« نوامبر 2007 | صفحه اصلي | ژانویه 2008 »

30 دسامبر 2007

گاهان‌بار میدیاریم گاه

گاهان‌بار میدیاریم گاه
گاهان‌بار چهره پنجم در هر سال ، گاهانبار میدیاریم است ، این گهنبار از روز مهر ایزد تا ورهرام ایزد از ماه دی و مانند گاهان‌بار های دیگر به مدت پنج روز برگزار می‌شود که هنگام آرامش و استراحت کشاورزان و دامدارن است . از سوی دیگر در باور سنتی زرتشتیان ، هنگام آفریده شده جانورن بر روی زمین است .
________________________________________
برگفته از کتاب از نوروز تا نوروز نوشته : کورش نیکنام - انتشارات فروهر


روز مهر / ماه دی / سال 3745 یکتایی

29 دسامبر 2007

غدیر

«غدیر خم» نام ناحیه ‌ای است در میان مکه و مدینه که بر سر راه حجّاج قرار دارد.
غدیر خم، محلی است که به خاطر وجود برکه‌ای در این محل، که در آن آب باران جمع می‎شده است، به این نام (غدیر خم) شهرت یافته است. غدیر در ۳ ۴ کیلومتری جحفه واقع شده و جحفه در ۶۴ کیلومتری مکه قرار دارد که یکی از میقات های پنجگانه می باشد. در جحفه راه اهالی مصر، مدینه، عراق و شام از یکدیگر جدا می شود. غدیر خم به علت وجود مقداری آب و چندین درخت کهنسال، محل توقف و استراحت کاروانیان واقع می شد اما دارای گرمایی طاقت ‌فرسا و شدید بود.

ماجرای غدیر خم با تفاوت هایی در کتب حدیث و تاریخ مسلمانان روایت شده است. به طوری که برخی از بخش های آن متواتر و قطعی است و برخی از بخش های آن چندان معتبر و مورد اتفاق نیست. در میان بزرگان و محدثین اهل سنت و به دنبال دقت آنان بر روی راویان و طرق متفاوت نقل حدیث غدیر، اندیشمندان بسیاری، حدیث غدیر را حدیثی حسن و عده کثیری روایت غدیر را روایتی صحیح دانسته‌اند و حتی در نزد عده‌ای از بزرگترین صاحبنظران اهل تسنن، با توجه به شمار فراوان راویان و طرق متعدد نقل حدیث، که روایت غدیر دارد، آنرا حدیثی متواتر ذکر نموده‌اند، که شکی در صحت آن نیست. به عنوان نمونه محمد بن جریر طبری مفسر و مورخ معروف اهل سنت در کتاب «الولاية في طرق الحديث الغدير» که اسقلالاً در حدیث غدیر نوشته و آن را از ۷۵ طرق روایت نموده است. همچنین حافظ ابوالعباس احمد بن محمد بن سعید بن عبدالحمن الکوفی معروف به ابن عقده در کتاب «جمع طرق حدیث الغدیر» این حدیث را با بیش از ۱۰۰ طریق از صحابه پیامبر نقل کرده است. همچنین شمس الدین محمد ذهبی، عالم اهل سنت، رساله جداگانه ای درخصوص طرق متعدد حدیث «رسالة طرق حديث من كنت مولاه فهذا علي مولاه» نگاشته است. همچنین عموم دانشمندان شیعه روایت ماجرای غدیر را متواتر می دانند.
اگر چه كتاب براى معرفى در اين زمينه بسيار زياد است ولى در اينجا چند كتاب به عنوان راهنمايى و براى آگاهى از مباحث مربوط به سند حديث غدير معرفى مى‏شود:
1. الطرایف، سید ابن طاووس، ص 33.
2. كشف المهم في طريق خبر غدير خم، سيد هاشم بحرانی.
3. بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج 37، ص 181 و 182.
4. عوالم العلوم، شيخ عبدالله بحرانی،ج 15/3 ص 307 تا 327.
5. عبقات الأنوار، میر حامد حسین هندی، جلد غدير.
6. الغدير، علامه امينى، ج 1، صص 12 تا 151، و 294 تا 322 .
7. خلاصه عبقات الأنوار، علامه محقق سید علی حسینی میلانی دامت افاضاته، جلد غدير.

از آغاز ذی القعده سال دهم هجری که مقارن با آخرین سال زندگانی پیامبرصلي ا...عليه وآله وسلم بود، به تمام مناطق مسلمان نشین و طوایف و قبایل مسلمان عربستان خبر داد که وی در این ماه به مکه معظمه خواهد رفت و مراسم عمره و حج را به جای خواهد آورد و بدین ترتیب بزرگترین اجتماع مسلمانان شکل گرفت، که معروف به حجة‌الوداع است.
با پایان حج محمد صلي ا...عليه وآله وسلم به سرعت دستور حرکت جهت اجتماع در غدیر خم را دادند. حتی دوازده هزار از اهل یمن، که برای رفتن به وطن خود باید مسیر دیگری را می‏رفتند، به دستور او با کاروان مسلمانان همراه شدند.
در میان راه مکه و مدینه در غدیر خم، آیه قرآن نازل گردید:

سوره مایده آیه ۶۷:« يَأَيهَا الرَّسولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْک مِن رَّبِّک وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْت رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُک مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یهْدِى الْقَوْمَ الْکَفِرِینَ »
«ای پیامبر! آن چه را از سوی پروردگارت بر تو نازل شده (به مردم) برسان. اگر این کار را نکنی، رسالت الهی را به انجام نرسانده ای و خداوند از مردم نگاهت خواهد داشت.»

در پی نزول این آیه، رسول خدا(صلي ا...عليه وآله وسلم ) دستور دادند تا همه ی کاروانیان در آن محل اجتماع کنند، و در همان جا خطابه ی طولانی غدیر توسط پیامبر اکرم صلي ا...عليه وآله وسلم ایراد گردید.

خطابه ی رسول الله در عدیر خم:

بسم الله الرحمن الرحیم

حمد و ثنای الهی:
ستایش خداوندی را که در یگانگی، والا و در بی همتایی، نزدیک و در اقتدار شکوهمند، و در ارکان خود بسی بزرگ است. دانش او بر همه چیز احاطه دارد و حال آنکه او در مقام خوش است و آفریدگان، همگی مقهور قدرت اوهستند. بزرگی که پیوسته بوده و ستوده ای که همیشه خواهد بود. پدید آورنده ی آسمان های بلند و گستراننده گستره شده ها و فرمانروای مطلق زمین ها و آسمان هاست و بی اندازه پاک و بی نهایت پاکیزه است. پروردگار فرشتگان و روح القدس و نسبت به هر آنچه آفریده، فزونبخش است و چه ساخته و پرداخته، غرقه عطا و فضل اویند. هر دیده ای را می بیند، و هیچ دیده ای را توان دیدار او نیست.
بزرگوار و بردبار و بخشنده ایست که رحمتش همه چیز را فرا گرفته و منعمی است که بر همه مخلوقات منت دارد.
در اجرای کیفر مجرمان شتاب نمی کند و به عذابی که در خور آنند تعجیل نمی نماید. به اسرار نهان و به سویداء سینه ها آگاه است و هیچ رازی از او پوشیده نیست و هیچ امر پنهانی او را به اشتباه نمی افکند.
بر همه اشیاء، محیط و بر همه چیز، چیره و بر هر نیرویی غالب و بر هر کاری تواناست. نیست مانندی برایش و حال آن که او پدید آورنده همه موجودات است از نیستی. جاودانی که به عدل، پایدار است و خدایی جز او نیست. سرافراز و حکیم و والاتر از آنکه به دیده ها مشهود گردد و لیکن او هر دیده ای را در می یابد و بر هر چیز دقیق و آگاه است.
به دیده هیچ بیننده در نیامده تا وصفش ممکن شود و احدی را از چگونگی پیدا و پنهانش آگاهی نیست، مگر به همان مقدار که خود (عزّوجلّ) از خویشتن خبر داده است.
و گواهی می دهم: او خدایی است که هستی، آکنده ی قداست اوست و آغازِ بی آغاز و انجام بی فرجام (همه هستی) به نور او احاطه شده است.
فرمانش بی مشورت مستشاری جاری و نافذ است و قضا و تقدیرش بی مدد همکاری، بر کاینات حکومت دارد و در تدبیر امر خلقش، هیچ نقص و بی نظمی نیست.
موجودات را بی آن که نمونه ای از پیش داشته باشد، ابتکار و خلقت فرمود و بدون کمک هیچ یاوری آن ها را بیافرید و در این هنگامه نه او را رنجی و نه نیازی به چاره سازی بود. به ایجاد خلق اراده نموده پس خلق، خلعت هستی یافتند و (به نور وجودش) آشکار شدند. پس اوست خدایی که معبودی جز او نیست، آن (خدایی) که به صنع خود، اتقان و استواری داد و در مصنوع خود، حسن و زیبایی نهاد. دادگریست که هرگز ستم نکند و بزرگواریست که کلیه امور به او باز می گردد.
و گواهی می دهم اوست که هستی در برابر قدرتش فروتن و در مقابل هیبتش سر افکنده و تسلیم است.
اوست سلطان سلاطین و مالک همه ملک ها و گرداننده افلاک و فرمانروای مهر و ماه که هر یک تا زمانی مقدّر در کار گردش هستند. اوست که چادر شب بر رخسار روز کشد و شب را در نور روز فراگیر کند که هر یک شتابان در جستجوی یکدیگرند. اوست شکننده ستمکاران و زورگویان و نابود کننده شیاطینِ پست و پلید.
نه او را ضدّی است و نه شریکی. یکتای بی نیاز است. نه کسی زاده اوست و نه او زاده کسی و نه احدی همتا و مانند وی است معبودی یکتا و پروردگاری ارجمند است هر چه خواهد کند و اراده اش بر جهان فرمانرواست. او بر هر چیز و به شمار همه چیز آگاه است. مرگ و زندگی، نیازمندی و بی نیازی به اراده ی او و خنده و گریه و منع و عطا به خواست اوست.
ملک و سلطنت، از آن او و ثنا و ستایش، ویژه ی او و خیر و نیکی به خواست اوست و اوست که بر هر کاری تواناست. شب را در روز، و روز را در شب فرو می برد و خدایی جز او نیست. خدایی بس ارجمند و بسی بخشاینده. به خواهش بندگان، پاسخ می دهد و صاحب بخشش و عطای بزرگ است. به شمار نَفَس جانداران آگاه و پروردگار پری و آدمی است.
کاری بر او دشوار نیست و ناله فریاد خواهان او را به کاری وادار و ناگزیر نمی سازد به ستوه نیاورد او را اصرار اصرار کنندگان. نگهبان نیکان و توفیق بخش رستگان و سَروَر جهانیان است و آفریدگان را سِزَد که به هر حال، در خوشی و سختی و در شدت و راحت سپاس او گویند و ستایش او کنند.
و اینک من، در هر دشواری و راحت و در هر سختی و سستی ستایشگر او هستم و به او و فرشتگان و فرستادگان و کتب آسمانیش، ایمان دارم.
فرمانش را به جان شنوده و فرمان بردارم و در هر کار که او را خشنود و راضی سازد، شتابنده ام. به قضا و حکمش سر تسلیم دارم و به اطاعت فرمانهایش مشتاق و از عقوبت و مجازاتش سخت در هراسم که اوست خداوندی که از تدبیرش، ایمن نتوان نشست با آنکه از ستمش جای هیچ بیم و نگرانی نیست. اعتراف می کنم که بنده اویم و گواهی می دهم که او پرورنده و پروردگار من است و آنچه را که به من وحی فرموده، به مردم ابلاغ خواهم کرد. مبادا که به سبب مسامحه در انجام وظیفه تبلیغ، کوبه ی عذاب حق بر من فرود آید، عذابی که هیچ قدرتی را توانایی دفع آن نباشد که چه بزرگ است نیرنگ او.
فرمان الهی:
نیست معبودی جز او که دستورم داده و اعلام کرده که: « اگر در ابلاغ آنچه اینک بر تو فرو فرستاده ام کوتاهی کنی، در حقیقت، به هیچ یک از وظایف رسالت و ابلاغ من عمل نکرده ای » و هم او ( تبارک و تعالی ) حفظ و نگهداری مرا در برابر مخالفان تعهد و تضمین کرده و او مرا کفایت کننده ای بزرگوار است. و اینک این است آن پیام که بر من نازل فرموده:
« بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم، یا أیُّها الرَّسولُ بَلِّغ ما أنزلَ إلَیکَ مِن ربک (فی عَلیٍ) و إِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَک وَاللهُ یَعصِمُکَ مِنَ النّاسِ » ای مردم! من در ابلاغ آنچه که بر حق بر من فرو فرستاده است، کوتاهی نکرده ام و هم اکنون سبب نزول آن آیه را برایتان باز خواهم گفت: فرشته وحی خدا ( جبرییل ) سه بار بر من فرود آمده و از سوی حق تعالی، پروردگارم، فرمان داد تا در این مکان به پا خیزم و سپید و سیاه مردم را رسماً آگاهی دهم، که علی بن ابیطالب، برادر و وصی و جانشین من و امام پس از من است که نسبتش به من، همان نسبت است که هارون به موسی داشت، با این تفاوت که رسالت به من خاتمه یافته است و بعد از خداوند و رسولش، علی، ولیّ و صاحب اختیار شماست و پیش از این هم خداوند در این مورد آیه ای دیگر از قرآن را نازل فرموده:
« إنَّما وَلیُّکُمُ اللهُ وَ رَسولُهُ وَالَّذینَ امَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکوةَ وَ هُم راکِعونَ »
علی بن ابیطالب، همان کسی است که نماز به پای داشت و در حال رکوع، به نیازمند، صدقه داده است و او در هر حالی رضای خدا را می جوید.
از جبرییل خواستم که از خداوند متعال معافیّت مرا از تبلیغ این مأموریت تقاضا کند؛ ای مردم چون می دانستم که در میان مردم پرهیزگاران اندک، و منافقان بسیارند و از مفسده جویی گنه آلودگان و نیرنگ بازی آنان که دین اسلام را به تمسخر و استهزاء گرفته اند، آگاهی داشتم؛ همان ها که خداوند، در قرآن کریم، وصفشان کرده است:
« یَقُولُونَ بِألسِنَتِهِم ما لَیسَ فی قُلُوبِهِم وَ یَحسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِندَ اللهِ عَظیمً » هنوز آن آزارها که این گروه بارها بر من روا داشتند، از خاطر نبرده ام، تا آنجا که به دلیل ملازمت و مصاحبت فراوان علی با من و توجهی که به او داشتم، به عیب جویی من برخاستند و مرا «زود باوری که هر چه می شنود، بی اندیشه می پذیرد»، خواندند تا آنکه خداوند عزّوجلّ، این آیه را نازل فرمود:
« وَ مِنهُمُ الَّذینَ یُؤذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أذُنٌ قُل أذُنُ خَیرٌ لَکُم یُؤمِنُ بِاللهِ وَ یُؤمِنُ لِلمُؤمِنینَ »
من هم اکنون می توانم یک یک از این گروه را به نام و نشان، معرفی کنم؛ لیکن به خدا سوگند که من در مورد این افراد بزرگوارانه رفتار کرده و می کنم.
ولی این ها همه خدای را از من راضی نمی سازد مگر آنکه وظیفه خود را در مورد مأموریتی که از آیه شریفه «یا أیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما أنزِلَ إِلَیکَ ...» یافته ام، به انجام برسانم.
حال که چنین است پس:
اعلام رسمی ولایت:
ای مردم! بدانید که خداوند، علی بن ابیطالب را ولیّ و صاحب اختیار شما معیّن فرموده و او را امام و پیشوای واجب الاطاعه قرار داده است و فرمانش را بر همه مهاجران و انصار و پیروان ایمانی ایشان و بر هر بیابانی و شهری و بر هر عجم و عربی و هر بنده و آزاده ای و بر هر صغیر و کبیری و بر هر سیاه و سپیدی و بر هر خداشناس موّحدی، فرض و واجب فرموده و اوامر او را مطاع و بر همه کس نافذ و لازم الاجرا مقرر فرموده است. هر کس با علی (ع) به مخالفت برخیزد، ملعون است و هر کس که از او پیروی نماید، مشمول عنایت و رحمت حق خواهد بود.
مؤمن کسی است که به علی (ع) ایمان آورد و او را تصدیق کند. مغفرت و رحمت خداوند شامل او و کسانی است که سخن او را بشنوند و نسبت به فرمان او مطیع و تسلیم باشند.
ای مردم! این آخرین بار است که مرا در این موقعیّت، دیدار می کنید، پس گوش فرا دارید و به سخنانم دل سپارید و دستور پروردگارتان را فرمان برید.
خداوند عزّوجلّ، پروردگار و ولیّ و صاحب اختیار و خداوندگار شماست و گذشته از او و پیامبرش - محمّد (ص) - همین من که اکنون به پا خاسته و با شما سخن می گویم سپس بعد از من علی(ع) به امر خدا بر شما سمت ولایت و صاحب اختیاری دارد و پس از او امامت و پیشوایی تا روز واپسین و تا آن هنگام که خدا و پیامبرش را دیدار خواهید کرد، در ذرّیه و نسل من که از پشت علی(ع) هستند، قرار خواهد داشت.
جز آنچه خداوند، حلال کرده، حلال نیست و جز آنچه خداوند حرام فرموده حرام نیست و پروردگار، هر حلال و حرامی را به من معرفی کرده است و من نیز تمام آنچه خداوند از کتاب خود و حلال و حرامش، تعلیم نموده است، به علی(ع) آموخته ام.
ای مردم! دانشی نیست که خداوند به من تعلیم نکرده باشد، و من نیز هر چه که تعلیم گرفته ام به علی(ع)، این امام پرهیزگاران و پارسایان آموخته ام و دیگر دانشی نیست مگر آنکه به علی(ع) تعلیم کرده ام و اوست امام و راهنمای آشکار.
ای مردم! مبادا که نسبت به او راه ضلالت و گمراهی سپرید و مبادا که از او روی برتابید و مبادا که از ولایت و سرپرستی او و از اوامر و فرمانهایش به تکبّر، سر باز زنید. اوست که هادی به حق و نابود کننده باطل است و از نا پسندیده ها بازتان می دارد. اوست که در راه خدا از سرزنش هیچ کس، پروا نمی کند و اوست نخستین کسی که به خدا و پیامبرش ایمان آورد و جان خویش را فدای رسول الله کرد، در آن هنگامه ها که هیچ کس در کنار پیامبر باقی نماند، همچنان از او حمایت کرده و تنها رها ننمود و هم او بود که در آن روزگار که کسی را اندیشه پرستش و اطاعت خدا نبود، در کنار پیامبر، پروردگار خود را پرستش و عبادت می کرد.
ای مردم! علی را برتر و والاتر از هر کس بدانید که خدایش از همه، والاتر و برتر دانسته است! و به ولایت او تمکین کنید که خدایش به ولایت بر شما منصوب فرموده است.
ای مردم! علی(ع)، امام و پیشوا از جانب حق تعالی است و خداوند توبه منکران ولایت او را هرگز نخواهد پذیرفت و هرگز آنان را مشمول عنایت و مغفرت خویش، قرار نخواهد داد و خداوند، بر خود حتم و لازم فرموده که با آن کسان که از فرمان علی(ع) سر بپیچند، چنین رفتار کند و پیوسته تا جهان، باقی و روزگار، در کار است، ایشان را در شکنجه و عذابی سخت و توان فرسا معذّب دارد.

پس مبادا که از فرمانش معصیت کنید که به آتشی گرفتار خواهید شد که آدمی و سنگ، هیزم آنند و برای کافران فراهم گردیده است.
ای مردم! همه ی پیامبران پیشین و رسولان نخستین، مردم را به آمدن من بشارت داده اند. من، خاتم پیامبران و رسولان خدایم و بر همه خلق آسمان ها و زمین ها حجّت و برهان هستم، هر کس در این امر، تردید کند، همچون کفّار جاهلیّت نخستین است و هر کس در سخنی از سخنان من شک نماید، در حقیقت، به تمام سخنان من شک کرده است و چنین کس، مستحق بلا و مستوجب آتش خواهد بود.
ای مردم! خداوند متعال با این فضیلت ها که بر من، مرحمت فرموده، بر من منّت نهاده و احسان کرده است؛ خدایی جز او نیست و تا جهان، برقرار و روزگار پایدار است در هر حال ستایش و سپاس من، ویژه اوست.
ای مردم! علی(ع) را برتر از همه بدانید که گذشته از من، از هر مرد و زنی، برتر و والاتر است. (بدانید) که خداوند، به خاطر ماست که به جهانیان، روزی می دهد و آفرینش بر پای و برقرار است؛ هر آن کس که این سخن مرا انکار کند، ملعون و ملعون و مغضوب و مغضوب درگاه حق است.
هان. آگاه باشید که این سخنان را، به یقین، جبرییل از سوی حق تعالی به من خبر داده و گفته است که: «هر کس با علی(ع) به عداوت و دشمنی بر خیزد و ولایت و محبت او را در دل نگیرد، لعنت و خشم مرا نسبت به خود، فراهم کرده است» ؛ پس هر کس باید که در کار خود بنگرد که برای فردای خود، چه آماده نموده است؛ پس باید که از مخالفت با علی(ع) سخت بر حذر باشید و مبادا که پس از ثابت قدمی، پایتان بلغزد که خداوند به هر چه کنید، آگاه است.
ای مردم! علی(ع) همان کس است که خدا در کتاب مجید خود، به عنوان «جنب الله» از او یاد کرده و از زبان مبتلایان به دوزخ، فرموده است: «یا حَسرَتا عَلی ما فرَّطتُ فی جَنبِ الله.»
ای مردم! در قرآن به تدبر و تفکر، نظر کنید و در درک و فهم آیات آن بکوشید، و به محکمات آن توجه کنید و از متشابهاتش، پیروی می نمایید.
به خدا سوگند، غیر از این مرد که هم اکنون دست او را گرفته و او را بر کشیده ام هرگز دیگری نیست که بتواند دستورات قرآن را برای شما روشن کند و تفسیر آیات آن را بیان نماید، همین مردی که اکنون بازوی او را گرفته ام و به شما اعلام می کنم که:
هر کس را من مولا و سرپرست و صاحب اختیارم، علی(ع) مولا و سرپرست و صاحب اختیار اوست؛ این مرد، علی بن ابیطالب است، برادر و وصی من است، که فرمان دوستی و ولایت او از جانب حق متعال بر من نازل گردیده است.
ای مردم! علی(ع) و آن پاکان از فرزندانم، ثقل اصغرند و قرآن، ثقل اکبر است، که هر یک، از دیگری خبر می دهد و هر کدام، دیگری را تأیید و تصدیق می کند؛ میان این دو ثقل و این دو امر گرانقدر، جدایی نخواهند بود تا آن که، قیامت در کنار حوض، به من برسند. ایشان امنای حق در میان خلق و فرمانروایان او بر روی زمین اند.
به هوش باشید که من، آن چه لازم بود، گفتم. به هوش باشید که مطلب و مقصود را ابلاغ کردم و به گوش شما رساندم. توضیح دادم که این امر، به دستور خداوند بود و من نیز از سوی او (عزّوجلّ) به شما ابلاغ نمودم. به هوش باشید که عنوان «امیرالمؤمنین» بر کسی جز برادر من روا نیست و این سمت و مقام و فرمانروایی بر مسلمانان، پس از من، برای هیچ کس جز وی مجاز و حلال نیست.
معرفی علی بن ابیطالب(ع):
(رسول خدا (ص) در این هنگام، بازوی علی(ع) بگرفت و او را بالا برده و به مردم نشان داد، تا آنجا که پاهای وی، محاذی زانوی پیامبر (ص) می رسید و پس از آن، به سخن ادامه داد):
ای مردم! این علی(ع) ، برادر و وصی من و مخزن علم و خلیفه و جانشین من است بر امّت. علی(ع) مفسّر قرآن، کتاب خداست اوست که مردم را به حق دعوت می کند و اوست که به هرچه موجب رضا و خوشنودی خداست، عمل کننده است.
اوست که دشمنان حق، در پیکار و ستیز و به فرمانبرداری و اطاعت از خدا، سخت کوش و باز دارنده مردمان از معاصی و نا فرمانی هاست. اوست خلیفه و جانشین رسول خدا، اوست امیر مؤمنان و پیشوا و هادی خلق خدا. اوست که به امر خدا قاتل «ناکثین» و «قاسطین» و «مارقین» است.
(ای مردم!) آنچه می گویم به فرمان پروردگارم می گویم و این خواست و دستور حق است که هیچ سخنی از او، به دست من تغییر و تبدیل نپذیرد؛ حال می گویم: خداوندا! هرکس که علی(ع) دوست می دارد، دوست بدار و هر کس که با وی دشمن است، دشمن دار. خداوندا! هر کس که علی(ع) انکار کند، لعنت کن و آن کس که پذیرای حق او نباشد، به خشم و غضب خود، گرفتار ساز. خداوندا! اگر اکنون، علی(ع)، ولیّ تو را به خلافت و جانشینی خود معیّن کردم و امری که موجب اکمال دین و اتمام نعمت تو بر این مردم است، بیان کردم، همه و همه به فرمان تو بود اینک تو پسندیده ای برای ایشان و فرمودی: «وَ مَن یَبتَغِ غَیرَ الإسلامِ دیناً فَلَن یُقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فی الآخِرۀِ مِنَ الخاسِرینَ»
خداوندا! تو را گواه می گیرم و کافیست گواهی تو که من به وظایف تبلیغ و رسالت خود عمل کردم.
اهمیّت مسأله امامت:
ای مردم! خداوند عزّوجلّ، کمال دین شما را در امامت و پیشوایی علی(ع) قرار داده است؛ پس هر کس که از او و جانشینان او از فرزندان من که از صلب اویند تا واپسین روز جهان پیروی و اطاعت نکند، به حبط و نابودی اعمال گرفتار گردیده و در آتش دوزخ، جاودانه، معذّب خواهد بود، نه دیگر عذابش تخفیف یابد و نه مهلت و فرصت نجاتی به او داده شود.
ای مردم! این علی(ع) است که مرا بیش از هر کس یاری کرده و از همه بر من سزاوارتر است. از تمام مردم به من نزدیک تر و از همه کس، نزد من محبوب تر و گرامی تر است.
خداوند عزّوجلّ و من از او راضی و خوشنودیم. آیه ای در قرآن مُشعِر به رضایت حق از بندگان، نازل نشده مگر آن که در شأن علی(ع) است و هر جا که خداوند مؤمنین را مخاطب قرار داده، در درجه نخست، نظر به او داشته است. آیه مدحی نیست مگر آنکه در مورد اوست و بهشتی که در سوره «هَل أتی علی الانسان» یاد شده، برای اوست، و در نزول آن دیگری جز او منظور نشده و دیگری جز او مدح و ستایش نشده و دیگری جز او مدح و ستایش نشده است.
ای مردم! علی(ع)، ناصر دین خدا و حامی پیامبر خداست، اوست پارسای پرهیزگار و طیّب و طاهر و رهنما و ره یافته.
پیامبرتان، بهترین پیامبر و وصیّ او بهترین وصیّ و پسرانش بهترین اوصیاءاند.
ای مردم! ذریّه و نسل هر پیامبری از صلب خود اویند امّا ذریّه و نسل من از صلب علی(ع) هستند.
خطر انحراف و کار شکنی:
ای مردم! شیطان به حسادت، آدم را از بهشت بیرون کرد، پس مبادا که نسبت به علی حسد ورزید که اعمالتان یکسره باطل شود و به لغزش و انحراف درافتید؛ که آدم صفوت الله تنها به سبب یک معصیت، به زمین فرو افتاد؛ پس بر شماست که مراقب احوال خویشتن باشید. شما که در میانتان، دشمن خدا نیز هست.
(ای مردم!) جز شقیِ واژگون بخت کسی با علی کینه نمی ورزد و جز پارسای پرهیزگار، مِهر علی(ع) در دل نمی گیرد و جز اهل ایمان و مخلصان بی ریا به علی(ع) ایمان نخواهند آورد و به خدا سوگند سوره ی «وَالعَصر إِنَّ الإِنسانَ لَفی خُسرٍ ...» در شأن علی(ع) نازل شده است. ای مردم! خدا را گواه می گیرم که در انجام وظایف رسالت فروگذار نکردم و بر پیامبر، جز ابلاغ فرمان حق، وظیفه ای دیگر نیست.
ای مردم! نسبت به خداوند آن چنان که شایسته است پرهیزگار باشید، مبادا که جز مسلمانی دیده از جهان فرو بندید.
ای مردم! به خدا و پیامبرش باور آرید و به نوری که با او نازل شده ایمان آورید، پیش از آنکه خشم خدای شما را فرو گیرد و به مجازات، رخسارتان به عقب باز گردانده شود.
ای مردم! این نور از جانب حق تعالی در من سرشته شده و بعد از آن در طینت علی(ع) و سپس در نسل او قرار داده شده تا آنگاه که نوبت به امام قایم، مهدی(عج)، رسد و اوست که سرانجام، حق خدا و حقوق ما را خواهد ستاند؛ که خداوند عزّوجلّ ما را بر تمام مقصران و دشمنان و مخالفان و خاینان و معصیت کاران و ستمگران حجت قرار داده است.
ای مردم! به شما اعلام خطر می کنم، به هوش باشید که من فرستاده خدا به سوی شمایم و پیش از من رسولانی آمده و رفته اند، آیا اگر من نیز از جهان بروم و یا کشته شوم، به راه پیشینیان خود، باز می گردید؟! ولی هر آنکس که به عقب باز گردد و به جاهلیت اسلاف خود روی کند، زیانی به خداوند نخواهد رساند، امّا پروردگار، سپاسگذاران را پاداش نیکو مرحمت خواهد کرد.
ای مردم! بدانید که علی(ع) همان کسی است که متّصف و موصوف به سپاسگذاری و شکیبایی است و پس از او فرزندان من که از صلب اویند، به این صفات مزیّن و ممتازند.
ای مردم! مسلمانیِ خود را بر خداوند منّت منهید، که موجب خشم و غضب پروردگار بر شما گردد و عذابی از سوی او به شما رسد، زیرا که حق در کمین است.
ای مردم! چیزی نمی گذرد که پس از من امامان و سردمدارانی پدید آیند که خلق را به آتش و دوزخ فرا خوانند اما این گروه را در روز قیامت یار و مددکاری نخواهد بود.
ای مردم! خدا و پیامبرش از این کسان، متنفّر و بیزارند.
ای مردم! اینان و پیروان و یارانشان، جملگی، در پست ترین دوزخ گرفتار خواهند شد، و چه بد جایگاهی است دوزخ، برای این گروه که به تکبر گراییده اند. هشیار باشید که اینان همان «یاران صحیفه» اند (اما هر یک از شما باید که در نامه اعمال خود بنگرد گر چه مردم جز تنی چند، نامه عمل خود را از یاد برده اند).
ای مردم! من این ولایت را به عنوان امامت و ارث تا روز قیامت، در ذریه و نسل خود قرار دادم و با این کار وظیفه ای را که به آن مأمور بودم، به پایان بردم تا بر هر حاضر و غایب و بر هر کس که شاید در این انجمن بوده و یا در این اجتماع حضور نداشته است و حتی بر آنان که هنوز از مادر متولد نشده اند، حجّت تمام باشد. باید که ماجرای امروز را حاضران به غایبان گزارش کنند و پدران به فرزندان تا واپسین روز خبر دهند. گر چه مدتی نخواهد گذشت که (عده ای) این امر را با غصب و ستم، از آن خود قرار خواهند داد و خدا آن غاصبان را لعنت کند و از رحمت خود، دور و مهجورشان سازد و در چنین حال، سزاوار این عذاب گردند که فرمود:
«سَنُفرِغُ لَکُم أیُّهَا الثَّقَلانَ یُرسَلُ عَلَیکُما شُواظٌ مِن نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنتَصِران.»
ای مردم! خداوند شما را به حال خود رها نخواهد کرد تا آنکه پاک و پلید از یکدیگر ممتاز گردند و خدا شما را بر اسرار پنهان، آگاهی نداده و نخواهد داد.
ای مردم! سرزمینی نیست مگر آنکه خداوند، مردم آن را در اثر تکذیب حق، هلاک کرده و چنانکه خود به این معنی اشاره فرموده است:
«وَ کَذلِکَ نُهلِکَ القُری وَ هِیَ ظالِمَۀٌ»
و این علی(ع) امام و پیشوای شما و ولیّ و صاحب اختیار شماست. که خداوند، در مورد او تهدیدها و وعده ها کرده و خدا وعده های خود را انجام خواهد داد.
ای مردم! پیش از شما، اکثر مردم نخستین به گمراهی رفتند و خداوند ایشان را هلاک نمود و هم اوست هلاک کننده گروه هایی که از این پس می آیند، همچنانکه فرمود: «ألَم نُهلِکِ الأوَّلینَ، ثُمَّ نُتبِعُهُمُ الاخِرینَ، کَذلِکَ نَفعَلُ بِالمُجرِمینَ، وَیلٌ یَومیذٍ لِلمُکَذِّبینَ» .
ای مردم! خداوند، مرا به پاره ای از امور امر کرده و از پاره ای دیگر نهی فرموده است و من نیز علی(ع) را به آن امور، امر و نهی کرده ام؛ پس در حقیقت، او اوامر و نواحی حق را از پروردگار خود اخذ نموده است؛ پس باید که گوش به فرمان او کنید تا از سلامت برخوردار گردید و دستورش را به اجرا گذارید تا به راه هدایت رفته باشید و از آنچه نهی می کند حذر کنید تا به رشد و کمال رسید و خویشتن را بدان گونه که خواست اوست، باز سازید و مبادا که راههای دیگر شما را از پیمودن راه و رویه او باز دارد.
ای مردم! صراط مستقیم خداوند من هستم و شما به رعایت آن مأمور شده اید و پس از من، علی(ع) و سپس فرزندانم که از صلب اویند امامان و پیشوایان شمایند که خلق را به راه راست هدایت می کنند و پیوسته روی به سوی حق دارند. (پس از آن سوره حمد را تا پایان تلاوت کرد و به ادامه سخن پرداخت:)
ای مردم! این سوره (= حمد) در شأن من و علی(ع) و فرزندانش فرود آمد و شامل ایشان می گردد همچنین مخصوص آنهاست؛ ایشان، اولیای خدایند که نه خوفی در دل دارند و نه اندوهی آزارشان دهد، بدانید که حزب الله پیروز است و در برابر، دشمنان علی، گروهی اهل شقاق و نفاق و کینه ورزانی متجاوز و برادران اهریمن هستند که به منظور فریب و نیرنگ، سخنان بی مغز و آمیخته به رنگ و ریا با یکدیگر نجوا می کنند.

معرفی دوستان و دشمنان:
ای مردم! دوستداران علی(ع) و فرزندانش، مردمی اهل ایمانند که خداوند در کتاب خود از آنان بدین گونه یاد کرده است:
«لا تَجِدُ قَوماً یُؤمِنونَ بِاللهِ وَالیَومِ الاخِرِ یُوادُّونَ مَن حادَّ اللهَ وَ رَسُولَهَ ...» (سوره مجادله، آیه 22) دوستداران علی و فرزندانش کسانی هستند که نوشته شده در دلهایشان ایمان، و مدد نموده خداوند ایشان را بوسیله فرشته ای از سوی خودش و او وارد فرماید ایشان را در باغ هایی که جاریست از زیر آنها نهرهایی برای همیشه در آنجا می مانند. خداوند از ایشان راضی و ایشان از خداوند خوشنودند.
ایشان حزب خدا هستند و آگاه باشید که حزب خدا رستگارانند!
خداوند عزّوجلّ در توصیف ایشان چنین فرموده است:
«الَّذینَ آمَنُوا وَ لَم یَلبَسُوا ایمانَهُم بِظُلمٍ أولیکَ لَهُمُ الأمنُ وَ هُم مُهتَدُونَ »
و نیز می فرماید: «اینان در امن و امان، به بهشت داخل شوند و فرشتگان با فروتنی، سلامشان دهند و گویند: پاک و پاکیزه اید شما؛ پس جاودانه در بهشت ساکن شوید».
آگاه باشید دوستان ایشان کسانی هستند که خداوند در توصیفشان در جای دیگر فرماید:
«ایشان، در امن و سلامت و بی حساب به بهشت وارد می­شوند».
(و در مورد دشمنان ایشان فرموده است:)
«آگاه باشید دشمنان آنها کسانی هستند که به دوزخ در می افتند و غریو جهنم را که می جوشد و می خروشد و صدایی که از سوخت و سوز آن بر می خیزد، می شنوند».
و نیز در قرآن آمده: «کُلَّما دَخَلَت أمَّۀٌ لَعَنَت أختَها».
همچنین درباره دشمنان آنها فرموده است: «کُلَّما ألقِیَ فیها فَوجُ سَألَهُم خَزَنَتُها ألَم یأتِکُم نَذیرٌ، قالوا بَلی قَد جاءَنا نَذیرٌ فَکَذَّبنا وَ قُلنا ما نَزَّلَ اللهُ مِن شَیءٍ إِن أنتُم إِلّا فی ضَلالٍ کَبیرٍ »
آگاه باشید که دوستداران علی(ع) و فرزندانش به غیب ایمان دارند و از پروردگار خود در خشیت و هراسند. این گروه را اجر و پاداشی عظیم خواهد بود.
ای مردم! میان دوزخ و بهشت، تفاوتی بزرگ است.
دشمن ما همان است که خداوند او را مذمّت و لعنت فرموده و دوستدار ما مورد مدح و ستایش و محبّت پروردگار است.
ای مردم! من، منذر و ترساننده ام و علی هادی و رهنماست.
ای مردم! من، پیامبرم و علی، وصی من است.
معرفی حضرت مهدی (عج):
آگاه باشید البتّه! آخرین امام زمان قائمِ «مهدی» است.
آگاه باشید او یاری کننده دین خداست. آگاه باشید او انتقام گیرنده از ستمکاران است. آگاه باشید او گشاینده دژهای استوار و ویرانگر قلعه های مستحکم است. آگاه باشید او نابود کننده طوایف مشرک است. آگاه باشید او منتقم خون های ناحق ریخته اولیاء خداست. آگاه باشید او حامی دین خداست. آگاه باشید او جرعه نوش دریای ژرف حقایق و معانی است. آگاه باشید او معرِّف هر صاحب فضیلتی است به برترینش و هر نادان بی فضیلتی است به نادانیش. آگاه باشید او برگزیده خدا و منتخب پروردگار عالم است. آگاه باشید او وارث همه دانشها و محیط به همه علوم است. آگاه باشید او خبر دهنده شئون خداوند و مراتب ایمان است. آگاه باشید او رشید و رهسپار صراط مستقیم و استوار است. آگاه باشید او آن کسی است که امور خلایق به او واگذار شده است. آگاه باشید او آن کسی است که گذشتگان به ظهور وی بشارت داده اند. آگاه باشید او حجّت پایدار خداوند است که حجّت دیگری بعد از او نیست؛ زیرا حقّی نیست، که با او نباشد و نوری نیست که همراه او نباشد. آگاه باشید اوست آنکه کسی بر او پیروز نمی شود و کسی را در برابر او نصرت نتوان کرد.
آگاه باشید که او ولّی خداست در گستره زمین و فرمانروای حق است در میان خلایق و امین خداست در پیدا و پنهان.
طرح مسئله بیعت:
ای مردم! آنچه لازم بود به شما فهماندم و برایتان توضیح دادم و این علی(ع) است که پس از من، تعلیم و تفهیم شما را به عهده خواهد گرفت. آگاه باشید از شما می خواهم که پس از پایان خطابه (به نشان قبول و تمکین) نخست با من و سپس با علی(ع)، دست بیعت دهید و میثاق خود را استوار کنید.
بدانید که من به خداوند تعهّد سپرده­ام و علی(ع) در برابر من تعهّد و بیعت نموده است و من، اکنون، از سوی حق تعالی از شما می خواهم که با علی(ع) بیعت کنید و بدانید که هر کس بیعت خود را بشکند، به زیان خویش اقدام کرده است: «فَمَن نَکَثَ فإِنَّما یَنکُثُ عَلی نَفسِهِ »
حج:
ای مردم! حج و صفا و مروه از شعائر الهی است: «فَمَن حَجَّ أوِ اعتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیهِ أن یَطَّوَّفَ بِهِما».
ای مردم! حج خانه خدا کنید که هیچ خاندانی نیست که به ان خانه وارد شود مگر آنکه بی نیاز گردد و هیچ خانواده ای از این خانه، رخ نتابیده، مگر آنکه به فقر و تهیدستی گرفتار آمده است.
ای مردم! مؤمنی نیست که در آن موقف کریم بایستد مگر آنکه خداوند از معاصی گذشته او چشم پوشی می کند. پس آنگاه که حجَّش تمام شد زندگی و اعمال را از نو آغاز می­کند.
ای مردم! زائران خانه خدا از سوی حق تعالی، مدد و نصرت می شوند و هزینه سفرشان در دنیا جبران و نیز اندوخته روز واپسین ایشان خواهد شد که خداوند، پاداش نیکوکاران را تباه نخواهد فرمود.
ای مردم! خانه خدا را با اعتقاد کامل و با دقت و فهم درست زیارت کنید و مباد که بدون توبه و ترک گناهان گذشته خود، از آن مواقف شریف باز گردید.
ای مردم! اقامه نماز و پرداخت زکات، باید بر طبق دستور پروردگار و به همان روش که او فرمان داده است، به عمل آید و چنان چه با گذشت زمان، کوتاهی کنید یا مسائل و معارف دین را فراموش نمایید، این علی(ع) ولیّ و سرپرست شما، مبیّن آن معارف و احکام برای شماست. همان که خداوند عزّوجلّ، او را پس از من برای شما منصوب کرده و هم امامانی که به جانشینی من و او از سوی حق تعالی تعیین گردیده اند، پاسخگوی مسایل و مشکلات شما خواهند بود و بر آنچه نمی دانید آگاهتان خواهد کرد.
احکام الهی:
آگاه باشید! حلال و حرام خدا، بیش از آن است که بتوانم یک به یک بر شمارم و معرفی نمایم؛ چون چنین است، در یک کلام می گویم که به حلال ها امر می کنم و از حرامها نهی می نمایم و به منظور توضیح و تبیین آنها، مأمور شده ام که از شما بیعت گیرم و دست تعهد و پیمان بفشارم که آنچه از سوی حق تعالی درباره امیرالمؤمنین، علی(ع) و امامانی که از نسل من و علی(ع) به جهان خواهند آمد، پذیرفته باشید.
و مهدی(عج)، قایم امامان و قاضی به حق تا روز واپسین خواهد بود.
ای مردم! هر عمل حلالی که به شما معرفی کردم و هر کار حرامی که از آن نهی نمودم، از گفته خود باز نمی گردم و آن را تغییر نخواهم داد. این امر را به خاطر بسپارید و هرگز فراموش مکنید و به دیگران نیز سفارش کنید، مباد احکام مرا دیگرگون سازید.
آگاه باشید من سخن خود را مجدداً تأکید می کنم که: نماز را به پای دارید و زکات بدهید، امر به معروف و نهی از منکر کنید اما بدانید که سر آغاز هر امر به معروف و نهی از منکری این است که فرامین مرا بپذیرید و حاضران، آن را به غایبان، اطلاع دهید و به اطاعت از اوامر من وادارشان کنید. و از مخالفت با آنها بر حذرشان سازید؛ زیرا که اینها دستور خداوند عزّوجلّ و فرمان من است، و بدانید که بدون امام معصوم (و بی معرفت او) امر به معروف و نهی از منکر امکان پذیر نیست.
تنها راه هدایت:
ای مردم! این قرآن است که امامان پس از علی(ع) را از فرزندان و از نسل او معرفی کرده و من نیز به شما توضیح دادم که علی از من و من از اویم. خداوند در کتاب خود فرموده است: «وَ جَعَلَها کَلِمَۀً باقِیَۀً فی عَقِبِهِ »
و من نیز گفتم: «تا آن زمان که دست تمسک به دامن این دو امر گرانسنگ (یعنی کتاب خدا و عترت و خاندان من) زده اید، هرگز به گمراهی و ضلالت دچار نخواهید شد».
ای مردم! تقوی را پیشه خود کنید و از قیامت بیندیشید که خداوند متعال فرمود: «إِنَّ زَلزَلۀَ السّاعَۀِ شَیءٌ عَظیم».
ای مردم! به مرگ بیندیشید و از حساب و میزان و محاکمه در پیشگاه پروردگار جهانیان غافل مباشید و ثواب و عقاب و پاداش و کیفر رستاخیز را از خاطر مبرید، که هر کس نیکی کند، پاداش یابد و هر کس دامن به بدی آلوده سازد، بهره ای از بهشت نخواهد داشت.

بیعت گرفتن:
ای مردم! شما را از آن حد فزونتر است که بتوانید یک یک، با من دست بیعت دهید در حالی که به فرمان خدا، مأمورم که از زبان هر یک از شما اعتراف گیرم که منصب فرمانروایی و امارت بر مؤمنان را که برای علی(ع) قرار داده­ام پذیرفته اید و نیز (مأمورم که) در مورد قبول امامت و ولایت امامانی که از نسل من و صلب علی(ع) می باشند، اقرار و بیعت گیرم. حال که چنین است، همگان یک صدا و به زبان، بگویید: (ای رسول خدا!) آنچه که در ولایت و رهبری مطلق علی(ع) و امامان پس از وی که از صلب اویند از جانب حق تعالی به ما ابلاغ کردی، شنیدیم و در برابر آن مطیع و تسلیم هستیم و به آن امر راضی و خوشنودیم! اینک ما به دل و جان و به زبان و دستمان، نسبت به قبول ولایت با تو بیعت می کنیم و پیمان می بندیم که با این اعتقاد، زندگی کنیم و با آن بمیریم و تا آن زمان که سر از خاک برداریم، به آن پایبند بوده و هرگز در آن تغییر و تبدیلی ندهیم و شک و تردیدی ننماییم و از سر پیمان خود بر نخیزیم و از خدا و پیامبرش و امیرالمؤمنین، علی(ع) و فرزندانش حسن و حسین و امامان دیگر که از صلب علی(ع) به جهان آیند، فرمان بریم.
ای مردم! مقام و منزلتی که حسن و حسین نزد خدا و رسول او دارند، گوشزدتان کرده و ابلاغ نموده و متوجهتان ساختم که این دو تن سرور جوانان اهل بهشتند و پی از من که جدّ ایشانم و بعد از علی(ع)، منصب امامت خواهند داشت.
و (ای مردم!) بگویید: «در این امر، مطیع خدا و پیامبرش و علی(ع)، و حسنین و امامان پس از ایشانیم. تو (ای پیامبر) در مورد ولایت امیرالمؤمنین از دل و جان با ما عهد و میثاق بستی؛ از کسانی که توفیق مصافحه یافتند به دست، و از آنها که توفیق این کار نیافتند، از زبانشان بیعت گرفتی. پیمان نمودیم که دیگری را به جای این امر نگیریم و دل و جانمان به جانب دیگر روی ننماید. خدا را در این کار شاهد گرفتیم او به شهادت، کافی است و تو نیز (پیامبر) و همچنین همه مطیعان فرمان حق از حاضر و غایب و فرشتگان و جنود خدا و همه بندگان او را همگی را گواه و شاهد این امر کردیم و خدا از هر شاهدی بزرگتر است.»
ای مردم! چه می گویید؟ خداوند، هر آوازی را می شنود و از سرّ و پنهان همه آگاه است. (بدانید) آن کس که به راه هدایت رود، به سود خود رفته و آن کس که به گمراهی گراید، تنها به زیان خویش اقدام کرده است. چرا که دست خدا فوق هر دستی و قدرتش برتر از هر قدرتی است.
ای مردم! از خدا بترسید و پرهیزگاری پیشه کنید و پیمان خود را با علی(ع) امیرالمؤمنین و با حسنین و امامان دیگر که کلمه طیبه باقیه اند، استوار نمایید. هر که در ین امر، مکر پردازد خدایش به هلاکت در افکند و آنکس که بر عهد خود پای فشرده خدایش رحمت کند «فَمَن نَکَثَ فَإِنَّما یَنکُثُ عَلی نَفسِهِ..» .
ای مردم! آنچه به شما گفتم، باز گویید و بر علی(ع)، با عنوان رسمی امیرالمؤمنین سلام دهید. بگویید: «پروردگارا دستورت را شنیدیم و اطاعت کردیم تا از مرحمت و مغفرت تو بهره مند شویم که بازگشت همه به توست» و بگویید:
«سپاس خدای را که به این امر ما را هدایت و دلالت فرموده و اگر راهنماییمان نمی کرد، ما، خود، به راه هدایت دست نمی یافتیم»
ای مردم! فضایل و امتیازات علی بن ابیطالب و قدر و منزلتش نزد خداوند، که در کتاب خدا نازل شده، بیشتر از آن است که بتوانم در یک جلسه برایتان بر شمارم؛ پس هر کس که از مناقب و فضایل او نزد شما مطلبی گوید، از او بپذیرید.
ای مردم! هر کس از خدا و پیامبر او و از علی(ع) و امامان و پیشوایانی که معرفی کردم، فرمان بَرَد، به رستگاری بزرگی نایل آمده است.
ای مردم! رستگاران، کسانی هستند که در بیعت با علی(ع) و پذیرش ولایت او و در ادای سلام بر وی به عنوان امیرالمؤمنین، مبادرت و سبقت جویند، اینان در بهشتِ نعمتها متنعّم خواهند بود.
ای مردم! سخنی گویید که موجب رضای خدا باشد: « فَإِن تَکفُرُوا أنتُم وَ مَن فِی الأرضِ جَمیعاً فَلَن یَضُرَّ اللهَ شَییاً ».
خداوندا! مردان و زنان با ایمان را بیامرز و کافران را به غضب خود گرفتار ساز و ستایش، خدای راست که پروردگار جهانیان است.
(در این هنگام مردم، فریاد بر آوردند:) فرمان خدا و پیامبر خدا را شنیدیم و با دل و زبان و دست مطیع و فرمانبرداریم. چون سخنان پیامبر، تمام شد، مردم بر گرد آن حضرت و امیرالمؤمنین(ع) سخت ازدحام کردند و هرکس می خواست با ایشان، مصافحه و بیعت کند.

مراسم بیعت مسلمانان با پیامبر صلي ا...عليه وآله وسلم و امیر المؤمنین عليه السلام ‏سه روز به طول انجامید و حتی بانوان با قرار دادن دست خود در ظرف بزرگ آبی که در سوی دیگر آن در درون خیمه، دست پر صلابت امام علی علیه السلام قرار داشت، بیعت خود را اعلام می‏کردند.
به نظر شیعه منافقین که گروه قابل توجهی را تشکیل می‏دادند، در ماجرای غدیر و به اراده الهی، نتوانستند نیات پلید خود را آشکار و عملی سازند. اما در میان جمعیت شبهه افکنی هایی نسبت به اقدام پیامبرصلي ا...عليه وآله وسلم انجام می‏دادند و شخصی به نام «حارث فهری» را تحریک نمودند تا نزد رسول خداصلي ا...عليه وآله وسلم بیاید و علی رغم همه تصریحات حضرت در ضمن خطبه، سؤال کند که آیا آن چه در مورد علی بن ابیطالب (عليه السلام) گفتی از جانب پروردگار بود یا از جانب خود؟ نبی اکرم‏ صلي ا...عليه وآله وسلم در پاسخ فرمودند:
«خداوند به من وحی کرده است و واسطه ی بین من و خدا جبرییل است و من اعلام کننده ی پیام خدا هستم و بدون اجازه ی پروردگارم، خبری را اعلام نمی‏کنم.»
حارث که شدت غضب و غیظ نسبت به امیرالمؤمنین‏عليه السلام همه ی وجودش را گرفته بود گفت: «خدایا اگر آنچه (حضرت) محمدصلي ا...عليه وآله وسلم می‏گوید حق و از جانب تو است، سنگی از آسمان بر ما ببار و یا عذاب دردناکی بر ما بفرست.»
در پی این سخن، در مقابل دیدگان بهت زده ی حاضران سنگی از آسمان بر سر او فرود آمد و هلاکش گرداند.
علامه امینی فهرست ده ها منبع از اهل تسنن، که ماجرای یاد شده را به عنوان شأن نزول آیه ی اول سوره ی معارج یاد کرده اند، ذکر نموده است. ترجمه ی آیات اول این سوره چنین است:
«درخواست کننده ای، عذابی را طلب کرد که (آن عذاب) اتفاق افتاد، عذابی که هیچ چیز نمی‏تواند آن را از حق پوشان دور نماید، عذابی از سوی خداوند صاحب»
و در پایان، شیعیان کلمه «ولی» را به معنای پیشوا و رهبر می دانند.

منابع:
http://ghadirekhom.com
http://fa.wikipedia.org

26 دسامبر 2007

روز درگذشت اشوزرتشت

به روایت برخی منابع نوشتاری اوستایی ، زرتتشت پیامبر ایرانی ، در پایان زندگی پس از به انجام رساندن رسالت خود که بخشی از آن ، آموزش راستی ، رستگاری و ارامش به انسان‌ها با کار و کوشش و بر مبنای خردورزی بود ، در شهر بلخ به سر می‌برد . در این زمان که گشتاسب کیانی فرمانروای آن سامان بود ، از عمر اشوزرتشت که در آتشتکده شهر بلخ به آموزش و راهنمایی مردم و کسانی که خواستار شنیدن بودند مشغول بود ، هفتاد و هفت سال می گذشت .
در آن سال‌ها ، گشتاسب و پسرش اسفندیار از بلخ که پایتخت آن زمان بود ، خارج شده بودند و ارجاسب ، فرمانروای تورانی ، که دشمن دیرینه ایرانیان نیز بود ، با استفاده از موقعیت پیش آمده ، توربراتور ، فرمانده سپاه خود را با لشگری پر شمار برای حمله به ایران فرستاد .
با یورش تورانیان ، لشگر دشمن ، دروازه‌های شهر بلخ را با همه دلاوری‌های ایرانیان در هم شکست . در آن زمان زرتشت ، پیامبر ایرانی ، با لهراسب و گروهی دیگر از پیروانش در آتشکده بلخ به نیایش مشغول بودند که با حمله لشگریان مهاجم ، همه جان باختند . بر پایه این روایت ، آن واقعه تلخ در روز خور ایزد از ماه دی افتاده است .
________________________________________
برگفته از کتاب از نوروز تا نوروز نوشته : کورش نیکنام - انتشارات فروهر

روز خور / ماه دی / سال 3745 یکتایی

23 دسامبر 2007

سه گانه ديگان و نيايش اهورامزدا

روز اورمزد از ماه دي - اول ديماه

روز دي به آذر از ماه دي - دوم ديماه

روز دي به مهر از ماه دي - نهم ديماه

روز دي به دين از ماه دي - 17 ديماه

جشن ديگان در روزهاي دوم و نهم و هفدهم ماه دي در تقويم رسمي كشور از جشن‌هايي است كه به مناسبت همنام شدن روز و ماه در تقويم ايرانيان برگزار مي‌شد.
ايرانيان قديم، گذشته از جشن‌هايي كه به مناسبت‌هاي گوناگون برگزار مي‌كردند، همنام شدن روز و ماه را هم در هر ماه جشن مي‌گرفتند. از اين گونه جشن‌ها در ماه‌هاي پيش، جشن‌هايي چون تيرگان و مهرگان را داشتيم. اما ماه دي تفاوتي اساسي با ماه‌هاي ديگر دارد.
از يك سو، «دي» نام هيچ يك از امشاسپندان يا ايزدان آيين زردشت نيست، در حالي كه ديگر ماه‌هاي سال و بيشتر روزهاي ماه با نام اين نيروهاي مينوي نامگذاري شده‌اند كه هنوز هم اين نام‌ها در تقويم ايراني باقي است. از سوي ديگر، در هر ماه، سه روز به نام «دي» نامگذاري شده است و به اين ترتيب، در ماه دي سه جشن با نام ديگان داريم.
«دي» از چنان اهميتي برخوردار بوده كه سه روز در هر ماه را به نام خود اختصاص داده است.
«دی» درحقیقت صفت خدای یگانه و بزرگ در آیین زردشت، اهورامزدا است. دی از صورت پهلوی «دَی» و اوستایی «دَذوَه» به معنی آفریننده است. در سراسر ادبيات زردشتي، اهورامزدا با صفت دادار يا آفريننده ناميده شده، زردشت هم در گاهان او را «آفريننده زندگي» مي‌خواند (يسناي 11، بند 50). با اين توضيح، سردترين ماه سال به نام خداي بزرگ نامگذاري شده بود تا در گذراندن سرماي سخت ياري‌بخش مردمان باشد. در كتاب پهلوي (بندهشن) نيز آمده كه در اين ماه، زمستان به بيشترين سردي به ايرانويچ رسد.
ماه سي روزه زردشتي به چهار بخش مي‌شده است كه در آغاز نخستين بخش نام اهورامزدا و در آغاز سه بخش ديگر نام «دي»، صفت اهورامزدا قرار داشته است و اين چيزي شبيه به تقسيم ماه به هفته سامي است. به اين ترتيب، هر بخش ماه به نام خدا آغاز مي‌شده است: اول ماه به نام هُرمزد، هشتم و پانزدهم و بيست و سوم ماه به نام دي. هر يك از اين چهار روز معرف آغاز هفته‌اي تازه در ماه است و براي آن كه دي‌ها با هم اشتباه نشوند، هر يك از آنها را با نام روز بعد همراه مي‌كنند و بدين گونه، روز هشتم را دي به آذر، روز پانزدهم را دي به مهر و روز بيست و سوم را دي به دين مي‌گويند.
در ماه دي، در هر سه اين روزها جشن ديگاني در ستايش و نیایش خدای بزرگ برگزار می شد، سه جشن نیایشی در سردترین ماه سال.
مطابق تقويم رسمي كشور، اين سه جشن به روزهاي دوم و نهم و هفدهم دي ماه موكول مي‌شود. علت آن كه همه ماه‌هاي زردشتي سي روزه هستند، در حالي كه در تقويم رسمي كشور، شش ماه، سي و يك روزه داريم. اين شش روز اختلاف سبب شده كه هشتم دي زردشتي با دوم دي تقويم رسمي مطابق شود و به همين ترتيب بنا بر كتاب پهلوي بُندهشن (= آغاز آفرينش) اين چهار روز ماه كه به نام هرمزد و سه دي است،‌ يكي بر نام، يكي بر گاه، يكي بر دين و يكي بر زمان دلالت مي‌كنند كه هميشه بوده‌اند.
همچنين در همين كتاب آمده است كه هر گلي از آنِ يكي از آنان است: «مورد و ياسمن هرمزد را خويش است، با درنگ دي به آذر را، كاردَك دي به مهر را، شنبليد دي به دين را.»
اما بسياري از دانشمندان از اين كه «دي» نخستين ماه سال نبوده است، اظهار شگفتي كرده‌اند. به نظر بسياري از آنان، از جمله ماركوارت، دانشمند آلماني، در اصل چنين نبوده و انتظار مي‌رود كه اهورامزدا جاي برجسته‌اي را در سال تقبّل كند، يا در آغاز (چنان كه در مورد روزهاي ماه چنين است) يا در وسط.
گايگر (Geiger) ديگر دانشمند آلماني معتقد است ماه دي در آغاز يا زماني در دوره ساسانيان است. مصادف با اعتدال بهاری بوده است. «آرتور کریستن سن» ،دانشمند دانمارکی، از مجموع نظریاتی که در خصوص تقویم ایرانی ارائه شده، نتیجه مي‌گيرد كه ايرانيان دو تقويم ساليانه داشته‌اند.
يكي سال عامه كه از انقلاب تابستاني آغاز مي‌شده و نخستين ماه آن فروردين بوده و دي، يعني ماه دهم، از اعتدال بهاري شروع مي‌شده است و يكي سال ديني كه مانند سال بابليان از اعتدال بهاري آغاز مي‌شده و در نتيجه، نخستين ماه آن دي يعني ماه آفريدگار و اول دي، يعني خرم روز، روز اول آن بوده است. ماه دي در هر دو تقويم نخستين ماه سال بوده. بعدها با تلفيق دو تقويم، تقويم جديدي به دست آمد كه سال در آن از اول فروردين آغاز مي‌شد و مانند سال عامه، اين تاريخ با اعتدال بهاري برابر به شمار مي‌آمد، به طوري كه آغاز نجومي سال ديني حفظ مي‌شد.
به هر حال، مساله تقويم ايرانيان به دلايل مختلف از جمله مراعات نكردن كبيسه و برخي جا به جايي‌هاي تقويمي يا احتمال وجود دو نوع تقويم، امروزه به مساله‌اي غامض براي دانشمندان تبديل شده است. به خصوص كه در منابع قديم اشاراتي كه به برخي ماه‌ها مي‌شود با آب و هواي امروزي آن ماه‌ها مطابقت نمي‌كند و گاه بسيار گيج كننده است. اما آنچه اهميت دارد، باقي ماندن اين تقويم با همان نام های اعتقادی آن است. نام هایی که مفاهیم آن با اعتقادات، ایرانیان مسلمان نیز هماهنگ بوده و حفظ شده است. نام «دي» (= آفريننده)، صفت خداي تعالي، چه در آغاز سال بوده و چه حالا در سردترين ماه سال، به هر حال نام خود را در تقويم رسمي ايرانيان حفظ كرده است. ماهي كه تقدس آن با نام خدا و همچنين با سالگرد آفرينش چارپاي مفيد (مطابق با اعتقادات زردشتي) كامل مي‌شود. به جز سه جشن ديگان، جشن ديگري به نام «مِدياريم گاه» به معناي «ميان سال» در اين ماه برگزار مي‌شد معروف به گاهانبار پنجم كه به يادبود آفرينش چارپايان بوده است. اين جشن از روز دي به مهر (15 دي مطابق با نهم دي در تقويم رسمي) به مدت پنج روز برگزار مي‌شد و يكي از اعمال آن، فراهم كردن انبار زمستان براي دام‌ها بوده است.
بيروني جشن ديگري را هم در روز پيش از آغاز گاهانبار پنجم، روز چهارده دي ماه (مطابق با 8 دي در تقويم رسمي) كه روز «گوش» باشد، ثبت كرده است به نام «سير شور». اين جشن را مرتبط با سوگواري عمومي براي مرگ جمشيد، پادشاه آرماني ايران مي‌دانند. در اين روز مردم سير مي‌خورند و آب انگور مي‌نوشند و سبزيجات را با گوشت مي‌پزند و با اين كار، خود را از شيطان حفظ مي‌كنند. دليل اين جشن اين بود كه مردم مي‌خواستند كه از اندوهي كه پس از كشته شدن جمشيد بر آنان رسيده بود، و سوگند خورده بودند كه به هيچ چربيي دست نزنند، خويش را برهانند و اين رسم در ميان آنان برجاي ماند و با آن غذا از بيماري‌هايي كه از ارواح بد ناشي مي‌شود، خود را شفا مي‌بخشند.
اگر دي ماه را در زمان بيروني در فصل سرما بدانيم، «سير شور» موجه‌تر مي‌نمايد. زيرا خوراكي‌هايي كه در اين روز مصرف مي‌شود، نشان از نوعي مقابله با سرما دارد. گرچه بهتر است دوباره وارد بحث پيچيده تقويم نشديم و ماه دي را با همه جشن‌هاي آن گرامي بداريم.

منابع:
_ آموزگار، ژاله؛ تاريخ اساطيري ايران؛ چاپ چهارم؛ تهران:‌ سمت، 1380.
_ بويس، مري؛ تاريخ كيش زرتشت؛ ج 1: اوايل كار؛ ترجمه همايون صنعتي‌زاده؛ تهران: توس، 1374.
_ بهار، مهرداد؛ پژوهشي در اساطير ايران؛ تهران: آگه، 1375.
_ فرنبغ دادگي؛‌ بندهش؛ گزارنده: مهرداد بهار؛ تهران: توس، 1369.
_ كريستن سن، آرتور؛ نمونه‌هاي نخستين انسان و نخستين شهريار در تاريخ افسانه‌اي ايرانيان؛ ترجمه ژاله آموزگار _ احمد تفضلي؛ تهران: نشريه چشمه، 1377.


ميراث خبر، گروه فرهنگ، آرزو رسولي

روز دی به آذر / ماه دی / سال 3745 یکتایی

16 دسامبر 2007

کنسرت عقشولی ها

امشب که شنبه باشد، ما به کنسرت احسان خواجه امیری دعوت نمی باشیم. بلکه به قیمت پول خون پدرمان بلیط خریده ایم.
جلوی تالار وزارت کشور خیلی شلوغ می باشد. اینجا همه با عقشولی هایشان آمده اند. برادر من هم با عقشولیش آمده است. او خیلی با تیپ می باشد وهمیشه از سر تا پایش مارک های مختاف آویزون می باشد. او امشب مثل من پالتوی چرم پوشیده است. من که می دانم از حسودیش می باشد.

هومن سزاوار هم اینجا می باشد. دختر ها دلشان برای او غش می باشد واو از دیدن این صحنه خیلی کیفولی شده است.
ما به داخل سالن می رویم و در جای خود مستقر می باشیم. من برای شنیدن صدای احسان لحظه شماری می کنم و همش غُر می زنم. مادرم می گوید از 1 تا 10 بشمار، او می آید. من تاحالا 100 بار از 1 تا 10 شمرده ام ولی او نیامده است.
عقشولی برادرم تشنه می باشد. برادرم می رود برای همه رانی می خرد. مادرم می گوید او خیلی زی زی می باشد. من نمی دانم زی زی چه می باشد؟ فکر کنم مخفف زی زی گولو می باشد.
شمارش معکوس شروع می شود. چراغ ها خاموش می باشند. آهنگ ترسناکی در سالن پخش می باشد ونورهای سفید در حال رفت و آمد می باشند. چراغ ها روشن می شوند و اعضای گروه به روی سن ایستاده می باشند. مردم برای آنها کف می زنند. چند لحظه بعد احسان وارد می شود. من از دیدن او خیلی کیفولی می باشم.
بعضی ها که معلوم نیست از کجا آمده اند، سوت بلبلی در می کنند. کنسرت شروع می شود و او آهنگ های سریال های تلوزیونی را می خواند. تصویر او در یک تابلوی بزرگ پخش می شود. او خیلی خوش صدا می باشد. مردم با او همخوانی می کنند. نورهای رنگی در همه جای سالن به شکل های مختلف دیده می شود. من با دیدن این نورها ذوق زده می باشم.
بعضی از آهنگ ها خیلی قِری می باشند. آدم یه جوریش می شود و دوست دارد از خودش حرکات موزون در کند. مادرم دست و پای مرا محکم گرفته است.
نیم ساعت از شروع کنسرت گذشته است و مردم همچنان در حال ورود به سالن می باشند. برادرم می گوید در ایران همه وقت شناس هستند.
آهنگ های عقشولانه شروع می شود. من نمی دانم چرا دخترها و پسرهایی که جلوی من نشسته اند، از فرط خستگی سرشان را روی شونه همدیگر می گذارند. مادرم چشمان مرا می گیرد که بد آموزی نشود. عقشولی برادرم همش درِ گوشی با برادرم حرف می زند. من می دانم که درِ گوشی حرف زدن در جمع، بی تربیتی می باشد. ولی چون در کفِ آهنگ های احسان می باشم، کاری با او ندارم.
من همه آهنگ هارا از حفظ می باشم. مادرم می گوید بهتر است به جای آهنگ ها، درسهایت را اینجوری حفظ می کردی.
در دست چپ احسان حلقه می باشد. من از دیدن این صحنه قلبم ریش ریش می شود. من عقشولی اورا می شناسم. او اصلاً هم دختر خوشگلی نمی باشد و اصلاً چشم های آبی ندارد. من هرگز به او حسودی نمی کنم.
کنسرت در حال تمام شدن می باشد. نوبت معرفی اعضای گروه می شود. هرکدام از نوازنده ها در حال شیرین کاری می باشند. نوازنده ترومبون، آهنگ پَت و مَت را می نوازد. من خیلی این کارتون را دوست می دارم. برادرم می گوید این کارتون را از روی شخصیت واقعی تو ساخته اند. من می دانم از حسودیش می باشد. چون از روی شخصیت او هیچ کارتونی نساخته اند.
نوازنده ویولون خیلی هنرمند می باشد و چندین ساز می نوازد. فکر کنم او عقشولی بعدی من می باشد.
در آخر، احسان یک آهنگ از پدرش می خواند. آدم با شنیدن این آهنگ احساس می کند که پرنده می باشد. مادرم به یاد فردین می افتد. من می دانم فردین که می باشد. چون فیلم سلطان قلبها و گنج قارون را به اندازه موهای سرم نگاه کرده ام. برادرم به خاطر این مسئله همیشه در حال مسخره کردن من می باشد. من می دانم از حسودیش می باشد. چون او نمی تواند موهای سرش را بشمارد که به تعداد آنها یک فیلم را نگاه کند.
کنسرت تمام می باشد. من همچنان به صندلی چسبیده ام. مادرم به زور مرا جدا می کند. ما از سالن بیرون می آییم. عقشولی برادرم می خواهد به خاطر خریدن ماشینش به ما شام بدهد. ولی برادرم قبول نمی کند و می گوید یک جعبه شیرینی کافی است. من حالا فهمیدم که زی زی چه می باشد.
ساعت نزدیک وقت خواب من می باشد. من در حالی که از شنیدن صدای احسان به شدت ذوق مرگ می باشم، به خانه برمی گردم.

جشن دی‌گان

واژه دی ، آفریدن و آفریدگار معنی می‌دهد . در ماه دی ، غیر از نخستین روز ماه که اورمزد نامیده می شود و نام خداوند است ، سه روز دیگر به‌نام‌های دی‌بآذر ، دی‌بمهر ، دی‌بدین وجود دارد . بنابراین جشن دیگان برابر است با یکی از این روزها در ماه دی ، که دوم ، نهم ، و هفدهم در تقویم خورشیدی است در ایران باستان نخستین جشن دیگان یعنی اورمزد از ماه دی را خرم روز نیز نام داشته است . در این روز که روز پس از شب چله ، یعنی بزرگترین شب سال بوده است ، پادشاه کشور و حاکم شهر ، دیدار عمومی با مردم داشته‌اند .
________________________________________
برگفته از کتاب از نوروز تا نوروز نوشته : کورش نیکنام - انتشارات فروهر


روز اورمزد / ماه دی / سال 3745 یکتایی

14 دسامبر 2007

تاریخچه قهوه « بیش از یك سوم مردم جهان قهوه مصرف می كنند »


پیشینه قهوه: درخت قهوه كه برگ هایی همیشه سبز و زیبا دارد، گیاهی است از تیرهCoffee كه دانه های آن را به صورت های مختلف همچون پودر و خرده های ریز ودرشت به فروش می رسانند. بیش از یك سوم مردم جهان قهوه را دوست دارند و مصرف می كنند.

واژه قهوه ، برگرفته از زبان عربی و به معنای تحریك كننده و زایل كننده اشتها است . و برخی از مورخان ، پیشینه این واژه را به كشور اتیوپی نسبت می دهند.


درخت قهوه بین 7 تا 10 متر بلندی دارد و درهوای گرم و مرطوب رشد می كند. این درخت گل هایی كوچك و سپید دارد كه بوی آن بی شباهت به بوی یاسمن نیست. همچنین اندازه دانه های قهوه ، بین 15 تا 18 میلی متر است كه در آغاز، رنگ سبز و پس از رسیدن، رنگ گیلاس به خود می گیرد. از این رو در بعضی كشورها به درخت گیلاس هم شهرت دارد. دانه های قهوه دو به دو به یكدیگر چسبیده اند و پرده نازكی میان دانه ها وجود دارد كه آن ها را از هم جدا می كند.

تهیه قهوه در كشورهای جهان متفاوت است، اما اغلب آن را با آب جوش ، بخار آب و یا از طریق گذراندن آب جوش از پودر آن تهیه می كنند.
بهترین قهوه جهان از نظر بو و طعم ، از بوته ای به نامArabica به دست می آید كه در برزیل به خوبی رشد می كند و از آن جا به سراسرجهان صادر می شود . بعد از برزیل ، بهترین قهوه كه طعم و بویی مطبوع دارد متعلق به كشور تانزانیا و اتیوپی است. همچنین در آمریكا اغلب، قهوه را با بخار آب درست می كنند كه به آن اسپرسو(Espresso) می گویند. در ایران نیز شایع ترین نوع قهوه ، نسكافه است كه با ریختن آب جوش بر روی یك قاشق قهوه فراهم می شود.

درقرن شانزدهم مصرف قهوه در مصر بسیار شایع بود و بیشتر، افراد مذهبی آن را به كار می بردند تا بتوانند بیدار بمانند و به عبادت پروردگاربپردازند. اما بعدها هنگامی كه دریافتند این ماده ضربان قلب را افزایش می دهد و موجب اعتیاد می شود، خرید و فروش و مصرف آن را ممنوع ساختند وافراد متخلف را به شدت مجازات كردند، ولی چون مردم آن را دوست داشتند ، در این راه موفقیتی كسب نكردند. ابوعلی سینا حكیم بزرگ ایران، حدود هزار سال قبل در كتاب خود شرح جامعی در مورد قهوه آورده كه البته ایرانیان در آن عصر بر آن نام بونو(Buno) نهاده بودند و بوعلی نیز همین واژه را به كار بسته است . این واژه ای است كه هنوز در اتیوپی آن را به كار می برند. بوعلی سینا قهوه را به منظور تحریك بیماران افسرده ، مورد استفاده قرار داده است.

بر اساس آمارهای به دست آمده، 89 درصد مردم جهان ، قهوه، چای و یا هر دوی آنها رامصرف می كنند. 40 درصد آن ها ترجیح می دهند چای بنوشند و در صورت عدم دسترسی به چای، قهوه می نوشند و حدود 30 درصد مردم دنیا نیز، قهوه را ترجیح می دهند و درنبودن قهوه به نوشیدن چای رضایت می دهند و برای 15 درصد نیز میان چای و قهوه تفاوتی وجود ندارد و هر كدام را كه در دسترس باشد مصرف می كنند. ناگفته نماند كه 15 درصد مردم جهان نیز چای و قهوه را دوست ندارند و هیچیك را نمی نوشند.

لازم است كمی هم در مورد كافئین موجود در قهوه توضیح داده شود. كافئین خالص ، شبیه به پودری سفید و ابریشمی است و حالت سوزنی دارد و دارای طعمی تلخ وبی بو است، همچنین به سهولت در آب گرم حل می شود و در حرارتی معادل 460 درجه فارنهایت ، ذوب شده، و به حالت مایع درمی آید. این ماده در صنعت داروسازی بسیار پر مصرف است و به میزان اندك، دربیش از60 نوع داروی مختلف ، به ویژه داروهای ضد حساسیت به كار گرفته می شود. كافئین نیز همچون مواد مخدر درصورت مصرف بلند مدت، موجب اعتیاد می شود، اما چون این اعتیاد زیان چندانی به انسان وارد نمی سازد، مصرف آن در میان مردم جهان رواج یافته است. حتی بسیاری از مردم نسبت به اعتیاد آور بودن آن بی اطلاع هستند. كافئین در طول روز به شكل های گوناگون مانند قهوه، برخی از نوشابه های گازدار وبسیاری از انواع شكلات مورد مصرف قرار می گیرد و در كودكان بیشتر ایجاد ناآرامی وبی خوابی می كند. خردسالانی كه مواد كافئین دار مصرف می كنند چنانچه روزی از مصرف آن خودداری كنند ، امكان دارد بعضی از علائم ترك اعتیاد مانند بیخوابی، ناآرامی، احساس خستگی، كم اشتهایی و گریه زیاد بر آن ها عارض شود.

- كافئین موجود در یك فنجان قهوه ، برابر 150 سی سی است.

- قهوه ای كه با آب جوش قطره ای تهیه شود (Brewed Drip Method) دارای 60 تا 180 میلی گرم كافئین و میانگین كافئین 120 میلی گرم است .

- قهوه بدون كافئین كه به طریقه بالا تهیه می شود، دارای 3 تا 5 میلی گرم كافئین ، و میانگین كافئین 4 میلی گرم است .

- قهوه ترك دارای 40 تا 170 میلی گرم كافئین و میانگین كافئین 100 میلی گرم است .

- نسكافه فرانسوی( قهوه آماده = Instant) دارای 30 تا 120 میلی گرم كافئین و میانگین كافئین 75 میلی گرم است .

- نسكافه فرانسوی بدون كافئین دارای 1 تا 5 میلی گرم كافئین و میانگین كافئین 3 میلی گرم است .

كافئین را نمی توان به صورت صد درصد از قهوه خارج نمود . از این رو حتی قهوه های بدون كافئین نیز مقدار اندكی از این ماده را دارند.

در نیمه قرن شانزدهم میلادی درانگلستان، مصرف قهوه به طور كامل رواج یافته بود، به گونه ای كه در روزنامه تایمز، بارها این آگهی به چاپ رسید:« قهوه ، شما را سالم نگه می دارد ، به هضم غذا كمك می كند ، چشم درد، سردرد، سرما خوردگی، سرفه و آب ریزش بینی را برطرف می كند و در درمان بیماری هایی مانند سل، نقرس و خون ریزی لثه، دارویی مؤثر به شمار می آید.» درج این آگهی گویای آن است كه در آن زمان ، مردم باور داشته اند كه قهوه بسیاری از دردها را تسكین می دهد و بعضی بیماری ها را نیز درمان می كند.

بررسی و پژوهش های علمی در عصر ما، افزون بر موارد یاد شده ثابت كرده است كه مصرف قهوه باعث هوشیاری مغز و اعصاب می شود،خستگی عضلات و ماهیچه ها را برطرف می كند ، اشتها را كاهش می دهد ( كه این خود مانع از بروز چاقی می شود )، یبوست را از میان می برد، ماهیچه های شش را شل می كند( كه باعث سهولت در امر تنفس می شود) ، به دلیل رفع خستگی، زمان و میزان فعالیت را افزایش می دهد، برهمكاری عضلات چشم می افزاید( مهارت و دقت در كارها را افزایش می دهد)، مركز تفكر را تحریك می كند( لذا بر قدرت قضاوت و نیروی حافظه می افزاید)، به انسان تیزهوشی همراه با آرامش می دهد ، و گاهی در بعضی افراد عامل تحریك قوای شهوانی می شود.

با این همه مصرف نامناسب قهوه ، زیان هایی را نیز در پی دارد كه وقوع اتفاقات و رویدادهای زیر را می توان ناشی از آن دانست:
گروهی از پژوهشگران به این نتیجه رسیده اند كه قهوه موجب پیدایش سرطان در انسان می شود و گروهی نیزمعتقدند كه كافئین ، باعث تحریك بیماران روانی می شود. اما واقعیت این است كه هیچیك از این پژوهش ها را نباید به عنوان یك اصل اثبات شده علمی پذیرفت، زیرا گستره این تحقیقات اغلب محدود است و در مقابل، فرضیه های مخالف نیز توانایی اثبات را دارند، چنان كه در سال 1998 میلادی یك نشریه پزشكی مدعی شد كه بر اساس آزمون های صورت گرفته ، این نتیجه به دست آمده است كه قهوه، برخی از سلول های سرطانی را تحت تأثیر قرار می دهد و آن ها را از رشد باز می دارد یا كوچك می كند، اما بر روی سلول های معمولی تأثیری ندارد.

بعضی از افراد نسبت به كافئین به شدت حساسیت دارند، به طوری كه مقدار اندكی از آن ، اشخاص را گرفتار هیجان می كند، ضربان قلبشان را افزایش می دهد و دچار بی خوابی می كند.

تأثیر كافئین بر اندام بدن
واكنش های متفاوت بدن در برابر كافئین ، به آستانه تحمل افراد بستگی دارد اما به طور كلی تأثیر آن ها را می توان چنین بیان كرد:

1- فشار خون: كافئین ، فشار خون را افزایش می دهد. اگر كسی 250 میلی گرم قهوه مصرف كند، فشار خونش در یك ساعت ، 10 میلی متر بالا می رود.

2- قلب: پس از مصرف قهوه، ضربان قلب كاهش می یابد اما پس از مدتی بر تعداد آن افزوده می شود و تا هنگامی كه كافئین از بدن خارج نشده باشد به همان صورت باقی می ماند. چنانچه میزان كافئین مصرفی ، بالا باشد نه فقط تپش قلب ایجاد می كند بلكه حالت (Fibrilation) یعنی حركت نامنظم ماهیچه های قلب نیز پدید می آید كه گاه ممكن است منجر به مرگ شود. بر اساس آمارهای به دست آمده، نوشیدن بیش از 5 فنجان قهوه در روز ، احتمال سكته قلبی را افزایش می دهد.

3- هورمون ها: كافئین بر تولید برخی از هورمون های بدن می افزاید، مانند : اپی نفرین(Epinephrine) كه منقبض كننده عروق است ، نوراپی نفرین (Norepinephrine) كه بر میزان فشار خون می افزاید، رنین (Renin) كه به علت كم خونی كلیه ها و بر اثر كاهش فشار نبض در سرخرگ كلیوی ، از كلیه ها ترشح می شود و پس از فعل و انفعالاتی ، باعث فشار خون می گردد و كاتكولامین (Catecholamine) كه باعث تحریك اعصاب قلب شده و حرارت بدن را افزایش می دهد.

4- معده: كافئین بر ترشح اسید معده و میزان پپسین (Pepsin) كه نوعی آنزیم معدی است می افزاید.

5- خانم های باردار: اداره نظارت بر غذا و دارو در آمریكا (FDR) در سال 1980 میلادی اعلام كرده است كه كافئین باعث زایمان زودرس می شود و ممكن است در نوزدان ناراحتی ایجاد كند. اگر چه از آن تاریخ ، پژوهش ها و مطالعات بسیاری در این زمینه صورت گرفت اما تا كنون مشخص نشده است كه چه مقدار كافئین می تواند عامل زایمان زودرس شود.

كافئین برای نوزادان دو عارضه ایجاد می كند:


1- از طریق شیر مادر وارد دستگاه گوارش كودك می شود و او را در وضعیت استفراغ قرار می دهد.

2- مدت زیادی در بدن نوزاد می ماند تا متابولیزه شود، زیرا كبد نوزاد به اندازه كافی آنزیم ندارد.

در صورتی كه مادری دو فنجان قهوه تند بنوشد و سپس به نوزاد خود شیر بدهد چون بخشی از كافئین ، همراه شیر مادر وارد بدن نوزاد می شود ، امكان دارد عوارض زیر در نوزاد به وجود آید: ناآرامی، لرزش دست ها، پاها و لب ها، سفت یا شل شدن عضلات و ماهیچه های بدن، بی خوابی، جیغ زدن، حساسیت نشان دادن به صدا، به گونه ای كه با كمترین صدایی كودك از خواب می پرد. از این رو به مادرانی كه فرزند خود را شیر می دهند توصیه می شود كه از مصرف قهوه یا مواد كافئین دار پرهیز كنند.

6- مغز و اعصاب: تأثیر كافئین بر مغز و اعصاب، می تواند به پیدایش عوارض زیر منجر شود:

1- اضطراب2- هیجان 3- ناآرامی 4- فراموشی و افسردگی .

كسانی كه گرفتار عارضه افسردگی هستند ، نباید بیش از یك گرم كافئین در روز مصرف كنند ؛ زیرا سبب شدت یافتن افسردگی آن ها می شود.

7- خون: كافئین باعث می شود كه مقدار قابل ملاحظه ای از سدیم و پتاسیم بدن از طریق كلیه ها دفع شود، همچنین مقدار مصرف قند را نیز كاهش می دهد كه نتیجه آن ، افزایش قند خون خواهد بود. از این رو به كسانی كه مبتلا به بیماری قند ( دیابت) هستند توصیه می شود از مصرف مواد كافئین دار، اجتناب ورزند. كافئین ، جذب آهن را در روده ها كم می كند و لذا با توجه به نیاز ضروری بدن به آهن، كه كار خون سازی را بر عهده دارد، توصیه می شود كه از مصرف كافئین همراه با غذا و تا یك ساعت پس از آن، به طور جدی پرهیز شود.

8- لاغری: كافئین میزان سوخت و ساز بدن را بالا می برد و در نتیجه مصرف كالری نیز افزایش پیدا می كند. برای مثال ، چنان چه كسی یك فنجان قهوه حاوی 100 میلی گرم كافئین بنوشد میزان متابولیسم بدن وی تا 4 درصد افزوده شده و درنتیجه باعث لاغری او می شود.

9- فیبروكیستیك (Fibrocystic) : زنانی كه در سینه خود غده فیبروكیستیك دارند ، نباید به میزان زیاد كافئین مصرف كنند، زیرا به بزرگ شدن این غده كمك می كند.

منبع:
http://www.iranmania.com


9 دسامبر 2007

باران عزیزم روز میلادت مبارک



باران مهربانم، تولدت مبارک

*******

میلاد تو، میلادِ طراوت باران بهاری است.
میلاد باران، جلوه ای از محبت آسمان است.
و بارش زیبای باران، بارش رحمت و دوستی اوست ...
اوست که امروز ما را به شادمانی، گِرد هم آورد ...



باران عزیزم ... زاد روز تو را از طرف تمام دوستان هشلهف تبریک می گویم!
با آرزوی خوشبختی برای تو: « باران مهربانی و دوستی » ...
امیدوارم که همیشه شادمان، سلامت و پیروز باشی!



«از طرف همه ی دوستان تو در سایت هشلهف»

7 دسامبر 2007

سفره خانه گردن دراز

امشب که پنجشنبه باشد، ما به سفره خانه گردن دراز دعوت می باشیم. اینجا خیلی شلوغ می باشد. گروه موسیقی سنتی در حال نواختن می باشند. آقای خواننده خیلی بد صدا می باشد. او همه شعرها را اشتباه می خواند.

میز بغلی ما یک آقای آلمانی و یک آقای فیلیپینی می باشند. آقای فیلیپینی همش الکی می خندد و خنگولانه همه جا را نگاه می کند.او مرا یاد افسر مین جانگ هو می اندازد. آقای آلمانی خیلی جدی می باشد و اصلاً ابراز احساسات نمی کند. من می دانم از حسودیش می باشد. چون آنها در کشورشان خواننده بد صدا که همه شعرهارا اشتباه بخواند، ندارند.
در گروه نوازندگان یک آقایی که چند سال از خدا کوچکتر است، ویولن می زند. پدرم می گوید او نوازنده مهوش بوده است. من نمی دانم مهوش که می باشد. پدرم می گوید من هم به دنیا نیامده بودم که او در یک تصادف مرده می باشد. مادرم می گوید او بیژن مرتضوی زمان خودش می باشد.
یک آقای دیگر نوازنده ضرب می باشد. پدرم می گوید او برای جمیله ضرب می زده است. من نمی دانم جمیله که می باشد. پدرم می گوید ندانی بهتر است. بد آموزی دارد. مادرم می گوید او از خودش حرکات موزون در می آورد. من به خوبی می دانم حرکات موزون چه می باشد.
پدرم می گوید این ها با این همه سابقه کار باید در این سن و سال در یک سفره خانه کارکنند و شبی 15 هزار تومان دستمزد بگیرند. من دلم برای آنها ریش ریش می باشد.
میز جلوی ما یک خانم 100 ساله می باشد که شبیه مادر گنجول در فیلم دزد عروسک ها می باشد. او خودش را مثل آدم برفی درست کرده است و 73 قلم آرایش دارد و همش از خودش حرکات موزون در می کند. من با دیدن او از خجالت آب می باشم.
حالا نوبت دف نوازی می باشد. 2 عدد پسر که خیلی ژیگولی و با تیپ می باشند، به روی سِن می روند. یکی از آنها خیلی مو قشنگ می باشد. مادرم می گوید کلیپسم را به او بدهم که موهایش جلوی چشمش نیاید. پدرم می گوید اِفه اش می باشد.
من عقشولانه به او نگاه می کنم و قلبم سر جایش نمی باشد. او اصلا به من نگاه نمی کند. من می دانم او چشمش مرا گرفته است ولی نمی خواهد تابلو بازی در بیاورد.
آنها خیلی سروصدا می کنند و دف هایشان را مثل توپ به هوا پرتاب می کنند. آقای آلمانی در حال سکته می باشد.
مستربین ایران هم اینجا می باشد. مادرم می گوید مستربین ادای او را در می آورد. او از خودش صدای حمیرا در می آورد. آقای آلمانی از تعجب چشمانش در حدقه می باشد. همه برای او دست می زنند. من خیلی به او مفتخر می باشم. آقای آلمانی دست نمی زند. من می دانم از حسودیش می باشد. چون آنها در کشورشان مردی ندارند که صدای زن از خودش در بیاورد. او چند عدد جوک می گوید. مادرم گوش های مرا گرفته است که بدآموزی نشود.
بعد از او یک خواننده دیگر می آید که خیلی جنتلمنگ می باشد. پدرم می گوید او 38 سال است که خواننده تلوزیون می باشد. او خیلی اتو کشیده می باشد. همه شعرهای اورا بلند بلند می خوانند. من خیلی کیفولی می باشم.
آقای جنتلمنگ همش به من نگاه می کند و می گوید دست بزن، شام نخور! من می دانم از حسودیش می باشد.چون خودش نمی تواند شام بخورد.
بعد از او یک خواننده دیگر می آید. مادرم می گوید ایرج ادای اورا در می آورد. من ایرج را خوب نمی شناسم. ولی پسرش یکی از عقشولی های من می باشد.
صدای این خواننده خیلی دل انگیزناک می باشد. او آهنگ های ایرج، عباس قادری و آقاسی را می خواند.
مادر گنجول همچنان از خودش حرکات موزون درمی کند. پدرم می گوید چند تخته او کم می باشد.
همه دست و پاهایشان در هوا می باشد و از خودشان خوشحالی در می کنند.
آقای آلمانی و آقای فیلیپینی دارند می روند. من می دانم از حسودیشان می باشد. دیگر نتوانستند تحمل کنند که ما این همه هنرمند داریم که خیلی خوش صدا و با تیپ می باشند.
ساعت از بوق سگ گذشته است. پدرم می گوید برویم. من از شنیدن آهنگ های کوچه بازاری خیلی کیفولی می باشم. هوا بارانی می باشد و ما در حالی که از شدت سرما به خود می لرزیم، به خانه برمی گردیم.

4 دسامبر 2007

روزه در دین زرتشت

بنا به مکاتب دینی الهی، دین زرتشت نیز بنا به فلسفه‏های مکتب خود روزه یا منع از استفاده از برخی خوردنی‏ها در روزهای مشخص دارد؛
بنا به آنچه آمده، در دین زرتشت هر ماه در 4 روز به نام‏های رام، گوش، ماه و وهومن آیین و رسوم روزه داری را بجا می‏آورند.
روزه‏دار می‏بایست از خوردن گوشت قرمز خودداری کند و خوردن گوشت سفید مانند گوشت ماهی ایرادی نخواهد داشت.
که می‏تواند با خواندن سروده‏هایی مخصوص از اوستا مزین گردد.

به نظر من مسایلی مانند روزه، نماز می‏تواند تاثیر پذیرفته از خاک پیدایش آن دین، روزگار پیدایش آن، فرهنگ و گونه زندگی مردمان آن خاک باشد.
پیرامون بحث روزه در زرتشت، آنچه می‏دانم و گمان می‏برم آن است که می‏تواند از زمان رسالت زرتشت به پیام‏آوری و آیین و رسومات در زمان زندگی وی تاثیر پذیرفته باشد.
در زمان رسالت وی و قبل از رسمی شدن دین زرتشت در ایران، پادشاهان ایرانی در رسومات خاصی حیوانات اهلی و دارای گوشت قرمز را جهت تفریح در مراسم‏های خود به همراه باده‏گساری می‏کشتند و رها می‏نمودند.
از اولین مواردی که اشو زرتشت به مخالفت با آن پرداخت مراسم باده‏گساری و کشتن تفننی حیوانات بود که عدم طبخ و صرف گوشت قرمز در 4 روز در ماه ( 48 روز در سال ) با عنوان روزه می‏تواند دلیلی بر مداعای فوق باشد.
این تفکر به آن علت بود که اشو زرتشت گفت می‏بایست بجای کشتن حیوانات اهلی، از آنها در راستای سازندگی و آبادانی مملکت بهره جست.

1 دسامبر 2007

در مورد ایدز بدانیم ...

با سلام خدمت تمامی دوستان عزیز ...
با توجه به فرا رسیدن روز جهانی مبارزه با ایدز، بر آن شدیم تا در این مسیر گامی برداریم و سهمی در اطلاع رسانی داشته باشیم ...
فراموش نکنیم ایدز یک حقیقت تلخ است! و باید با آن مبارزه کنیم ... ایدز هم یک بیماری است ...

HIV چیست؟

HIV مخفف Human Immunodeficiency Virus ، به معنی "ویروس نقص ایمنی انسان" می باشد. ویروس ، یك ذره زنده خیلی كوچك است كه می تواند تكثیر و پخش شود اما برای زندگی نیاز به موجود زنده دیگری دارد. وقتی ویروس، سلولی را آلوده كند شروع به تكثیر در داخل آن سلول می كند كه در نهایت منجر به آسیب آن سلول می شود.
انسان می تواند توسط فرد دیگری كه به HIV مبتلا است آلوده شود و او نیز می تواند بقیه افراد را آلوده كند و بر این اساس HIV منتشر می شود.

به فردی كه به HIV آلوده است HIV) +HIV مثبت) اطلاق می شود.
(سیستم ایمنی، گروهی ازسلولها و ارگانها هستند كه بدن را در برابر ویروسها و عفونتها محفاظت می كنند.)

چرا HIV خطرناك است؟

اگر سیستم ایمنی بدن به ویروسها حمله می كند و آنها را می كشد پس مشكل چیست؟
ویروسهای مختلف به سلولها و بافتهای مختلفی از بدن حمله می كنند. برخی ویروسها به پوست، برخی به دستگاه تنفسی و … حمله می كنند. چیزی كه HIV را این چنین خطرناك كرده این است كه HIV به خود سیستم ایمنی حمله می كند. سیستم ایمنی، گروهی ازسلولها هستند كه بدن را در برابر انواع عفونتها محفاظت می كند و بدون آنها٬ توانایی بدن برای مبارزه با نواع عفونتها تضعیف می شود. لذا وقتی ویروس HIV وارد بدن فردی شود به تدریج قدرت دفاعی بدن وی ضعیف می شود و این فرد در برابر انواع بیماریها و عفونت ها حتی آن هایی که در حالت عادی بیماری زا نیستند، آسیب پذیر می گردد.

این روند قابل رؤیت نیست و راهی وجود ندارد تا با نگاه كردن به افراد بگوئیم كه آیا به HIV مبتلا هستند یا خیر٬ ولی آزمایش خون می تواند پس از چند ماه از اولین تماس، ویروس را در خون آشكار كند. افراد آلوده به HIV ممكن است سالها كاملاً سالم بمانند و حتی خودشان ندانند كه آلوده هستند.

 ایدز چیست؟

ایدز (AIDS) مخفف Acquired Immune Deficiency Syndrome به معنی سندرم نقص ایمنی اكتسابی می باشد.
وقتی سیستم ایمنی آسیب ببیند، نه تنها در برابر ویروس HIV (كه در آغاز به آن صدمه زده) بلكه به نسبت به بقیه عفونتها هم آسیب پذیر می شود و دیگر قادر به كشتن میکربها و ویروسهایی كه قبلاً برایش مشكلی ایجاد نمی كردند نیست و لذا با گذشت زمان، افراد آلوده به HIV بیشتر و بیشتر بیمار می شوند و معمولاً سالها پس از آلودگی به یكی از بیماریهای خاص٬ شدیداً مبتلا می شوند و در این زمان گفته می شود كه آنها به ایدز مبتلا شده‌اند. بنابراین زمانی كه فرد آلوده به ویروس HIV برای اولین بار به یك بیماری جدی مبتلا شود و یا وقتی كه تعداد سلول های ایمنی باقیمانده در بدن او از حد معینی كمتر شود، مبتلا به بیماری ایدز در نظر گرفته می شود.
ایدز یك مرحله كاملاً جدی است كه بدن، دفاع بسیار كمی در برابر انواع عفونتها دارد. در واقع هر فرد آلوده به ویروس HIV ، الزاما مبتلا به ایدز نمی باشد اما در طول مدت آلودگی خود، می تواند دیگران را آلوده کند.

چه مدت طول می كشد تا HIV به ایدز تبدیل شود؟

بدون درمان دارویی، بطور متوسط طی 10 سال آلودگی به ویروس HIV به سمت ایدز پیش می رود که البته این مدت 10 سال برای فردی است كه تغذیه مناسبی دارد. اما فردی كه در منقطه فقیرنشین است و بخوبی تغذیه نمی شود ممكن است بسیار سریع تر به سمت ایدز و نهایتاً مرگ پیش برود.
درمان دارویی ضد ویروس می تواند مدت زمان بین آلودگی با HIV و شروع ایدز را طولانی تر كند. داروهای جدیدی تولید شده‌اند که با مصرف آنها، فرد آلوده به HIV می تواند مدت زمان طولانی قبل از ایجاد ایدز زندگی كند. اما این دارو‌ها بسیار گران و کمیاب بوده و در بسیاری از كشورهای فقیر در دسترس نیست و آلوده شدگان در این کشورها٬ سریع تر به سمت مرگ پیش می روند.

HIV چگونه منتقل می شود؟

HIV در خون و ترشحات جنسی فرد مبتلا و نیز شیر پستان زن آلوده، یافت می شود.
HIV هنگامی منتقل می شود كه مقدار كافی از این ترشحات به بدن فردی برسد.
راههای مختلفی كه فرد می تواند به HIV مبتلا گردد عبارتند از:

1- رابطه جنسی بدون محافظت با فرد آلوده.

2- تماس با خون فرد آلوده:

اگر خون به میزان كافی از فرد آلوده به بدن فرد غیر آلوده وارد شود می تواند ویروس را به او منتقل كند.

3- سرایت از مادر حامله آلوده به جنین در داخل رحم و یا از شیرمادر آلوده به كودك:

ویروس HIV از مادر آلوده به كودك ممكن است در دوران حاملگی، هنگام وضع حمل یا كمی بعد از زایمان انتقال یابد.
HIV می تواند در شیر پستان زن آلوده وجود داشته باشد و به نوزادش منتقل شود اما با وجود داروهای خاص٬ شانس این انتقال بسیار كاهش می یابد هر چند در بسیاری از كشورهای در حال پیشرفت و فقیر، چنین داروهایی در دسترس نیست.

4- استفاده از محصولات خونی آلوده:

در گذشته بسیاری از افراد از طریق انتقال خون و فرآورده‌های خونی آلوده٬ به HIV مبتلا می شدند در حال حاضر در اكثر نقاط جهان خونهای اهدایی، آزمایش می شوند و خطری در این زمینه وجود ندارد.

5- داروهای تزریقی:

افرادی كه به صورت غیر قانونی داروی تزریقی استفاده می كنند نیز، نسبت به عفونت HIV آسیب پذیر هستند. (مثل معتادان تزریقی، كه بصورت مخفیانه و غیر قانونی عمل كرده و معمولاً سرنگی برای تزریق در دسترس ندارند و از سرنگ مشترك استفاده می كنند.)

رابطه جنسی ایمن (safe sex) یعنی چه؟

رابطه جنسی ایمن اشاره به فعالیت جنسی دارد كه سبب انتقال خون یا ترشحات جنسی از یك شریك جنسی به طرف مقابل نشود. اگر 2 نفر رابطه جنسی ایمن داشته باشند حتی اگر یكی از آنها آلوده باشد، احتمال اینكه فرد دیگر مبتلا شود وجود ندارد از نمونه‌های رابطه جنسی ایمن مثلاً :
1- نداشتن رابطه جنسی كه اصطلاحاً پرهیز جنسی (abstinence) نامیده می شود
2- پرهیز جنسی تا زمان ازدواج و پایبند باقی ماندن نسبت به همسر٬ پس از ازدواج . (كه البته این روش خوبی برای اجتناب از آلودگی با HIV است به شرطی که همسر آنها هم وفادرا باشند و آنها را آلوده نكند.)

رابطه جنسی ایمن‌تر (safer sex) یعنی چه؟

رابطه جنسی ایمن‌تر به فعالیتهای جنسی اطلاق می شود كه ریسك كمی از عفونت با HIV دارند. رابطه جنسی ایمن‌تر اغلب به معنای استفاده از كاندوم حین رابطه جنسی است. وقتی كاندوم بطور صحیح استفاده شود بعنوان سد فیزیكی عمل می كند و از انتقال ترشحات آلوده به جریان خون فرد دیگر جلوگیری می ‌كند.

آیا بوسیدن خطرناك است؟

بوسیدن گونهٴ فرد مقابل٬ كه بعنوان بوسیدن متداول اجتماعی شناخته می شود هیچ خطری برای انتقال HIV ندارد. بوسه عمیق یا همان بوسه با دهان باز (French kiss) ریسك بسیار پائین در انتقال HIV دارد بخاطر اینكه HIV در بزاق وجود دارد ولی در میزان كم به تنهائی منجر به عفونت HIV نمی شود.

آیا چیزی می تواند HIV ایجاد كند؟

خیر؛ HIV خلق نمیشود. بعنوان مثال٬ رابطه جنسی بدون محافظ تنها در صورتی خطرناكست كه یك شریك جنسی با ویروس آلوده باشد. اگر شریك جنسی شما HIV منفی است هر نوع رابطه و فعالیت جنسی بین شما نمی تواند سبب آلودگی شما به HIV گردد،
خطر در تماس های جنسی بیشتر درعدم شناخت کافی سوابق خونی شریک جنسی شماست. در هر صورت برای اطمینان از کاندوم استفاده کنید. مگر تا زمانی که مطمئن باشید که هیچ کدام از شما شریک جنسی دیگری ندارد و قبلاً آلوده به ویروس نشده است.

علائم بیماری چگونه ظاهر می شود؟

با کاهش قدرت سیستم دفاعی٬ به مرور زمان بدن آمادهٴ ابتلا به عفونتها و سرطانهایی می شود که به طور معمول در مردم عادی دیده نمی شوند ، این بیماریها بصورت بیماریهای ریوی ، اسهالهای شدید و مزمن ،‌ تبهای طولانی، کاهش وزن ،‌ اختلالات شخصیتی ،‌ بیماریهای مغزی و پوستی خود را نشان می دهند که درنهایت منجر به مرگ فرد مبتلا خواهد شد.
علائم آلودگی با HIV بسیار پیچیده است و دارای مراحل چندی است كه الزاماً همه آنها در افراد آلوده مشاهده نمی شود.
این مراحل عبارتند از:

مرحله عفونت اولیه HIV : (مرحله اول)

این مرحله چند هفته طول می كشد و معمولاً با یك حالت شبیه سرماخوردگی كه بلافاصله بعد از عفونت رخ می هد همراه است این حالت شبیه سرماخوردگی گاهی اوقات تحت عنوان حالت seroconversion یاد می شود. (علائمی نظیر تب، گلودرد، بزرگی غدد لنفاوی، درد مفاصل و عضلات، سر درد، ضعف و بی حالی، بی اشتهایی، تهوع و استفراغ، كاهش وزن، اسهال و گاهی دانه های جلدی و یا تظاهرات عصبی)
در حدود 20% موارد علائم به گونه‌ای است كه فرد به پزشك مراجعه می كند ولی معمولاً تشخیص داده نمی شود و حتی اگر تست HIV آنتی بادی در این موقع انجام شود ممكن است هنوز مثبت نباشد.
طی این مرحله مقدار زیادی HIV در خون محیطی فرد وجود دارد و سیستم ایمنی با تولید پادتن ها (آنتی بادی ها)، و لنفوسیتهای سلول كش (لنفوسیتهای سیتوتوكسیك) شروع به پاسخ در برابر ویروس می كنند.
از هنگام ورود ویروس ایدز تا مثبت شدن نتیجه آزمایشگاهی كه نشانگر آلودگی فرد است حدود 2 تا 12 هفته و گاهی تا 16 ماه طول می كشد.

درصد فراوانی علایم اصلی مرحله حاد آلودگی اولیه با HIV در جدول زیر آورده شده است:


فراوانی

نشانه

80%

تب

51%

دانه های پوستی (راش)

37%

زخمهای دهان

54%

درد مفاصل

44%

التهاب گلو (فارنژیت)

54%

بی اشتهایی

32%

کاهش وزن بیشتر از 2.5 کیلوگرم

68%

کسالت و بی حالی

49%

دردهای عضلانی

46%

تب و راش پوستی






مرحله بدون علامت بالینی (مرحله دوم)

این مرحله بطور متوسط 10 سال طول می كشد و همانطور كه از نام این مرحله پیدا است، خالی از هر علامتی است هرچند ممكن است غدد متورم لنفاوی هم وجود داشته باشند (لنفادنوپاتی). سطح HIV در خون محیطی به سطح بسیار پایینی كاهش می یابد ولی بیماری همچنان مسری است و آنتی بادی HIV در خون قابل ارزیابی است.
تحقیقات اخیر نشان داده است كه HIV طی این مرحله غیر فعال نیست و در غدد لنفاوی بسیار فعال است. تعداد زیادی از سلولهای T- helper آلوده شده و می میرند و ویروس فراوانی تولید می شود.
تست آزمایشگاهی جدیدی وجود دارد كه مقدار ناچیز HIV كه از غدد لنفاوی آزاد می شود را اندازه می گیرد این تست HIV-RNA را اندازه می گیرد (RNA ماده ژنتیكی HIV می باشد) این تست را تست بارگیری ویروس (viral load test) می گویند که نقش بسیار مهمی در درمان آلودگی با HIV دارد.

مرحله علامتدار عفونت HIV (مرحله سوم)

با گذشت زمان، سیستم ایمنی توان خود را از دست می هد كه به 3 دلیل عمده زیر است.
1 – بافتها و غدد لنفاوی بدلیل سالها فعالیت، آسیب می بینند
2 – و HIV جهش پیدا می كند و آلوده كنندگی اش تشدید می شود بعبارت دیگر برای تخریب سلولهای، T-helper قوی تر و متنوع تر می شود .
3 – بدن توانایی جایگزینی سلولهای T-helper از دست رفته را ندارد.
با ایجاد نقص در سیستم ایمنی، علائم بوجود می آیند که در آغاز بسیاری از علائم خفیف هستند. ولی با تحلیل سیستم ایمنی، علائم تشدید می شوند.

پیشروی از HIV تا AIDS

با آسیب بیشتر سیستم ایمنی، بیماری به سمت بدتر شدن پیش می رود تا اینكه تشخیص ایدز مطرح شود. در حال حاضر در انگلستان تشخیص ایدز وقتی تأیید می شود كه فرد HIV مثبت تعداد خاصی از عفونتهای فرصت طلب یا سرطانها را بروز می دهد اگر چه فرد HIV مثبت می تواند بشدت بیمار باشد ولی تشخیص ایدز نداشته باشد.

آیا درمانی وجود دارد؟

متاسفانه مطالعات نشان می دهد كه بسیاری از افراد گمان می كنند كه برای ایدز درمانی وجود دارد كه منجر می شود كه آنها احساس امنیت داشته و ریسك بیشتری بكنندکه البته آنها در اشتباهند. هنوز هیچ درمان قطعی برای ایدز بوجود نیامده است. تنها درمانهای دارویی ضد ویروس وجود دارد كه پیشرفت HIV به سمت AIDS را آهسته‌ تر میكند و در این حالت فرد چند سال می تواند زندگی سالمی داشته باشد.

- در برخی موارد، درمان ضد ویروس چس از چند سال تأثیر خود را از دست می دهند و در برخی موارد دیگر فرد از AIDS بهبود می یابد ولی با HIV برای دهه‌ها زندگی می كند ولی این افراد مجبورند كه برای تمام عمر روزانه داروهای قوی مصرف كنند كه گهگاه با عوارض جانبی ناخوشایند همراه است. - هنوز هیچ راهی برای درمان قطعی HIV وجود ندارد و تا این لحظه تنها راه ایمن باقی ماندن، آلوده نشدن است.


منبع:
پایگاه آموزشی و اطلاع رسانی همگانی ایدز به زبان فارسی
آدرس: http://www.iranhiv.com