صفحه اصلي

18 اوت 2006

مایوس نشو!

چند روز پیش بود...
وقتی که کامنت باران رو برای پست قبلیم (مطلب متضاد) دیدم بدجوری به فکر فرو رفتم. اول خواستم بی جواب، فقط منتشرش کنم؛ اما بعد گفتم که نه اگه جواب این کامنت رو ندم درست نیست. دیدم که این سوال به سایت هم منتقل شده، یه جواب براش نوشتم و منتشرش کردم. نیم ساعت نشده بود که اون کامنت و جوابیه خودم رو از روی سایت برداشتم!

امروز باید بنویسم ولی احتمالاً عجیب ترین نوشته سایت نباشه عجیب ترین نوشته خودم میشه. این نوشته برخلاف نوشته های دیگه قسمت اصلی حرفش توی صفحه اول دیده میشه. عمرش حداکثر 12 روزه و زمانی که از صفحه اصلی وبلاگ خارج بشه تنها ادامه مطلبش میمونه و بقیش پاک میشه! و شاید خلاصه ای از این پست رو به عنوان جوابیه کامنت باران قرار بدم.
در ضمن فکر کنم اصل و محتوای این پست، از خط اول تا آخرین جمله Lyric رو (جز تشرین عزیزم) حداکثر 3 نفر بتونن بطور کامل درکش کنن تازه یکی از اون ها احتمالاً قضیه رو به خودش نمیگیره که اون هم جزو همون 3 نفره. همین جا بهش میگم که تو میدونی، تو دیگه خیلی چیزا رو میدونی، باید روی این مطلب بیشتر فکرکنی؛ تو میدونی چرا من این مطلب رو دارم میدم پس دقت بیشتری داشته باش چون قراره جواب خیلی ها رو بدم توی این نوشته!

قصه از اونجایی شروع شده بود که همه چیز توی سایت داشت درست جلو می رفت (دست کم در ظاهر). من شروع کردم به دادن Lyric (متن آهنگ). اون موقع دلایل من زیاد بود و فکر می کردم که یکی از روش های به نسبت مناسب برای اون شرایط بود.

مدتیه که سایت به فکر تغییره. داره روش کار میشه و قرار مراحل مختلف رو تجربه کنه و ببینه؛ این حقیقت میتونه هم شیرین و هم تلخ باشه. مدتیه که محدوده های آزادی بیان سایت به سمت تنگ تر شدن رفته، و این رو از نظرات بازدید کننده ها و اعضا میشه فهمید و سایت داره به این موضوع فکر می کنه.
به سبک نوشته ها و نحوه گفتار و لحن سایت نگاه کنید، مخصوصاً در گذر زمان (که بعد چهارم طبیعته) خیلی توجه داشته باشید!!

بچه ها حرف دارم بگم اما فکر می کنم فعلاً بهتر از من بقیه دارن میگن. همین حالا یکی از بازدید کننده های سایت (تندر) میگه: عشق زیباست و از عشق صحبت می کنه: «بدون عشق زندگی معنی ندارد. همین بسه!» بعدش می پرسه توی سایت همسریابی نداریم؟!
من می بینم که اگه خودم همین حرف رو بگم خیلی ها برداشت هایی غیر از اون چیزی که من میگم دارن. من اصلاً برام مهم نیست که اونا چی فکر کنن ولی بهتره یکی به اونا همین جا بگه که اگه دوست داری هر برداشتی بکنی بکن چون مختاری و می تونی. این رو میگم و بعد از این میخوام با خیال راحت بنویسم بقیه رو نمی دونم اما بهت بگم که از نوشته های دیگران هم میشه جور دیگه استنباط کرد و همیشه با عینک روی چشمات به دنیا نگاه نکن! گاهی بد نیست عینک رو عوض کنیم یا اینکه اصلاً بدون عینک به همه چیز نگاه کنیم.
البته این حرف تندر عزیزما کمی با شوخی همراه بود ولی در حال حاضر من لیریک هایی رو دارم میذارم که حرف های قشنگی دارن، جای فکر دارن، شاید حتی بهتر اثر کنه، بهتر جواب بده، خوشاهنگ تر از من باشه.
آها درمورد خشن و پسرونه بودن پست "متضاد" عرض شود که ممکنه به دید افرادی خشن، خشک، اعصاب خردکن و حتی بی روح جلوه کنه؛ نمی دونم شاید ولی بگم که توی روان شناسی شخصیت آدم ها رو تا حدودی مرتبط به موزیک هایی که مورد علاقشون هست و گوش میدن می دونن؛ اما اول از همه بنده در ذات و از بیخ و بُن آدم نیستم! دوم من خیلی مواقع موزیک هایی که گوش میدم اصلاً به موودم (حال و هوام) نمی خوره و عمداً گوششون می کنم، تازه من بعضی مواقع برخلاف گفته های (تا حدودی بی سروته) روان شناسی عمل می کنم! من موجودی شدم که خیلی مواقع برخلاف علایقم عمل می کنم!!

× دوستانی برای من میل کردن که یه جوری شدم چرا سردم، چرا از سبک های قدیم استفاه نمی کنم و اگه این جوری قراره باشه چرا از سایت نمیرم؟
به اون دوستان عزیز میگم که خیلی لطف دارن (بخصوص یکی از اون ها که اصلاً هم به سایت کامنت نمیدن) و نافُرم نگران هستن که نکنه خدایی نکرده سایت خراب بشه یه موقع!
باید خدمتتون عرض شود که بنده برخلاف اعضای دیگه سایت قشنگمون اگه حتی بخوام نمی تونم فلنگ رو ببندم و از این سایت در برم! بقیه چرا؛ به راحتی می تونن (دست کم خیلی راحت تر از من). برای همین من هیچ وقت حرف از رفتن نزدم و نخواهم زد (دست کم فعلاً چون اصلاً خوشم نمیاد تا زمانی که واقعاً نرفتم بگم خدافظ همیشه هم گفتم فعلاً خدافظ!) به قول یکی از دوستان تا جایی که اقدام به دَک کردنم نکنن و خیلی محترمانه دُمم رو بگیرن و با تیپا پرتم کنن بیرون؛ هستم در خدمت شما.

برای سبک نوشته هایی که گفتید، اما نگفتید کدومش رو (که البته من میدونم شما منظورت چی بود) بگم که، نوشته موود میخواد مخصوصاً ادبی و نوشتن داستان ها؛ طنز هم که من عمراً بتونم صد سال یه دونه بیشتر بدم! راستی در باره داستان بگم که قبل شما دوستان دیگه ای حضوری و غیر حضوری گفتن که داستانم چرا هیچی به هیچی شد؟ تموم شد؟! که جوابش اینه که بزودی داستان رو تمومش میکنم.

شاید بگید بیا درد دل کن اما؛ من نه گله دارم، نه درد، نه شکایت و نه ...! من زندگیم معمولیه همین!! من زندگی رو دوست دارم و بعضی مواقع که از بعضی چیزا و یا حتی از همه چیز خسته میشم شروع می کنم به عوض کردن. می پرسی چی رو عوض می کنه؟ از خودم و دیدم شروع می کنم و تا جایی همه چیز رو عوض می کنم که دوباره شادی رو بدست بیارم و رضایت و خنده واقعی رو احساس کنم. البته تحول در چارچوب هایی انجام میشه که من براش تعیین می کنم؛ و این تحول سرگردان نیست.

خوب حالا یکی از زیباترین Track های رپ فارسی رو میذارم که البته خیلی هم به موود الآن من می خوره:

ادامه مطلب « مایوس نشو! »

11 اوت 2006

متضاد

هاه هاه هاه ...
ها؟!
چیه بدبخت؟ داری جون میدی، نه؟
جون بده؛ جون بده؛ جون بده بدبخت!
یه زندانی جون بده. جون بده دیگه!
جون بده دیگه بدبخت زندانی؛ جون بده، هممون زندانی ایم!
جون بده، جون بده؛ جون بده، جون بده؛ جون بده، جون بده؛ جون بده.
جون بده، بدبخت! آها!! جون بده، بدبخت!
...
متضاد
یه زندانی، یه زندانی. ...
گوش کن:

ادامه مطلب « متضاد »

27 ژوئیه 2006

فرق آدما

هی مرد!
میخوام یه حقیقت تلخ رو بهت بگم،
خوب گوش کن:

ادامه مطلب « فرق آدما »

26 ژوئیه 2006

کنکور

کنکور!
× همش کنکور؛ بابا دست از سرمون بردار.

آ
شب و روزت شده تست و کنکور!
تلوزیون رو که روشن می کنی حرف کنکور!
دو ساعت که میخوای بخوابی خواب کنکور!
با مامان که میخوای حرف بزنی، فقط میگه کنکور!
با دوستت هم که حرف می زنی چی میگه؟ همش از کنکور!
تو خیابون که راه میری روی دیوارها چی می بینی؟ کلمه کنکور!
تاکسی و مترو که میری پچ پچ مردم کنکور!

ادامه مطلب « کنکور »

23 ژوئن 2006

درخت

توي تنهايي يك دشت بزرگ
كه مثل غربت شب بي انتهاست
يه درخت تن سياه سربلند
آخرين درخت سبز سرپاست
رو تنش زخمه ولي زخم تبر
نه يه قلب تير خورده، نه يه اسم
شاخه هاش پر از پر پرنده هاست
كندوي پاكِ دخيلِ و طلسم ...

ادامه مطلب « درخت »

12 ژوئن 2006

موج

من آن موجم که آرامش ندارم، به آسانی سر سازش ندارم
هميشه در گريز و در گذارم، نمی مانم به يکجا بيقرارم

ادامه مطلب « موج »

10 ژوئن 2006

چکاوک

کجای اين جنگل شب پنهون ميشی خورشيدکم
پشتِ کدوم سَد سکوت پر ميکشی چکاوکم
چرا بمن شک ميکنی منکه منم برای تو
لبريزم ازعشق تو و سرشارم ازهوای تو
دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو
پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق هقمو

ادامه مطلب « چکاوک »

9 ژوئن 2006

روزنه

تو روزنه ی نوری، درخانه ی ظلمت پوش
ديباچه ی آوازی، برمتن شبِ خاموش
بر متن شب خاموش ...

ادامه مطلب « روزنه »

5 ژوئن 2006

کبوتر

آسمون بغضش رو، خالی می کنه،
آدم رو، حالی به حالی می کنه،
کوچه ها رنگِ زمستون می گیرن
شیشه ها، بخار و بارون می گیرن

ادامه مطلب « کبوتر »

22 مه 2006

جردن !!!

دلم تنگه، واسه بچّه محلاّ
دلم تنگه، واسه اون سر دنیا
دلم کرده، هوای خاک ایران
دلم تنگه، واسه دوستای تهران

ادامه مطلب « جردن !!! »

16 مه 2006

اگه تو ...

اگه تو از پیشم بری،
کارِ من، آوارگیه؛
خلاصش رو واسَت بگم،
که آخرِ زندگیه!

ادامه مطلب « اگه تو ... »

13 مه 2006

بشناس مرا ...

گاهی یک غم باعث از میان رفتن هزار شادی تو می گردد "ژول ورن".

ادامه مطلب « بشناس مرا ... »