« گاهان‌بار میدیاریم گاه | صفحه اصلی | برف »

والیبال هنرمندان

امشب که شنبه باشد، من به همراه دوستم به استادیوم آزادی آمده ایم تا بازی تیم والیبال هنرمندان را تماشا کنیم.

بازی ساعت 5 شروع می شود. ما خیلی هول می باشیم و از ساعت 4 در سالن نشسته ایم. من اولین باراست که به استادیوم می آیم و خیلی ذوق مرگ می باشم.دخترها در سالن خیلی ژیگولی می باشند وظاهراً قرار است بعد از بازی، همگی به عروسی بروند.
صدای جیغ و سوت فقط از قسمت خانم ها شنیده می شود.
کامبیز دیرباز، پژمان بازغی، پویا امینی، ایرج نوذری، بهزاد محمدی و چند نفر دیگر که بازیگر نمی باشند، به داخل زمین می آیند. دخترها خودشان را تکه تکه می کنند. از هر گوشه سالن اسم یکی از بازیکن ها شنیده می شود. هنرمندان خیلی کیفولی می باشند و مدام به قسمت خانم ها نگاه می کنند و دست تکان می دهند. بازیکن های تیم پیشکسوتان والیبال هم به زمین می آیند. هیچ کس آنها را تشویق نمی کند. آنها خیلی حیوونی می باشند. دل من برایشان کباب می خواهد.
دو تیم کنار هم می ایستند و فرت وفرت عکس می گیرند و با هم چاق سلامتی می کنند. هیچ کدام از بازیکن ها عقشولی من نمی باشد.
بازیکن ها اول خودشان را گرم می کنند. به نظر می آید که هیچ کس والیبال بلد نمی باشد. کامبیز خیلی خپل می باشد. بهزاد محمدی فقط هواسش به دخترها می باشد. پژمان خیلی خودشیفته می باشد و کسی را تحویل نمی گیرد.
بازی شروع می شود. دخترها در حال تشویق کردن می باشند. هربار اسم یکی را صدا می کنند و می گویند شیرههههههههه! من نمی دانم اینجا استادیوم است یا باغ وحش؟ سرپرست تیم، جواد عابدی می باشد. مردم اورا ماه مرداد صدا می کنند. بهزاد محمدی اصلاً هواسش به بازی نمی باشد و فقط امتیاز از دست می دهد.
پویا امینی همش در حال زمین خوردن می باشند. کامبیز توپ هایش همیشه به تور می خورد. ایرج نوذری سرتا پایش را چسب کاری کرده است که یک وقت آسیب نبیند. او خیلی جون دوست می باشد.
Set اول تمام می باشد و تیم هنرمندان از تیم پیشکسوتان شکست می خورند. Set دوم زمین عوض می شود و سام درخشانی هم به زمین می آید.
اوهم خیلی خپل می باشد و اصلاً نمی تواند خودش را تکان بدهد. چندین بار توپ به سمت او می آید و او جا خالی می دهد و خنگولانه همه جا را نگاه می کند. انگار اصلا نمی داند کجا آمده است و اینجا چه کار دارد.
دخترها همچنان در حال تشویق کردن و قربون صدقه رفتن می باشند. هیچ کس هواسش به بازی نمی باشد. فقط منتظر هستند که اسمشان را صدا کنند و برگردند و برای دخترها دست تکان بدهند. بهزاد محمدی همچنان باعث از دست دادن امتیاز تیم می باشد.
هربار که کسی زمین می خورد یا امتیاز از دست می دهد، از خوشحالی با هم دست می دهند واصلاً به روی خودشان نمی آورند. این Set هم تیم هنرمندان بازنده می باشد. سومین Set سام درخشانی از زمین بیرون می رود. او خیلی تلاش کرده است و خسته می باشد. تنها دو نفر در تیم واقعاً بازی می کنند که آنها هم هنرمند نمی باشند. یکی از دخترها انقدر پژمان را صدا کرده و جیغ زده است که حنجره اش پاره پاره می باشد. پژمان اصلاً اورا تحویل نمی گیرد و دل من خیلی خنک می باشد.
یکی از دخترها می گوید بهزاد را تشویق کنید. او یکی از دوست دخترهای بهزاد می باشد و از این موضوع خیلی کیفولی می باشد و عقشولانه به بهزاد نگاه می کند. بیچاره دلش خوش می باشد که تنها عقشولی بهزاد است.
این Set هم تمام می شود و تیم هنرمندان بازنده می باشد. بازیکنان به یکدیگر روحیه می دهند و از اینکه بازی را باخته اند خیلی خوشحال می باشند. دوباره کنار هم جمع می شوند و با ژِست های مختلف عکس می گیرند.
من از اینکه کشورم هنرمندان ورزشکاری مثل این ها دارد، خیلی مفتخر می باشم.
یکی از دخترها همچنان از ته اعماقش پژمان را صدا می زند و او همچنان تحویلش نمی گیرد و دل من همچنان خنک می باشد.
ساعت 7 شده و ما درحالیکه دچار یک سرِکاری شفاهی شده ایم، به خانه برمی گردیم.

نظرات

سلام عزیزم، طبق معمول! چی میشه گفت جز اینکه دست مریزاد
حظی بردیم حضرت شلمان

-----------------------------
سلام. طبق معمول مرسی از لطفتون

سلام خوبید؟
اول مرسی از گزارش زیبا
دوم اینکه گزارش بازی در چند مجله چاپ کردم از جمله مجله پیشخوان و کانون خانواده و...
الان رو کیوسک هستند...
مهدی علیاری
...................................................
سلام.مرسی از لطفتون. شما هم اونجا بودید و گزارش گرفتید؟ پس حتماً می خونیم. موفق باشید.

فقط متاسفم برای این طور دخترها

نظر خود را بگوييد

( نظر خود را در مورد اين مطلب بگوييد. نظرات شما، بعد از دريافت مجوز انتشار از سوي مسئولان سايت، قابل مشاهده مي باشد.
منتظر نظرات شما هستيم!
از نظرات و صبر شما متشکريم.)

نام(Name):

آدرس پست الکترونيکي شما(E-Mail):

آدرس وب سايت شما(URL):

نظر شما(Comment):
(حتي الامکان از تگ هاي HTML استفاده نکنيد!)