صفحه اصلي

14 ژوئیه 2007

حقیقت پنهان

لحظه ای که نگاه به ژرفای وجود به ظاهر سیاه و اندوه بار درون خیره می ماند لحظه ی آگاهی حقیقتی است روشن، زیبا، دل نشین، معطر، زلال و لا یتناهی.

ای کاش بصیرتی می بود به آنچه ناروشن است تا دقایق، بی دقدقه، همراه خوان باران، مملو از امید و جاویدان زه دنیایی که وجودش از بی آمیغ ها سرشار است می شد.

9 ژوئیه 2007

شازده کوچولو

شازده کوچولو

شازده کوچولو

اثر آنتوان دو سن‌تگزوپه‌ری

برگردان احمد شاملو


اهدانام‌چه

به لئون ورث Leon Werth

از بچه‌ها عذر می‌خواهم که این کتاب را به یکی از بزرگ‌ترها هدیه کرده‌ام. برای این کار یک دلیل حسابی دارم: این «بزرگ‌تر» به‌ترین دوست من تو همه دنیا است. یک دلیل دیگرم هم آن که این «بزرگ‌تر» همه چیز را می‌تواند بفهمد حتا کتاب‌هایی را که برای بچه‌ها نوشته باشند. عذر سومم این است که این «بزرگ‌تر» تو فرانسه زندگی می‌کند و آن‌جا گشنگی و تشنگی می‌کشد و سخت محتاج دلجویی است. اگر همه‌ی این عذرها کافی نباشد اجازه می‌خواهم این کتاب را تقدیم آن بچه‌ای کنم که این آدم‌بزرگ یک روزی بوده. آخر هر آدم بزرگی هم روزی روزگاری بچه‌ای بوده (گیرم کم‌تر کسی از آن‌ها این را به یاد می‌آورد). پس من هم اهدانام‌چه‌ام را به این شکل تصحیح می‌کنم:

به لئون ورث

موقعی که پسربچه بود

آنتوان دو سن‌تگزوپه‌ری

من هم برگردان فارسی این شعر بزرگ را به دو بچه‌ی دوست‌داشتنی دیگر تقدیم می‌کنم:
 دکتر جهانگیر کازرونی و دکتر محمدجواد گلبن

احمد شاملو

ادامه مطلب « شازده کوچولو »

20 فوریه 2007

یک روز زندگی

دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است.
تقویمش پرشده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی. نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.

ادامه مطلب « یک روز زندگی »

1 فوریه 2007

پشت دریاها

قایقی خواهم ساخت ٬
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچکسی نیست که در بیشه ی عشق
قهرمانان را بیدار کند.

ادامه مطلب « پشت دریاها »

10 نوامبر 2006

صورت زیبا نکوست؛ سیرت زیبا بجو

هیچ صورت زیبایی نیست که فرتوت نشود! و هیچ سیرت زیبایی نیست که مردود شود!

ادامه مطلب « صورت زیبا نکوست؛ سیرت زیبا بجو »

1 سپتامبر 2006

رویا

نسیم خنک عصرگاهی به آرامی صورتم نوازش می کرد و عطر خوش شکوفه های درختان تازه عروس را به مشامم می رساند؛ چکاوکان بی وقفه، نغمه زیبای زندگی و عشق سر می دادند.

ادامه مطلب « رویا »

13 مه 2006

به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار ...



به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار

که بر و بحر فراخ است و آدمی بسیار


چه لازم است یکی شادمان و من غمگین

یکی به خواب و من اندر خیال او بیدار

ادامه مطلب « به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار ... »

5 مه 2006

سپیده دم

حال سپیده زده و من هنوز نتوانستم مجالی برای استراحت بیابم، برای خویشتن می نویسم، گرچه کسی را راهنمایی نیست، لیک هر چند اندک خط، شاید برای روح خسته من تسکینی کوچک باشد.

ادامه مطلب « سپیده دم »

17 آوریل 2006

تنها عشق برایم مانده

تشرین، ای عزیزتر از جانم؛ می دانم که مدتی است برایت ننوشته ام. سوال کردی و من می بایست پاسخ دهم. اما پاسخ به چنین سوالی برایم بسیار سنگین است.

برایت می نویسم در حالی که سرمستم از عشق و تو هرگز نباید این نامه را که خواندی اندوهگین باشی یا غمگین شوی. چون می دانی بزرگترین عذاب برای من دیدن چشمان اندوهگین عزیزانم است.

ادامه مطلب « تنها عشق برایم مانده »

24 مارس 2006

سمیر


میخواهم جاری شوم،
تا ابد راهی شوم.

شاید رودی شوم،
سرخوش و پاک و زلال
نرم و بی آلایش روم
تا رسم به اصل کمال.

شایدم گل سرخی شوم،
دست عاشق بگزم،
دست معشوقه رسم.
خاطری خوش زنده کنم
با این زمان کوتهم.

...

20 مارس 2006

لحظه تحویل سال

در مکاشفه غرقه بودم که ناگاه بانگی بر آمد، تازه شو.
بی حواس در کار خود شدم که صدا نهیبی دوباره زد، تازه شو.
تکرار سه گانه این ندا دیگر مجالی برای بی تفاوتی نگذاشت.

ادامه مطلب « لحظه تحویل سال »

12 مارس 2006

در اوجم


احساسم رو نمی تونم وصف کنم، چون برام خیلی سخته. همیشه همین مشکل رو داشتم. شاید خیلی احساساتم رو نمی تونم کنترل کنم و یا اینکه در بیانشون هم سخت ترین روش رو انتخاب می کنم.
نوشته زیر رو تقدیم می کنم به بهترین دوستانم.

ادامه مطلب « در اوجم »

7 مارس 2006

سرزمین بی مقیاس

در حال از سرزمین همیشه تنها برگشتم. توشه راهم چیزی جز هیچ نبود، و سوغات این سفر لذت محض از اندیشه. شنیده هایم تاکید بر آن داشت که هر آنکه به این سفر تن در دهد، به هر آنچه خواهد رسد؛ اما بشنو از آنکه رفت بی دلیل و به آنچه نباید نرسید. پس در راه قدم بنه که گر آغاز نکنی به انتها نرسی.

ادامه مطلب « سرزمین بی مقیاس »

28 ژانویه 2006

سه دوست

مجالیست تا من نیز از سه یار حکایت کنم.

ادامه مطلب « سه دوست »