود که کادوی تولدم رو بده و بره.
از خجالت دلم می خواست زمین دهن باز کنه و منو ببلعه. انقدر شرمنده شده بودم که نمی تونستم حرف بزنم. فقط با خودم می گفتم چرا؟ من لایق این همه محبت نیستم. آخه چطور ممکنه؟ من در حق اون آدم خوبی نکرده بودم. چرا این کارو کرد؟ خیلی ناراحت بودم. به کل تمرکزم رو از دست داده بود. هنگ کرده بودم. مغزم جواب نمی داد. سورپرایز بزرگی بود. گنجایشش رو نداشتم. بعد از ماجرای تصادف که خیلی ناراحتم کرده بود، فقط همینو کم داشتم که شادی روز تولدم تکمیل بشه. خوش بختانه کلاس سومم کنسل شد و من مجبور نبودم نقش حاضرِ غایب رو در کلاس بازی کنم. به خونه برگشتم. انقدر خسته بودم که انگار به اندازه یک هفته کار کردم. هم عصبانی بودم هم ناراحت. فکر نمی کردم اینجوری بشه. تنها چیزی که بهم قوت قلب می داد، تبریک دوستای خوبم بود که همیشه بهم لطف داشتن و دارن.
احساس می کردم امروز بدترین روز تولد عمرم بود. همش به خدا می گفتم چرا؟ چرا امروز؟ یکی دو ساعت گذشت. هر ثانیه برام یک سال طول می کشید. همش مجبور بودم خودمو تو اتاق حبس کنم تا کسی اشکای توی چشممو نبینه. وقت اذان دلم خیلی گرفت. همش دلم می خواست که الان ماه رمضون بود. انگارماه رمضون آرامش بیشتری داشتم. عصر کلاس پیانو داشتم. پیانو تنها چیزیه که بعد از رفتن همسترام، باهاش آرامش می گیرم و شاد می شم. با یه کوه غم و غصه به کلاس رفتم ولی با یه روحیه خوب و پر انرژی از کلاس برگشتم. انگار همه چیزو فراموش کردم. یه جورایی برام کمرنگ شده بودن. خیلی آروم تر شده بودم. توی راه برگشت با خودم فکر کردم. به اتفاقاتی که افتاد. به اتفاقاتی که می تونست بیفته ولی نیفتاد.
با تمام وجودم خدارو شکر کردم. درسته که امروز بدترین تولد عمرم بود، ولی می تونست آخرین تولد عمرم باشه ولی نبود. اون تصادف می تونست خیلی بدتر از اینا اتفاق بیفته. همین که من تونستم یه بار دیگه به دانشگاه برم، یه بار دیگه به کلاس پیانو برم. یه بار دیگه پدرومادرو دوستام رو ببینم و... جای هزار بار شکر داره.
حتما حکمتی داشته. به قول یکی از دوستام، خدا می خواسته یه تلنگر بهم بزنه. درست روز تولدم. شاید می خواسته بگه درست وقتی که انتظار شادی رو می کشی، ممکنه اتفاق بدی هم بیفته. نمی دونم چی کار کردم یا چی کار باید می کردم؟ ای کاش خودش آگاهم کنه. ای کاش خودش راه درست رو بهم نشون بده.
هنوزم به خاطر اتفاق بدی که افتاد ناراحتم. ولی چون می دونم هرکاری که می کنه به صلاح منه، پس راضیم به رضای اون. ازش ممنونم که این امکان رو بهم داد تا یه بار دیگه روز تولدم رو ببینم...

4 نوامبر 2007

پیام تبریک ...


شلمان نازنین، زاد روزت مبارک

تولد تو می تواند تا دنیا دنیاست؛ تولد یک اتفاق خوب و زیبا باشد؛ اگر …
زیبا بین و زیبا پذیر و زیبا پرور باشی …
پس:
ببین، زیبایی دل مهربانت را …
بپذیر، زیبایی محبت دوستانت را …
بپرور، زیباترین زیبایی های این جهان زیبا را …




من به نمایندگی از دوستان هشلهف، تولدت را صمیمانه تبریک می گویم
و برایت بهترین آرزوها را دارم …
تولدت مبارک

3 نوامبر 2007

8 اثر ثبت شده جهانی ایران

Hashalhaf

بیستون

 

بیستون رشته كوهی است كه از افسانه سمیرامیس تا افسون شیرین را در دل خود روایت می‌كند.

بیستون جایی است كه از دیرباز چشم میلیونها آدم را به خود خیره كرده. چه آن زمان كه در مسیر شاهی هخامنشیان (از اكباتان تا بابل) قرار داشته و چه زمانی كه كاروانهایی كه از جاده ابریشم می‌گذشتند در كنار آن فرود می‌آمدند و شبی را می‌گذراندند و چه حالا كه در مسیر عتبات عالیات قرار دارد.

این رشته كوه 60 كیلومتری از دیرباز مقدس و مكان خدایان بوده و دگرگونی واژه آن به این صورت است: بغستان (سرزمین خدایان)، بگستان، بهیستون، بهستون، بیستون.

آنچه كه بیستون را به عنوان میراث جهانی ثبت كرد كتیبه‌ای است كه آن را می‌توان از قدیمی‌ترین كتاب‌های به جا مانده از نسل بشر دانست.

یك سند تاریخی كه تقریبا بدون تحریف به ما رسیده، طولانی‌ترین كتیبه فارسی باستان، قدیمی‌ترین گاه شماری ایرانی و قدیمی‌ترین كتیبه میخی جهان، همه از ارزشهای این نوشته بی‌همتا هستند.

غار شكارچیان، مجسمه هركول، نقش برجسته‌های اشكانی، محوطه تاریخی (پرستشگاه) پارتی، فرهادتراش، بنای ساسانی، كاروانسرای ایلخانی، نقش برجسته بلاش و ... در محوطه تاریخی بیستون به غیر از كتیبه دارای ارزش زیادی هستند.

 
 
 
 

تخت جمشید

 

تخت جمشید، در ابتدا صخره بزرگی بود كه داریوش آن را در كنار كوه رحمت برگزید تا كوشك شاهانه‌ای بر روی آن بنا نهد، و این آغاز داستان ساخت بناهای باشكوه در مكانی شد كه به آن قصرجمشید، مسجدسلیمان، صدستون، چهل ستون، چهل منار، پرسپولیس و ... هم گفته‌اند.

جلگه مرودشت كه تخت جمشید در آنجا بنا شده از روزگاران كهن از تمدن و فرهنگ‌های بومی و ایلامی برخوردار بوده و اكنون هم می‌دانیم كه شهر معروف «انشان» كه كوروش بزرگ و نیاكانش خود را پادشاه آن خوانده‌اند، نزدیك همین مكان، یعنی در جلگه بیضا بوده‌است.

تخت جمشید هویت ایرانی دارد اما ساخته ایرانیان تنها نیست.

آشوریان، مصریان، اورارتوئیان، بابلیان، لودیان، هندوان، سكائیان و ... در ساخت آن شركت كرده‌اند. بنا به گواهی كتیبه داریوش، قبل‌‌ از ‌اینكه‌ داریوش تخت‌جمشید را بسازد هیچ بنایی در آن مكان وجود نداشته ولی بعد از داریوش، خشایارشا و پسرانش و حتی در دوران‌های بعدی، آثاری بر آثار هخامنشیان افزوده شده تا ما اكنون میراث‌دار بازمانده‌هایش باشیم.

مجموعه تخت‌جمشید شامل پلكان ورودی، دروازه ملل، حیاط و كاخ آپادانا، كاخ‌اختصاصی داریوش، كاخ‌اختصاصی خشایارشا، كاخ سه دروازه، حرمسرا، خزانه، كاخ صدستون، چاه سنگی، آرامگاه‌های شاهی، دروازه نیمه تمام و ... است.

 
 
 
 

زیگورات چغازنبیل

 

چغازنبیل كوهی است ساخته دست بشر، در مكانی كه اطرافش كوه نیست. یك زیگورات است. پله‌ای به آسمان و راهی به سوی خدایان.

كوه از داستان طوفان نوح به این طرف مقدس بوده، چرا كه اولین خشكی كه پدیدار شد قله كوه بود. خدایان نیز همیشه در كوه مسكن داشته‌اند.

اینطوری بود كه ایلامی‌ها خودشان دست به كار شدند و كوهی ساختند و خدای خود را در قله آن (آخرین طبقه زیگورات) جای دادند و شروع كردند به عبادت كردنش.

بین سالهای 1275 تا 1340 ق.م بود كه «اونتاش گال» پادشاه دوره ایلام میانه شهری به نام «درواونتاش» بنا كرد كه معبد چغازنبیل همچون نگینی در مركز حصار اول (در حالیكه شهر سه حصار داشت) می‌درخشید. تا جایی كه یكی از بزرگترین و باشكوه ترین معماری‌های دنیای باستان به شمار می‌آید.

معبد چغازنبیل بنایی است كه طبقات بالایی آن بر روی طبقات پایینی ساخته نشده بلكه هر طبقه، مجزا از سطح زمین تا بالا كشیده شده است. از آنجا كه راه وصول به طبقه فوقانی معبد به طریق مستقیم از نظر ایلامیان بی‌حرمتی به خدا بود، دسترسی به آن در چندین مرحله و به طرز خاصی است و از این لحاظ پلكان زیگورات چغازنبیل در نوع خود بی نظیر و بر خلاف زیگورات‌های بین النهرین است.

سكوهای كوچك مذبح (هفت سكو)، حصار معبد، دروازه‌های معبد، تصفیه خانه (كه از لحاظ تكنولوژیكی و فن آوری منحصر به فرد است) و ... از نكات قابل توجه این اثر جهانی كشورمان است.

 
 
 
 

میدان نقش جهان

 

فلورانس ایتالیا، كوالالامپور مالزی، شیان چین، سنت پترزبورگ روسیه، بارسلون اسپانیا، ایروان ارمنستان، هاوانای كوبا، یوش رومانی و اصفهان ایران خواهر خوانده‌های هم هستند و این به دلیل جاذبه‌های كم‌نظیری است كه در آن‌ها وجود دارد. و اما نگین اصفهان، میدان نقش جهان است.

در چهارسوی میدان نقش جهان، در چهار قرن پیش به ترتیب چهار ساختار اساسی احداث شد كه مشتمل بود بر: «كاخ عالی قاپو» به عنوان «دولتخانه مباركه‌» و به زبان ساده جایگاه حكمرانی امپراطور، «بازار قیصریه» جایگاه تمركز اقتصاد، «مسجد شیخ لطف الله» به عنوان جایگاه مذهبی حكومتی (شیعه) و« مسجد جامع عباسی» كه جایگاه تبلور قدرت اجتماعی و مردمی بود.

این میدان جایگاهی برای اجرای مراسم و آیین‌ها و تشریفات، اعیاد ملی و مذهبی، بازی‌ها و ... بود. میدان نقش جهان آن‌قدر مهم است كه آن را به عنوان یكی از اضافات عجایب هفتگانه دنیا در نظر می‌گیرند و آن را دومین میدان بزرگ تاریخی جهان پس از میدان «تیان آن‌من» پكن می‌شناسند.

میدان نقش جهان در سال 1021 ه.ق به فرمان شاه عباس اول در مركز شهر اصفهان احداث شد. علی اكبر اصفهانی، ملك المعمار دربار شاه عباس طراح آن بوده است.

جالب این است كه از زمان بنای میدان نقش جهان تا به امروز خوشبختانه تغییرات بسیار كوچكی در آن رخ داده است. بنای برج ساعت در شمال مسجد شیخ لطف الله و نقاره خانه درباری سرای قیصریه از بین رفته‌اند و البته چمن و حوض وسط میدان مربوط به دوره پهلوی هستند.

 
 
 
 

تخت سلیمان

 

تخت سلیمان محل آشنایی آب و آتش است. می‌گویند شهر قدیمی شیز كه از آن در متون قدیمی یاد شده همین جاست و آتش مقدس آتشكده آذرگشنسب همواره در آن روشن بوده. از طرفی یك دریاچه زیبا دارد كه قرار است دختری پانزده ساله در آن شنا كند و از نطفه زرتشت كه سالهاست در آن دریاچه نگهداری می‌شود، باردار شود تا منجی بشر دین زرتشت پا به عرصه گیتی بگذارد و جهان را نجات بخشد.

تخت سلیمان آن‌قدر روح معنوی در مسافر ایجاد می‌كند كه گروه‌های مدیتیشن آن جا را برای آرامش ذهنی خود انتخاب می‌كنند و از شهرها و كشورهای مختلف به دامان طبیعتش پناه می‌برند. چشمه‌های آب گرم، طبیعت سرسبز و مردم منطقه كه از اقوام ترك و كرد هستند و آن‌ها را می‌توان در مجموعه تخت سلیمان با لباس‌های زیبای محلی تماشا كرد، جذبه ای افسونگر به تخت سلیمان می‌بخشد.

این‌جا دیگر سلیمان تنها نیست. بلقیس هم همان نزدیكی‌هاست و بر كوهی نشسته و گویی هر كدام امپراطوری خود را دارند و در عین حال شیفته یكدیگرند.

محوطه تاریخی تخت سلیمان به غیر از این‌ها كه گفتیم شامل ایوان خسرو، معبد آناهیتا، بناهای ایلخانی، موزه، دروازه و حصار قلعه، اژدهای سنگی و ... است.

 
 
 
 

پاسارگاد

 

پاسارگاد مكانی است كه كوروش هخامنشی بر پدربزرگش، آستیاگ غلبه كرد و امپراطوری بزرگ ایران را بنا نهاد.

اكنون نزدیك به دویست سال است كه اثبات شده آن بنای سفیدِ زیبای ساده، مقبره مادر سلیمان نیست و آرامگاه كسی است كه تاریخ به او لقب كبیر داده و اسمش بارها در كتابهای مقدس یهودیان تكرار شده.

اهمیت پاسارگاد به خاطر مردی است كه پیكرش را بر بالای كوهی دست ساز قرار دادند تا همان‌طور كه چشم خدای مصری از فراز هرم به زمینیان می نگرد، چشم او هم همواره به مردم سرزمینش باشد.

از پاسارگاد در كتیبه بیستون یاد شده و اینجا هم مثل بیستون سر راه شاهی (از شوش تا تخت جمشید) قرار داشته است.

در محوطه تاریخی پاسارگاد به جز آرامگاه كوروش كبیر آثار دیگری وجود دارند كه عبارتند از: كاخ بار، كاخ دروازه، كاخ نشیمن، نقش انسان بالدار، زندان سلیمان، تخت سلیمان، سكوهای نیایشگاه و ... 
 
 
 

ارگ بم

 

ارگ بم چه وقتی ساخته شده خدا می‌داند. اما دست كم به دوره ساسانی و اگر كمی عقب‌تر برویم به زمان اشكانیان می‌رسد و البته شاید قدیمی‌تر از این حرفها هم باشد. در حافظه تاریخی آن هجوم تاتارها و افاغنه و اعراب، قیام یعقوب لیث و مقاومت شجاعانه لطفعلی خان زند، سفرهای ماركوپولو و گزارشهای سرپرسی سایكس هنوز زنده است.

دهخدا می‌گوید ارگ قلعه كوچكی است در میان قلعه ای بزرگ. دژ در دژ. شاید ارگ بم مثل سایر بناهای نظامی قدیم (كهن دژ) همراه با روی كار آمدن شهرها (در اینجا شهر بم) ساخته شده باشد.

اما شهر بم، شهری است كه مردمانش نساجی می‌كرده‌اند و پارچه‌های زربفت، گران‌بها و بادوام آن به همه جا صادر می‌شده‌است. شهری كه آبادانی‌اش از آب‌‌های قناتی است كه از كوه‌ها سرچشمه می‌گیرد.

قلعه بم دارای مساحتی در حدود بیست هكتار و با احتساب خندق آن چیزی در حدود بیست و دو هكتار می‌شود.

این قلعه دو بخش عامه‌نشین و حاكم نشین دارد. بازار، تكیه، مسجد جامع، مدرسه، زورخانه، كاروانسرا، خانقاه، حمام و حدود 400 باب خانه و در بخش حاكم نشین اصطبل شاهی، سربازخانه، آسیای بادی، خانه حاكم، عمارت چهار فصل، حمام حاكم و چاه آب از اجزای این قلعه باشكوه هستند.

 
 
 
 

گنبد سلطانیه

 

در گنبد سلطانیه، مقیاس‌ها شاهانه، نسبت‌ها هماهنگ و رنگ‌ها غنی هستند. در مكانی كه مثل كوه عظیم است و روزگاری مثل ستاره درخشان بود، آدمی هم احساس حقارت می‌كند و هم عظمت.

به فرمان الجایتو در جلگه‌های باز و زیبای سلطانیه، شهر شگفت انگیزی برای پایتخت بنا شد كه از آن شهر افسانه‌ای تنها همین گنبد كه آرامگاه اوست باقی مانده. او می‌خواست جسد حضرت علی و یا به تعبیری امام حسین را به این مكان بیاورد كه از این تصمیم به خاطر مخالفت علماء باز داشته شد.

از این روست كه این مكان به صورت زیارتگاهی بزرگ طراحی شد و مطابق با آن نیز به تزیین آن پرداختند. گنبد این مقبره با هشت مناره محاصره شد و یك زمانی دارای كاشیهای آبی فیروزه ای بود كه قدرت امپراطوری مغولان را در یك دشت بی انتها به رخ می‌كشید.

داخل بنا كه می‌شوی، فضایی را حس می‌كنی كه وسیع و شاهانه است. نورگیرها به خوبی نور كافی را به داخل هدایت می‌كنند. گنبد دوپوشه آن علی‌رغم حجمش، سبك، باروح، مقتدر و زیباست.

گنبد سلطانیه بنایی است كه از لحاظ ساختار یك شاهكار است. به غیر از اینها، طرحها، نقشها، كتیبه‌ها و طاق نماهای داخل از لحاظ طرح و رنگ فوق العاده‌اند. گنبد سلطانیه یك غزل عاشقانه است.

 
 
 
 

Hashalhaf

منبع:

2 نوامبر 2007

همسر خود را بشناسیم

اختلاف رفتاری دو جنس
زنان و مردان در رفتار تفاوت های زیادی دارند . مثلاً وقتی یك زن می خواهد سر صحبت را با همسرش باز كند از موضوعهای كاملاً متفاوتی آغاز می كند ، در حالی كه مردان زمانی كه صحبت می كنند می خواهند افكار و اطلاعاتی را بیان كنند . برای مردان ارتباط برقرار كردن یعنی تبادل اطلاعات ، در حالی كه برای زنان این امر به معنی سهیم شدن ، سهیم كردن و صمیمیت و لذت بردن است . هدف زنان از مكالمه این است كه احساسِ حمایت كنند و تا جایی پیش بروند كه خودشان را بفهمانند و دیگران را بفهمند . مردان به دنبال صحبت های سریع و ترجیحاً جالب و بامزه و از همه مهمتر علمی و مفید هستند . آنها به ندرت " حرف زدن برای حرف زدن " را دوست دارند . در حالی كه زنان دوست دارند از احساسات و علائقشان سخن بگویند.

زنان بدانند :
كه مردان چگونه ارتباط برقرار می كنند و مخصوصاً بدانند كه آنها چگونه ارتباط كلامی ایجاد می كنند .
به مردان كمك كنند تا آنچه را كه در درونشان می گذرد ، بهتر و بیشتر با آنان در میان بگذارند . زن عادی ، در مقایسه با مرد عادی در ایجاد ارتباط كلامی استاد است ، مخصوصاً زمانی كه ابراز احساسات در میان باشد .

مردان بدانند:
به شیوه ارتباط برقرار كردن خود و همسرشان توجه كنند . آنان باید بدانند كه بین شیوه ارتباط برقرار كردن آنها و همسرشان تفاوت بسیار زیادی وجود دارد .
با این شناخت آنان می توانند از خود رفع اتهام كنند و نگرش های دفاعی خود را درباره زنان كنار بگذارند و آنها را متهم نكنند كه به طور دائم انتقاد می كنند و نق می زنند . مردان احتمالاً می توانند متوجه شوند كه زنان از بیان كردن حالت های روحی خود لذت می برند . زنان این كار را به منظور انتقاد از مردان انجام نمی دهند بلكه بیشتر برای بهبود رابطه و نزدیكتر كردن خود به همسرشان و احساسِ داشتن یار و همراه انجام می دهند . برای زنان بیان كردن حالت های روحی ، حتی احساسات منفی ، نوعی اثبات علاقه است.

تفاوت های روانی زنان و مردان:
از دهه ۱۹۵۰ به این طرف ، روانشناسی جدید خواسته است از تفاوت های زن و مرد بكاهد ؛ زیرا این تفاوت ها در گذشته ، اغلب برای مطیع كردن و به خدمت گرفتن زنان به كار رفته است . طبق آمار سازمان بهداشت جهانی در مورد ۶۱ جامعه ، تقریباً ۵۰ درصد زوجها طلاق می گیرند یا می خواهند طلاق بگیرند و این اتفاق معمولاً در سال چهارم یا پنجم زندگی مشترك آنها رخ می دهد . درصد ازدیاد طلاق بین سال های ۱۹۶۰ و ۱۹۹۰ به ۳۰۰ درصد می رسد .
۵۹ درصد خصوصیات و رفتار زیست شناختی مردان و زنان یكی است. هر دو یك مغز ، یك بدن ، دو دست ، دو پا و ... دارند ، نفس می كشند ، غذا می خورند ، می خوابند و ... .
اعتقاد به این كه تفاوت های ژنتیكی ، غددی ، هورمونی ، اندامی و ... نمی توانند روی روان و رفتار زنان و مردان اثر بگذارند ، كاملاً غلط و ضد علمی است . اگر روان شناسی تفاوت های دو جنس در قرن ۱۹ این اشتباه را مرتكب شد كه مرد را به عنوان جنس برتر شناخت تا بتواند زن را پایین بیاورد و او را فقط به نقش های معمولی بارداری ، تربیت فرزندان و تغذیه محدود كند ، این باور نیز می تواند كاملاً اشتباه و خطرناك باشد كه زن و مرد مشابه هستند . زن و مرد در حقیقت انسانند ، اما متفاوت . در كتاب ، " كشف كردن تفاوت هایمان " ، اثر ژورتانبنوم ، گفته شده است كه برای درك واقعیت چهار روش وجود دارد : فیزیكی ، احساسی ، عقلانی و روحانی . زنان به راحتی می توانند از یك روش به روش دیگر بروند اما مردان با روش فیزیكی و عقلانی راحت ترند . به عنوان مثال مردی كه غمگین یا شاد است این حالت ها را با رفتار ( فیزیكی ) خود نشان می دهد . به عبارت دیگر مرد به عمل ، ارجحیت می دهد . زن غم را احساس می كند و حتی می تواند بی دلیل احساساتی شود ، ولی درك این موضوع برای مر بسیار سخت است . زن به رابطه خود و محیط ، بیشترین ارجحیت را می دهد .
برای مرد ، هیجان بیانگر یك مشكل یا تعارض است ؛ پس به دنبال این هیجان می رود تا آن را از بین ببرد و آرامش روحی اش را دوباره به دست بیاورد . برای زن هیجان به صورت بهانه برای ایجاد ارتباط در می آید . زن می خواهد هیجان خود را بیان كند ، آن را با دیگران تقسیم كند و در مقابل ، هیجانهای دیگران را به دست آورد . وقتی زن هیجان خود را برای شوهرش تعریف می كند شوهر به طور خودكار فكر می كند كه خودش قسمتی از مشكل است ، او دلیل یا یكی از دلایلی است كه این هیجان را به وجود آورده است .

بنابراین اغلب به حالت دفاعی ، واكنش نشان می دهد . شوهر برای آن كه به زنش كمك كند تا هیجان او از بین برود ، به جستجو و پیدا كردن راه حلی برای مشكل می گردد . این كار موجب می شود كه زن فكر كند مرد می خواهد عیب او را جبران كند یا می خواهد همیشه حرف آخر را بزند ؛ زیرا مرد هیجان خود را به شیوه عقلانی و اندیشمندانه بیان می كند ، برای همین احساس می كند كه مورد حمله قرار گرفته ، و زن احساس می كند كه درك نشده است . یك متخصص در زبان شناسی اجتماعی برای درك این كه چرا مردان و زنان در ارتباط برقرار كردن این قدر مشكل دارند ، به تحلیل روش های مكالمه و گفتگو بین زنان و مردان پرداخته است. او نشان داده كه مردان به اندازه زنان حرف می زنند اما آنها در همان شرایط از همان موضوعها و برای همان هدف ها حرف نمی زنند . زنان برای ایجاد ارتباط و بیان حالت های روحی خود از زبان ارتباطی و صمیمانه ، استفاده می كنند . مردان از زبان برای انتقال اطلاعات و دریافت آن بهره می گیرند . برای مرد ، زبانِ عملكرد ابزاری دارد و برای حفظ استقلال به كار می رود . مردان از واقعیت های عینی و خارجی حرف می زنند ، در حالی كه زن از زندگی خصوصی خود برای استراحت و تجدید قوا در سكوت بهره می گیرند . مرد در جمع بیشتر حرف می زند ، مرد سخنرانی می كند و زن تظاهر می كند كه گوش می دهد ؛ زیرا برای زن زندگی خصوصی اهمیت دارد و نه موقعیت اجتماعی . به علاوه مردان تنها زمانی در جمع صحبت می كنند كه هر بار فقط یك نفر حرف بزند در حالی كه زنان وقتی بیشتر از یك صدا شنیده می شود ، راحت تر حرف می زنند . هنگام حرف زدن ، زنان معمولاً به دنبال تأیید شدن هستند ، در حالی كه مردان قدرت طلبی می كنند. زنان برای ارتباط برقرار كردن ، ناراحتی ها یا نگرانی های كوچك خود را تعریف می كنند ، مرد بیان ناراحتی ها یا نگرانی ها را به حساب سرزنش یا انتقاد از خود می گذارد .
با درنظر گرفتن این موضوع كه بین زنها و مردان تفاوت های زیادی وجود دارد (كه این تفاوت ها مكمل یكدیگرند).
مردان می خواهند كه زنان ، كمتر حرف بزنند ، فعالیت های بدنی بیشتری داشته باشند ، كمتر رمانتیك باشند ، كمتر فكر خود را به دیگران مشغول كنند ، به كارشان بیشتر مشغول باشند ، بیشتر منطقی باشند ، بیشتر در خانه بمانند ، كمتر حساس باشند ، خوش قول تر باشند و زودتر حاضر شوند .
زنان می خواهند كه مردان ، بیشتر حرف بزنند ، بیشتر عاطفی باشند ، فعالیت های بدنی كمتری داشته باشند ، بیشتر رمانتیك باشند ، وقت خود را كمتر به كار و بیشتر برای خانواده صرف كنند ، كمتر حسابگر باشند ، بیشتر به بیرون از خانه بروند و همدردی بیشتری نشان دهند ، كمتر عجله داشته باشند و به سلامت خود بیشتر برسند . با مقایسه یك به یك خواسته های زنان و مردان به نظر می رسد شاهد یك صف آرایی برای نبرد هستیم . نبردی كه در آن هر كسی ادعا می كند طرف مقابل او را دوست ندارد ؛ هر كس ، ادراك خود را به عنوان هنجار معرفی می كند كه باید دنبال شود . هر دو طرف خیال می كنند كه مسئله ، مسئله عشق یا اراده است اما نمی دانند كه تفاوت های ذاتی باعث به وجود آمدن این تفاوت ها می شود و دشواری ها را به وجود می آورد . باید تفاوت های زنان و مردان را شناخت و به آنها اهمیت داد نه این كه برای " هنجارسازی " جنس مخالف به كار گرفت . با این كار یكی دیگری را متهم نخواهد كرد كه صداقت ندارد یا نمی تواند ارتباط برقرار كند.


.: سایت تخصصی بانوان یزد :.

1 نوامبر 2007

شرکت های بزرگ این نام ها را از کجا آورده اند؟؟


Apple
اپل: ميوه مورد علاقه استيو جابز مؤسس و بنيانگذار شركت اپل، سيب بود و بنابراين اسم شركتش را نيز اپل (به معني سيب ) گذاشت.


Adobe
اسم رودخانه اي كه از پشت منزل مؤسس آن، جان وارناك، عبور مي‌كند.


Google
گوگل در رياضي نام عدد بزرگي است كه تشكيل شده است از عدد يك با صد تا صفر جلوي آن. مؤسسين سايت و موتور جستجوي گوگل به شوخي ادعا مي‌كنند كه اين موتور جستجو مي‌تواند اين تعداد اطلاعات (يعني يك گوگل اطلاعات ) را مورد پردازش قرار دهد.


Cisco
مخفف شده كلمه سان فرانسيسكو است كه يكي از بزرگترين شهرهاي امريكا است.


HP
این شركت معظم توسط دو نفر بنام هاي بيل هيولت و ديو پاكارد تأسيس شد. اين دو نفر براي اينكه شركت هيولد پاكارد يا پاكارد هيولت ناميده شود مجبور به استفاده از روش قديمي شير یا خط شدند و نتيجه هيولد پاكارد از آب در آمد.


Hotmail
اين سايت يكي از سرويس دهندگان پست الكترونيكي به وسيله صفحات وب است. هنگامي كه مدير پروژه برنامه مي خواست نامي براي اين سايت انتخاب كند علاقه‌مند بود تا نام انتخاب شده اولاً مانند ساير سرويس دهندگان پست الكترونيك به کلمه mail ختم شده و دوماً برروي وبي بودن آن نيز تأكيد شود Html بنابراين این نام را انتخاب كرد.


Microsoft
MICROcomputer SOFTware
نام شركت ابتدا به صورت بالا نوشته مي‌شد ولي به مرور زمان به صورت فعلي در آمد.که مخفف است. دليل نامگذاري شركت به اين اسم نيز آن است كه بيل گيتس مؤسس شركت آن را با هدف نوشتن و توسعه نرم افزارهاي ميكروكامپيوترها تأسيس كرد.


Intel
INTergrated Electronics
از آنجايي كه اين شركت از بدو تأسيس با تأكيد روي ساخت مدارات مجتمع ايجاد شد نام آن را يا به طور مختصر INTEL نهادند.


Motorola
شركت موتورولا با هدف درست كردن بي سيم و راديوي اتومبیل كار خود را آغاز كرد. از آنجاييكه مشهورترين سازنده بي سيم و راديو هاي اتومبيل در آن زمان شركت victoria بود مؤسس اين شركت يعني آقاي پال كالوين نيز اسم شركتش را موتورولا گذاشت تا علاوه بر داشتن مشابهت اسمي كلمه موتور نيز به نوعي در اسم شركتش وجود داشته باشد.


Oracle
مؤسس شركت اوراكل يعني لري اليسون و باب اوتس قبل از تأسيس شركت روي پروژه‌اي براي CIAA كار مي‌كردند . اين پروژه كه اوراكل نام داشت بنا بود تا با داشتن مقادير زيادي اطلاعات بتواند جواب تمام سؤال‌هاي پرسيده شده توسط اپراتور را با مراجعه به مخزن اطلاعات بدهد. اوراكل در اساطير يوناني الهه الهام است. اين دو نفر پس از پايان اين پروژه شركتي تأسيس كرده و آن را به همين اسم نامگذاري كردند.


Red Hat
مؤسس شركت آقاي مارك اوينگ در دوران جواني از پدربزرگش كلاهي با نوارهاي قرمز و سفيد دريافت كرده بود ولي در دوران دانشگاه آن را گم كرد . زماني كه اولين نسخة اين سيستم عامل آماده شد مارك اوينگ آن را همراه با راهنماي كاربري نرم افزار در اختيار دوستان و هم دانشگاهيش قرار دارد. اولين جمله اين راهنماي كاربری، درخواست براي تحويل كلاه قرمز گم شده بود.


Sony
از كلمه لاتين Sonus به معناي صدا مشتق شده است.



Standford University Network
اين شركت معظم توسط چهار تن از فارغ التحصيلان دانشگاه استانفورد تأسيس شد. ومخفف عبارت بالا مي‌باشد.


Xerox
كلمه Xer در زبان يوناني به معناي خشك است و اين براي تكنولوژي كپي كردن خشك در زماني كه اكترا كپي كردن به روشهاي فتوشيميايي انجام مي‌گرفت فوق العاده حائز اهميت بود.


Yahoo
اين كلمه براي اولين بار در كتاب سفرهاي گاليور مورد استفاده قرار گرفته و به معني شخصي است كه داراي ظاهر و رفتاري زننده است . مؤسسين سايت «جري يانگ» و «ديويد فيلو» نام سايتشان را Yahoo گذاشتند چون فكر مي كردند خودشان هم این طوری هستند.


منبع : اینترنت